| هر آن دل را كه سوزى نيست دل نيست الهى ! سينه اى ده آتش افروز |
دل افسرده غير از مشت گل نيست در آن سينه دلى و ان دل همه سوز ( 2 ) |
| بلبل از فيض گل آموخت سخن ورنه نبود | اين همه قول و غزل تعبيه در منقارش ( 3 ) |
| تو مپندار كه مجنون سر خود مجنون شد | از سمك تا به سماكش كشش ليلى برد ( 4 ) |
|
محبت تلخها شيرين شود |
از محبت مسها زرين شود ( 5 ) |
| اى طبيب جمله علتهاى ما اى تو افلاطون و جالينوس ما |
شادباش اى عشق خوش سوداى ما اى دواى نخوت و ناموس ما |