فارسی
دوشنبه 24 تير 1398 - الاثنين 12 ذي القعدة 1440

حكمتها و سخنان كوتاه

متن عربی متن ترجمه
1 - قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - كُنْ فِى الْفِتْنَةِ كَابْنِ اللَّبُونِ; لا ظَهْرٌ فَيُرْكَبَ،
آن حضرت فرمود: در فتنه همچون شتر بچه باش، او را نه پشتى است که سوارش شوند،
وَ لا ضَرْعٌ فَيُحْلَبَ.
و نه پستانى که شیرش دوشند.
2 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اَزْرى بِنَفْسِهِ مَنِ اسْتَشْعَرَ الطَّمَعَ،
و آن حضرت فرمود: آن که طمع را شعار خود نمود نفسش را خوار ساخت،
وَ رَضِىَ بِالذُّلِّ مَنْ كَشَفَ عَنْ ضُرِّهِ، وَ هانَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ
و کسى که سختى خود را فاش کرد راضى به پستى شد، و آدمى که زبانش را بر خود
مَنْ اَمَّرَ عَلَيْها لِسانَهُ.
امارت داد بى مقدار گشت.
3 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الْبُخْلُ عارٌ، وَ الْجُبْنُ مَنْقَصَةٌ، وَالْفَقْرُ
و آن حضرت فرمود: بخل عار است، و ترس نقصان، تنگدستى
يُخْرِسُ الْفَطِنَ عَنْ حُجَّتِهِ، وَ الْمُقِلُّ غَريبٌ فى بَلْدَتِهِ.
زیرک را از برهانش لال کند، انسان تهیدست در دیارش غریب است.
4 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الْعَجْزُ آفَةٌ، وَ الصَّبْرُ شَجاعَةٌ، وَ الزُّهْدُ
آن حضرت فرمود: ناتوانى آفت، پایدارى شجاعت، زهد در دنیا
ثَرْوَةٌ، وَ الْوَرَعُ جُنَّةٌ، وَ نِعْمَ الْقَرينُ الرِّضى.
ثـروت، و پاکدامنى سپر از بلاست. و رضا به قضا همنشینى نیکوست
5 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الْعِلْمُ وِراثَةٌ كَريمَةٌ، وَ الاْدابُ حُلَلٌ
و آن حضرت فرمود: دانش میراثى گرانبها، آداب پسندیده زیورهاى
مُجَدَّدَةٌ، وَ الْفِكْرُ مِرْآةٌ صافِيَةٌ.
تازه، و اندیشه آیینه اى صاف اسـت.
6 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - صَدْرُ الْعاقِلِ صُنْدُوقُ سِرِّهِ، وَ الْبَشاشَةُ
و آن حضرت فرمود: سینه عاقل مخزن راز اوست، گشاده رویى
حِبالَةُ الْمَوَدَّةِ ، وَ الاِْحْتِمالُ قَبْرُ الْعُيُـوبِ.
دام محبت، و تحمل آزار دیگران پوشاننده عیوب انسان است.
- وَ رُوِىَ اَنَّهُ عَلَيْهِ السَّلامُ قالَ فِى الْعِبارَةِ عَنْ هذَا الْمَعْنى اَيْضاً:-
و روایت شده از آن حضرت که در زمینه فقره اخیر چنین فرموده:
وَالْمُسالَمَةُ خِباءُ الْعُيُوبِ، وَ مَنْ رَضِىَ عَنْ نَفْسِهِ كَثُرَ
صلح و مسالمت پوشش عیبهاست. و خشمگین بر آدم از خود
السّاخِطُ عَلَيْهِ.
راضـى بسیار اسـت.
7 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الصَّدَقَةُ دَواءٌ مُنْجِحٌ، وَ اَعْمالُ الْعِبادِ
و آن حضرت فرمود: صدقه دارویى است سودمند، و کردار بندگان
فى عاجِلِهِمْ نُصْبُ اَعْيُنِهِمْ فى آجِلِهِمْ.
در این جهان پیش روى چشم آنان در آن جهان است.
8 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِعْجَبُوا لِهذَا الاِْنْسانِ، يَنْظُرُ بِشَحْم،
و آن حضرت فرمود: از این انسان شگفت زده شوید که با پیهى مى بیند، با گوشتى
وَ يَتَكَلَّمُ بِلَحْم، وَ يَسْمَعُ بِعَظْم، وَ يَتَنَفَّسُ مِنْ خَرْم.
مى گوید، با اسـتخوانى مى شـنود، و از حفره اى تنفس مى کنـد.
9 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِذا اَقْبَلَتِ الدُّنْيا عَلى قَوْم اَعارَتْهُمْ
و آن حضرت فرمود: چون دنیا به ملّتى روى کند خوبیهاى دیگران را
مَحاسِنَ غَيْرِهِمْ، وَ اِذا اَدْبَرَتْ عَنْهُمْ سَلَبَتْهُمْ مَحاسِنَ
به آنان عاریت دهد، و چون پشت کند خوبیهایشان را از آنان
اَنْفُسِهِمْ.
سلب نماید.
10 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - خالِطُوا النّاسَ مُخالَطَةً اِنْ مِتُّمْ مَعَها بَكَوْا
و آن حضرت فرمود: با مردم آنچنان معاشرت کنید که چون از دنیا رفتید بر شما
عَلَيْكُمْ، وَ اِنْ عِشْتُمْ حَنُّوا اِلَيْكُمْ.
بگریند، و اگر زنده ماندید به شما میل نمایند.
11 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِذا قَدَرْتَ عَلى عَدُوِّكَ، فَاجْعَلِ
و آن حضرت فرمود: وقتى بر دشمن غلبه کردى، گذشت
الْعَفْوَ عَنْهُ شُكْراً لِلْقُدْرَةِ عَلَيْهِ.
از او را شکرانه پیروزى بر وى قرار ده.
12 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اَعْجَزُ النّاسِ مَنْ عَجَزَ عَنِ اكْتِسابِ
و آن حضرت فرمود: ضعیف ترین مردم کسى است که از یافتن دوستان
الاِْخْوانِ، وَ اَعْجَزُ مِنْهُ مَنْ ضَيَّعَ مَنْ ظَفِرَ بِهِ مِنْهُمْ.
ناتوان است، و ناتوان تر از او کسى است که دوستان به دست آورده را از دست بدهد.
13 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِذا وَصَلَتْ اِلَيْكُمْ اَطْرافُ النِّعَمِ،
و آن حضرت فرمود: زمانى که مقدمات نعمتها به شما رسید،
فَلاتُنَفِّرُوا اَقْصاها بِقِلَّةِ الشُّكْرِ.
نهایت آن را با کمى شکر از خود مرانید.
14 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مَنْ ضَيَّعَهُ الاَْقْرَبُ، اُتيحَ لَهُ الاَْبْعَدُ.
و آن حضرت فرمود: آن را که نزدیک واگذارد، یارى بیگانه بسیار دور را دریابد.
15 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - ما كُلُّ مَفْتُون يُعاتَبُ.
و آن حضرت فرمود: نه هر گرفتارى باید در معرض سرزنش قرار گیرد.
16 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - تَذِلُّ الاُْمُورُ لِلْمَقاديرِ، حَتّى يَكُونَ
و آن حضرت فرمود: امور رام مقدّرات است، تا بدان جا که گاهى
الْحَتْفُ فِى التَّدْبيرِ.
مرگ آدمى به تدبیر خود اوست.
17 - وَ سُئِلَ عَلَيْهِ السّلامُ عَنْ قَوْلِ الرَّسُولِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ:
و سؤال کردند از آن حضرت از مفهوم گفته رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم:
«غَيِّرُوا الشَّيْبَ، وَ لاتَشَبَّهُوا بِالْيَهُودِ» فَقالَ عَلَيْهِ السّلامُ:-
«موى سپید را تغییر دهید و خود را شبیه یهود ننمایید» پرسیدند، آن حضرت فرمود:
اِنَّما قالَ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ ذلِكَ وَ الدّينُ قُلٌّ،
پیامبر این سخن را وقتى فرمود که شمار اهل دین اندک بود،
فَاَمَّا الاْنَ وَ قَدِ اتَّسَعَ نِطاقُهُ، وَ ضَرَبَ بِجِرانِهِ، فَامْرُؤٌ
اما امروز که سفره اسلام گسترده شده، و استوار و پابرجا گشته، مرد است
وَ مَا اخْتارَ.
و اختـیـارش  .
18 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ فِى الَّذينَ اعْتَزَلُوا الْقِتالَ مَعَهُ:- خَذَلُوا الْحَقَّ،
و آن حضرت درباره کسانى که از جهاد در کنار او دورى جستند فرمود: حق را فرو گذاشتند،
وَ لَمْ يَنْصُرُوا الْباطِلَ.
و بـه یـارى باطل برنخاسـتند.
19 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مَنْ جَرى فى عِنانِ اَمَلِهِ عَثَرَ بِاَجَلِهِ.
و آن حضرت فرمود: آن که در پى آرزویش بشتابد به اجل خویش به سر درآید.
20 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اَقيلُوا ذَوِى الْمُرُوءاتِ عَثَراتِهِمْ، فَما
و آن حضرت فرمود: از لغزش جوانمردان بگذرید، چه اینکه
يَعْثُرُ مِنْهُمْ عاثِرٌ اِلاّ وَ يَدُهُ بِيَدِاللّهِ يَرْفَعُهُ.
کسى از آنها نیست که بلغزد جز آنکه خدایش دست گیرد و بلندش سازد.
21 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - قُرِنَتِ الْهَيْبَةُ بِالْخَيْبَةِ، وَ الْحَياءُ بِالْحِرْمانِ.
و آن حضرت فرمود: ترس قرین یأس، و کم رویى همراه با محرومیت است.
وَالْفُرْصَةُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ، فَانْتَهِزُوا فُرَصَ الْخَيْرِ.
فرصت به مانند ابر گذرا مى گذرد، پس فرصت هاى نیک را غنیمت دانید.
22 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - لَنا حَقٌّ فَاِنْ اُعْطيناهُ، وَ اِلاّ رَكِبْنا
و آن حضرت فرمود: ما را حقّى است اگر به ما داده شود (چه بهتر)، ورنه بر ترک
اَعْجازَ الاِْبِلِ وَ اِنْ طالَ السُّرى.
شتران سوار شویم هرچند این شبروى طولانى شود.
- وَ هذَا الْقَوْلُ مِنْ لَطيفِ الْكَلامِ وَ فَصيحِهِ. وَ مَعْناهُ اَنّا اِنْ لَمْ نُعْطَ حَقَّنا
این از سخنان لطیف و فصیح امام است. مفهومش این است که اگر حقّ ما داده نشود به مانند افراد
كُنّا اَذِلاّءَ. وَ ذلِكَ اَنَّ الرَّديفَ يَرْكَبُ عَجُزَ الْبَعيرِ
از چشم افتاده خواهیم بود. و این به خاطر این است که آن که پشت سر راکب سوار مى شود
كَالْعَبْدِ وَ الاَْسيرِ وَ مَنْ يَجْرى مَجْراهُما.-
مانند برده و اسیر و کسى است که در مرتبه اینان است.
23 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مَنْ اَبْطَاَ بِهِ عَمَلُهُ، لَمْ يُسْرِعْ بِهِ نَسَبُهُ.
وآن حضرت فرمود: آن که کردارش او را به کندى حرکت دهد، نسبش وى را سرعت ندهد.
- وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مِنْ كَفّاراتِ الذُّنُوبِ الْعِظامِ اِغاثَةُ
و آن حضرت فرمود: از کفّاره هاى گناهان بزرگ به داد دادخواه
الْمَلْهُوفِ، وَالتَّنْفيسُ عَنِ الْمَكْرُوبِ.
رسیدن، و اندوه اندوهگین را برطرف کردن است.
24 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - يابْنَ آدَمَ، اِذا رَاَيْتَ رَبَّكَ سُبْحانَهُ
و آن حضرت فرمود: اى پسر آدم، چون ببینى خداوند سبحان نعمت هایش را پى در پى
25 يُتابعُ عَلَيْكَ نِعَمَهُ وَ اَنْتَ تَعْصيهِ فَاحْذَرْهُ.
به سوى تو مى فرستد درحالى که او را نافرمانى مى کنى از وى برحذر باش.
26 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - ما اَضْمَرَ اَحَدٌ شَيْئاً اِلاّ ظَهَرَ فى
و آن حضرت فرمود: کسى چیزى را در درونش پنهان نمى کند مگر اینکه از سخنان
فَلَتاتِ لِسانِهِ وَ صَفَحاتِ وَجْهِـهِ.
بى تأمّلش و از صفحات رخسارش آشکار مى گردد.
27 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِمْشِ بِدائِكَ ما مَشى بِكَ.
و آن حضرت فرمود: با بیماریت راه برو تا جایى که با تو راه مى رود.
28 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اَفْضَلُ الزُّهْدِ اِخْفاءُ الزُّهْدِ.
و آن حضرت فرمود: برترین زهد نهان داشتن زهد است.
29 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِذا كُنْتَ فى اِدْبار وَ الْمَوْتُ فى اِقْبال،
و آن حضرت فرمود: زمانى که به دنیا پشت کرده اى و مرگ به تو روى نموده،
فَمـا اَسْـرَعَ الْمُلْتَـقى!
به هم رسیدن تو و مرگ چه سریع است!
30 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اَلْحَذَرَ الْحَذَرَ! فَوَاللّهِ لَقَدْ سَتَرَ، حَتّى
و آن حضرت فرمود: حذر، حذر! به خدا قسم هرآینه بر گناه پرده پوشیده، تا جایى که
كَاَنَّهُ قَدْ غَفَرَ.
گویا آمرزیده است.
31 - وَ سُئِلَ عَلَيْهِ السَّلامُ عَنِ الاِْيمانِ فَقال:- الاْيمانُ عَلى اَرْبَع  ِ دَعائِمَ:
از حضرتش در رابطه با ایمان سؤال شد، پاسخ داد: ایمان استوار بر چهار پایه است:
عَلَى الصَّبْرِ وَالْيَقينِ وَ الْعَدْلِ وَالْجِهادِ.
شـکیبایى  ، بـاور  ، عـدالـت  ، جهـاد  .
وَالصَّبْرُ مِنْها عَلى اَرْبَع  ِ شُعَب: عَلَى الشَّوْقِ وَ الشَّفَقِ
شکیبایى را چهار شعبه است: اشتیاق، ترس،
وَ الزُّهْدِ وَالتَّرَقُّبِ. فَمَنِ اشْتاقَ اِلَى الْجَنَّةِ سَلا عَنِ
زهد، انتظار. آن که مشتاق بهشت است دل از
الشَّهَواتِ. وَ مَنْ اَشْفَقَ مِنَ النّارِ اجْتَنَبَ الْمُحَرَّماتِ. وَ مَنْ
شهوات گرداند. آن که در ترس از آتش است از محرمات دورى کرد. آن که
زَهِدَ فِى الدُّنْيَا اسْتَهانَ بِالْمُصيباتِ. وَ مَنِ ارْتَقَبَ الْمَوْتَ
بى رغبت به دنیاست مصائب را آسان شمرد. و آن که در انتظار مرگ است
سارَعَ اِلَى الْخَيْراتِ.
بـه سـوى خیـرات شـتافت.
وَ الْيَقينُ مِنْها عَلى اَرْبَع  ِ شُعَب: عَلى تَبْصِرَةِ الْفِطْنَةِ،
باور را چهار شعبه است: بینایى زیرکانه،
وَ تَاَوُّلِ الْحِكْمَةِ، وَ مَوْعِظَةِ الْعِبْرَةِ، وَ سُنَّةِ الاَْوَّلينَ. فَمَنْ
دریافت حکیمانه، پندگیرى از دیگران، و اقتدا به روش پاکان. آن که
تَبَصَّرَ فِى الْفِطْنَةِ تَبَيَّنَتْ لَهُ الْحِكْمَةُ. وَ مَنْ تَبَيَّنَتْ لَهُ الْحِكْمَةُ
در زیرکى بینایى یافت حکمت برایش روشن شد. و هرکه را حکمت روشن شد
عَرَفَ الْعِبْرَةَ. وَمَنْ عَرَفَ الْعِبْرَةَ فَكاَنَّما كانَ فِى الاَْوَّلينَ.
پندگیرى را دانست. و هر که پندگیرى را دانست چنان مانَد که در میان گذشتگان بوده.
وَ الْعَدْلُ مِنْها عَلى اَرْبَع  ِ شُعَب: عَلى غائِصِ الْفَهْمِ، وَ غَوْرِ
عدالت را چهار شعبه است: فهم درست، غواصى
الْعِلْمِ، وَ زُهْرَةِ الْحُكْمِ، وَ رَساخَةِ الْحِلْمِ. فَمَنْ فَهِمَ عَلِمَ
دانـش ، داورى روشـن  ، اسـتوارى در بـردبـارى  . آن که درست فهمید اعماق دانش را
غَوْرَ الْعِلْمِ. وَ مَنْ عَلِمَ غَوْرَ الْعِلْمِ صَدَرَ عَنْ شَرائِع  ِ الْحُكْمِ.
دریافت. کسى که اعماق دانش را دریافت از آبشخور احکام شریعت سیراب بازگشت.
وَ مَنْ حَلُمَ لَمْ يُفَرِّطْ فى اَمْرِهِ وَ عاشَ فِى النّاسِ حَميداً.
و هر که بردبارى ورزید در کارش کوتاهى نکرد، و درمیان مردم به ستودگى و نیکى زندگى نمود.
وَ الْجِهادُ مِنْها عَلى اَرْبَع  ِ شُعَب: عَلَى الاَْمْرِ بِالْمَعْرُوفِ،
جهاد را چهار شعبه است: امر به معروف،
وَالنَّهْىِ عَنِ الْمُنْكَرِ، وَ الصِّدْقِ فِى الْمَواطِنِ، وَ شَنَآنِ
نهى از منکر، صداقت در مواضع حق، دشمنى با
الْفاسِقينَ. فَمَنْ اَمَرَ بِالْمَعْرُوفِ شَدَّ ظُهُورَ الْمُؤْمِنينَ.
بدکاران. آن که به امر به معروف برخاست مردم مؤمن را توانا نمود.
وَ مَنْ نَهى عَنِ الْمُنْكَرِ اَرْغَمَ اُنُوفَ الْمُنافِقينَ. وَ مَنْ صَدَقَ
و هر که نهى از منکر کرد بینى منافقان را به خاک ذلت رساند. و آن که صدق
فِى الْمَواطِنِ قَضى ما عَلَيْهِ. وَ مَنْ شَنِئَ الْفاسِقينَ وَ غَضِبَ
در مواضع حق را رعایت نمود به وظیفه اش عمل کرد. و هرکس با بدکاران دشمنى کرد و
لِلّهِ غَضِـبَ اللّهُ لَـهُ وَ اَرْضـاهُ يَـوْمَ الْقِيامَـةِ.
براى خدا خشم گرفت خداوند به خاطر او خشم گیرد و او را در قیامت خشنود سازد.
وَالْكُفْرُ عَلى اَرْبَع  ِ دَعائِمَ: عَلَى التَّعَمُّقِ وَ التَّنازُع  ِ وَ الزَّيْغ  ِ
کفر استوار بر چهار پایه است: کنجکاوى ناصواب، زد و خورد با مردم، انحراف از حق،
وَالشِّقاقِ. فَمَنْ تَعَمَّقَ لَمْ يُنِبْ اِلَى الْحَقِّ. وَ مَنْ كَثُرَ نِزاعُهُ
و دشمنى. آن که کنجکاوى ناصواب کرد به حق بازنگشت. و آن که از پى
بِالْجَهْلِ دامَ عَماهُ عَنِ الْحَقِّ. وَ مَنْ زاغَ ساءَتْ عِنْدَهُ
جهالت به زد و خورد با مردم برخاست پیوسته از دیدن حق کور شد. و آن که از حق
الْحَسَنَةُ، وَحَسُنَتْ عِنْدَهُ السَّيِّئَةُ، وَ سَكِرَ سُكْرَ الضَّلالَةِ.
منحرف گشت خوبى را بدى و بدى را خوبى دیده و دچار مستى گمراهى شد.
وَ مَنْ شاقَّ وَعُرَتْ عَلَيْهِ طُرُقُهُ، وَاَعْضَلَ عَلَيْهِ اَمْرُهُ، وَ ضاقَ
و آن که دشمنى نمود راههایش دشوار، و کارش سخت، و راه نجاتش
عَلَيْهِ مَخْرَجُهُ.
تـنـگ گشــت  .
وَالشَّكُّ عَلى اَرْبَع  ِ شُعَب: عَلَى التَّمارى وَ الْهَوْلِ وَالتَّرَدُّدِ
شک بر چهار پایه است: جدال، ترس، دودلى،
وَالاِْسْتِسْلامِ. فَمَنْ جَعَلَ الْمِراءَ دَيْدَناً لَمْ يُصْبِحْ لَيْلُهُ.
و خودباختن. آن که جدال را شیوه خود کرد شبِ گمراهیش صبح هدایت نشد.
وَ مَنْ هالَهُ ما بَيْنَ يَدَيْهِ نَكَصَ عَلى عَقِبَيْهِ. وَ مَنْ تَرَدَّدَ فِى
و هر که را ترسـاند آنچـه پیش رو داشـت عقبگـرد نمـود. و هر کس ملازم
الرَّيْبِ وَطِئَتْهُ سَنابِكُ الشَّياطينِ. وَ مَنِ اسْتَسْلَمَ لِهَلَكَةِ
دودلى گشت. گامهاى شیطان پایمالش کرد. و آن که به هلاکت دنیا و آخرت تن داد
الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ هَلَكَ فيهِما.
در هـر دو جهـان نپابـود شـد.
- وَ بَعْدَ هذا كَلامٌ تَرَكْنا ذِكْرَهُ خَوْفَ الاِْطالَةِ وَالْخُرُوج  ِ عَنِ الْغَرَضِ
پس از این سخن گفتارى بود که آن را از ترس طولانى شدن و بیرون رفتن از روشى که قصد
الْمَقْصُودِ فى هذَا الْكِتابِ-.
ما در این کتاب است واگذاشتیم.
32 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - فاعِلُ الْخَيْرِ خَيْرٌ مِنْهُ، وَ فاعِلُ الشَّرِّ شَرٌّ مِنْهُ.
و آن حضرت فرمود: از نیکى بهتر نیکوکار، و از بدى بدتر بدکار است.
33 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - كُنْ سَمْحاً وَ لاتَكُنْ مُبَذِّراً. وَ كُنْ مُقَدِّراً
و آن حضرت فرمود: بخشنده باش نه بیش از حدّ، اندازه نگاه دار
وَ لاتَكُنْ مُقَتِّراً.
نه در حدّ سختگیرى.
34 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اَشْرَفُ الْغِنى تَرْكُ الْمُنى.
و آن حضرت فرمود: برترین بى نیازى واگذاردن آرزوهاست.
35 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مَنْ اَسْرَعَ اِلَى النّاسِ بِما يَكْرَهُونَ،
و آن حضرت فرمود: کسى که به کارهایى که مردم را خوشایند نیست بشتابد،
قالُوا فيهِ ما لايَعْلَمُونَ.
مردم آنچه را نمى دانند در حق او مى گویند.
36 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مَنْ اَطالَ الاَْمَلَ اَساءَ الْعَمَلَ.
و آن حضرت فرمود: آن که آرزو را طولانى کند کارش را زشت سازد.
37 - وَ قالَ عَلَيْهِ السّلامُ، وَ قَدْ لَقِيَهُ عِنْدَ مَسيرِهِ اِلَى الشّامِ دَهاقينُ الاَْنْبارِ
و آن حضرت در وقت رفتن به شام که کشاورزان شهر انبار با دیدن حضرت به نشانه احترام
فَتَرَجَّلُوا لَهُ وَ اشْتَدُّوا بَيْنَ يَدَيْهِ:- ما هذَا الَّذى صَنَعْتُمُوهُ؟!
از اسبها پیاده شده و پیشاپیش آن بزرگوار دویدند، فرمود: این چه عملى بود از شما سر زد؟!
- فَقالُوا: خُلُقٌ مِنّا نُعَظِّمُ بِهِ اُمَراءَنا. فَقالَ: -
گفتند: برنامه اى است که با آن سران خود را بزرگ مى شماریم. فرمود:
وَ اللّهِ ما يَنْتَفِعُ بِهذا اُمَراؤُكُمْ، وَ اِنَّكُمْ لَتَشُقُّونَ عَلى
به خدا قسم زمامداران شما از این کار سود نمى برند، و شما با این عمل
اَنْفُسِكُمْ فى دُنْياكُمْ، وَ تَشْقَوْنَ بِهِ فى آخِرَتِكُمْ. وَ ما اَخْسَرَ
در دنیا به مشقت مى افتید، و در آخرت دچار بدبختى مى شوید. و چه خسارتبار است
الْمَشَقَّةَ وَراءَها الْعِقابُ، وَ اَرْبَحَ الدَّعَةَ مَعَها الاَْمانُ
مشقتى که به دنبال آن کیفر الهى است، و چه سودمند است آسایشى که به همراه آن ایمنى
مِـنَ النّـارِ !
از آتش جهنم است!
38 - وَ قالَ عَلَيْهِ السّلامُ لاِبْنِهِ الْحَسَنِ عَلَيْهِ السَّلامُ:- يا بُنَىَّ، احْفَظْ عَنّى
به فرزندش حضرت حسن علیه السلام فرمود: پسرم! دو چهار برنامه
اَرْبَعاً وَ اَرْبَعاً، لايَضُرُّكَ ما عَمِلْتَ مَعَهُنَّ: اِنَّ اَغْنَى الْغِنَى
را از من حفظ کن که آنچه با آنها به جاى آورى دچار زیانت نمى کند: برترین بى نیازى
الْعَقْلُ، وَ اَكْبَرَ الْفَقْرِ الْحُمْقُ، وَ اَوْحَشَ الْوَحْشَةِ الْعُجْبُ،
خرد است، بزرگترین نادارى بى خردى است، بالاترین وحشت خودبینى،
وَ اَكْرَمَ الْحَسَبِ حُسْنُ الْخُلُقِ.
و گرامى ترین حسب حسن خلق است.
يا بُنَىَّ، اِيّاكَ وَ مُصادَقَةَ الاَْحْمَقِ، فَاِنَّهُ يُريدُ اَنْ يَنْفَعَكَ
پسرم، از دوستى با احمق برحذر باش، که مى خواهد تو را سود دهد ولى زیان
فَيَضُرَّكَ. وَ اِيّاكَ وَ مُصادَقَةَ الْبَخيلِ، فَاِنَّهُ يَقْعُدُ عَنْكَ اَحْوَجَ
مى رساند. از رفاقت با بخیل بپرهیز، چه اینکه آنجا که به شدت به او نیازمندى از تو دریغ
ما تَكُونُ اِلَيْهِ. وَ اِيّاكَ وَ مُصادَقَةَ الْفاجِرِ، فَاِنَّهُ يَبيعُكَ
خواهد کرد. و از دوستى با بدکار کناره بگیر، زیرا تو را به اندک چیزى
بِالتّافِهِ. وَ اِيّاكَ وَ مَصَادَقَةَ الْكَذّابِ، فَاِنَّهُ كَالسَّرابِ، يُقَرِّبُ
مى فروشد. و از رفاقت با دروغگو حذر کن، چرا که مانند سراب است، دور را در نظرت
عَلَيْكَ الْبَعيدَ، وَ يُبَعِّدُ عَلَيْكَ الْقَريبَ.
نزدیک  ، و نزدیک را دور مى کند  .
39 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - لا قُرْبَةَ بِالنَّوافِل اِذا اَضَرَّتْ بِالْفَرائِضِ.
و آن حضرت فرمود: با انجام مستحبات در حالى که به واجبات زیان رساند تقرّبى به حق نیست.
40 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - لِسانُ الْعاقِلِ وَراءَ قَلْبِهِ، وَ قَلْبُ الاَْحْمَقِ
و آن حضرت فرمود: زبان عاقل در پسِ قلب او، و دل نادان
وَراءَ لِسانِهِ.
پشت زبان اوست.
- وَ هذا مِنَ الْمَعانِى الْعَجيبَةِ الشَّريفَةِ. وَ الْمُرادُ بِهِ اَنَّ الْعاقِلَ لايُطْلِقُ لِسانَهُ
این قطعه از معانى شگفت و شریف است. منظور این است که عاقل در هر سخنى
اِلاّ بَعْدَ مُشاورَةِ الرَّوِيَّةِ وَ مُؤامَرَةِ الْفِكْرَةِ، وَالاَْحْمَقُ تَسْبِقُ حَذَفاتُ لِسانِهِ
جز با مشورت دل و صلاحدید فکر وارد نمى شود، ولى احمق سخن گفتن و ریخت و پاش زبانش
وَ فَلَتاتُ كَلامِهِ مُراجَعَةَ فِكْرِهِ وَ مُماخَضَةَ رَأْيِهِ. فَكَاَنَّ لِسانَ الْعاقِلِ تابِعٌ
پیش از رجوع به اندیشه و تأمّل و تدبّر است. بنابراین چنان است که زبان عاقل پیرو
لِقَلْبِهِ، وَ كَاَنَّ قَلْبَ الاَْحْمَقِ تابِعٌ لِلِسانِهِ-.
قلـب او  ، و قلـب احمـق تابـع زبـان اوسـت  .
41 - وَ قَدْ رُوِىَ عَنْهُ عَلَيْهِ السَّلامُ هذَا الْمَعْنى بِلَفْظ آخَرَ وَ هُوَ قَوْلُهُ:- قَلْبُ
این معنا به لفظى دیگر از حضرت روایت شده و آن سخن آن حضرت است: دل
الاَْحْمَقِ فى فيهِ، وَ لِسانُ العاقِلِ فى قَلْبِهِ. - وَ مَعْناهُما واحِدٌ.-
احمق در دهان او، و زبان خردمند در قلب اوست. و معناى هر دو جمله یکى است.
42 - وَ قـالَ عَلَيْهِ السَّلامُ لِبَعْضِ اَصْحابِهِ فى عِلَّة اعْتَلَّها : -
و آن حضرت به یکى از یارانش به وقتى که بیمار شده بود، فرمود:
جَعَلَ اللّهُ ما كانَ مِنْ شَكْواكَ حَطّاً لِسَيِّئاتِكَ، فَاِنَّ
خداوند آنچه را از بیمارى به تو رسیده سبب سقوط گناهانت قرار داد، زیرا در
الْمَرَضَ لا اَجْرَ فيهِ وَلكِنَّهُ يَحُطُّ السَّيِّئاتِ، وَ يَحُتُّها حَتَّ
بیمارى اجرى نیست ولى گناهان را همچون ریختن برگها از درخت از صفحه پرونده
الاَْوْراقِ. وَ اِنَّمَا الاَْجْرُ فِى الْقَوْلِ بِاللِّسانِ، وَ الْعَمَلِ
مى ریزد. پاداش در گفتارِ به زبان، و عملِ به دست و
بِالاَْيْدى وَ الاَْقْدامِ. وَ اِنَّ اللّهَ سُبحانَهُ يُدْخِلُ بِصِدقِ النِّيَّةِ
پاست. خداوند سبحان محض صدق نیّت و شایستگى باطن،
وَ السَّريرَةِ الصّالِحَةِ مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ الْجَنَّةَ.
هر کدام از بندگانش را بخواهد وارد بهشت مى کند.
- وَ اَقُولُ: صَدَقَ عَلَيْهِ السَّلامُ «اِنَّ الْمَرَضَ لا اَجْرَ فيهِ» لاَِنَّهُ
مؤلف گوید: اینکه امام فرموده «بیمارى را از جانب خدا پاداش نیست» صحیح است، چه اینکه
مِنْ قَبيلِ ما يُسْتَحَقُّ عَلَيْهِ الْعِوَضُ، لاَِنَّ الْعِوَضَ يُسْتَحَقُّ عَلى ما كانَ
بیمارى از جمله امورى است که آن را عوض است نه مزد، زیرا استحقاق عوض در برابر
فى مُقابَلَةِ فِعْلِ اللّهِ تَعالى بِالْعَبْدِ مِنْ الاْلامِ وَ الاَْمْراضِ وَ ما يَجْرى مَجْرى
دردها و بیماریها و امثال اینهاست که از جانب خدا به عبد مى رسد،
ذلِكَ، وَ الاَْجْرُ وَالثَّوابُ يُسْتَحَقّانِ عَلى ما كانَ فى مُقَابَلَةِ فِعْلِ الْعَبْدِ،
و اجر پاداش در برابر کارى است که عبد انجام مى دهد و مستحق آنها مى گردد، روى این حساب
فَبَيْنَهُما فَرْقٌ قَدْبَيَّنَهُ عَلَيْهِ السّلامُ كَما يَقْتَضيهِ عِلْمُهُ الثّاقِبُ وَ رَأْيُهُ الصّائِبُ-.
بین عوض و پاداش فرق است که امام آن فرق را با علم نافذ و رأى صائب و درست خود بیان نموده.
43 - وَ قالَ عَلَيْهِ السّلاَمُ فى ذِكْرِ خَبّابِ بْنِ الاَْرَتِّ:- يَرْحَمُ اللّهُ
و آن حضرت درباره خبّاب بن اَرَت فرمود: خداوند خبّاب بن ارت را
خَبّابَ بْنَ الاَْرَتِّ، فَلَقَدْ اَسْلَمَ راغِباً، وَ هاجَرَ طائِعاً، وَ قَنِعَ
رحمت کند، از روى رغبت اسلام آورد، و به خاطر اطاعت از حق هجرت نمود، و به آنچه
بِالْكَفافِ، وَ رَضِىَ عَنِ اللّهِ، وَ عاشَ مُجاهِداً.
او را کافى بود قناعت ورزید، و از خداوند خشنود بود، و جهادگر در راه حق زیست.
44 - وَ قالَ عَلَيْهِ اَلسَّلامُ: - طُوبى لِمَنْ ذَكَرَ الْمَعادَ، وَ عَمِلَ لِلْحِسابِ،
و آن حضرت فرمود: خوشا به حال کسى که به یاد معاد بود، و براى حساب کار کرد،
وَقَنِعَ بِالْكَفافِ، وَ رَضِىَ عَنِ اللّهِ.
و به آنچه او را کفایت مى نمود قناعت ورزید، و با خشنودى از خدا زیست.
45 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - لَوْ ضَرَبْتُ خَيْشُومَ الْمُؤْمِنِ بِسَيْفى
و آن حضرت فرمود: اگر با این شمشیر بر بُن بینى مؤمن زنم که با
هذا عَلى اَنْ يُبْغِضَنى ما اَبْغَضَنى. وَ لَوْ صَبَبْتُ الدُّنْيا
من دشمنى ورزد دشمنى نخواهد کرد. و اگر تمام جهان را در
بِجَمّاتِها عَلَى الْمُنافِقِ عَلى اَنْ يُحِبَّنى ما اَحَبَّنى. وَ ذلِكَ
کام منافق ریزم که مرا دوست بدارد دوست نخواهد داشت. زیرا
اَنَّهُ قُضِىَ فَانْقَضى عَلى لِسانِ النَّبِىِّ الاُْمِّىِّ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ
قضا جارى شده و بر زبان پیامبر امّى صلّى اللّه علیه و آله
وَ آلِهِ اَنَّهُ قالَ: «يا عَلِىُّ، لايُبْغِضُكَ مُؤْمِنٌ، وَ لايُحِبُّكَ مُنافِقٌ.»
گذشته که فرمود: یا على، مؤمن تو را دشمنى نکند، و منافق تو را دوست ندارد.»
46 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - سَيِّئَةٌ تَسُوءُكَ خَيْرٌ عِنْدَاللّهِ مِنْ حَسَنَة
و آن حضرت فرمود: کار زشتى که تو را برنجاند، نزد خداوند از عملى که تو را دچار
تُعْـجِبُـكَ .
خودبینى نماید بهتر است.
47 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - قَدْرُ الرَّجُلِ عَلى قَدْرِ هِمَّتِهِ، وَ صِدْقُهُ
و آن حضرت فرمود: اندازه مرد به اندازه همت او، و صداقتش
عَلى قَدْرِ مُرُوءَتِهِ، وَ شَجاعَتُهُ عَلى قَدْرِ اَنَفَتِهِ، وَ عِفَّتُهُ عَلى
به مقدار جوانمردى او، و دلیریش به اندازه عار داشتنش از کار زشت، و پاکدامنیش
قَـدْرِ غيرَتِـهِ.
به میزان غیرت اوست.
48 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الظَّفَرُ بِالْحَزْمِ، وَ الْحَزْمُ بِاِجالَةِ الرَّأْىِ،
و آن حضرت فرمود: پیروزى به احتیاط، و احتیاط در به کارگیرى رأى،
وَ الرَّأْىُ بِتَحْصينِ الاَْسْرارِ.
و رأى به حفظ اسرار است.
49 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِحْذَرُوا صَوْلَةَ الْكَريمِ اِذا جاعَ، وَ اللَّئيمِ
و آن حضرت فرمود: از حمله کریم چون گرسنه شود، و از حمله پست
اِذا شَـبِـعَ  .
چون سیر شود بپرهیزید.
50 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - قُلُوبُ الرِّجالِ وَحْشِيَّةٌ، فَمَنْ تاَلَّفَها
و آن حضرت فرمود: دلهاى مردمان وحشى است، هر کس به آنها الفت
اَقْبَلَـتْ عَلَيْـهِ .
جوید به او روى آورند.
51 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - عَيْبُكَ مَسْتُورٌ ما اَسْعَدَكَ جَدُّكَ.
و آن حضرت فرمود: عیبت پوشیده است تا وقتى که دولت و نعمت تو را مساعدت کند.
52 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اَوْلَى النّاسِ بِالْعَفْوِ اَقْدَرُهُمْ عَلَى الْعُقُوبَةِ.
و آن حضرت فرمود: سزاوارترین مردم به گذشت، تواناترین آنان به مجازات است.
53 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - السَّخاءُ ما كانَ ابْتِداءً، فَاَمّا ما كانَ
و آن حضرت فرمود: سخاوت آن است که بى درخواست باشد، ولى آنچه را
عَـنْ مَسْاَلَـة فَحَيـاءٌ وَ تَـذَمُّـمٌ .
به درخواست بخشند به خاطر حیا و براى رهایى از بدگویى است.
54 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - لا غِنى كَالْعَقْلِ، وَ لا فَقْرَ كَالْجَهْلِ،
و آن حضرت فرمود: ثروتى چون عقل، و فقرى چون جهل،
وَلا ميراثَ كَالاَْدَبِ، وَلا ظَهيرَ كَالْمُشاوَرَةِ.
و میراثى چون ادب، و پشتیبانى همچون مشورت نیست.
55 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الصَّبْرُ صَبْرانِ: صَبْرٌ عَلى ما تَكْرَهُ،
و آن حضرت فرمود: صبر دو صبر است: صبر بر آنچه میل ندارى (عبادت)،
وَ صَبْـرٌ عَمّا تُحِبُّ.
و صبر از آنچه دوست ندارى .
56 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الْغِنى فِى الْغُرْبَةِ وَطَنٌ، وَالْفَقْرُ فِى الْوَطنِ
و آن حضرت فرمود: ثروت در غربت وطن، و تهیدستى در وطن
غُـرْبَـةٌ  .
غربت است.
57 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الْقَناعَةُ مالٌ لايَنْفَدُ.
و آن حضرت فرمود: قناعت گنجى است که تمام نمى شود.
- وَ قَدْ رُوِىَ هذَا الْكَلامُ عَنِ النَّبِىِّ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآله.-
و این سخن از پیامبر صلّى اللّه علیه و آله هم نقل شده.
58 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الْمالُ مادَّةُ الشَّهَواتِ.
و آن حضرت فرمود: مال مادّه شهوات است.
59 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مَنْ حَذَّرَكَ كَمَنْ بَشَّرَكَ.
و آن حضرت فرمود: آن که تو را از بدى بیم دهد چون کسى است که به خوبى مژده دهد.
60 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اللِّسانُ سَبُعٌ، اِنْ خُلِّىَ عَنْهُ عَقَرَ.
و آن حضرت فرمود: زبان درنده اى است، که اگر آزادش گذارند بگزد.
61 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الْمَرْاَةُ عَقْرَبٌ حُلْوَةُ اللَّسْبَةِ.
و آن حضرت فرمود: زن عقربى است که گزیدنش شیرین است.
62 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِذا حُيّيتَ بِتَحِيَّة فَحَىِّ بِاَحْسَنَ مِنْها،
و آن حضرت فرمود: چون تو را سلام کنند بهتر از آن را پاسخ ده،
وَ اِذا اُسْدِيَتْ اِلَيْكَ يَدٌ فَكافِئْها بِما يُرْبى عَلَيْها، وَالْفَضْلُ
و هرگاه احسانت نمایند آن را به افزونتر پاداش ده، گرچه برترى
مَــعَ ذلِــكَ لِـلْبـادى  .
براى کسى است که ابتداى به تحیّت و احسان نموده.
63 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الشَّفيعُ جَناحُ الطّالِبِ.
و آن حضرت فرمود: شفاعت کننده پر و بال شفاعت خواه است.
64 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اَهْلُ الدُّنْيا كَرَكْب يُسارُ بِهِمْ وَ هُمْ نِيامٌ.
و آن حضرت فرمود: اهل دنیا چون کاروانى هستند که آنان را مى برند در حالى که درخوابند.
65 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - فَقْدُ الاَْحِبَّةِ غُرْبَةٌ.
و آن حضرت فرمود: از دست رفتن دوستان غربت است.
66 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - فَوْتُ الْحاجَةِ اَهْوَنُ مِنْ طَلَبِها اِلى
و آن حضرت فرمود: به حاجت نرسیدن آسانتر از درخواست آن
غَيْرِ اَهْلِها.
از نـااهـل است.
67 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - لاتَسْتَح  ِ مِنْ اِعْطاءِ الْقَليلِ فَاِنَّ الْحِرْمانَ
و آن حضرت فرمود: از عطاى اندک حیا مکن، که نومید کردن
اَقَـلُّ مِنْـهُ .
کمتر از آن است.
68 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الْعَفافُ زينَةُ الْفَقْرِ، وَ الشُّكْرُ زينَةُ الْغِنى.
و آن حضرت فرمود: پاکدامنى زینت تهیدستى ، و شکر زینت توانگرى است.
69 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِذا لَمْ يَكُنْ ما تُريدُ فَلاتُبَلْ كَيْفَ كُنْتَ.
و آن حضرت فرمود: هرگاه آنچه خواهى نباشد، از اینکه چگونه باشى باک مدار.
70 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - لاَ يُرَى الْجاهِلُ اِلاّ مُفْرِطاً اَوْ مُفَرِّطاً.
و آن حضرت فرمود: نادان جز به افراط و تفریط دیده نشود.
71 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِذا تَمَّ الْعَقْلُ نَقَصَ الْكلامُ.
و آن حضرت فرمود: چون عقل کامل شود سخن کم گردد.
72 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الدَّهْرُ يُخْلِقُ الاَْبْدانَ، وَ يُجَدِّدُ الاْمالَ،
و آن حضرت فرمود: روزگار بدنها را کهنه، و امیدها را نو،
وَ يُقَرِّبُ الْمَنِيَّةَ، وَ يُباعِدُ الاُْمْنِيَّةَ. مَنْ ظَفِرَ بِهِ نَصِبَ،
و مرگ را نزدیک، و آرزو را دور مى کند. آن که به روزگار دست یافت ناراحتى دید،
وَ مَـنْ فاتَـهُ تَعِـبَ .
و هر که آن را از دست داد در سختى افتاد.
73 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مَنْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلنّاسِ اِماماً فَعَلَيْهِ اَنْ
و آن حضرت فرمود: آن که خود را در مرتبه پیشوایى قرار مى دهد باید
يَبْدَأَ بِتَعْليمِ نَفْسِهِ قَبْلَ تَعْليمِ غَيْرِهِ، وَلْيَكُنْ تَأْديبُهُ بِسيرَتِهِ
پیش از مؤدب نمودن مردم به مؤدب نمودن خود اقدام کند، و پیش از آنکه دیگران
قَبْلَ تَأْديبِهِ بِلِسانِهِ، وَ مُعَلِّمُ نَفْسِهِ وَ مُوَدِّبُها اَحَقُّ بِالاِْجْلالِ
را به گفتار ادب نماید، باید به کردارش مؤدب به آداب کند، و آن که خود را بیاموزد
مِــنْ مُعَـلِّـمِ الـنّـاسِ وَ مُـوَدِّبِـهِـمْ .
و ادب نماید به تعظیم سزاوارتر است از کسى که فقط دیگران را بیاموزد و تأدیب کند.
74 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - نَفَسُ الْمَرْءِ خُطاهُ اِلى اَجَلِهِ.
و آن حضرت فرمود: نفس کشیدن انسان گام برداشتن او به سوى مرگ است.
75 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - كُلُّ مَعْدُود مُنْقَض،وَكُلُّ مُتَوَقَّع   آت.
و آن حضرت فرمود: هر شمرده شده اى تمام شدنى، و هر انتظارکشیده اى رسیدنى است.
76 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِنَّ الاُْمُورَ اِذَا اشْتَبَهَتِ اعْتُبِرَ آخِرُها
و آن حضرت فرمود: زمانى که امور مشتبه شود، پایان آنها به اوّلشان
بِـاَوَّلِـها .
سنجیده شود.
77 - وَ مِنْ خَبَرِ ضِرارِ بْنِ ضَمْرَةَ الضِّبابِىِّ عِنْدَ دُخُولِهِ عَلى مُعاوِيَةَ وَ مَسْاَلَتِهِ
از خبر ضِرار پسر ضَمره ضِبابى است وقتى بر معاویه وارد شد و معاویه
لَهُ عَنْ اَميرِالْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلامُ، قالَ: فَاَشْهَدُ لَقَدْ رَاَيْتُهُ فى بَعْضِ
در رابطه با امیرالمؤمنین علیه السلام از او پرسید، ضرار گفت: شهادت مى دهم که او را در بعضى از
مَواقِفِهِ وَ قَدْ اَرْخَى اللَّيْلُ سُدُولَهُ، وَ هُوَ قائِمٌ فى مِحْرابِهِ،
مواقف دیدم به وقتى که شب پرده هاى خود را فروافکنده بود، و او در محرابش به عبادت ایستاده،
قابِضٌ عَلى لِحْيَتِهِ، يَتَمَلْمَلُ تَمَلْمُلَ السَّليمِ، وَ يَبْكى
و محاسنش را به دست گرفته وچون شخص مارگزیده به خود مى پیچید، و مانند انسان
بُكاءَ الْحَـزينِ، وَ يَقُـولُ:-
غمگین گریه مى کرد و مى گفت:
يا دُنْيا، يا دُنْيا، اِلَيْكِ عَنّى، اَ بى تَعَرَّضْتِ؟! اَمْ اِلَىَّ
اى دنیا، اى دنیا، از من دورى گزین، خود را به من عرضه مى کنى؟! یا آرزومندم
تَشَوَّقْتِ؟! لا حانَ حينُكِ، هَيْهاتَ! غُرّى غَيْرى، لاحاجَةَ
شده اى؟! زمان وصالت نزدیک مباد، هرگز! غیر مرا فریب ده، که مرا به تو
لى فيكِ، قَدْ طَلَّقْتُكِ ثَلاثاً لارَجْعَةَ فيها. فَعَيْشُكِ قَصيرٌ، وَ
نیازى نیست، تو را سه طلاقه کرده ام که آن را بازگشتى نیست. زندگیت کوتاه،
خَطَرُكِ يَسيرٌ، وَ اَمَلُكِ حَقيرٌ. آهِ مِنْ قِلَّةِ الزّادِ، وَ طُولِ
بزرگیت اندک، و مرادت کوچک است. آه از کمى زاد، و درازى
الطَّريقِ، وَ بُعْدِ السَّفَرِ، وَ عَظيمِ الْمَوْرِدِ!
راه  ، و دورى ســفر  ، و عظمــت قیـامـت!
78 - وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السّلاَمُ لِلسّائِلِ الشّامِىِّ لَمّا سَاَلَهُ: اَكانَ مَسيرُنا
از سخنان آن حضرت است در پاسخ مردى از اهل شام زمانى که پرسید: آیا رفتن ما
اِلَى الشّامِ بِقَضاء مِنَ اللّهِ وَ قَدَر؟ بَعْدَ كَلام طَويل هذا مُخْتارُهُ:-
به سوى شام به قضاء و قدرالهى بود؟ پس از گفتارى طولانى که این برگزیده اى ازآن است:
وَ يْحَكَ! لَعَلَّكَ ظَنَنْتَ قَضاءًلازِماً وَ قَدَراً حاتِماً؟!وَ لَوْ كانَ
واى بر تو! شاید قضاء لازم و قَدَر حتم را گمان برده اى؟! اگر این گونه
ذلِكَ كَذلِكَ لَبَطَلَ الثَّوابُ وَالْعِقابُ، وَسَقَطَ الْوَعْدُ وَالْوَعيدُ.
بود هرآینه پاداش و عقاب باطل، و بشارت و تهدید ساقط مى شد.
اِنَّ اللّهَ سُبْحانَهُ اَمَرَ عِبادَهُ تَخْييراً، وَ نَهاهُمْ تَحْذيراً،
خداوند سبحان بندگانش را بر اساس اختیار آنان امر فرموده، و محض ترساندن نهى نموده،
وَ كَلَّفَ يَسيراً، وَلَمْ يُكَلِّفْ عَسيراً، وَ اَعْطى عَلَى الْقَليلِ كَثيراً،
آسان را به آنان تکلیف کرده، و سخت را تکلیف نکرده، به اندک عمل عطاى بسیار عنایت کرده،
وَ  لَمْ  يُعْـصَ مَغْلُـوباً  ، وَ  لَمْ  يُطَـعْ مُكْـرِهاً  ،
از این باب که مغلوب خلق است نافرمانى نشده، و خلق فرمانش را برده اند نه از جهت اینکه مجبورشان کرده،
وَ لَمْ يُرْسِلِ الاَْنْبِياءَ لَعِباً، وَ لَمْ يُنْزِلِ الْكُتُبَ لِلْعِبادِ عَبَثاً،
ارسال انبیاء بازیچه نیست، و کتب آسمانى را براى بندگان به بیهودگى نفرستاده،
وَ لا خَلَقَ السَّمواتِ وَالاَْرْضَ وَ ما بَيْنَهُما باطِلاً،
و آسمانها و زمین و آنچه بین آنهاست را بر وجه باطل نیافریده،
«ذلِكَ ظَنُّ الَّذينَ كَفَرُوا،فَوَيْلٌ لِلَّذينَ كَفَرُوا مِنَ النّارِ».
«این گمان مردمى است که کافر شدند، پس واى بر کافران از عذاب دوزخ».
79 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - خُذِ الْحِكْمَةَ اَنّى كانَتْ، فَاِنَّ الْحِكْمَةَ
و آن حضرت فرمود: حکمت را هر جا هست فرا گیرید، که حکمت در سینه
تَكُونُ فى صَدْرِ الْمُنافِقِ فَتَلَجْلَجُ فى صَدْرِهِ حَتّى تَخْرُجَ
منافق هم هست، در آنجا قرار نمى گیرد تا بیرون آید و در سینه
فَتَسْكُنَ اِلى صَواحِبِها فى صَدْرِ الْمُؤْمِنِ.
مـؤمن بـا دیگـر یـارانـش آرام گیـرد  .
80 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ فى مِثْلِ ذلِكَ: - الْحِكْمَةُ ضالَّةُ الْمُؤْمِنِ،
و آن حضرت در همین زمینه فرمود: حکمت گمشده مؤمن است،
فَخُذِ الْحِكْمَةَ وَ لَوْ مِنْ اَهْلِ النِّفاقِ.
پس حکمت را فراگیر گرچه از اهل نفاق باشد.
81 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - قيمَةُ كُلِّ امْرِئ ما يُحْسِنُهُ.
و آن حضرت فرمود: قیمت هر مرد کارى است که آن را نیکو انجام مى دهد.
- وَ هذِهِ الْكَلِمَةُ الَّتى لاتُصابُ لَها قيمَةٌ، وَ لاتُوزَنُ بِها حِكْمَةٌ، وَ لاتُقْرَنُ
این سخنى است که نمى توان برایش قیمت گذاشت، و حکمتى را با آن سنجید، و کلامى را
اِلَيْها كَلِمَـةٌ.-
با آن برابر نمود.
82 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اُوصيكُمْ بِخَمْس لَوْ ضَرَبْتُمْ اِلَيْها
و آن حضرت فرمود: شما را به پنج برنامه وصیت مى کنم که اگر براى یافتنش مشقت سفرى
آباطَ الاِْبِلِ لَكانَتْ لِذلِكَ اَهْلاً: لايَرْجُوَنَّ اَحَدٌ مِنْكُمْ اِلاّ
سخت را عهده دار شوید هرآینه سزاوار است: احدى از شما جز به پروردگارش امید
رَبَّهُ، وَ لايَخافَنَّ اِلاّ ذَنْبَهُ، وَ لايَسْتَحِيَنَّ اَحَدٌ مِنْكُمْ اِذا سُئِلَ
نبندد، و جز از گناهش وحشت نکند، و از اعلامِ «نمى دانم» به وقت پرسش شدن از چیزى
عَمّا لايَعْلَمُ اَنْ يَقُولَ لااَعْلَمُ، وَ لايَسْتَحِيَنَّ اَحَدٌ اِذا لَمْ يَعْلَمِ
که نمى داند حیا نکند، و از آموختن علمى که دارا نیست شرم
الشَّىْءَ اَنْ يَتَعَلَّمَهُ. وَ عَلَيْكُمْ بِالصَّبْرِ، فَاِنَّ الصَّبْرَ مِنَ
ننماید. و بر شما باد به شکیبایى، چه اینکه شکیبایى نسبت به
الاْيمانِ كَالرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ، وَ لاخَيْرَ فى جَسَد لارَأْسَ
ایمان به منزله سر نسبت به بدن است; در بدنى که سر
مَعَهُ  ، وَ لا فى ايمان لاصَبْرَ مَعَهُ .
نیست، و در ایمانى که شکیبایى نباشد خیرى نیست.
83 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ لِرَجُل اَفْرَطَ فِى الثَّناءِ عَلَيْهِ، وَ كانَ لَهُ
و آن حضرت به مردى که در ستایش حضرت افراط کرد ولى نظر خوبى درباره آن حضرت
مُتَّهِماً: - اَنَا دُونَ ما تَقُولُ، وَ فَوْقَ ما فى نَفْسِكَ.
نداشت فرمود: من از آنچه مى گویى پایین تر، و از آنچه در اعتقاددارى برترم.
84 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - بَقِيَّةُ السَّيْفِ اَبْقى عَدَداً، وَ اَكْثَرُ وَلَداً.
و آن حضرت فرمود: به جا ماندگان از جنگ عددشان پایدارتر، و توالد و تناسلشان بیشتر است.
85 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مَنْ تَرَكَ قَوْلَ «لا اَدْرى» اُصيبَتْ
و آن حضرت فرمود: کسى که کلمه «نمى دانم» را از دست بگذارد تیر هلاکت بر مواضع حساس
مَـقـاتِـلُـهُ .
کشتنى اش نشیند.
86 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ:- رَأْىُ الشَّيْخ  ِ اَحَبُّ اِلَىَّ مِنْ جَلَدِ الْغُلامِ.
و آن حضرت فرمود: تدبیر پیرمرد را از رشادت جوان دوست تر دارم.
- وَ رُوِىَ:- مِنْ مَشْهَدِ الْغُلامِ.
]در روایتى دیگر: [ از جنگیدن جوان دوست تر دارم.
87 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - عَجِبْتُ لِمَنْ يَقْنَطُ وَ مَعَهُ الاِْسْتِغْفارُ.
و آن حضرت فرمود: از کسى که مأیوس است درشگفتم در حالى که استغفار با اوست.
88 وَ حَكى عَنْهُ اَبُوجَعْفَر مُحَمَّدُ بْنُ عَلِىٍّ الْباقِرُ عَلَيْهِمَاالسّلامُ اَنَّهُ قالَ:-
ابوجعفر محمّدبن على باقر علیهماالسلام از حضرت روایت کرده که فرمود:
كانَ فِى الاَْرْضِ اَمانانِ مِنْ عَذابِ اللّهِ، وَ قَدْ رُفِعَ اَحَدُهُما
دو امان از عذاب خدا در زمین بود، یکى از آنها برداشته شد،
فَدُونَكُمُ الاْخَرَ، فَتَمَسَّكُوا بِهِ. اَمَّا الاَْمانُ الَّذى رُفِعَ فَهُوَ
پس دیگرى را که باقى مانده بگیرید و به آن چنگ بزنید. اما امانى که برداشته شد
رَسُولُ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ. وَ اَمَّا الاَْمانُ الْباقى
رسول خداست صلّى اللّه علیه و آله. و امّا امانى که باقى است
فَالاِْسْتِغْفارُ، قالَ اللّهُ تَعالى: «وَ ما كانَ اللّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ اَنْتَ
استغفار است، خداوند بزرگ فرمود: «خداوند آنان را عذاب نمى کند در حالى که تو
فيهِمْ، وَ ما كانَ اللّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ».
در میان آنانى، و عذابشان نمى نماید در حالى که به استغفار مشغولند».
- وَ هذا مِنْ مَحاسِنِ الاِْسْتِخْراج  ِ، وَ لَطائِفِ الاِْسْتِنْباطِ.-
این بیان از محاسن استخراج و لطائف استنباط حضرت از قرآن است.
89 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مَنْ اَصْلَحَ ما بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللّهِ، اَصْلَحَ
و آن حضرت فرمود: هر کس آنچه را میان او و خداست اصلاح نماید،
اللّهُ ما بَيْنَهُ وَ بَيْنَ النّاسِ. وَ مَنْ اَصْلَحَ اَمْرَ آخِرَتِهِ، اَصْلَحَ
خداوند آنچه را بین او و مردم است اصلاح کند. و هر کس کار آخرتش را به اصلاح
اللّهُ لَهُ اَمْرَ دُنْياهُ. وَ مَنْ كانَ لَهُ مِنْ نَفْسِهِ واعِظٌ كانَ عَلَيْهِ مِنَ
آورد، خداوند کار دنیایش را اصلاح کند. و آن را که از خود بر خود واعظ است از
اللّـهِ حافِـظٌ .
خدا بر او نگهبان است.
90 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الْفَقيهُ كُلُّ الْفَقيهِ مَنْ لَمْ يُقَنِّطِ النّاسَ
و آن حضرت فرمود: فهمیده کامل کسى است که مردم را از
مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ، وَ لَمْ يُؤْيِسْهُمْ مِنْ رَوْح  ِ اللّهِ، وَ لَمْ يُؤْمِنْهُمْ
رحمت خدا ناامید نکند، و از لطف الهى مأیوس نسازد، و از مجازات حق
مِنْ مَكْرِ اللّهِ.
ایـمـن ننـمایـد.
91 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِنَّ هذِهِ الْقُلُوبَ تَمَلُّ كَما تَمَلُّ
و آن حضرت فرمود: دلها همچون بدنها خسته مى شود،
الاَْبْدانُ، فَابْتَغُوا لَها طَرائِفَ الْحِكَمِ.
براى رفع ملالت دلها لطائف حکمت را بجویید.
92 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اَوْضَعُ الْعِلْمِ ما وَقَفَ عَلَى اللِّسانِ،
و آن حضرت فرمود: پست ترین دانش آن است که سر زبان مانده،
وَ اَرْفَعُهُ ما ظَهَرَ فِى الْجَوارِح  ِ وَ الاَْرْكانِ.
و برترین دانش آن اسـت که اثرش در اندام و ارکان ظاهـر گردد.
93 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - لايَقُولَنَّ اَحَدُكُمْ: «اللَّهُمَّ اِنّى اَعُوذُ بِكَ
و آن حضرت فرمود: کسى از شما نگوید: «الهى، از امتحان به تو
مِنَ الْفِتْنَةِ» لاَِنَّهُ لَيْسَ اَحَدٌ اِلاّ وَ هُو مُشْتَمِلٌ عَلى فِتْنَة.
پناه مى برم» چه اینکه کسى نیست مگر اینکه مشمول امتحان است.
وَلكِنْ مَنِ اسْتَعاذَ فَلْيَسْتَعِذْ مِنْ مُضِلاّتِ الْفِتَنِ، فَاِنَّ اللّهَ
اما اگر کسى خواست از خدا پناه جوید باید از فتنه هاى گمراه کننده پناه جوید، خداوند
سُبْحانَهُ يَقُولُ: «وَ اعْلَمُوا اَنَّما اَمْوالُكُمْ وَ اَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ».
سبحان مى فرماید: «بدانید که اموال و فرزندانتان مایه امتحانند».
وَ مَعْنى ذلِكَ اَنَّهُ سُبْحانَهُ يَخْتَبِرُهُمْ بِالاَْمْوالِ وَ الاَْوْلادِ
معنى آیه این است که خداوند آنان را به اموال و فرزندان
لِيَتَبَيَّنَ السّاخِطَ لِرِزْقِهِ وَالرّاضِىَ بِقِسْمِهِ، وَ اِنْ كانَ سُبْحانَهُ
آزمایش مى کند تا ناخشنود از رزق او و راضى به نصیب او را معلوم سازد، اگر چه
اَعْلَمَ بِهِمْ مِنْ اَنْفُسِهِمْ، وَلكِنْ لِتَظْهَرَ الاَْفْعالُ الَّتى بِها
خداوند سبحان از خود آنها به آنها آگاهتر است، ولى آزمایش براى این است که
يُسْتَحَقُّ الثَّوابُ وَالْعِقابُ، لاَِنَّ بَعْضَهُمْ يُحِبُّ الذُّكُورَ وَ
کارهایى که سزاوار ثواب و اعمالى که موجب کیفر است آشکار گردد، زیرا بعضى از
يَكْرَهُ الاِْناثَ، وَ بَعْضَهُمْ يُحِبُّ تَثْميرَ الْمالِ وَ يَكْرَهُ انْثِلامَ
مردم عاشق فرزند پسر و متنفر از دخترند، و برخى عاشق افزایش مال و ناراحت از
الْـحـالِ .
نقصان ثروتند.
- وَ هذا مِنْ غَريبِ ما سُمِعَ مِنْهُ فِى التَّفْسيرِ.-
این از تفسیرهاى اعجاب آور است که از حضرت شنیده شده.
94 - وَ سُئِلَ عَلَيْهِ السَّلامُ عَنِ الْخَيْرِ ما هُوَ؟ فَقالَ: - لَيْسَ الْخَيْرَ اَنْ يَكْثُرَ
درباره خیر از حضرت سؤال شد فرمود: خیر افزون شدن
مالُكَ وَ وَلَدُكَ، وَلكِنَّ الْخَيْرَ اَنْ يَكْثُرَ عِلْمُكَ، وَ اَنْ يَعْظُمَ
مال و فرزند نیست، خیر آن است که دانشت زیاد، و بردباریت
حِلْمُكَ، وَاَنْ تُباهِىَ النّاسَ بِعِبادَةِ رَبِّكَ، فَاِنْ اَحْسَنْتَ
بزرگ گردد، و به بندگى پروردگارت به مردم مباهات نمایى، پس اگر خوبى کردى
حَمِدْتَ اللّهَ، وَ اِنْ اَسأْتَ اسْتَغْفَرْتَ اللّهَ. وَ لاخَيْرَ فِى
خدا را شکر کنى، و اگر بدى نمودى به طلب مغفرت برخیزى. خیرى در
الدُّنْيا اِلاّ لِرَجُلَيْنِ: رَجُل اَذْنَبَ ذُنُوباً فَهُوَ يَتَدارَكُها بِالتَّوْبَةِ،
دنیا نیست مگر براى دو نفر: مردى که مرتکب گناهانى شده و با توبه جبران نماید،
وَ رَجُل يُسارِعُ فِى الْخَيْراتِ.
و مردى که به جانب کارهاى خیر مى شتابد.
95 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - لايَقِلُّ عَمَلٌ مَعَ التَّقْوى، وَ كَيْفَ يَقِلُّ
و آن حضرت فرمود: کم نیست عملى که با تقوا همراه است، و عملى که پذیرفته حق
مـا يُـتَـقَـبَّـلُ ؟!
است چگونه اندک باشد؟!
96 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِنَّ اَوْلَى النّاسِ بِالاَْنْبِياءِ اَعْلَمُهُمْ بِما
و آن حضرت فرمود: نزدیک ترین مردم به انبیا آگاه ترین آنان است به آنچه آنها
جـاءُوا بِهِ. - ثُمَّ تَلا عَلَيْهِ السَّلامُ:-
از جانب حق آورده اند. سپس این آیه را تلاوت فرمود:
«اِنَّ اَوْلَى النّاسِ بِاِبْراهيمَ لَلَّذينَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِىُّ
«نزدیک ترین مردم به ابراهیم آنهایند که از او پیروى کردند و این پیامبر اسلام
وَالَّذينَ آمَنُوا.» - ثُمَّ قالَ:- اِنَّ وَلِىَّ مُحَمَّد مَنْ اَطاعَ اللّهَ وَ اِنْ
و گرویدگان به اویند.» سپس فرمود: دوست محمّد(ص) کسى است که خدا را اطاعت کند هرچند
بَعُدَتْ لُحْمَتُهُ، وَ اِنَّ عَدُوَّ مُحَمَّد مَنْ عَصَى اللّهَ وَ اِنْ
پیوندش با محمّد دور باشد، و دشمن محمّد(ص) کسى است که خدا را نافرمانى نماید هرچند
قَـرُبَـتْ قَـرابَـتُـهُ .
قرابتش به آن حضرت نزدیک باشد.
97 - وَقَدْ سَمِعَ عَلَيْهِ السَّلامُ رَجُلاً مِنَ الْحَرُورِيَّةِ، يَتَهَجَّدُ وَ يَقْرَاُ، فَقالَ:-
آن حضرت شنید که مردى از حروریّه (خوارج) به نماز شب وخواندن قرآن مشغول است، فرمود:
نَوْمٌ عَلى يَقين خَيْرٌ مِنْ صَلاة فى شَكٍّ.
خواب بر یقین بهتر از نماز در شک است.
98 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِعْقِلُوا الْخَبَرَ اِذا سَمِعْتُمُوهُ عَقْلَ
و آن حضرت فرمود: خبرى را که شنیدید نگهدارى کنید نگهدارى با عمل
رِعايَة لا عَقْلَ رِوايَة، فَاِنَّ رُواةَ الْعِلْمِ كَثيرٌ، وَ رُعاتَهُ قَليلٌ.
نه نگهدارى با نقل کردن، که راویان دانش بسیار، و رعایت کنندگان آن اندک اند.
99 - وَ قَدْ سَمِعَ عَلَيْهِ السَّلامُ رَجُلاً يَقُولُ: «اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَيْهِ راجِعُونَ»، فَقالَ:-
آن حضرت شنید مردى که مى گوید: «انا للّه و انّا الیه راجعون» فرمود:
اِنَّ قَوْلَنا: «اِنّا لِلّهِ» اِقْرارٌ عَلى اَنْفُسِنا بِالْمُلْكِ، وَ قَوْلَنا:
گفتار ما «انّا للّه» اقرار ماست به پادشاهى حق، و سخن ما
«وَ اِنّا اِلَيْهِ راجِعُونَ» اِقْرارٌ عَلى اَنْفُسِنا بِالْهُلْكِ.
«و انّا الیه راجعون» اعتراف ماست به هلاک شدنمان.
100 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ وَ قَدْ مَدَحَهُ قَوْمٌ فى وَجْهِهِ:- اللّهُمَّ اِنَّكَ اَعْلَمُ بِى
گروهى در مقابلش او را ستودند، فرمود: پروردگارا، از من به من
مِنْ نَفْسى، وَ اَنَا اَعْلَمُ بِنَفْسى مِنْهُمْ. اللّهُمَّ اجْعَلْنا خَيْراً مِمّا
آگاه ترى، و من به خودم از آنها داناترم. خدایا، ما را بهتر از آنچه به ما گمان دارند
يَظُنُّونَ، وَ اغْفِرْلَنا ما لايَعْلَمُونَ.
قرار ده، و از ما آنچه را که خبر ندارند بیامرز.
101 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - لايَسْتَقيمُ قَضاءُ الْحَوائِج  ِ اِلاّ بِثَلاث:
و آن حضرت فرمود: روا کردن حاجات جز به سه چیز مستقیم نشود:
بِاسْتِصْغارِها لِتَعْظُمَ، وَ بِاسْتِكْتامِها لِتَظْهَرَ، وَ بِتَعْجيلِها
به کوچک شمردن آن تانزد حق بزرگ شود، به پنهان داشتن آن تا ظاهر گردد، و به شتاب
لِـتَـهْـنَـاَ  .
در انجامش تا براى حاجتمند گوارا شود.
102 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - يَأْتى عَلَى النّاسِ زَمانٌ لايُقَرَّبُ فيهِ اِلاَّ
و آن حضرت فرمود: مردم را روزگارى آید که جز سخن چین
الْماحِلُ، وَ لايُظَرَّفُ فيهِ اِلاَّ الْفاجِرُ، وَ لايُضَعَّفُ فيهِ اِلاَّ
مقرّب نشود، و غیر بدکار خوش طبع و مقبول نیفتد، و جز
الْمُنْصِفُ. يَعُدُّونَ الصَّدَقَةَ فيهِ غُرْماً، وَصِلَةَ الرَّحِمِ مَنّاً،
منصف را ناتوان نشمارند. کمک به محتاجان را خسارت دانند، صله رحم را منّت
وَالْعِبادَةَ اسْتِطالَةً عَلَى النّاسِ. فَعِنْدَ ذلِكَ يَكُونُ السُّلْطانُ
گذارند، و بندگى را سبب برترى جویى بر مردم قرار دهند. در آن زمان حکومت
بِمَشُورَةِ الاِْماءِ، وَ اِمارَةِ الصِّبْيانِ، وَ تَدْبيرِ الْخِصْيانِ.
به مشورت کنیزان، و فرمانروایى بچه ها و تدبیر خواجه سراهاست.
103 - وَ قَدْ رُئِىَ عَلَيْهِ اِزارٌ خَلَقٌ مَرْقُوعٌ، فَقيلَ لَهُ فى ذلِكَ فَقالَ:- يَخْشَعُ لَهُ
جامه کهنه و وصله دارى بر تن حضرت دیده شد، سبب پرسیدند، فرمود: به خاطر آن دل
الْقَلْبُ، وَ تَذِلُّ بِهِ النَّفْسُ، وَ يَقْتَدى بِهِ الْمُؤْمِنُونَ. اِنَّ الدُّنْيا
خاشع مى شود، و نفس خوار مى گردد، و اهل ایمان به آن اقتدا مى کنند. دنیا
وَ الاْخِرَةَ عَدُوّانِ مُتَفاوِتانِ، وَ سَبيلانِ مُخْتَلِفانِ، فَمَنْ
و آخرت دو دشمن متفاوتند، و دو راه مختلف، پس کسى که
اَحَبَّ الدُّنْيا وَ تَوَلاّها اَبْغَضَ الاْخِرَةَ وَ عاداها.
دنیا را دوست داشت و مهرش را به دل جاى داد آخرت را دشمن داشت و با آن دشمنى نمود.
وَ هُما بِمَنْزِلَةِ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ، وَ ماش بَيْنَهُما،
دنیا و آخرت به منزله مشرق و مغربند، و رونده بین آن دو
كُلَّما قَرُبَ مِنْ واحِد بَعُدَ مِنَ الاْخَرِ، وَ هُما بَعْدُ
هرمقدار به یکى نزدیک شود از دیگرى دور مى شود، این دو در ناسازگارى باهم به مانند
ضَـرَّتــانِ .
دو هوو مى باشند.
104 - وَ عَنْ نَوْف الْبِكالِىِّ، قالَ: راَيْتُ اَميرَالْمُؤْمِنينَ عَلَيْهِ السّلامُ ذاتَ لَيْلَة وَ قَدْ
خبر از نوف بِکالى است که گفت: شبى امیرالمؤمنین علیه السلام را دیدم از
خَرَجَ مِنْ فِراشِهِ، فَنَظَرَ فِى النُّجُومِ، فَقالَ لى: يا نَوْفُ! اَ راقِدٌ اَنْتَ اَمْ رامِقٌ؟
بسترش بیرون شد، به ستارگان دیده دوخت، سپس به من گفت: اى نوف! خوابى یا بیدار؟
فَقُلْتُ: بَلْ رامِقٌ يا اَميرَالْمُؤْمِنينَ، قالَ:-
گفتم: بیدارم یا امیرالمؤمنین، فرمود:
يا نَوْفُ طَوبى لِلزّاهِدينَ فِى الدُّنْيا، الرّاغِبينَ فِى الاْخِرَةِ.
اى نوف، خوشا به حال زاهدان در دنیا، و دلدادگان به آخرت.
اُولئِكَ قَوْمٌ اتَّخَذُوا الاَْرْضَ بِساطاً، وَ تُرابَها فِراشاً، وَ ماءَها
آنان مردمى هستند که زمین را فرش، و خاکش را بستر، و آبش را
طيباً، وَالْقُرْآنَ شِعاراً، وَالدُّعاءَ دِثاراً، ثُمَّ قَرَضُوا الدُّنْيا
شربت خوشگوار قرار دادند، قرآن را لباس دل، و دعا را جامه رو نموده، و دنیا
قَرْضاً عَلى مِنْهاج  ِ الْمَسيح  ِ!
را بر طریقه مسیح از خود بریدند چه بریدنى!
يا نَوْفُ، اِنَّ داوُدَ عَلَيْهِ السَّلامُ قامَ فى مِثْلِ هذِهِ السّاعَةِ مِنَ
اى نوف، داود علیه السّلام در مانند این ساعت از شب برخاست
اللَّيْلِ، فَقالَ: اِنَّها ساعَةٌ لايَدْعُو فيها عَبْدٌ اِلاَّ اسْتُجيبَ لَهُ،
و گفت: این ساعتى است که عبد در این ساعت دعا نمى کند مگر اینکه مستجاب شود،
اِلاّ اَنْ يَكُونَ عَشّاراً، اَوْ عَريفاً، اَوْ شُرْطِيّاً، اَوْ صاحِبَ
مگر دعاى باج گیر، یا گزارشگر وضع مردم به حاکم ستمگر، یا داروغه ظالم،
عَرْطَبَة - وَ هِىَ الطُّنْبُورُ- اَوْ صاحِبَ كُوبَة - وَ هِىَ الطَّبْلُ. وَ قَدْ قيلَ
یا نوازنده عَرطبه یعنى طنبور، و کوبه یعنى طبل. و گفته
اَيْضاً: اِنَّ الْعَرْطَبَةَ الطَّبْلُ، وَالْكُوبَةَ الطُّنْبُورُ.-
شـده : عرطبه طبـل ، و کوبه طنبـور است .
105 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِنَّ اللّهَ افْتَرَضَ عَلَيْكُمُ
و آن حضرت فرمود: خداوند واجباتى را برعهده شما گذاشته،
الْفَرائِضَ فَلاتُضَيِّعُوها، وَ حَدَّ لَكُمْ حُدُوداً فَلاتَعْتَدُوها،
آن را ضایع نکنید، و حدودى را مقرّر فرموده از آن تجاوز ننمایید،
وَ نَهاكُمْ عَنْ اَشْياءَ فَلاتَنْتَهِكُوها، وَ سَكَتَ لَكُمْ عَنْ
و از امورى نهى نموده حرمت آن را از بین نبرید، و مسائلى را بر شما تکلیف نکرده و آنها را از روى
اَشْياءَ وَ لَمْ يَدَعْها نِسْياناً فَلاتَتَكَلَّفُوها.
فراموشى وانگذاشته پس خود را نسبت به آنها در زحمت نیندازید.
106 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - لايَتْرُكُ النّاسُ شَيْئاً مِنْ اَمْرِ دينِهِمْ
و آن حضرت فرمود: مردم چیزى از برنامه دینشان را براى بهبود دنیایشان
107 لاِسْتِصْلاح  ِ دُنْياهُمْ، اِلاّ فَتَحَ اللّهُ عَلَيْهِمْ ما هُوَ اَضَرُّ مِنْهُ.
ترک نمى کنند، مگر آنکه خداوند زیانبارتر از آن را در کف دستشان مى نهد.
- وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - رُبَّ عالِم قَدْ قَتَلَهُ جَهْلُهُ، وَ عِلْمُهُ مَعَهُ
و آن حضرت فرمود: بسا دانشمندى که نادانیش او را به کشتن دهد، در حالى که دانشش با
لايَـنْـفَـعُـهُ  .
اوست ولى سودى به او ندهد.
108 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - لَقَدْ عُلِّقَ بِنِياطِ هذَا الاِْنْسانِ بَضْعَةٌ
و آن حضرت فرمود: رگ این انسان را قطعه گوشتى آویخته شده که عجیب تر چیزى که
هِىَ اَعْجَبُ ما فيهِ وَ ذلِكَ الْقَلْبُ، وَ لَهُ مَوادٌّ مِنَ الْحِكْمَةِ،
در وجود اوست آن است و آن قلب است، براى قلب مادّه هایى از حکمت
وَ اَضْدادٌ مِنْ خِلافِها. فَاِنْ سَنَحَ لَهُ الرَّجاءُ اَذَلَّهُ الطَّمَعُ، وَ اِنْ
و اضدادى مخالف آن است. اگر امیدى براى دل پدید آید طمع خوارش کند، و چون
هاجَ بِهِ الطَّمَعُ اَهْلَكَهُ الْحِرْصُ، وَ اِنْ مَلَكَهُ الْيَأْسُ قَتَلَهُ
طمع در آن به هیجان آید حرص آن را به هلاکت افکند، و اگر نومیدى بر آن چیره شود
الاَْسَفُ، وَ اِنْ عَرَضَ لَهُ الْغَضَبُ اشْتَدَّ بِهِ الْغَيْظُ، وَ اِنْ
حسرت او را از پاى درآورد، واگر کینه عارض اوگردد خشمش فزونى گیرد، و اگر رضا و
اَسْعَدَهُ الرِّضى نَسِىَ التَّحَفُّظَ، وَ اِنْ غالَهُ الْخَوْفُ شَغَلَهُ
خشنودى او را مساعدت نمایدمهارخویشتندارى را ازدست دهد. واگر ترس ناگهانى به او دست دهد
الْحَذَرُ، وَ اِنِ اتَّسَعَ لَهُ الاَْمْنُ اسْتَلَبَتْهُ الْغِرَّةُ، وَ اِنْ اَفادَ مالاً
احتیاط و حذر مشغولش کند، و اگر ایمنى برایش فراخ گردد غفلت او را رباید، و اگر مالى
اَطْغاهُ الْغِنى، وَ اِنْ اَصابَتْهُ مُصيبَةٌ فَضَحَهُ الْجَزَعُ، وَ اِنْ
به او رسد ثروت او را به سرکشى اندازد، و اگر مصیبتى به او برسد جزع و فزع رسوایش
عَضَّتْهُ الْفاقَةُ شَغَلَهُ الْبَلاءُ، وَ اِنْ جَهَدَهُ الْجُوعُ
سازد، و اگر دچار تهیدستى شود بلا او را مشغول به خود کند، و اگر گرسنگى بر او سخت گیرد
قَعَدَ بِهِ الضَّعْفُ، وَ اِنْ اَفْرَطَ بِهِ الشِّبَعُ كَظَّتْهُ الْبِطْنَةُ،
ناتوانى وى را از پا درآورد، و اگر سیرى او از اندازه بگذرد شکم پرى گرفتار زحمت و اضطرابش نماید.
فَكُلُّ تَقْصير بِهِ مُضِرٌّ، وَ كُلُّ اِفْراط لَهُ مُفْسِدٌ.
پس هر کمبودى براى او زیانبار، و هر افراطى فاسدکننده اوست.
109 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - نَحْنُ النُّمْرُقَةُ الْوُسْطى، بِها يَلْحَقُ التّالى،
و آن حضرت فرمود: ما تکیه گاهِ راه میانه ایم، عقب مانده به آن برسد،
وَ اِلَيْها يَرْجِعُ الْغالى.
و پیشى گرفته به آن باز گردد.
110 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - لايُقيمُ اَمْرَ اللّهِ سُبْحانَهُ اِلاّ مَنْ
و آن حضرت فرمود: فرمان حق را برپا نمى دارد مگر کسى که سازش ندارد، و در برابر
لايُصانِعُ، وَ لا يُضارِعُ، وَ لايَتَّبِعُ الْمَطامِعَ.
دیگران زبونى نمى کند، و دنبال طمعها نمى رود.
111 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ وَ قَدْ تُوُفِّى سَهْلُ بْنُ حُنَيْف الاَْنْصارِىُّ بِالْكُوفَةِ
سهل بن حُنَیف که در صفّین همراه حضرت بود، پس از بازگشت به کوفه
بَعْدَ مَرْجِعِهِ مِنْ صِفِّينَ مَعَهُ، وَ كانَ مِنْ اَحَبِّ النّاسِ اِلَيْهِ:-
از دنیا رفت، او از محبوبترین مردم نزد امام بود، امام در مرگ او فرمود:
لَوْ اَحَبَّنى جَبَلٌ لَتَهافَتَ.
اگر کوهى مرا دوست بدارد از هم فرو ریزد.
- مَعْنى ذلِكَ اَنَّ الْمِحْنَةَ تَغْلُظُ عَلَيْهِ فَتُسْرِ عُ الْمَصائِبُ اِلَيْهِ،
معنى این فراز این است که محنت و ناراحتى بر او سخت گردد و مصائب به جانب او شتاب گیرد.
وَلايُفْعَلُ ذلِكَ اِلاّ بِالاَْتْقِياءِ الاْبْرارِ، وَالْمُصْطَفَيْنَ الاَْخْيارِ. وَ هذا مِثْلُ
این چنین نشود جز با پرهیزکاران و نیکان و برگزیدگان اخیار. و این مانند
قَوْلِهِ عَلَيْهِ السّلامُ:-
گفته آن حضرت است که:
112 مَنْ اَحْبَّنا اَهْلَ الْبَيْتِ فَلْيَسْتَعِدَّ لِلْفَقْرِ جِلْباباً.
هر کس ما اهل بیت را دوست دارد باید براى پوشیدن جامه تهیدستى مهیّا باشد.
- وَ قَدْ يُؤَوَّلُ ذلِكَ عَلى مَعْنًى آخَرَ لَيْسَ هذا مَوْضِعَ ذِكْرِهِ.-
و گفتار حضرت بر مبناى دیگرى تأویل شده که اینجا محل بیان آن نیست.
113 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - لا مالَ اَعْوَدُ مِنَ الْعَقْلِ، وَ لا وَحْدَةَ
و آن حضرت فرمود: ثروتى سودمندتر از عقل، و تنهایى اى
اَوْحَشُ مِنَ الْعُجْبِ، وَ لا عَقْلَ كالتَّدْبيرِ، وَ لا كَرَمَ
ترسناک تر از خودپسندى، و عقلى چون تدبیر، و بزرگوارى اى
كَالتَّقْوى، وَ لاقَرينَ كَحُسْنِ الْخُلْقِ، وَ لا ميراثَ كَالاَْدَبِ،
مانند تقوا، و همنشینى چون حسن خلق، و میراثى مانند ادب،
وَ لاقائِدَ كَالتَّوْفيقِ، وَ لاتِجارَةَ كَالْعَمَلِ الصّالِح  ِ، وَ لارِبْحَ
و رهبرى چون توفیق، و تجارتى مثل عمل صالح، و سودى
كَالثَّوابِ، وَ لا وَرَعَ كَالْوُقُوفِ عِنْدَ الشُّبْهَةِ، وَ لا زُهْدَ
مانند ثواب، و پارسایى اى چون بازایستادن در شبهه، و زهدى
كَالزُّهْدِ فِى الْحَرامِ، وَ لا عِلْمَ كَالتَّفَكُّرِ، وَ لا عِبادَةَ كَاَداءِ
مانند نخواستن حرام، و دانشى همانند اندیشه، و عبادتى چون اداى
الْفَرائِضِ، وَ لا ايمانَ كَالْحَياءِ وَ الصَّبْرِ، وَ لا حَسَبَ
واجبات، و ایمانى مانند حیا و شکیبایى، و حَسَبى
كَالتَّواضُع  ِ، وَلا شَرَفَ كَالْعِلْمِ، وَ لا عِزَّ كَالْحِلْمِ، وَ لا
چون فروتنى، و شرفى مثل دانش، و عزّتى چون بردبارى، و
مُظاهَرَةَ اَوْثَقُ مِنَ الْمُشاوَرَةِ.
پشتیبانى اى استوارتر از مشاورت نیست.
114 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِذَا اسْتَوْلَى الصَّلاحُ عَلَى الزَّمانِ وَ اَهْلِهِ
و آن حضرت فرمود: چون صلاح و نیکى بر مردم زمان غالب گردد
ثُمَّ اَساءَ رَجُلٌ الظَّنَّ بِرَجُل لَمْ تَظْهَرْ مِنْهُ خَزْيَةٌ فَقَدْ ظَلَمَ.
اگر کسى به کسى که از او رسوایى اى ظاهر نشده گمان بد برد قطعاً ستم نموده.
وَ اِذَا اسْتَوْلَى الْفَسادُ عَلَى الزَّمانِ وَ اَهْلِهِ فَاَحْسَنَ رَجُلٌ
و اگر بر مردم زمان فساد غالب شود و کسى به کسى
الظَّنَّ بِرَجُل فَقَدْ غَرَّرَ.
گمان خوب بـرد خود را گول زده.
115 - وَقيلَ لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ: كَيْفَ تَجِدُكَ يا اَميرَالْمُؤْمِنينَ؟ فَقالَ عَلَيْهِ السّلامُ:-
از حضرت سؤال شد: خود را چگونه مى یابى؟ فرمود:
كَيْفَ يَكُونُ حالُ مَنْ يَفْنى بِبَقائِهِ، وَ يَسْقَمُ بِصِحَّتِهِ،
چگونه است حال کسى که به بقایش فانى، و به سلامتش بیمار مى شود،
وَ يُـؤْتى مِـنْ مَـأْمَنِـهِ؟!
و از محلى که در امان نیست مرگش فرا مى رسد؟!
116 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - كَمْ مِنْ مُسْتَدْرَج   بِالاِْحْسانِ اِلَيْهِ،
و آن حضرت فرمود: چه بسا کسى که با احسانى که به او شود غافلگیر گردد،
وَ مَغْرُور بِالسَّتْرِ عَلَيْهِ، وَ مَفْتُون بِحُسْنِ الْقَوْلِ فيهِ.
و با پرده اى که بر گناهش افتد فریفته شود، و با ستایشى که از او شود فریب خورد.
وَ مَا ابْتَلَى اللّهُ اَحَداً بِمِثْلِ الاِْمْلاءِ لَهُ.
خداوند احدى را به مانند مهلتى که به او داده آزمایش نکرده است.
117 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - هَلَكَ فِىَّ رَجُلانِ: مُحِبٌّ غال،
و آن حضرت فرمود: دو نفر در رابطه با من هلاک شدند: عاشق غلوّکننده،
وَ مُبْغِضٌ قال.
و دشمن متجاوز از حد.
118 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِضاعَةُ الْفُرْصَةِ غُصَّةٌ.
و آن حضرت فرمود: تباه نمودن فرصت اندوه است.
119 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مَثَلُ الدُّنْيا كَمَثَلِ الْحَيَّةِ، لَيِّنٌ مَسُّها،
و آن حضرت فرمود: مَثَل دنیا همچون مار است، که سودنِ آن نرم،
وَ السَّمُّ النّاقِعُ فى جَوْفِها. يَهْوى اِلَيْهَا الْغِرُّ الْجاهِلُ،
و درونش سمّ کشنده است. گول خورده نادان به آن میل کند،
وَ يَحْذَرُها ذُواللُّبِّ الْعاقِلُ.
و خردمند عاقل از آن حذر نماید.
120 - وَ سُئِلَ عَلَيْهِ السّلامُ: عَنْ قُرَيْش فَقالَ:- اَمّا بَنُومَخْزُوم فَرَيْحانَةُ
در رابطه با قریش از حضرت سؤال شد فرمود: اما بنى مخزوم گل خوشبوى
قَرَيْش، نُحِبُّ حَديثَ رِجالِهِمْ، وَ النِّكاحَ فى نِسائِهِمْ.
قریشند، گفتار مردانشان، و ازدواج با زنانشان را دوست داریم.
وَ اَمّا بَنُوعَبْدِشَمْس: فَاَبْعَدُها رَأْياً، وَ اَمْنَعُها لِما وَراءَ ظُهُورِها.
اما فرزندان عبد شمس دوراندیش تر، و موقع حوادث نیرومندترند.
وَ اَمّا نَحْنُ فَاَبْذَلُ لِما فى اَيْدينا، وَ اَسْمَحُ عِنْدَ الْمَوْتِ
و اما ما بنى هاشم از آنچه در دست داریم بخشنده تر، و به وقت بذل جان
بِنُفُوسِنا، وَ هُمْ اَكْثَرُ وَ اَمْكَرُ وَ اَنْكَرُ، وَ نَحْنُ اَفْصَحُ
سخاوتمندتریم. فرزندان عبد شمس در عدد بیشتر و مکارتر و بدکردارترند، و ما فصیح تر
وَ اَنْصَحُ وَ اَصْبَحُ.
و خیرخواه تر و خوشروتریم.
121 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - شَتّانَ ما بَيْنَ عَمَلَيْنِ: عَمَل تَذْهَبُ لَذَّتُهُ
و آن حضرت فرمود: چه اندازه بین دو عمل فاصله است: عملى که لذّتش از بین برود
وَ تَبْقى تَبِعَتُهُ، وَ عَمَل تَذْهَبُ مَؤُونَتُهُ وَ يَبْقى اَجْرُهُ.
و زیانش بماند. و عملى که رنجش پایان پذیرد و اجرش باقى ماند.
122 - وَ قَدْ تَبِعَ جَنازَةً فَسَمِعَ رَجُلاً يَضْحَكُ، فَقالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - كَاَنَّ
امام دنبال جنازه اى مى رفت شنید مردى مى خندد، فرمود: گویا
الْمَوتَ فيها عَلى غَيْرِنا كُتِبَ، وَ كَاَنَّ الْحَقَّ فيها عَلى غَيْرِنا
مردن در این جهان را براى غیر ما ثبت کرده اند، و انگار حق بر غیر ما
وَجَبَ، وَ كَاَنَّ الَّذى نَرى مِنَ الاَْمْواتِ سَفْرٌ عَمّا قَليل اِلَيْنا
واجب شده، و خیال مى کنى مردگانى که مى بینیم مسافرانى هستند که به زودى به جانب ما
راجِعُونَ، نُبَوِّئُهُمْ اَجْداثَهُمْ، وَ نَأْكُلُ تُراثَهُمْ، كَاَنّا
بازمى گردند، آنان را در قبرهایشان مى نهیم و ارثشان را مى خوریم، گویى
مُخَلَّدُونَ بَعْدَهُمْ، ثُمَّ قَدْ نَسينا كُلَّ واعِظ وَ واعِظَة، وَ رُمينا
ما پس از آنها جاودان خواهیم بود، که پند پنددهندگان را از یاد بردیم، و نشانه
بِكُلِّ فادِح   وَ جائِحَة.
هر بلاى سخت و سنگین شدیم.
123 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - طُوبى لِمَنْ ذَلَّ فى نَفْسِهِ، وَ طابَ كَسْبُهُ،
و آن حضرت فرمود: خوشا به حال کسى که نزد خود خوار، و کسبش پاک،
وَ صَلَحَتْ سَريرَتُهُ، وَ حَسُنَتْ خَليقَتُهُ، وَ اَنْفَقَ الْفَضْلَ مِنْ
و باطنش شایسته، و اخلاقش نیکوست، اضافه مالش را
مالِهِ، وَ اَمْسَكَ الْفَضْلَ مِنْ لِسانِهِ، وَ عَزَلَ عَنِ النّاسِ شَرَّهُ،
انفاق مى کند، و زبان را از پرگویى حفظ مى نماید، و شرّش را از مردم دور مى دارد،
وَ وَسِعَتْهُ السُّنَّةُ، وَ لَمْ يُنْسَبْ اِلَى الْبِدْعَةِ.
و اجراى سنّت پیامبر بر او سخت نیاید، و به بدعت گرایى متّهم نشده است.
- اَقُولُ: وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يَنْسُبُ هذَا الْكَلامَ اِلى رَسُولِ اللّهِ
مؤلف: گروهى از مردم این کلام و قطعه قبل از این را به پیامبر
صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ كَذلِكَ الَّذى قَبْلَهُ.-
صلّـى اللّـه علیـه و آلـه نسبـت داده انـد.
124 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - غيرَةُ الْمَرْاَةِ كُفْرٌ، وَ غيرَةُ الرَّجُلِ ايمانٌ.
و آن حضرت فرمود: غیرت زن بر شوهرش کفر، و غیرت مرد بر همسرش ایمان است.
125 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - لاََنْسُبَنَّ الاِْسْلامَ نِسْبَةً لَمْ يَنْسُبْها اَحَدٌ
و آن حضرت فرمود: اسلام را آنچنان معنى کنم که احدى پیش از من به این صورت معنا
قَبْلى: الاِْسْلامُ هُوَ التَّسْليمُ، وَالتَّسْليمُ هُوَ الْيَقينُ، وَ الْيَقينُ
نکرده باشد: اسلام همان تسلیم بودن، و تسلیم همان باور، و باور
هُوَ التَّصْديقُ، وَالتَّصْديقُ هُوَ الاِْقْرارُ، وَ الاِْقْرارُ هُوَ الاَْداءُ،
همان قبول کردن، و قبول کردن همان اقرار، و اقرار همان ادا نمودن،
وَ الاَْداءُ هُوَ الْعَمَلُ.
و ادا نمودن همان عمل کردن است.
126 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - عَجِبْتُ لِلْبَخيلِ يَسْتَعْجِلُ الْفَقْرَ
و آن حضرت فرمود: از بخیل در عجبم که به فقرى مى شتابد
الَّذى مِنْهُ هَرَبَ، وَ يَفُوتُهُ الْغِنَى الَّذى اِيّاهُ طَلَبَ، فَيَعيشُ
که از آن مى گریخته، و ثروتى را از دست مى دهد که آن را مى جسته،
فِى الدُّنْيا عَيْشَ الْفُقَراءِ، وَ يُحاسَبُ فِى الاْخِرَةِ حِسابَ
در دنیا همچون تهیدستان زندگى مى کند، و در آخرت همچون ثروتمندان
الاَْغْنِياءِ. وَ عَجِبْتُ لِلْمُتَكَبِّرِ الَّذى كانَ بِالاَْمْسِ نُطْفَةً،
به حسابش مى رسند. و از متکبّر شگفت زده ام که دیروز نطفه،
وَ يَكُونُ غَداً جيفَةً. وَ عَجِبْتُ لِمَنْ شَكَّ فِى اللّهِ وَ هُوَ يَرى
و فردا مردار است. و از آن که در خدا شک دارد در عجبم در حالى که آفریده هاى خدا را
خَلْقَ اللّهِ. وَ عَجِبْتُ لِمَنْ نَسِىَ الْمَوْتَ وَ هُوَ يَرَى مَنْ يَمُوتُ.
مى بیند. و عجب دارم از کسى که مرگ را فراموش نموده و حال اینکه مردگان را با چشم مى بیند.
وَ عَجِبْتُ لِمَنْ اَنْكَرَ النَّشْاَةَ الاُْخْرى وَ هُوَ يَرَى النَّشْاَةَ
و ازآن که زنده شدن در آن جهان را قبول ندارد درشگفتم و حال این که ساخته شدنش را
الاُْولى. وَ عَجِبْتُ لِعامِر دارَ الْفَناءِ، وَ تارِك دارَ الْبَقاءِ.
در این جهان مى بیند. و در تعجبم از کسى که سراى فانى را آباد مى کند، و خانه باقى را وامى گذارد.
127 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مَنْ قَصَّرَ فِى الْعَمَلِ ابْتُلِىَ بِالْهَمِّ.
و آن حضرت فرمود: کسى که در عمل کوتاهى ورزد دچار اندوه مى شود.
وَ لا حاجَةَ لِلّهِ فيمَنْ لَيْسَ لِلّهِ فى مالِهِ وَ نَفْسِهِ نَصيبٌ.
آن را که در مال و جانش سهمى براى خدا نیست برایش راهى به سوى رحمت خدا نمى باشد.
128 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - تَوَّقُوا الْبَرْدَ فى اَوَّلِهِ، وَ تَلَقَّوْهُ فى آخِرِهِ،
و آن حضرت فرمود: سرما را در ابتدایش بپرهیزید، و از آن در پایانش استقبال کنید،
فَاِنَّهُ يَفْعَلُ فِى الاَْبْدانِ كَفِعْلِهِ فِى الاَْشْجارِ، اَوَّلُهُ يُحْرِقُ،
که سرما با بدنها آن گونه مى کند که با درختان، ابتدایش مى سوزاند،
وَ آخِرُهُ يُورِقُ.
و آخرش برگ مى رویاند.
129 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - عِظَمُ الْخالِقِ عِنْدَكَ يُصَغِّرُ الْمَخْلُوقَ
و آن حضرت فرمود: عظمت خالق هستى نزد تو، آفریده شده را
فى عَـيْـنَـيْـكَ.
در نظرت کوچک مى کند.
130 - وَ قالَ عَلَيْهِ السّلامُ، وَ قَدْ رَجَعَ مِنْ صِفِّينَ، فَاَشْرَفَ عَلَى الْقُبُورِ بِظاهِرِ
و آن حضرت وقتى از صفّین بازگشت به گورستان بیرون کوفه نظر کرد
الْكُوفَةِ:-
و فـرمـود:
يا اَهْلَ الدِّيارِ الْمُوحِشَةِ، وَالْمَحالِّ الْمُقْفِرَةِ، وَالْقُبُورِ
اى صاحبان سراهاى وحشت زا، و مکانهاى بى آب و گیاه، و قبرهاى
الْمُظْلِمَةِ; يا اَهْلَ التُّرْبَةِ، يا اَهْلَ الْغُرْبَةِ، يا اَهْلَ الْوَحْدَةِ، يا
تاریک; اى خاکیان، اى غریبان، اى بى کسان، اى وحشت زدگان،
اَهْلَ الْوَحْشَةِ، اَنْتُمْ لَنا فَرَطٌ سابِقٌ وَ نَحْنُ لَكُمْ تَبَعٌ لاحِقٌ.
شما ما را پیشروید که بر ما پیشى جستید، و ما شما را پیرویم که به دنبال شما مى رسیم.
اَمَّا الدُّورُ فَقَدْ سُكِنَتْ، وَاَمَّا الاَْزْواجُ فَقَدْ نُكِحَتْ، وَ اَمَّا
اما خانه ها: غیر شما در آن ساکن شدند، امّا همسران: دیگران با آنان ازدواج کردند، اما
الاَْمْوالُ فَقَدْ قُسِمَتْ. هذا خَبَرُ ما عِنْدَنا، فَما خَبَرُ ما
اموال: همه آنها تقسیم شد. این است خبرى که نزد ماست، خبر آنچه نزد
عِـنْـدَكُـمْ ؟
شماست چیست؟
- ثُمَّ الْتَفَتَ اِلى اَصْحابِهِ فَقالَ:- اَما لَوْ اُذِنَ لَهُمْ فِى الْكَلامِ
پس رو به جانب یاران کرد و فرمود: اگر به آنان اجازه سخن مى دادند
لاََخْبَرُوكُمْ اَنَّ خَيْرَ الزّادِ التَّقْوى.
به شما مى گفتند که بهترین توشه تقواست.
131 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ وَ قَدْ سَمِعَ رَجُلاً يَذُمُّ الدُّنْيا: - اَيُّهَا الذّامُّ لِلدُّنْيا،
آن حضرت شنید مردى به نکوهش دنیا برخاسته، فرمود: اى کسى که دنیا را نکوهش مى کنى،
الْمُغْتَرُّ بِغُرُورِها، الْمُنْخَدِعُ بِاَباطيلِها، اَتَغْتَرُّ بِالدُّنْيا ثُمَّ
در حالى که به نیرنگ آن فریفته اى، و به اباطیلش گول خورده اى، آیا فریفته دنیایى و آن را
تَذُمُّها؟! اَنْتَ الْمُتَجَرِّمُ عَلَيْها اَمْ هِىَ الْمُتَجَرِّمَةُ عَلَيْكَ؟
مذمّت مى نمایى؟! تو بر گردن دنیا گناه بار مى کنى یا دنیا بر گردن تو؟
مَتَى اسْتَهْوَتْكَ اَمْ مَتى غَرَّتْكَ؟ اَبِمَصارِع  ِ آبائِكَ
چه زمان دنیا تو را سرگردان کرد یا چه وقتى فریبت داد؟ آیا به جایگاهى که پدرانت
مِنَ الْبِلى؟ اَمْ بِمَضاجِـع  ِ اُمَّهاتِكَ تَحْتَ الثَّرى؟ كَمْ عَلَّلْتَ
افتادند وپوسیدند تو را فریفت؟ یا به خوابگاه مادرانت در زیرخاک؟ چه اندازه به دستهایت
بِكَفَّيْكَ! وَ كَمْ مَرَّضْتَ بِيَدَيْكَ! تَبْتَغى لَهُمُ الشِّفاءَ،
به رفع بیمارى اقدام کردى! و چه بیمارانى را که مراقبت نمودى! شفاى آنان را خواهان
وَ تَسْتَوْصِفُ لَهُمُ الاَْطِبّاءَ، غَداةَ لايُغْنى عَنْهُمْ دَواؤُكَ،
شدى، و از طبیبان تدبیر علاج آنان را درخواست کردى، ولى بامدادان دارویت به آنان
وَ لايُجْدى عَلَيْهِمْ بُكاؤُكَ، لَمْ يَنْفَعْ اَحَدَهُمْ اِشْفاقُكَ،
بهبودى نمى داد، و گریه ات به آنان سودى نمى بخشید، ترس تو براى احدى از آنان نفع نداشت،
وَ لَمْ تُسْعَفْ فيهِ بِطِلْبَتِكَ، وَ لَمْ تَدْفَعْ عَنْهُ بِقُوَّتِكَ.
و درباره اوآنچه راخواهانش بودى به آن نرسیدى، و مرگ را به نیرویت از اودفع نکردى.
قَدْ مَثَّلَتْ لَكَ بِهِ الدُّنْيا نَفْسَكَ، وَ بِمَصْرَعِهِ مَصْرَعَكَ.
دنیا با وضعى که براى او پیش آورد وضع تو را هم روشن ساخت، و با قربانگاه او قربانگاه تورانمایاند.
اِنَّ الدُّنْيا دارُ صِدْق لِمَنْ صَدَقَها، وَ دارُ عافِيَة لِمَنْ فَهِمَ
همانا دنیا سراى راستى است براى کسى که با آن به راستى برخورد کند، و خانه عافیت است
عَنْها، وَ دارُ غِنًى لِمَنْ تَزَوَّدَ مِنْها، وَ دارُ مَوْعِظَة لِمَنِ اتَّعَظَ
براى آن که آن را فهمید، و محلّ توانگرى است براى آن که از آن توشه گرفت، و جاى پنداست
بِها. مَسْجِدُ اَحِبّاءِ اللّهِ، وَ مُصَلّى مَلائِكَةِ اللّهِ، وَ مَهْبِطُ
براى کسى که با آن پند گیرد. مسجد عاشقان خدا، و جایگاه نماز فرشتگان، و محل فرود آمدن
وَحْىِ اللّهِ، وَ مَتْجَرُ اَوْلِياءِ اللّهِ، اِكْتَسَبُوا فيهَا الرَّحْمَةَ،
وحى، و تجارتخانه اولیاء خداست، که در آن کسب رحمت کردند،
وَ رَبِحُوا فيهَا الْجَنَّةَ. فَمَنْ ذا يَذُمُّها وَ قَدْ آذَنَتْ بِبَيْنِها،
و بهشت را سود بردند. پس چه کسى دنیا را نکوهش مى کند در صورتى که دنیا جداییش
وَ نادَتْ بِفِراقِها، وَ نَعَتْ نَفْسَها وَ اَهْلَها، فَمَثَّلَتْ لَهُمْ
را اعلام کرده، و فراقش را فریاد زده، و مرگ خود و اهلش را خبر داده، با بلاى خود براى
بِبَلائِها الْبَلاءَ، وَ شَوَّقَتْهُمْ بِسُروُرِها اِلَى السُّرُورِ. راحَتْ
مردم از بلاى آخرت نمونه ساخت، و آنان را به شادى خود تشویق به شادى آخرت
بِعافِيَة، وَ ابْتَكَرَتْ بِفَجيعَة، تَرْغيباً وَ تَرْهيباً، وَ تَخْويفاً
کرد. شب را به سلامت گذراند، و بامداد با بلایى سخت خود را نشان داد، تا تشویق کند و بترساند،
وَ تَحْذيراً. فَذَمَّها رِجالٌ غَداةَ النَّدامَةِ، وَ حَمِدَها آخَرُونَ
و بیم دهد و برحذر دارد. مردمى آن را در صبحگاه پشیمانى نکوهش کنند، و دیگران روز
يَوْمَ الْقِيامَةِ. ذَكَّرَتْهُمُ الدُّنْيا فَتَذَكَّرُوا، وَ حَدَّثَتْهُمْ فَصَدَّقُوا،
قیامت آن را بستایند. همانان که دنیا تذکرّشان داد متذکر شدند، و با آنان سخن گفت او را تصدیق
وَ وَعَظَتْهُمْ فَاتَّعَظُـوا.
کردند، و پندشان داد پندش را پذیرفتند.
132 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِنَّ لِلّهِ مَلَكاً يُنادى فى كُلِّ يَوْم: لِدُوا
و آن حضرت فرمود: خدا را فرشته اى است که هر روز فریاد برمى دارد; بزایید
لِلْمَوْتِ، وَ اجْمَعُوا لِلْفَناءِ، وَ ابْنُوا لِلْخَرابِ.
براى مردن، و گردآورید براى نابود شدن، و بنا کنید براى خراب گشتن.
133 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الدُّنْيا دارُ مَمَرٍّ لا دارُ مَقَرٍّ، وَ النّاسُ فيها
و آن حضرت فرمود: دنیا خانه گذر است نه جاى ماندن، و مردم در آن
رَجُلانِ: رَجُلٌ باعَ نَفْسَهُ فَاَوْبَقَها، وَ رَجُلٌ ابْتاعَ نَفْسَهُ
دو کس اند: مردى که وجودش را به گناه فروخت و خود را تباه کرد و مردى که خود را
فَـاَعْـتَـقَـها .
به طاعت خرید و آزاد نمود.
134 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - لايَكُونُ الصَّديقُ صَديقاً حَتّى
و آن حضرت فرمود: دوست دوست نیست مگر اینکه برادر دینى
يَحْفَظَ اَخاهُ فى ثَلاث: فى نَكْبَتِهِ، وَ غَيْبَتِهِ، وَ وَفاتِهِ.
خود را در سه موضع بپاید: در رنج و بلا، و پشت سر، و هنگامى که از دنیا برود.
135 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مَنْ اُعْطِىَ اَرْبَعاً لَمْ يُحْرَمْ اَرْبَعاً: مَنْ
و آن حضرت فرمود: هر که را چهار چیز بخشند از چهار چیز محروم ننمایند: آن را
اُعْطِىَ الدُّعاءَ لَمْ يُحْرَمِ الاِْجابَةَ، وَ مَنْ اُعْطِىَ التَّوْبَةَ
که دعا بخشند از اجابت، و هر که را توبه بخشند
لَمْ يُحْرَمِ الْقَبُولَ، وَ مَنْ اُعْطِىَ الاْسْتِغْفارَ لَمْ يُحْرَمِ الْمَغْفِرَةَ،
از قبول، و هر که را استغفار بخشند از آمرزش،
وَ مَنْ اُعْطِىَ الشُّكْرَ لَمْ يُحْرَمِ الزِّيادَةَ.
و هر که را شکر بخشند از اضافه شدن نعمت محروم ننمایند.
وَ تَصْديقُ ذلِكَ فى كِتابِ اللّهِ تَعالى، قالَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ فِى
گواه این واقعیات در کتاب خداست، خداوند در مسأله
الدُّعاءِ: «ادْعُونى اَسْتَجِبْ لَكُمْ.» وَ قالَ فِى الاِْسْتِغْفارِ: «وَ
دعا فرمود: «مرا بخوانید شما را اجابت کنم.» و در استغفار فرمود: «آن که
مَنْ يَعْمَلْ سُوءاً اَوْ يَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ يَسْتَغْفِرِ اللّهَ يَجِدِ اللّهَ
کار زشت کند یا بر خود ستم روا دارد آن گاه از خدا آمرزش خواهد خدا را آمرزنده
غَفُوراً رَحيماً.» وَ قالَ فِى الشُّكْرِ: «لَئِنْ شَكَرْتُمْ لاََزيدَنَّكُمْ»
و رحیم یابد.» و درباره شکر فرمود: «اگر شکر کنید به شما مى افزایم.»
وَ قالَ فِى التَّوْبَةِ: «اِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللّهِ لِلَّذينَ يَعْمَلُونَ
و در توبه فرمود: «بازگشت به خداوند براى آنهایى است که از
السُّوءَ بِجَهالَة ثُمَّ يَتُوبُونَ مِنْ قَريب، فَاُولئِكَ يَتُوبُ اللّهُ
روى نادانى کار بد مى کنند سپس به زودى بازمى گردند، آنانند که خداوند توبه
عَلَيْهِمْ وَ كانَ اللّهُ عَليماً حَكيماً.»
آنان را مى پذیرد و خداوند دانا و حکیم است.»
136 - وَ قالَ عَلَيْهِ اَلسَّلامُ: - الصَّلاةُ قُرْبانُ كُلِّ تَقِىٍّ، وَالْحَجُّ جِهادُ
و آن حضرت فرمود: نماز وسیله قرب به خدا، و حج جهاد
كُلِّ ضَعيف. وَ لِكُلِّ شَىْء زَكاةٌ، وَ زَكاةُ الْبَدَنِ الصِّيامُ،
هر ناتوان است. براى هر چیزى زکاتى است، و زکات بدن روزه است،
وَ جِهادُ الْمَرْاَةِ حُسْنُ التَّبَعُّلِ.
و جهاد زن شـوهردارى نیکوسـت.
137 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِسْتَنْزِلُوا الرِّزْقَ بِالصَّدَقَةِ.
و آن حضرت فرمود: فرود آمدن روزى را با صدقه بخواهید.
138 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مَنْ اَيْقَنَ بِالْخَلَفِ جادَ بِالْعَطِيَّةِ.
و آن حضرت فرمود: کسى که به پاداش یقین کند در مسأله بخشش سخاوت به خرج دهد.
139 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - تَنْزِلُ الْمَعُونَةُ عَلى قَدْرِ الْمَؤُونَةِ.
و آن حضرت فرمود: رزق و روزى به اندازه نیاز و خرج نازل مى شود.
140 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - ما عالَ امْرُؤٌ اقْتَصَدَ.
و آن حضرت فرمود: آن که میانه روى پیشه کرد تنگدست نشد.
141 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - قِلَّةُ الْعِيالِ اَحَدُ الْيَسارَيْنِ.
و آن حضرت فرمود: کمى نانخور یکى از دو آسایش است.
142 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - التَّوَدُّدُ نِصْفُ الْعَقْلِ.
و آن حضرت فرمود: دوستى کردن نیمى از عقل است.
143 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الْهَمُّ نِصْفُ الْهَرَمِ.
و آن حضرت فرمود: غم و اندوه نصف پیرى است.
144 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - يَنْزِلُ الصَّبْرُ عَلى قَدْرِ الْمُصيبَةِ.
و آن حضرت فرمود: شکیبایى به اندازه مصیبت مى رسد.
وَ مَنْ ضَرَبَ يَدَهُ عَلى فَخِذِهِ عِنْدَ مُصيبَتِهِ حَبِطَ اَجْرُهُ.
و آن که زمان مصیبت جزع کند ثوابش نابود مى شود.
145 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - كَمْ مِنْ صائِم لَيْسَ لَهُ مِنْ صِيامِهِ اِلاَّ
و آن حضرت فرمود: بسا روزه دارى که از روزه اش جز
الْجُوعُ وَالظَّمَاءُ. وَ كَمْ مِنْ قائِم لَيْسَ لَهُ مِنْ قِيامِهِ اِلاَّ السَّهَرُ
گرسنگى و تشنگى نصیب نگردد. و بسا نمازگزارى که از ایستادنش به نماز جز بیدارى
وَالْعَناءُ. حَبَّذا نَوْمُ الاَْكْياسِ وَ اِفْطارُهُمْ!
و زحمت سود نگیرد. چه نیکوست خواب زیرکان و افطار آنان!
146 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - سُوسُوا ايمانَكُمْ بِالصَّدَقَةِ،
و آن حضرت فرمود: ایمان خود را با صدقه،
وَ حَصِّنُوا اَمْوالَكُمْ بِالزَّكاةِ، وَ ادْفَعُوا اَمْواجَ الْبَلاءِ بِالدُّعاءِ.
اموالتان را با زکات حفظ کنید، و امواج بلا را با دعا برانید.
وَ مِنْ کَلام لَهُ عَلَیْهِ السَّلامُ
از سخنان آن حضرت است
لِكُمَيْلِ بْنِ زِياد النَّخَعِىِّ
به کمیـل بن زیـاد نخعـى
147 - قالَ كُمَيْلُ بْنُ زِياد: اَخَذَ بِيَدى اَميرُالْمُؤْمِنينَ عَلِىُّ بْنُ اَبى طالِب عَلَيْهِ السّلامُ
کمیل بن زیاد گفت: امیرالمؤمنین على بن ابى طالب علیه السلام
فَاَخْرَجَنى اِلَى الْجَبّانِ، فَلَمّا اَصْحَرَ تَنَفَّسَ الصُّعَداءَ، ثُمَّ قالَ: -
دستم را گرفت و به صحرا برد، چون به آنجا رسید آهى کشید چون آه اندوهناک، سپس فرمود:
يا كُمَيْلُ، اِنَّ هذِهِ الْقُلُوبَ اَوْعِيَةٌ، فَخَيْرُها اَوْعاها، فَاحْفَظْ
اى کمیل، این دلها ظرفهاست، و بهترین آنها نگاهدارنده ترین آنهاست، پس آنچه
عَنّى ما اَقُولُ لَكَ.
را برایت مى گویم حفظ کن.
النّاسُ ثَلاثَةٌ: فَعالِمٌ رَبّانِىٌّ، وَ مُتَعَلِّمٌ عَلى سَبيلِ نَجاة،
مردم سه گروهند: دانشمند ربّانى، دانشجوى بر راه نجات،
وَ هَمَجٌ رَعاعٌ، اَتْباعُ كُلِّ ناعِق، يَميلُونَ مَعَ كُلِّ ريح  ،
و مگسانى ناتوان که به دنبال هر صدایى مى روند، و با هر بادى حرکت مى کنند،
لَمْ يَسْتَضيئُوا بِنُورِ الْعِلْمِ، وَ لَمْ يَلْجَاُوا اِلى رُكْن وَثيق.
به نور دانش روشنى نیافته، و به رکنى محکم پناه نبرده اند.
يا كُمَيْلُ، الْعِلْمُ خَيْرٌ مِنَ الْمالِ، الْعِلْمُ يَحْرُسُكَ وَ اَنْتَ
اى کمیل، دانش بهتر از ثروت است، دانش تو را مى پاید و تو
تَحْرُسُ الْمالَ. الْمالُ تَنْقُصُهُ النَّفَقَةُ وَالْعِلْمُ يَزْكُو عَلَى
ثروت را مى پایى. ثروت را خرج کردن کم مى کند و دانش با خرج شدن افزایش
الاِْنْفاقِ. وَ صَنيعُ الْمالِ يَزُولُ بِزَوالِهِ.
مى یابد. نیکى کردن با ثروت با از بین رفتن ثروت از بین مى رود.
يا كُمَيْلُ بْنَ زِياد، مَعْرِفَةُ الْعِلْمِ دينٌ يُدانُ بِهِ، بِهِ يَكْسِبُ
اى کمیل، شناخت دانشْ دینى است که انسان به آن جزا داده مى شود، انسان با کمک معرفت
الاِْنْسانُ الطّاعَةَ فى حَياتِهِ، وَ جَميلَ الاُْحْدُوثَةِ بَعْدَ وَفاتِهِ.
کسب طاعت مى کند، و بعد از مرگش نام نیک به دست مى آورد.
وَالْعِلْمُ حاكِمٌ، وَ الْمالُ مَحْكُومٌ عَلَيْهِ.
دانش حاکم، و ثروت محکوم است.
يا كُمَيْلُ، بْنَ زياد، هَلَكَ خُزّانُ الاَْمْوالِ وَ هُمْ اَحْياءٌ،
اى کمیل بن زیاد، ثروت اندوزان در حالى که زنده اند مرده اند،
وَ الْعُلَماءُ باقُونَ ما بَقِىَ الدَّهْرُ، اَعْيانُهُمْ مَفْقُودَةٌ، وَ اَمْثالُهُمْ
و دانشمندان تا جایى که روزگار باقى است باقى اند، شخصشان با از دنیا رفتن گم شده، و شخصیّتشان
فِى الْقُلُوبِ مَوْجُودَةٌ.
در دلهـا مـوجـود اسـت.
ها، اِنَّ ههُنا لَعِلْماً جَمّاً - وَ اَشارَ بِيَدِهِ اِلى صَدْرِهِ- لَوْ اَصَبْتُ لَهُ
بدان که در اینجا دانش فراوانى است ـ اشاره به سینه اش فرموده ـ اگر براى آن افراد شایسته اى
حَمَلَةً! بَلى اَصَبْتُ لَقِناً غَيْرَ مَأْمُون عَلَيْهِ، مُسْتَعْمِلاً آلَةَ
مى یافتم انتقال مى دادم! آرى شخص تیزفهمى را براى این علوم مى یابم ولى از او بر آن ایمن
الدّينِ لِلدُّنْيا، وَ مُسْتَظْهِراً بِنِعَمِ اللّهِ عَلى عِبادِهِ، وَ بِحُجَجِهِ
نیستم، ابزار دین را براى دنیا به کارمى گیرد، و با نعمت هاى خداوند بربندگانش، و به حجت هاى حق
عَلى اَوْلِيائِهِ. اَوْ مُنْقاداً لِحَمَلَةِ الْحَقِّ، لا بَصيرَةَ لَهُ فى
بر اولیائش بزرگى مى فروشد، یا کسى را مى یابم که پیرو حاملان حق است و او را در اطراف
اَحْنائِهِ، يَنْقَدِحُ الشَّكُّ فى قَلْبِهِ لاَِوَّلِ عارِض مِنْ شُبْهَة.
و جوانب آن بصیرتى نیست، به اولین شبهه اى که عارضش مى گردد آتش شک در دلش افروخته مى شود.
اَلا، لاذا وَلا ذاكَ. اَوْ مَنْهُوماً بِاللَّذَّةِ سَلِسَ الْقِيادِ لِلشَّهْوَةِ.
بدان که نه این را اهلیّت است نه آن را. یا کسى را مى یابم که حریص به لذت شده، و به آسانى
اَوْ مُغْرَماً بِالْجَمْع  ِ وَ الاِْدِّخارِ، لَيْسا مِنْ رُعاةِ الدّينِ فى شَىْء،
مطیع شهوت گشته. یاکسى که شیفته جمع کردن مال و انباشتن آن است، این دو نفر به هیچوجه
اَقْرَبُ شَىْء شَبَهاً بِهِمَا الاَْنْعامُ السّائِمَةُ. كَذلِكَ يَمُوتُ
رعایت کننده دین نیستند، نزدیکترین موجود از نظر شباهت به این دو طایفه چهارپایان
الْـعِـلْـمُ بِـمَـوْتِ حـامِـليـهِ  .
رها شده در علفزارند. علم با مرگ حاملانش به این صورت مى میرد.
اللّهُمَّ بَلى، لا تَخْلُو الاَْرْضُ مِنْ قائِم لِلّهِ بِحُجَّة، اِمّا ظاهِراً
خداوندا، آرى زمین از کسى که به حجّت خدا براى خدا قیام نماید تهى نمى ماند، قائمى
مَشْهُوراً، اَوْ خائِفاً مَغْمُوراً، لِئَلاّ تَبْطُلَ حُجَجُ اللّهِ وَ بَيِّناتُهُ.
آشکار و مشهور، یا ترسان و پنهان، تا دلایل الهى و بیّناتش باطل نگردد.
وَ كَمْ ذا؟ وَ اَيْنَ اُولئِكَ؟ اُولئِكَ وَاللّهِ الاَْقَلُّونَ عَدَداً،
اینان چند نفرند، و کجایند؟ به خدا قسم عددشان اندک،
وَ الاَْعْظَمُونَ عِنْدَ اللّهِ قَدْراً، يَحْفَظُ اللّهُ بِهِمْ حُجَجَهُ
و نزدخداوند از نظرمنزلت بسیاربزرگند، خداوند دلایل وبیّناتش را بهوجودآنان محافظت
وَ بَيِّناتِهِ حَتّى يُودِعُوها نُظَراءَهُمْ، وَ يَزْرَعُوها فى قُلُوبِ
مى کند تا به افرادى شبیه خود بسپارند، و بذر آن را در دلهایشان
اَشْباهِهِمْ. هَجَمَ بِهِمُ الْعِلْمُ عَلى حَقيقَةِ الْبَصيرَةِ، وَ باشَرُوا
کشت کنند. دانش با حقیقت بصیرت به آنان روى نموده، و با روح
رُوحَ الْيَقينِ، وَ اسْتَلانُوا مَا اسْتَوْعَرَهُ الْمُتْرَفُونَ، وَ اَنِسُوا
یقین درآمیخته اند، و آنچه را نازپروردگان سخت گرفته اند آسان یافته اند، و به آنچه
بِمَا اسْتَوْحَشَ مِنْهُ الْجاهِلُونَ، وَ صَحِبُوا الدُّنْيا بِاَبْدان
نادانان از آن وحشت کرده اند مأنوس شده اند، و با بدنهایى که
اَرْواحُها مُعَلَّقَةٌ بِالْمَحَلِّ الاَْعْلى. اُولئِكَ خُلَفاءُ اللّهِ فى
ارواحشان به محلّ برتر آویخته همنشین دنیا شده اند. اینان جانشین حق در
اَرْضِهِ، وَ الدُّعاةُ اِلى دينِهِ. آهِ آهِ، شَوْقاً اِلى رُؤْيَتِهِمْ!
زمین، و دعوت کنندگان به دین خدا هستند. آه آه که چه مشتاق دیدار آنانم!
اِنْصَرِفْ يا كُمَيْلُ اِذا شِئْتَ.
اى کمیل، اگر مى خواهى بازگرد.
148 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الْمَرْءُ مَخْبُوءٌ تَحْتَ لِسانِهِ.
و آن حضرت فرمود: شخصیت مرد در زیر زبانش پنهان است.
149 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - هَلَكَ امْرُؤٌ لَمْ يَعْرِفْ قَدْرَهُ.
و آن حضرت فرمود: انسانى که اندازه خود را نشناخت هلاک شد.
150 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ، لِرَجُل سَاَلَهُ اَنْ يَعِظَهُ: - لاتَكُنْ مِمَّنْ يَرْجُو
و آن حضرت به مردى که از او درخواست موعظه کرد، فرمود: از آنانى مباش که
الاْخِرَةَ بِغَيْرِ الْعَمَلِ، وَ يُرَجِّى التَّوْبَةَ بِطُولِ الاَْمَلِ.
بدون عمل امید به آخرت دارد، و به آرزوى طولانى توبه را به تأخیر مى اندازد.
يَقُولُ فِى الدُّنْيا بِقَوْلِ الزّاهِدينَ، وَ يَعْمَلُ فيها بِعَمَلِ الرّاغِبينَ.
سخنش درباره دنیا سخن زاهدان، و عملش عمل راغبان است.
اِنْ اُعْطِىَ مِنْها لَمْ يَشْبَعْ، وَ اِنْ مُنِعَ مِنْها لَمْ يَقْنَعْ.
اگر از دنیا داده شود سیر نمى گردد، و اگر منع شود قناعت نمىورزد.
يَعْجِزُ عَنْ شُكْرِ ما اُوتِىَ، وَ يَبْتَغِى الزِّيادَةَ فيما بَقِىَ.
از شکرآنچه به او عنایت شده ناتوان، و نسبت به باقیمانده افزون طلب است.
يَنْهى وَ لا  يَنْتَهى، وَ يَأْمُرُ بِما لايَأْتى.
از بدى نهى مى کند و خود پذیراى نهى نیست، و به آنچه خود به جا نمى آورد دستور مى دهد.
يُحِبُّ الصّالِحينَ وَ لايَعْمَلُ عَمَلَهُمْ، وَ يُبْغِضُ الْمُذْنِبينَ
به شایستگان علاقه دارد ولى مانند آنان عمل نمى کند، و با گنهکاران دشمنى مىورزد
وَ هُوَ اَحَدُهُمْ. يَكْرَهُ الْمَوْتَ لِكَثْرَةِ ذُنُوبِهِ، وَ يُقيمُ عَلى
و خود یکى از آنان است. به علت کثرت گناهش از مرگ نفرت دارد، و بر آنچه که به خاطر
ما يَكْرَهُ الْمَوْتَ مِنْ اَجْلِهِ. اِنْ سَقِمَ ظَلَّ نادِماً، وَ اِنْ صَحَّ
آن ازمرگ مى ترسد پابرجاست. اگر بیمار شود پشیمان مى گردد، و اگر تندرستى یابد
اَمِنَ لاهِياً. يُعْجِبُ بِنَفْسِهِ اِذا عُوفِىَ، وَ يَقْنَطُ اِذَا ابْتُلِىَ.
در حالتى از امنیت به لهو پردازد. چون عافیت یابد خودپسند شود، و چون مبتلا گردد ناامید شود.
اِنْ اَصابَهُ بَلاءٌ دَعا مُضْطَرّاً، وَ اِنْ نالَهُ رَخاءٌ اَعْرَضَ مُغْتَرّاً.
اگر مصیبتى به او برسد به حال اضطرار دعا کند، و اگر آسایشى به او رسد در حال غرور روى از خدا بگرداند.
تَغْلِبُهُ نَفْسُهُ عَلى ما يَظُنُّ، وَلايَغْلِبُها عَلى ما يَسْتَيْقِنُ.
نفسش بر آنچه گمان دارد بر او غالب است، و به آنچه باور دارد بر نفس غالب نیست.
يَخافُ عَلى غَيْرِهِ بِاَدْنى مِنْ ذَنْبِهِ، وَ يَرْجُو لِنَفْسِهِ بِاَكْثَرَ
بر غیر خود به کمتر از گناه خود مى ترسد، و به پاداشى بیش از
مِنْ عَمَلِهِ. اِنِ اسْتَغْنى بَطِرَ وَ فُتِنَ، وَ اِنِ افْتَقَرَ قَنَطَ وَ وَهَنَ.
کردارش امیدوار است. اگر توانگر شود در طغیان و فتنه افتد، و اگر تهیدست گردد به ناامیدى و سستى دچار شود.
يُقَصِّرُ اِذا عَمِلَ، وَ يُبالِغُ اِذا سَاَلَ. اِنْ عَرَضَتْ لَهُ شَهْوَةٌ
در عمل کوتاهى کند، و چون درخواست نماید مبالغه کند. اگر شهوتى به او روى کند
اَسْلَفَ الْمَعصِيَةَ وَ سَوَّفَ التَّوْبَةَ، وَ اِنْ عَرَتْهُ مِحْنَةٌ انْفَرَجَ
گناه را جلو اندازد و توبه را تأخیر افکند، و اگر رنجى به او رسد
عَنْ شَرائِطِ الْمِلَّةِ.يَصِفُ الْعِبْرَةَ وَلايَعْتَبِرُ، وَ يُبالِغُ فِى
از شرایط دین دور شود. عبرت را بیان مى کند ولى خود عبرت نمى گیرد، در پند دادن مبالغه
الْمَوْعِظَةِ وَلايَتَّعِظُ، فَهُوَ بِالْقَوْلِ مُدِلٌّ، وَ مِنَ الْعَمَلِ مُقِلٌّ.
نماید ولى خود پند نگیرد، به گفتار مى نازد، و به عمل کمتر مى پردازد.
يُنافِسُ فيما يَفْنى، وَ يُسامِحُ فيما يَبْقى.
در آنچه فانى است رغبت مى کند و نسبت به آنچه باقى است سهل انگارى مى نماید.
يَرَى الْغُنْمَ مَغْرَماً، وَ الْغُرْمَ مَغْنَماً. يَخْشَى الْمَوْتَ
انفاق را که غنیمت است غرامت، و غرامت را که بخل است غنیمت مى بیند. مرگ را وحشت دارد،
وَلا يُبادِرُ الْفَوْتَ. يَسْتَعْظِمُ مِنْ مَعْصِيَةِ غَيْرِهِ ما يَسْتَقِلُّ اَكْثَرَ
ولى قبل از فوت وقت به عمل نمى شتابد. گناه غیر خود را بزرگ مى شمارد و بیشتر از آن را
مِنْهُ مِنْ نَفْسِهِ، وَ يَسْتَكْثِرُ مِنْ طاعَتِهِ ما يَحْقِرهُ مِنْ
که خود مرتکب شده کوچک مى انگارد، و از بندگیش آن را زیاد مى داند که مانندش را از
طاعَةِ غَيْرِهِ. فَهُوَ عَلَى النّاسِ طاعِنٌ، وَ لِنَفْسِهِ مُداهِنٌ.
دیگران ناچیز به حساب مى آورد. به مردم طعنه مى زند، و نسبت به خویش سهل انگار است.
اللَّهْوُ مَعَ الاَْغْنِياءِ اَحَبُّ اِلَيْهِ مِنَ الذِّكْرِ مَعَ الْفُقَراءِ.
لهو با ثروتمندان را از یاد خدا با تهیدستان بیشتر دوست دارد.
يَحْكُمُ عَلى غَيْرِهِ لِنَفْسِهِ، وَلايَحْكُمُ عَلَيْها لِغَيْرِهِ،
براى سود خود به زیان دیگران حکم مى کند، و براى سود دیگرى به ضرر خود حکم نمى راند،
وَ يُرْشِدُ غَيْرَهُ وَ يُغْوى نَفْسَهُ، فَهُوَ يُطاعُ وَ يَعْصى،
دیگرى را ارشاد و خود را گمراه مى نماید، از او اطاعت مى شود و خود عصیان مى کند،
وَ يَسْتَوْفى وَ لا يُوفى. وَ يَخْشَى الْخَلْقَ فى غَيْرِ رَبِّهِ،
حق خود را کامل مى ستاند و حق را کامل نمى دهد. در غیر خدا از مردم مى ترسد
وَ لايَخْشى رَبَّهُ فى خَلْقِهِ.
و از خدا درباره مردم نمى ترسد.
- وَ لَوْ لَمْ يُكُنْ فى هذَا الْكِتابِ اِلاّ هذَا الْكَلامُ لَكَفى بِهِ مَوْعِظَةً ناجِعَةً،
مؤلف: اگر در این کتاب جز این سخن نبود، این سخن براى پند سودمند،
و حِكْمَةً بالِغَةً، وَ بَصيرَةً لِمُبْصِر، وَ عِبْرَةً لِناظِر مُفَكِّر.-
و حکمت رسا، و بصیرت بصیر، و عبرت بیناى اندیشه کننده کافى بود.
151 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - لِكُلِّ امْرِئ عاقِبَةٌ حُلْوَةٌ اَوْ مُرَّةٌ.
و آن حضرت فرمود: براى هر انسانى عاقبتى شیرین یا تلخ است.
152 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - لِكُلِّ مُقْبِل اِدْبارٌ، وَ ما اَدْبَرَ كَاَنْ
و آن حضرت فرمود: هر نعمت و خوشىِ روى کننده را برگشتنى است، و آنچه برگشت
لَـمْ يَـكُنْ .
انگار نبوده است.
153 - وَقالَ عَلَيْهِ السَّلامُ:- لايَعْدَمُ الصَّبُورُ الظَّفَرَ وَاِنْ طالَ بِهِ الزَّمانُ.
و آن حضرت فرمود: شکیبا پیروزى را از دست نمى دهد گرچه روزگار شکیبایى طولانى گردد.
154 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الرّاضى بِفِعْلِ قَوْم كَالدّاخِل فيهِ
و آن حضرت فرمود: آن که به عمل قومى راضى است همانندآن است که با آن کارهمراه آن قوم
مَعَهُمْ. وَ عَلى كُلِّ داخِل فى باطِل اِثْمانِ: اِثْمُ الْعَمَلِ بِهِ،
بوده. و بر هر وارد در باطل دو گناه است: گناه انجام باطل،
وَ اِثْمُ الرِّضى بِهِ.
و گناه رضایت به آن.
155 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اعْتَصِمُوا بِالذِّمَمِ فى اَوْتادِها.
و آن حضرت فرمود: نسبت به عهد و پیمان و شرایط آن وفادار باشید.
156 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ:- عَلَيْكُمْ بِطاعَةِ مَنْ لا تُعْذَرُونَ بِجَهالَتِهِ.
و آن حضرت فرمود: بر شما باد به اطاعت کسى که به نشناختنش معذور نیستید.
157 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - قَدْ بُصِّرْتُمْ اِنْ اَبْصَرْتُمْ، وَ قَدْ هُديتُمْ
و آن حضرت فرمود: واقعیت به شما نشان داده شده اگر ببینید، و هدایت شده اید اگر خواهانش
اِنِ اهْتَدَيْتُمْ، وَ اُسْمِعْتُمْ اِنِ اسْتَمَعْتُمْ.
باشید، و به شما شنوانده اند اگر بشنوید.
158 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - عاتِبْ اَخاكَ بِالاِْحْسانِ اِلَيْهِ، وَ ارْدُدْ
و آن حضرت فرمود: برادرت را با نیکى به او سرزنش کن، و شرّش را
شَرَّهُ بِالاِْنْعامِ عَلَيْهِ.
بـا بخشش بـه او بـازگـردان .
159 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مَنْ وَضَعَ نَفْسَهُ مَواضِعَ التُّهَمَةِ
و آن حضرت فرمود: آن که خود را در مواضع تهمت قرار دهد نباید بدگمان
فَلايَلُومَنَّ مَنْ اَساءَ بِهِ الظَّنَّ.
بـه خـویـش را سـرزنـش نمـایـد .
160 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مَنْ مَلَكَ اسْتَأْثَرَ.
و آن حضرت فرمود: آن که قدرت یافت دچار استبداد رأى مى گردد.
161 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مَنِ اسْتَبَدَّ بِرَأْيِهِ هَلَكَ، وَ مَنْ شاوَرَ
و آن حضرت فرمود: هر که مستبد به رأى شد به هلاکت رسید، و هر که با مردم مشورت
الرِّجالَ شارَكَها فى عُقُولِها.
کرد خود را شریک عقل آنان نمود.
162 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مَنْ كَتَمَ سِرَّهُ كانَتِ الْخِيَرَةُ بِيَدِهِ.
و آن حضرت فرمود: هر که رازش را پنهان داشت اختیار صواب به دست اوست.
163 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الْفَقْرُ الْمَوْتُ الاَْكْبَرُ.
و آن حضرت فرمود: تهیدستى مرگ بزرگتر است.
164 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مَنْ قَضى حَقَّ مَنْ لايَقْضى حَقَّهُ فَقَدْ
و آن حضرت فرمود: کسى که حق کسى را رعایت کند که حق وى را رعایت نمى نماید
عَــبَــدَهُ  .
هرآینه او را بندگى کرده.
165 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - لا طاعَةَ لِمَخْلُوق فى مَعْصِيَةِ الْخالِقِ.
و آن حضرت فرمود: در معصیت خالق، طاعتى براى مخلوق نیست.
166 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - لايُعابُ الْمَرْءُ بِتَأْخيرِ حَقِّهِ، اِنَّما
و آن حضرت فرمود: مرد را به تأخیر حقّش سرزنش نکنند، او را براى
يُعابُ مَنْ اَخَذَ ما لَيْسَ لَهُ.
ستاندن چیزى که حق او نیست ملامت نمایند.
167 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الاِْعْجابُ يَمْنَعُ مِنَ الاِْزْدِيادِ.
و آن حضرت فرمود: خودپسندى مانع افزایش کمال و مال است.
168 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الاَْمْرُ قَريبٌ، وَ الاِْصْطِحابُ قَليلٌ.
و آن حضرت فرمود: مرگ نزدیک است، و زمان باهم بودن اندک.
169 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - قَدْ اَضاءَ الْصُّبْحُ لِذى عَيْنَيْنِ.
و آن حضرت فرمود: براى آن که دو چشم باز دارد صبح روشن است.
170 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - تَرْكُ الذَّنْبِ اَهْوَنُ مِنْ طَلَبِ التَّوْبَةِ.
و آن حضرت فرمود: ترک گناه آسان تر از طلب توبه است.
171 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - كَمْ مِنْ اَكْلَة تَمْنَعُ اَكَلات.
و آن حضرت فرمود: چه بسا یک خوردن، انسان را از خوردنهاى بسیار منع کند.
172 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - النّاسُ اَعْداءُ ما جَهِلُـوا.
و آن حضرت فرمود: مردم دشمن آن چیزى هستند که نمى دانند.
173 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مَنِ اسْتَقْبَلَ وُجُوهَ الاْراءِ عَرَفَ مَواقِعَ
و آن حضرت فرمود: آن که به استقبال آراء معتبره رود موارد اشتباه
الْخَطَأِ.
را بشناسد.
174 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مَنْ اَحَدَّ سِنانَ الْغَضَبِ لِلّهِ قَوِىَ عَلى
و آن حضرت فرمود: آن که براى خدا نیزه خشم را تیز کند بر کشتن سخت ترین
قَتْلِ اَشِدّاءِ الْباطِلِ.
اهـل باطـل قـوى گـردد.
175 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِذا هِبْتَ اَمْراً فَقَعْ فيهِ، فَاِنَّ شِدَّةَ تَوَقّيهِ
و آن حضرت فرمود: به وقتى که از چیزى مى ترسى خود را در آن انداز، زیرا شدت
اَعْظَـمُ مِـمّا تَخـافُ مِنْـهُ .
حذر کردن، از آنچه از آن مى ترسى بزرگتر است.
176 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - آلَةُ الرِّياسَةِ سَعَةُ الصَّدْرِ.
و آن حضرت فرمود: ابزار ریاست دارا بودن قدرت تحمّل مشکلات است.
177 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اُزْجُرِ الْمُسىءَ بِثَوابِ الْمُحْسِنِ.
و آن حضرت فرمود: بدکار را با پاداش دادن به نیکوکار تنبیه کن.
178 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اُحْصُدِ الشَّرَّ مِنْ صَدْرِ غَيْرِكَ بِقَلْعِهِ
و آن حضرت فرمود: بدى را با کندن از سینه خود از
مِنْ صَدْرِكَ.
سینه دیگران برکن.
179 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اللَّجاجَةُ تَسُلُّ الرّأْىَ.
و آن حضرت فرمود: لجاجت تدبیر صواب را از باطن بیرون مى برد.
180 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الطَّمَعُ رِقُّ مُؤَبَّدٌ.
و آن حضرت فرمود: طمع بندگى دائمى است.
181 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - ثَمَرَةُ التَّفْريطِ النَّدامَةُ، وَ ثَمَرَةُ الْحَزْمِ
و آن حضرت فرمود: نتیجه کوتاهى در امور پشیمانى، و میوه احتیاط
السَّـلامَةُ.
سلامت است.
182 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - لا خَيْرَ فِى الصَّمْتِ عَنِ الْحُكْمِ، كَما
و آن حضرت فرمود: در خاموشى از سخن حکیمانه خیرى نیست، چنانکه
اَنَّهُ لاخَيْرَ فِى الْقَوْلِ بِالْجَهْلِ.
در گفتار جاهلانه خیرى وجود ندارد.
183 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مَا اخْتَلَفَتْ دَعْوَتانِ اِلاّ كانَتْ
و آن حضرت فرمود: دو دعوت خلاف یکدیگر نیست جز اینکه یکى از
اِحْداهُما ضَلالَةً.
آنها گمراهى است.
184 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - ما شَكَكْتُ فِى الْحَقِّ مُذْ اُريتُهُ.
و آن حضرت فرمـود: از زمانى که حـق به من ارائـه شد در آن شـک نکردم.
185 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - ما كَذَبْتُ وَلا كُذِبْتُ، وَ لا ضَلَلْتُ
و آن حضرت فرمود: دروغ نگفتم و به من دروغ گفته نشده، و گمراه نشدم و کسى هم
وَ لا ضُـلَّ بـى.
به دست من گمراه نگشته.
186 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - لِلظّالِمِ الْبادى غَداً بِكَفِّهِ عَضَّةٌ.
و آن حضرت فرمود: آن که ابتدا به ستم مى کند فردا دستش را به دندان مى گزد.
187 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الرَّحيلُ وَشيكٌ.
و آن حضرت فرمود: کوچ کردن از دنیا به آخرت نزدیک است.
188 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مَنْ اَبْدى صَفْحَتَهُ لِلْحَقِّ هَلَكَ.
و آن حضرت فرمود: هر که در برابر حق بایستد هلاک شود.
189 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مَنْ لَمْ يُنْجِهِ الصَّبْرُ اَهْلَكَهُ الْجَزَعُ.
و آن حضرت فرمود: هر که را صبر نجات ندهد بى تابى هلاک کند.
190 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - وَاعَجَباهْ! اَ تَكُونُ الْخِلافَةُ بِالصَّحابَةِ،
و آن حضرت فرمود: شگفتا! آیا خلافت به دلیل مصاحبت با پیامبر برپا مى شود،
وَ لاتَكُونُ بِالصَّحابَةِ وَالْقَرابَة؟!
ولى با مصاحبت و خویشى به وجـود نمى آید؟!
- وَ رُوِىَ لَهُ شِعْرٌ فى هذَا الْمَعْنى وَ هُوَ: -
در این معنا شعرى از حضرت روایت شده که چنین است:
فَاِنْ كُنْتَ بِالشُّورى مَلَكْتَ اُمُورَهُمْ
اگر با شورا حکومت را به دست گرفتى،
فَكَيْفَ بِهذا وَالْمُشيرُونَ غُيَّبُ؟
چه شورایى بود که رأى دهندگانش غایب بودند؟
وَ اِنْ كُنْتَ بِالْقُرْبى حَجَجْتَ خَصيمَهُمْ
و اگر از طریق خویشى با پیامبر برطرف مقابل حجت آوردى
فَغَيْرُكَ اَوْلى بِالنَّبِىِّ وَ اَقْرَبُ!
دیگرى نسبت به پیامبر از تو سزاوارتر و نزدیکتر بود
191 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِنَّمَا الْمَرْءُ فِى الدُّنْيا غَرَضٌ تَنْتَضِلُ
و آن حضرت فرمود: انسان در دنیا هدفى است که مرگها به جانب او تیر
فيهِ الْمَنايا، وَ نَهْبٌ تُبادِرُهُ الْمَصائِبُ. وَ مَعَ كُلِّ جُرْعَة
مى اندازند، و غارت شده اى است که بلاها به سویش مى شتابند. با هر نوشیدنیش جرعه اى
شَرَقٌ، وَ فى كُلِّ اَكْلَة غَصَصٌ. وَ لايَنالُ الْعَبْدُ نِعْمَةً
جهنده در گلو، و با هر لقمه اش گلوگیرى است. بنده به نعمتى نمى رسد
اِلاّ بِفِراقِ اُخْرى، وَ لايَسْتَقْبِلُ يَوْماً مِنْ عُمْرِهِ اِلاّ
مگربه بهاى ازدست دادن نعمتى دیگر، و به پیشواز روزى از عمرش نمى رود مگر
بِفِراقِ آخَرَ مِنْ اَجَلِهِ. فَنَحْنُ اَعْوانُ الْمَنُونِ، وَ اَنْفُسُنا نَصْبُ
به جدایى روزى دیگر از مدت عمرش. پس یاران مرگیم، و وجودمان نشانه تیر
الْحُتُوفِ، فَمِنْ اَيْنَ نَرْجُو الْبَقاءَ؟ وَ هذَا اللَّيْلُ وَ النَّهارُ
مردن ها، از کجا امید به ماندن داشته باشیم؟ این روز و شب
لَمْ يَرْفَعا مِنْ شَىْء شَرَفاً اِلاّ اَسْرَعَا الْكَرَّةَ فى هَدْمِ ما بَنَيا،
چیزى را بالا نبردند مگر اینکه در خراب کردن آنچه ساخته، و پراکندن آنچه فراهم نموده
وَ تَفْريقِ ما جَمَعا.
بودند به شتاب بازگشتند.
192 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ:- يا بْنَ آدَمَ، ما كَسَبْتَ فَوْقَ قُوتِكَ فَاَنْتَ
و آن حضرت فرمود: فرزند آدم! آنچه بیش ازحاجت خود به دست آوردى نسبت به آن
فيهِ خازِنٌ لِغَيْرِكَ.
خزانه دار دیگـرى هستى .
193 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِنَّ لِلْقُلُوبِ شَهْوَةً وَ اِقْبالاً وَ اِدْباراً،
و آن حضرت فرمود: دلها را میل و روى آوردن و پشت کردن است،
فَأْتُوها مِنْ قِبَلِ شَهْوَتِها وَ اِقْبالِها، فَاِنَّ الْقَلْبَ اِذا اُكْرِهَ
از راه میل و روى آوردن دلها به سوى دلها آیید، چرا که دل وقتى به کارى مجبور گردد
عَمِىَ.
کور شود.
194 - وَ كانَ عَلَيْهِ السَّلامُ يَقُولُ: - مَتى اَشْفى غَيْظى اِذا غَضِبْتُ؟
و آن حضرت مى فرمود: وقتى به خشم آمدم چه زمانى خشمم را فرونشانم،
اَحينَ اَعْجِزُ عَنِ الاِْنْتِقامِ فَيُقالُ لى: لَوْ صَبَرْتَ؟! اَمْ حينَ
آیا هنگامى که از انتقام ناتوانم و به من گفته شود: اگر صبر مى کردى بهتر بود؟! یا وقتى که
اَقْدِرُ عَلَيْهِ فَيُقالُ لى: لَوْ عَفَوْتَ؟!
قدرت بر کیفر دارم و به من گفته شود: اگر مى بخشیدى بهتر بود؟!
195 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ وَ قَدْ مَرَّ بِقَذَر عَلى مَزْبَلَة: - هذا ما بَخِلَ بِهِ
و آن حضرت از کنار نجاستى در مزبله اى عبور کرد و فرمود: این چیزى است که بخیلان به آن
الْباخِلُونَ.
بخل ورزیدند.
- وَ فى خَبَر آخَرَ اَنَّهُ قالَ: - هذا ما كُنْتُمْ تَتَنافَسُونَ فيهِ بِالاَْمْسِ.
و در خبر دیگرى است که فرمود: این چیزى است که دیروز در آن رغبت مى نمودید.
196 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - لَمْ يَذْهَبْ مِنْ مالِكَ ما وَعَظَكَ.
و آن حضرت فرمود: از ثروتت آنچه تو را پند داد از دستت نرفته.
197 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِنَّ هذِهِ القُلُوبَ تَمَلُّ كَما تَمَلُّ
و آن حضرت فرمود: دلها همچون بدنها خسته مى شود،
الاَْبْدانُ، فَابْتَغُوا لَها طَرائِفَ الْحِكْمَةِ.
براى رفع ملالت دلها لطائف حکمت را بجویید (تکرار شماره : 91)
198 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ لَمّا سَمِعَ قَوْلَ الْخَوارِج  ِ «لا حُكْمَ اِلاّ لِلّهِ»: -
و آن حضرت فرمود: وقتى سخن خوارج را شنید: «لا حکم الاّ للّه»، فرمود:
كَلِمَةُ حَقٍّ يُرادُ بِها باطِلٌ.
سخن حقّى است که باطل به آن قصد شده.
199 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ فى صِفَةِ الْغَوْغاءِ: - هُمُ الَّذينَ اِذَا اجْتَمَعُوا
و آن حضرت درباره اوباش فرمود: اینان کسانى هستند که چون گرد آیند
غَلَبُوا، وَ اِذا تَفَرَّقُوا لَمْ يُعْرَفُوا. - وَ قيلَ: بَلْ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: -
پیروز شوند، و چون پراکنده گردند شناخته نشوند. گفته شده: امام فرمود:
هُمُ الَّذينَ اِذَا اجْتَمَعُوا ضَرُّوا، وَ اِذا تَفَرَّقُوا نَفَعُوا.
اینان کسانى هستند که چون گرد آیند زیان رسانند، و چون متفرق شوند منفعت دهند.
- فَقيلَ: قَدْ عَرَفْنا مَضَرَّةَ اجْتِماعِهِمْ، فَما مَنْفَعَةُ افْتِراقِهِمْ؟ فَقالَ: -
گفتند: زیان گرد آمدنشان را فهمیدیم، سود پراکندگى آنان چیست؟ فرمود:
يَرْجِعُ اَصْحابُ الْمِهَنِ اِلى مِهْنَتِهِمْ فَيَنْتَفِعُ النّاسُ بِهِمْ،
اهل کار به کار خود باز مى گردند و مردم از آنان بهره مند مى شوند،
كَرُجُوع  ِ الْبَنّاءِ اِلى بِنائِهِ، وَالنَّسّاج  ِ اِلى مَنْسَجِهِ، وَالْخَبّازِ
مانند بازگشت بنّا به ساختمان، و بافنده به محلّ بافت، و نانوا
اِلى مَخْبَزِهِ.
بـه نـانـوایــى .
200 - وَ قَدْ اُتِىَ بِجان وَ مَعَهُ غَوْغاءُ، فَقالَ عَلَيْهِ السَّلامُ:- لامَرْحَباًبِوُجُوه
جنایتکارى را به محضر امام آوردند که اوباش همراه او بودند، فرمود: خوش مباد صورتهایى
لاتُرى اِلاّ عِنْدَ كُـلِّ سَوْاَة.
که جز نزد هر کار زشتى دیده نمى شوند.
201 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِنَّ مَعَ كُلِّ اِنْسان مَلَكَيْنِ يَحْفَظانِهِ، فَاِذا جاءَ
و آن حضرت فرمود: با هر انسانى دو فرشته است که او را حفاظت مى کنند، و چون مقدّرات
الْقَدَرُ خَلَّيا بَيْنَهُ وَ بَيْنَهُ، وَ اِنَّ الاَْجَلَ جُنَّةٌ حَصينَةٌ.
الهى فرارسد او را با سرنوشتش وامى گذارند، همانا مدت حیات انسان محافظى است استوار.
202 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ وَ قَدْ قالَ لَهُ طَلْحَةُ وَ الزُّبَيْرُ نُبايِعُكَ عَلى اَنّا شُرَكاؤُكَ
و آن حضرت فرمود: وقتى طلحه و زبیر به او گفتند با تو بیعت مى کنیم به شرط اینکه در حکومت با
فى هذَا الاَْمْرِ: - لا، وَلكِنَّكُما شَريكانِ فِى الْقُوَّةِ وَ الاِْسْتِعانَةِ،
تو شریک باشیم، فرمود: نه، ولى در قدرت و یارى دادن شریک،
وَ عَوْنانِ عَلَى الْعَجْزِ وَ الاَْوَدِ.
و در ناتوانى و سختى کمک باشید.
203 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اَيُّهَا النّاسُ اتَّقُوا اللّهَ الَّذى اِنْ قُلْتُمْ سَمِعَ،
و آن حضرت فرمود: اى مردم، خدا را بپرهیزید که اگر حرف زدید مى شنود،
وَ اِنْ اَضْمَرْتُمْ عَلِمَ. وَ بادِرُوا الْمَوْتَ الَّذى اِنْ هَرَبْتُمْ مِنْهُ
و اگر نهفته دارید مى داند. و بر مردنى پیشى جویید که اگر از آن فرار کردید شما را
اَدْرَكَكُمْ، وَ اِنْ اَقَمْتُمْ اَخَذَكُمْ، وَ اِنْ نَسيتُمُوهُ ذَكَرَكُمْ.
دریابد، و اگر بایستید شما را بگیرد، و اگر فراموشش کنید شما را به یاد آورد.
204 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - لايُزَهِّدَنَّكَ فِى الْمَعْرُوفِ مَنْ لا يَشْكُرُهُ
و آن حضرت فرمود: کسى که سپاس نیکى ات را به جا نیاورَد تو را در نیکى کردن بى رغبت
لَكَ، فَقَدْ يَشْكُرُكَ عَلَيْهِ مَنْ لا يَسْتَمْتِعُ بِشَىْء مِنْهُ،
نکند، چرا که سپاست را کسى به جا مى آورد که از آن نیکى بهره نبرده (خدا)،
وَ قَدْ تُدْرِكُ مِنْ شُكْرِ الشّاكِرِ اَكْثَرَ مِمّا اَضاعَ الْكافِرُ،
و تو از سپاس سپاسگزار بیش از آنچه کفران کننده نعمت از بین برده به دست مى آورى،
«وَاللّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنينَ».
«و خداوند نیکوکاران را دوسـت دارد».
205 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - كُلُّ وِعاء يَضيقُ بِما جُعِلَ فيهِ، اِلاّ
و آن حضرت فرمود: هر ظرفى به آنچه در آن مى ریزند تنگ مى شود، غیر
وِعاءَ الْعِلْمِ فَاِنَّهُ يَتَّسِعُ بِهِ.
ظرف علم که به علم وسعت گیرد.
206 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اَوَّلُ عِوَضِ الْحَليمِ مِنْ حِلْمِهِ اَنَّ النّاسَ
و آن حضرت فرمود: اول پاداشى که بردبار از بردباریش مى برد آن است که مردم
اَنْصارُهُ عَلَى الْجاهِلِ.
در مقابل جاهل یارش مى شوند.
207 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِنْ لَمْ تَكُنْ حَليماً فَتَحَلَّمْ، فَاِنَّهُ قَلَّ مَنْ
و آن حضرت فرمود: اگر بردبار نیستى خود را به بردبارى وادار، چرا که کم است کسى
تَشَبَّهَ بِقَوْم اِلاّ اَوْشَكَ اَنْ يَكُونَ مِنْهُمْ.
خود را شبیه قومى کند و از زمره آنان نشود.
208 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مَنْ حاسَبَ نَفْسَهُ رَبِحَ، وَ مَنْ غَفَلَ
و آن حضرت فرمود: کسى که خود را محاسبه کرد سود برد، و هر که از خود بى خبر ماند
عَنْها خَسِرَ، وَ مَنْ خافَ اَمِنَ، وَ مَنِ اعْتَبَرَ اَبْصَرَ، وَ مَنْ اَبْصَرَ
زیان دید، و آن که ترسید ایمنى یافت، و هر که عبرت گرفت بینا شد، و هر که بینا شد
فَهِمَ، وَ مَنْ فَهِمَ عَلِمَ.
فهمید، و هر که فهمید دانست.
209 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - لَتَعْطِفَنَّ الدُّنْيا عَلَيْنا بَعْدَ شِماسِها
و آن حضرت فرمود: دنیا بعد از چموشى همچون بازگشت مهربانانه شتر سرکش بر فرزند
عَطْفَ الضَّرُوسِ عَلى وَلَدِها. وَ تَلا عَقيبَ ذلِكَ: «وَ نُريدُ
خویش به ما باز مى گردد. و در پى این گفتار این آیه را تلاوت فرمود: «مى خواهیم
اَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذينَ اسْتُضْعِفُوا فِى الاَْرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ اَئِمَّةً
بر آنان که در زمین ضعیف شمرده شدند منّت نهیم و آنان را پیشوایان
وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثينَ».
و وارثــان گــردانـیــم»  .
210 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِتَّقُوا اللّهَ تَقِيَّةَ مَنْ شَمَّرَ تَجْريداً،
و آن حضرت فرمود: خدا را بپرهیزید پرهیز کسى که دامن همت به کمر زده و خود را از علایق تنها نموده،
وَ جَدَّ تَشْميراً، وَ اَكْمَشَ فى مَهَل، وَ بادَرَ عَنْ وَجَل،
و کوشش کرده و خود را به چالاکى آراسته، در مهلت عمر به راه خدا شتافته،
وَ نَظَرَ فى كَرَّةِ الْمَوْئِلِ، وَ عاقِبَةِ الْمَصْدَرِ،
و از ترس نابودى مهلت به عمل پیشدستى کرده، و در برگشت به جهان دیگر، و سرانجام کار،
وَ مَـغَـبَّـةِ الْـمَـرْجِـعِ .
و بازگشت به حساب اندیشه نموده است.
211 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الْجُودُ حارِسُ الاَْعْراضِ. وَالْحِلْمُ فِدامُ
و آن حضرت فرمود: بخششْ پاسبان آبروها، بردبارى دهنه بند
السَّفيهِ. وَالْعَفْوُ زَكاةُ الظَّفَرِ. وَالسُّلُوُّ عِوَضُكَ مِمَّنْ غَدَرَ.
نادان، گذشتْ زکات پیروزى، از یاد بردن آن که خیانت کرده پاداش تو،
وَالاِْسْتِشارَةُ عَيْنُ الْهِدايَةِ. وَ قَدْ خاطَرَ مَنِ اسْتَغْنَى بِرَأْيِهِ.
مشورت عین هدایت است. آن که مستبد به رأى شد خود را به خطر انداخت.
وَالصَّبْرُ يُناضِلُ الْحِدْثانَ. وَالْجَزَعُ مِنْ اَعْوانِ الزَّمانِ.
شکیبایى ردکننده سختى ها، و بى صبرى یارى کننده زمانه بر جفاست.
وَ اَشْرَفُ الْغِنى تَرْكُ الْمُنى. وَ كَمْ مِنْ عَقْل اَسير تَحْتَ
شریفترین ثروت ترک آرزوست. چه بسا عقلى که به دست هواى حاکم
هَوىً اَمير. وَ مِنَ التَّوْفيقِ حِفْظُ التَّجْرِبَةِ. وَ الْمَوَدَّةُ قَرابَةٌ
اسیر است. حفظ تجربه از توفیق، و دوستى قرابتى اندوخته
مُسْتَفادَةٌ. وَلاتَأْمَنَنَّ مَلُولاً.
شده است. و از دل تنگ آمده از خود ایمن مباش.
212 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - عُجْبُ الْمَرْءِ بِنَفْسِهِ اَحَدُ حُسّادِعَقْلِهِ.
و آن حضرت فرمود: خودپسندى انسان یکى از حسودان عقل اوست.
213 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اَغْضِ عَلَى الْقَذى وَ اِلاّ لَمْ تَرْضَ اَبَداً.
و آن حضرت فرمود:از آزار وجفاى اهل دنیا چشم بپوش وگرنه هرگز خشنود نخواهى شد.
214 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مَنْ لانَ عُودُهُ كَثُفَتْ اَغْصانُهُ.
و آن حضرت فرمود: آن را که خلق و خو نرم است دوست و آشنا فراوان است.
215 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الْخِلافُ يَهْدِمُ الرَّأْىَ.
و آن حضرت فرمود: مخالفت موجب ویرانى تدبیر است.
216 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مَـنْ نالَ اسْـتَطالَ.
و آن حضرت فرمود: آن که به مقام رسد گردنکشى کند.
217 - وَقالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - فى تَقَلُّبِ الاَْحْوالِ عِلْمُ جَواهِرِ الرِّجالِ.
و آن حضرت فرمود: در دگرگونى احوال گوهرهاى مردان شناخته شود.
218 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - حَسَدُ الصَّديقِ مِنْ سُقْمِ الْمَوَدَّةِ.
و آن حضرت فرمود: حسادت با رفیق از بیمارى دوستى است.
219 - وَقالَ عَلَيْهِ السَّلامُ:- اَكْثَرُ مَصارِع  ِالْعُقُولِ تَحْتَ بُرُوقِ الْمَطامِع  ِ.
و آن حضرت فرمود: بیشترین قربانگاههاى عقول زیر برق طمع هاست.
220 - وَقالَ عَلَيْهِ السَّلامُ:- لَيْسَ مِنَ الْعَدْلِ الْقَضاءُ عَلَى الثِّقَةِ بِالظَّنِّ.
و آن حضرت فرمود: داورى نمودن به گمان علیه انسانِ مورد اعتماد از عدالت نیست.
221 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ:- بِئْسَ الزّادُ اِلَى الْمَعادِ الْعُدْوانُ عَلَى الْعِبادِ.
و آن حضرت فرمود: ستم بر بندگان توشه بدى براى جهان آخرت است.
222 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مِنْ اَشْرَفِ اَعْمالِ الْكَريمِ غَفْلَتُهُ عَمّا يَعْلَمُ.
و آن حضرت فرمود: از شریفترین کارهاى کریم خود را به بى خبرى زدن از چیزى است که مى داند.
223 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مَنْ كَساهُ الْحَياءُ ثَوْبَهُ لَمْ يَرَالنّاسُ عَيْبَهُ.
و آن حضرت فرمود: حیا جامه اش را بر هر کس بپوشاند مردم عیبش را نبینند.
224 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - بِكَثْرَةِ الصَّمْتِ تَكُونُ الْهَيْبَةُ. وَ بِالنَّصَفَةِ
و آن حضرت فرمود: وقار به کثرت خاموشى است. پیوستگان با رعایت
يَكْثُرُ الْمُواصِلُونَ. وَبِالاِْفْضالِ تَعْظُمُ الاَْقْدارُ. وَ بِالتَّواضُع  ِ
انصاف زیاد مى شوند. منزلتها با بخشش عظیم مى گردد. نعمت با
تَتِمُّ النِّعْمَةُ، وَ بِاحْتِمالِ الْمُؤَنِ يَجِبُ السُّؤْدَدُ. وَ بِالسّيرَةِ
فروتنى کامل مى شود. با تحمل رنجها سرورى ثابت مى گردد. با روش
الْعادِلَةِ يُقْهَرُ الْمُناوِئُ. وَ بِالْحِلْمِ عَنِ السَّفيهِ تَكْثُرُ الاَْنْصارُ
عادلانه دشمن مغلوب مى شود. با بردبارى در برابر نادان، یاران انسان علیه او زیاد
عَلَيْهِ .
مى گردد.
225 - وَقالَ عَلَيْهِ السَّلامُ:- الْعَجَبُ لِغَفْلَةِ الْحُسّادِ عَنْ سَلامَةِ الاَْجْسادِ.
و آن حضرت فرمود: از غفلت حسودان از سلامت بدنهاى خود درشگفتم.
226 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الطّامِعُ فى وِثاقِ الذُّلِّ.
و آن حضرت فرمود: طمعکار دچارِ بند خوارى است.
227 - وَ قَدْ سُئِلَ عَنِ الاْيمانِ فَقال عَلَيْهِ السَّلامُ: - الاْيمانُ مَعْرِفَةٌ بِالْقَلْبِ،
حضرت را از ایمان پرسیدند، فرمود: ایمان شناخت به دل،
وَ اِقْرارٌ بِاللِّسانِ، وَعَمَلٌ بِالاَْرْكانِ.
اقرار به زبان، و عمل به اندامهاست.
228 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مَنْ اَصْبَحَ عَلَى الدُّنْيا حَزيناً فَقَدْ اَصْبَحَ
و آن حضرت فرمود: آن که به خاطر دنیا غمناک شد بر قضاء
لِقَضاءِ اللّهِ ساخِطاً. وَ مَنْ اَصْبَحَ يَشْكُو مُصيبَةً نَزَلَتْ بِهِ
خداوند خشمگین شده. و هر کس از مصیبتى که به او رسیده شکایت کند از
فَاِنَّما يَشْكُو رَبَّهُ. وَ مَنْ اَتى غَنِيّاً فَتَواضَعَ لَهُ لِغِناهُ ذَهَبَ
پروردگارش شکایت کرده. و هر که ثروتمندى را به خاطر ثروتش فروتنى نماید دوسوم
ثُلُثا دينِهِ. وَ مَنْ قَرَاَ الْقُرْآنَ فَماتَ فَدَخَلَ النّارَ فَهُوَ مِمَّنْ
دینش از دست رفته. و هرکس قرآن را قرائت نموده و مرده و وارد آتش گشته از کسانى
كانَ يَتَّخِذُ آياتِ اللّهِ هُزُواً. وَ مَنْ لَهِجَ قَلْبُهُ بِحُبِّ الدُّنْيَا
است که آیات خدا را مسخره گرفته. و هرکس دلش به عشق دنیا شیفته شد دلش به
الْتاطَ قَلْبُهُ مِنْها بِثَلاث: هَمٍّ لايُغِبُّهُ، وَ حِرْص لايَتْرُكُهُ،
سه چیز دنیا خواهد چسبید: اندوهى که او را رها نکند، و حرصى که او را ترک ننماید،
وَ اَمَـل لا يُدْرِكُهُ.
و آرزویى که آن را درنیابد.
229 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - كَفى بِالْقَناعَةِ مُلْكاً، وَ بِحُسْنِ الْخُلُقِ نَعيماً.
و آن حضرت فرمود: انسان را پادشاهى با گنج قناعت، و نعمت با حسن خلق کافى است.
- وَ سُئِلَ عَلَيْهِ السَّلامُ عَنْ قَوْلِهِ تَعالى: «فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً» فَقالَ: -
حضرت را از قول خداوند عزّوجلّ: «بنده شایسته را حیات پاکیزه دهیم» پرسیدند، فرمود:
هِـىَ الْقَناعَـةُ.
حیات پاکیزه قناعت است.
230 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - شارِكُوا الَّذى قَدْ اَقْبَلَ عَلَيْهِ الرِّزْقُ،
و آن حضرت فرمود: با کسى که رزق به او روى کرده شریک شوید،
فَاِنَّهُ اَخْلَقُ لِلْغِنى، وَ اَجْدَرُ بِاِقْبالِ الْحَظِّ عَلَيْهِ.
چرا که این شرکت به حصول توانگرى سزاوارتر، و به روى آوردن بهره شایسته تر است.
231 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ فى قَوْلِهِ تَعالى: «اِنَّ اللّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالاِْحْسانِ»: -
در معناى قول خداوند عزّوجلّ: «خداوند به عدل و احسان امر مى کند»
الْعَدْلُ الاِْنْصافُ، وَ الاِْحْسانُ التَّفَضُّلُ.
فرمود: عدلْ انصاف، و احسانْ بخشش افزونتر است.
232 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مَنْ يُعْطِ بِالْيَدِ الْقَصيرَةِ يُعْطَ بِالْيَدِ الطَّويلَةِ.
و آن حضرت فرمود: کسى که با دست کوتاه ببخشد، با دست بلند بخشیده مى شود.
- اَقُولُ: وَ مَعْنى ذلِكَ اَنَّ ما يُنْفِقُهُ الْمَرْءُ مِنْ مالِهِ فى سَبيلِ الْخَيْرِ وَالْبِرِّ
مؤلف: توضیح این قطعه این است که انسان آنچه را از مال خود در راه خیر و نیکوکارى
وَ اِنْ كانَ يَسيراً فَاِنَّ اللّهَ تَعالى يَجْعَلُ الْجَزاءَ عَلَيْهِ عَظيماً كَثيراً. وَالْيَدانِ
انفاق مى کنداگرچه اندک باشدخداوند جزایش را برآن اندک بزرگ وبسیار قرار مى دهد. دودست
ههُنا عِبارَةٌ عَنِ النِّعْمَتَيْنِ، فَفَرَّقَ عَلَيْهِ السّلامُ بَيْنَ نِعْمَةِ الْعَبْدِ وَ نِعْمَةِ الرَّبِّ،
در این جا عبارت از دو نعمت است، ولى بین نعمت عبد و نعمت حق فرق گذاشته،
بِالْقَصيرَةِ وَالطَّويلَةِ، فَجَعَلَ تِلْكَ قَصيرَةً وَ هذِهِ طَويلَةً، لاَِنَّ نِعَمَ اللّهِ اَبَداً
نعمت عبد را کوتاه، و نعمت حق را بلند مطرح نموده، چرا که نعمت حق همیشه
تُضْعَفُ عَلى نِعَمِ الْمَخْلُوقِ اَضْعافاً كَثيرَةً، اِذْ كانَتْ نِعَمُ اللّهِ أصْلَ النِّعَمِ
چند برابر نعمت خلق است. و نعمتهاى الهى ریشه تمام نعمتهاست،
كُلِّها، فَكُلُّ نِعْمَة اِلَيْها تَرْجِعُ، وَ مِنْها تُنْزَعُ.-
بنابراین همه نعمتها به نعمت هاى خداوند باز مى گردد و از آنها پدید مى آید.
233 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ لاِبْنِهِ الْحَسَنِ عَلَيْهِمَا السَّلامُ: - لاتَدْعُوَنَّ اِلى
و آن حضرت به فرزندش حسن علیه السّلام فرمود: کسى را به
مُبارَزَة، وَ اِنْ دُعيتَ اِلَيْها فَاَجِبْ، فَاِنَّ الدّاعِىَ اِلَيْها باغ  ،
مبارزه مطلب، و اگر تو را به مبارزه خواستند قبول کن، چرا که خواهان مبارزه ستمکار است،
وَ الْباغِىَ مَصْـرُوعٌ.
و ستمکار افتاده بر خاک است.
234 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - خِيارُ خِصالِ النِّساءِ شِرارُ خِصالِ
و آن حضرت فرمود: بهترین خصلت هاى زنان بدترین خصلت هاى مردان
الرِّجالِ: الزَّهْوُ وَالْجُبْنُ وَالْبُخْلُ. فَاِذا كانَتِ الْمَرْاَةُ مَزْهُوَّةً
است: کبر، بخل، ترس. هرگاه زن داراى کبر باشد جز در برابر شوهر سر فرود
لَمْ تُمَكِّنْ مِنْ نَفْسِها. وَ اِذا كانَتْ بَخيلَةً حَفِظَتْ مالَها وَ مالَ
نیاورد. و چون بخیل باشد مال خود و شوهرش را حفظ
بَعْلِها. وَ اِذا كانَتْ جَبانَةً فَرِقَتْ مِنْ كُلِّ شَىْء يَعْرِضُ لَها.
کند. و وقتى ترسو باشد از هرچه به او روى آرد دورى نماید.
235 - وَ قيلَ لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ: صِفْ لَنا الْعاقِلَ. فَقالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - هُوَ الَّذى
به حضرت عرض شد: خردمند را براى ما وصف کن. فرمود: کسى است که
يَضَعُ الشَّىْءَ مَواضِعَهُ. - فَقيِلَ: فَصِفْ لَنَا الْجاهِلَ. فَقالَ: -
هر چیزى را در جاى خود قرار مى دهد. گفته شد: نادان را وصف کن. فرمود:
قَدْ فَعَلْتُ.
بیــان کــردم.
- يَعْنِى اَنَّ الْجاهِلَ هُوَ الَّذى لا يَضَعُ الشَّىْءَ مَواضِعَهُ، فَكَاَنَّ تَرْكَ صِفَتِهِ
یعنى: نادان کسى است که هر چیزى را در جاى خود قرار ندهد. بنابراین ترک وصف نادان
صِفَةٌ لَهُ اِذْ كانَ بِخِلافِ وَصْفِ الْعاقِلِ.-
وصف نادان است، چرا که وصفش خلاف وصف خردمند است.
236 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - وَاللّهِ لَدُنْياكُمْ هذِهِ اَهْوَنُ فى عَيْنى مِنْ
و آن حضرت فرمود: به خدا قسم دنیاى شما در نظر من بى ارزش تر از استخوان بى گوشت
عُراقِ خِنْزير فى يَدِ مَجْذُوم.
خوکى است که در دست جذامى باشد.
237 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللّهَ رَغْبَةً فَتِلْكَ عِبادَةُ
و آن حضرت فرمود: گروهى خدا را از روى میل به ثواب عبادت کردند و این عبادت
التُّجّارِ. وَ اِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللّهَ رَهْبَةً فَتِلْكَ عِبادَةُ الْعَبيدِ.
تاجران است. و گروهى از ترس کیفر عبادت کردند و این عبادت بردگان است.
وَ اِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللّهَ شُكْراً فَتِلْكَ عِبادَةُ الاَْحْرارِ.
و گروهى به خاطر سـپاسگزارى عبـادت کردند و این عبادت آزادگان اسـت.
238 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الْمَرْاَةُ شَرٌّ كُلُّها، وَ شَرُّ ما فيها اَنَّهُ لابُدَّ
و آن حضرت فرمود: همه چیز زن شرّ است، و بدتر از آن اینکه از وجودش چاره اى
مِنْها.
نیست. (منظور زنانى هستند که تعهّد و وفا و حیا و صفا ندارند.)
239 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مَنْ اَطاعَ التَّوانِىَ ضَيَّعَ الْحُقُوقَ، وَ مَنْ
و آن حضرت فرمود: هر کس در پى سستى باشد حقوق همگان را ضایع نماید، و هر که
اَطاعَ الْواشِىَ ضَيَّعَ الصَّديقَ.
سخن چین را اطاعت کند دوست خود را از دست بدهد.
240 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الْحَجَرُ الْغَصيبُ فِى الدّارِ رَهْنٌ عَلى
و آن حضرت فرمود: سنگ غصبى در بناى ساختمان مستلزم
خَــرابِـها .
خرابى آن است.
- وَ يُرْوى هذَا الْكَلامُ عَنِ النَّبِىِّ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ، وَلا عَجَبَ اَنْ
این سخن از رسول الهى صلّى اللّه علیه و آله هم روایت شده، و از اینکه شبیه هم است
يَشْتَبِهَ الْكَلامانِ، لاَِنَّ مُسْتَقاهُما مِنْ قَليب، وَ مَفْرَغَهُما مِنْ ذَنُوب.-
عجبى نیست، زیرا از یک چاه کشیده شده، و از یک دلو ریخته شده.
241 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - يَوْمُ الْمَظْلُومِ عَلَى الظّالِمِ اَشَدُّ مِنْ يَوْمِ
و آن حضرت فرمود: روز مظلوم علیه ظالم سخت تر از روز
الظّالِمِ عَلَى الْمَظْلُومِ.
ظالم بر مظلـوم است.
242 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِتَّقِ اللّهَ بَعْضَ التُّقى وَ اِنْ قَلَّ، وَ اجْعَلْ
و آن حضرت فرمود: خدا را بپرهیز اگر چه کم باشد، و بین
بَيْنَكَ وَ بَيْنَ اللّهِ سِتْراً وَ اِنْ رَقَّ.
خود و خداوند پرده حرمت قرار ده اگرچه نازک باشد.
243 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِذَا ازْدَحَمَ الْجَوابُ خَفِىَ الصَّوابُ.
و آن حضرت فرمود: هرگاه جواب از پرسش زیاد شود پاسخ درست پنهان ماند.
244 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ:- اِنَّ لِلّهِ تَعالى فى كُلِّ نِعْمَة حَقّاً، فَمَنْ اَدّاهُ
و آن حضرت فرمود: خداوند را در هر نعمتى حقّى است، هر کس ادا کند نعمتش را
زادَهُ مِنْها، وَ مَنْ قَصَّرَ فيهِ خاطَرَ بِزَوالِ نِعْمَتِهِ.
افزون کند، و هر کس کوتاهى ورزد خود را در خطر از دست رفتن نعمت قرار دهد.
245 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِذا كَثُرَتِ الْمَقْدُرَةُ قَلَّتِ الشَّهْوَةُ.
و آن حضرت فرمود: زمانى که توانایى زیاد گردد خواسته کم شود.
246 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِحْذَرُوا نِفارَ النِّعَمِ، فَما كُلُّ شارِد بِمَرْدُود .
و آن حضرت فرمود: از فرار نعمت ها بترسید، که هر گریخته اى را بازگشت نیسـت.
247 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الْكَرَمُ اَعْطَفُ مِنَ الرَّحِمِ.
و آن حضرت فرمود: جوانمرد مهربان تر از خویشاوند است.
248 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مَنْ ظَنَّ بِكَ خَيْراً فَصَدِّقْ ظَنَّهُ.
و آن حضرت فرمود: کسى که به تو گمان خیر دارد گمانش را (در عمل) تحقق بخش.
249 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اَفْضَلُ الاَْعْمالِ ما اَكْرَهْتَ نَفْسَكَ عَلَيْهِ.
و آن حضرت فرمود: بهترین عمل عملى است که خود را به آن وادارى.
250 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - عَرَفْتُ اللّهَ سُبْحانَهُ بِفَسْخ  ِ الْعَزائِمِ وَ حَلِّ
و آن حضرت فرمود: خدا را با به هم خوردن تصمیم ها و گشوده شدن
الْعُقُودِ وَنَقْضِ الْهِمَمِ.
عزمها و شکستن آهنگها شناختم.
251 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مَرارَةُ الدُّنْيا حَلاوَةُ الاْخِرَةِ، وَ حَلاوَةُ
و آن حضرت فرمود: تلخى دنیا شیرینى آخرت، و شیرینى
الدُّنْيا مَرارَةُ الاْخِرَةِ.
دنیـا تلخـى آخـرت اسـت.
252 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - فَرَضَ اللّهُ الاْيْمانَ تَطْهيراً مِنَ الشِّرْكِ،
و آن حضرت فرمود: خداوند ایمان را جهت پاک شدن از شرک واجب نمود،
وَالصّلاةَ تَنْزيهاً عَنِ الْكِبْرِ، وَ الزَّكاةَ تَسْبيباً لِلرِّزْقِ،
و نماز را براى منزّه شدن از کبر، و زکات را موجب روزى،
وَالصِّيامَ ابْتِلاءً لاِِخْلاصِ الْخَلْقِ، وَ الْحَجَّ تَقْوِيَةً لِلدّينِ،
و روزه را آزمایشى براى اخلاص مردم، و حج را سبب تقویت دین،
وَالْجِهادَ عِزّاً لِلاِْسْلامِ، وَ الاَْمْرَ بِالْمَعْرُوفِ مَصْلَحَةً لِلْعَوامِّ،
و جهاد را براى ارجمندى اسلام، و امر به معروف را به خاطر اصلاح عموم،
وَالنَّهْىَ عَنِ الْمُنْكَرِ رَدْعاً لِلسُّفَهاءِ، وَ صِلَةَ الرَّحِمِ مَنْماةً
و نهى از منکر را براى بازداشتن نادانان، و صله رحم را براى فراوانى
لِلْعَدَدِ، وَالْقِصاصَ حَقْناً لِلدِّماءِ، وَ اِقامَةَ الْحُدُودِ اِعْظاماً
نفــرات، و قصاص را براى حفظ خونها، و اقامه حدود را براى بزرگداشت
لِلْمَحارِمِ، وَ تَرْكَ شُرْبِ الْخَمْرِ تَحْصيناً لِلْعَقْلِ، وَ مُجانَبَةَ
حـرامهـا، و ترک خوردن مسکر را براى حفظ عقل، و دورى از
السَّرِقَةِ ايجاباً لِلْعِفَّةِ، وَ تَرْكَ الزِّنا تَحْصيناً لِلنَّسَبِ،
دزدى را براى پا برجایى پاکدامنى، و ترک زنا را براى حفظ نسب،
وَ تَرْكَ اللِّواطِ تَكْثيراً لِلنَّسْلِ، وَالشَّهاداتِ اسْتِظْهاراً عَلَى
و ترک لواط را براى ازدیاد نسل، و شهادات را براى
الْمُجاحَداتِ، وَ تَرْكَ الْكَذِبِ تَشْريفاً لِلصِّدْقِ، وَالسَّلامُ
پشتوانه حق، بر علیه انکارها، و ترک دروغ را به خاطر شرافت راستى، و سلام را
اَماناً مِنَ الْمَخاوِفِ، وَ الاِْمامَةَ نِظاماً لِلاُْمَّةِ، وَالطّاعَةَ
امانى از خطرات، و امامت براى نظام امت، و فرمانبردارى را براى
تَعْظيماً لِلاِْمامَةِ.
بزرگداشـت مقام امامت.
253 - وَ كانَ عَلَيْهِ السَّلامُ يَقُولُ: - اَحْلِفُوا الظّالِمَ ـ اِذا اَرَدْتُمْ يَمينَهُ ـ
و آن حضرت فرمود: اگر بنا دارید ستمکار را سوگند دهید، این گونه سوگند دهید
بِاَنَّهُ بَرىءٌ مِنْ حَوْلِ اللّهِ وَقُوَّتِهِ. فَاِنَّهُ اِذا حَلَفَ بِها
که از حول و قوه خدا بیزار است. زیرا اگر به این صورت به دروغ سوگند خورد
كاذِباً عُوجِلَ الْعُقُوبَةَ. وَ اِذا حَلَفَ بِاللّهِ الَّذى لا اِلهَ اِلاّ هُوَ،
در کیفرش عجله شود. و اگر قسم بخورد به خداوندى که جز اوخدایى نیست،
لَمْ يُعاجَلْ، لاَِنَّـهُ قَدْ وَحَّدَ اللّهَ سُبْحانَهُ.
در کیفرش شتاب نشود، چه اینکه خدا را یگانه دانسته است.
254 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ:- يا بْنَ آدَمَ، كُنْ وَصِىَّ نَفْسِكَ فى مالِكَ،
و آن حضرت فرمود: اى فرزند آدم، خودت وصىّ خود در مال خویش باش،
وَ اعْمَلْ فيهِ ما تُؤْثِرُ اَنْ يُعْمَلَ فيهِ مِـنْ بَعْدِكَ.
و همان گونه با ثروتت عمل کن که علاقه دارى پس از مرگت عمل کنند.
255 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الْحِدَّةُ ضَرْبٌ مِنَ الْجُنُونِ، لاَِنَّ
و آن حضرت فرمود: تندخویى نوعى از دیوانگى است، چون
صاحِبَها يَنْدَمُ، فَاِنْ لَمْ يَنْدَمْ فَجُنُونُهُ مُسْتَحْكِمٌ.
تندخو پشیمان مى شود، و اگر نشود دلیل بر پا برجایى دیوانگى اوست.
256 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - صِحَّةُ الْجَسَدِ مِنْ قِلَّةِ الْحَسَدِ.
و آن حضرت فرمود: سلامت بدن از کمى حسادت است.
257 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ لِكُمَيْلِ بْنِ زِياد النَّخَعِىِّ: -يا كُمَيْلُ! مُرْ اَهْلَكَ اَنْ
به کمیل بن زیادنَخَعى فرمود: اى کمیل، مردم خود را فرمان بده که روز را
يَرُوحُوا فى كَسْبِ الْمَكارِمِ، وَ يُدْلِجُوا فى حاجَةِ مَنْ هُوَ
به دنبال به دست آوردن مکارم بروند، و شب را از پى قضاء حاجت
نائِمٌ. فَوَ الَّذى وَسِعَ سَمْعُهُ الاَْصْواتَ، ما مِنْ اَحَد اَوْدَعَ
خفته ها باشند. قسم به کسى که شنواییش آوازها را فرا گرفته، احدى دلى را
قَلْباً سُرُوراً اِلاّ وَ خَلَقَ اللّهُ لَهُ مِنْ ذلِكَ السُّرُورِ لُطْفاً،
شاد نکند مگر اینکه خداوند براى وى از آن شادى لطفى بیافریند،
فَاِذا نَزَلَتْ بِهِ نائِبَةٌ جَرى اِلَيْها كَالْماءِ فِى انْحِدارِهِ حَتّى
و چون بلایى به او رسد آن لطف همانند آب به سوى آن روان گردد تا آن بلا
يَطْرُدَها عَنْهُ كَما تُطْرَدُ غَريبَةُ الاِْبِلِ.
را از او دور کند همان گونه که شتر غریب را از آبگاه دور نمایند.
258 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِذا اَمْلَقْتُمْ فَتاجِرُوا اللّهَ بِالصَّدَقَةِ.
و آن حضرت فرمود: هرگاه تهیدست شدید با خداوند به وسیله صدقه دادن معامله کنید.
259 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الْوَفاءُ لاَِهْلِ الْغَدْرِ غَدْرٌ عِنْدَاللّهِ،
و آن حضرت فرمود: وفا با پیمان شکنان پیمان شکنى نزد خداست،
وَ الْغَدْرُ بِاَهْلِ الْغَدْرِ وَفاءٌ عِنْدَاللّهِ.
و بىوفایى با پیمان شکنان وفاى نزد خداوند است.
260 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - كَمْ مِنْ مُسْتَدْرَج   بِالاِْحْسانِ اِلَيْهِ،
*
وَ مَغْرُور بِالسَّتْرِ عَلَيْهِ، وَ مَفْتُون بِحُسْنِ الْقَوْلِ فيهِ.
*
وَ مَا ابْتَلَى اللّهُ سُبْحانَهُ اَحَداً بِمِثْلِ الاِْمْلاءِ لَهُ.
*
- وَ قَدْ مَضى هذَا الْكَلامُ فيما تَقَدَّمَ، اِلاّ اَنَّ فيهِ ههُنا زِيادَةً
*
جَيِّدَةً مُفيدَةً.- (تكرار شماره 116)
*



پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز