فارسی
چهارشنبه 27 شهريور 1398 - الاربعاء 18 محرم 1441

نامه 36 - نامه به برادرش عقيل درباره لشگرى كه به سوى برخى دشمنان فرستاده بود   

متن عربی متن ترجمه
وَ مِنْ كِتاب لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ
از نامه هاى آن حضرت است
اِلى اَخيهِ عَقيلِ بْنِ اَبى طالِب فى ذِكْرِ جَيْش اَنْفَذَهُ اِلى بَعْضِ الاَْعْداءِ،
به برادرش عقیل بن ابى طالب درباره لشگرى که به سوى برخى دشمنان فرستاده بود،
هُوَ جَوابُ كِتاب كَتَبَهُ اِلَيْهِ عَقيلٌ
و ایـن نـامـه پاسـخ نـامـه عقیـل اسـت
فَسَرَّحْتُ اِلَيْهِ جَيْشاً كَثيفاً مِنَ الْمُسْلِمينَ، فَلَمّا بَلَغَهُ ذلِكَ شَمَّرَ
لشگرى انبوه از مسلمانان را به جانب آن دشمن روانه کردم، چون باخبر شد به سرعت
هارِباً، وَ نَكَصَ نادِماً، فَلَحِقُوهُ بِبَعْضِ الطَّريقِ وَ قَدْ طَفَّلَتِ الشَّمْسُ
گریخت، و با پشیمانى بازگشت، در بعضى از جادّه ها به او رسیدند و این زمانى بود که خورشید در مرز
لِلاِْيابِ، فَاقْتَتَلُوا شَيْئاً كَلا وَ لا، فَما كانَ اِلاّ كَمَوْقِفِ ساعَة حَتّى
غروب قرار داشت، لحظاتى چند بین آنان جنگ درگرفت، دشمن جز به اندازه ساعتى درنگ نداشت تا اینکه
نَجا جَريضاً بَعْدَ ما اُخِذَ مِنْهُ بِالْمُخَنَّقِ، وَ لَمْ يَبْقَ مِنْهُ غَيْرُ الرَّمَقِ،
با غم و غصّه رهایى یافت پس از آنکه دچار تنگنا شده بود، و از او جز رمقى باقى نبود،
فَلاَْياً بِلاَْى ما نَجا. فَدَعْ عَنْكَ قُرَيْشاً وَ تَرْكاضَهُمْ فِى الضَّلالِ،
در نتیجه با چه مشکلى از مهلکه به در رفت! یاوه گویىِ قریش را با این تاختوتاز شدیدشان در گمراهى،
وَ تَجْوالَهُمْ فِى الشِّقاقِ، وَ جِماحَهُمْ فِى التِّيةِ، فَاِنَّهُمْ قَدْ اَجْمَعُوا
و جولانشان در دشمنى، و سرکشى کردنشان را در گمراهى رها کن، که اینان در جنگ با من
عَلى حَرْبى كَاِجْماعِهِمْ عَلى حَرْبِ رَسُولِ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ
همدست شدند چنانکه پیش از من در جنگ با پیامبر صلّى اللّه علیه
وَ آلِهِ قَبْلى. فَجَزَتْ قُرَيْشاً عَنِّى الْجَوازى، فَقَدْ قَطَعُوا رَحِمى،
وآله همدست گشتند! جزادهندگان از جانب من جزاى قریش را بدهند، که آنان با من قطع رحم کردند،
وَ سَلَبُونى سُـلْطانَ ابْـنِ اُمّـى.
و حکومت فرزند مادرم (پیامبر) را از من ربودند.
وَ اَمّا ما سَاَلْتَ عَنْهُ مِنْ رَأْيى فِى الْقِتالِ; فَاِنَّ رَأْيى قِتالُ الْمُحِلّينَ
اما نظرم را درباره جنگ پرسیدى، نظرم جنگ با کسانى است که پیمان شکستند تا
حَتّى اَلْقَى اللّهَ، لا يَزيدُنى كَثْرَةُ النّاسِ حَوْلى عِزَّةً، وَ لا تَفَرُّقُهُمْ
جایى که خدا را ملاقات نمایم، بسیارىِ جمعیت در پیرامونم باعث عزّتم نگردد، و متفرق شدن از اطرافم
عَنّى وَحْشَةً. وَ لاتَحْسَبَنَّ ابْنَ اَبيكَ ـ وَ لَوْ اَسْلَمَهُ النّاسُ ـ مُتَضَرِّعاً
موجب وحشتم نشود. گمان مبر که پسر پدرت اگرچه مردم او را رها کنند به زارى و فروتنى
مُتَخَشِّعاً، وَ لا مُقِرّاً لِلضَّيْمِ واهِناً، وَ لا سَلِسَ الزِّمامِ لِلْقائِدِ،
افتد، یا از روى سستى تن به ستم دهد، یا زمام امورش را به دست کشاننده اى بسپارد،
وَ لا وَطِىءَ الظَّهْرِ لِلرّاكِبِ الْمُقْتَعِدِ، وَلكِنَّهُ كَما قالَ اَخُو بَنى سُلَيْم:
یا پشت زندگیش را براى سوارى این و آن خم کند، بلکه فرزند پدرت چنان است که شاعر بنى سلیم گفته:
فَاِنْ تَسْاَلينى كَيْفَ اَنْتَ فَاِنَّنى *** صَبُورٌعَلى رَيْبِ الزَّمانِ صَليبُ
«اگر از من سؤال کنى که در چه حالى؟ جواب مى دهم: در برابر حوادث زمانه صبور و استوارم»
يَعِزُّ عَلَىَّ اَنْ تُرَى بى كَـآبَةٌ *** فَيَشْمَتَ عاد اَوْ يُساءَ حَبيبُ
«بر من دشوار است که مرا محزون بینند، تا دشمن به شماتت خیزد یا دوست اندوهگین گردد».



پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز