فارسی
يكشنبه 26 آبان 1398 - الاحد 20 ربيع الاول 1441

نامه 44 - نامه به زياد بن ابيه درباره برادرخواندگى او با معاويه   

متن عربی متن ترجمه
وَ مِنْ كِتاب لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ
از نامه هاى آن حضرت است
اِلى زيادِ بْنِ اَبيهِ وَ قَدْ بَلَغَهُ اَنَّ مُعاوِيَةَ
به زیاد بن ابیه، وقتى به حضرت خبر رسید معاویه به زیاد
كَتَبَ اِلَيْهِ يُريدُ خَديعَتَهُ بِاسْتِلْحاقِهِ
نامه نوشته مى خواهد او را با ملحق کردن به نسب خود بفریبد
وَ قَدْ عَرَفْتُ اَنَّ مُعاوِيَةَ كَتَبَ اِلَيْكَ يَسْتَزِلُّ لُبَّكَ، وَ يَسْتَفِلُّ غَرْبَكَ،
آگاه شدم که معاویه براى لغزاندن خردَت و سست کردن عزمت نامه اى برایت فرستاده،
فَاحْذَرْهُ، فَاِنَّما هُوَ الشَّيْطانُ، يَأْتِى الْمَرْءَ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ
از او حذر کن، که بى تردید او شیطان است، که از مقابل و پشت سر
وَ عَنْ يَمينِهِ وَ عَنْ شِمالِهِ، لِيَقْتَحِمَ غَفْلَتَهُ، وَ يَسْتَلِبَ غِرَّتَهُ.
و از راست و چپ به جانب انسان مى آید، تا بهوقت غفلتش بر او هجوم آرد، و عقل ساده اش را بدزدد.
وَ قَدْ كانَ مِنْ اَبى سُفْيانَ فى زَمَنِ عُمَرَ بْنِ الْخَطّابِ فَلْتَةٌ مِنْ
از ابوسفیان در روزگار عمر بن خطّاب سخنى بدون اندیشه از روى
حَديثِ النَّفْسِ، وَ نَزْغَةٌ مِنْ نَزَغاتِ الشَّيْطانِ، لايَثْبُتُ بِها نَسَبٌ
وسوسه نفس، و تحریکى از تحریکات و فسادکاریهاى شیطان سر زد، که نه نسبى به آن ثابت مى شود
وَ لايُسْتَحَـقُّ بِهـا اِرْثٌ  ،
و نه کسى به آن مستحق میراث مى گردد (ابوسفیان به عمروعاص گفت: این محصول زناى من با مادر اوست)
وَ الْمُتَعَلِّقُ بِها كَالْواغِلِ الْمُدَفَّعِ،
و آویخته به این سخنان همانند کسى است که خود را در میان باده گساران اندازد ولى پیوسته او را دور مى کنند،
وَ النَّوْطِ الْمُذَبْذَبِ  .
و به کاسه چوبینى شبیه است که به بار مرکبى آویخته و پیوسته مى جنبد.
- فَلَمّا قَرَاَ زِيادٌ الْكِتابَ قالَ: شَهِدَ بِها وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ.
زیاد چون نامه حضرت را خواند گفت: به خداى کعبه که بر این حیله گرى معاویه شهادت داد.
وَ لَـمْ  تَـزَلْ فى نَفْسِـهِ حَتَّـى ادَّعـاهُ مُعاوِيَـةُ.-
این مسأله دائم در خاطر زیاد بود تا معاویه او را الحاق به نسب خود کرد.
- قَوْلُهُ عَلَيْهِ السَّلامُ: «الْواغِلُ» هُوَ الَّذى يَهْجُمُ عَلَى الشِّرْبِ لِيَشْرَبَ مَعَهُمْ وَ لَيْسَ
مؤلف: «واغِل» کسى است که به جمع شرابخواران درآید تا شراب بخورد ولى چون
مِنْهُمْ، فَلايَزالُ مُدَفَّعاً مُحاجَزاً. وَ النَّوْطُ الْمَذَبْذَبُ هُوَ ما يُناطُ بِرَحْلِ
از آنان نیست پیوسته رانده شود و ممنوع گردد. و «نَوط مُذَبْذَب» ظرف و مانند آن است که دنبال
الرّاكِبِ مِنْ قَعْب اَوْ قَدَح اَوْ ما اَشْبَهَ ذلِكَ، فَهُوَ اَبَداً يَتَقَلْقَلُ اِذا حَثَّ ظَهْرَهُ وَاسْتَعْجَلَ
پالان بیاویزند که وقتى راکب مرکب را حرکت مى دهد یا حرکتش را سریع مى نماید آن ظرف پیوسته
سَـيْرَهُ.-
مى جنبد.



پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز