فارسی
چهارشنبه 27 شهريور 1398 - الاربعاء 18 محرم 1441

نامه 28 - نامه در جواب معاويه، كه از بهترين نامه هاست   

متن عربی متن ترجمه
وَ مِنْ كِتاب لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ
از نامه هاى آن حضرت است
اِلى مُعاوِيَةَ جَواباً، وَ هُوَ مِنْ مَحاسِنِ الْكُتُبِ
در جواب معاویه، که از بهترین نامه هاست
اَمَّا بَعْدُ، فَقَدْ اَتانى كِتابُكَ تَذْكُرُ فيهِ اصْطِفاءَ اللّهِ مُحَمَّداً
اما بعد، نامه ات به من رسید که در آن نامه مبعوث شدن محمّد
صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ لِدينِهِ، وَ تَأْييدَهُ اِيّاهُ بِمَنْ اَيَّدَهُ
صلّى اللّه علیه وآله را از جانب حق براى دینش، و یارى شدن آن حضرت را از سوى خداوند به وسیله
مِنْ اَصْحابِهِ! فَلَقَدْ خَبَا لَنَا الدَّهْرُ مِنْكَ عَجَباً، اِذْ طَفِقْتَ
یارانش یادآور شده اى! روزگار بر ما از جانب تو مسأله اى شگفت را پنهان داشت، چون مى خواهى
تُخْبِرُنا بِبَلاءِ اللّهِ تَعالى عِنْدَنا، وَ نِعْمَتِهِ عَلَيْنا فى نَبِيِّنا!
ما را از آنچه خداوند به ما مرحمت فرموده باخبر کنى، و از نعمت وجود پیامبرش که به ما داده آگاه سازى!
فَكُنْتَ فى ذلِكَ كَناقِلِ التَّمْرِ اِلى هَجَرَ، اَوْ داعى
در این مسأله همچون کسى هستى که خرما را به سوى هَجَر (منطقه پرخرماى بحرین) ببرد، یا شاگردى
مُسَدِّدِهِ اِلَى النِّضالِ. وَ زَعَمْتَ اَنَّ اَفْضَلَ النّاسِ فِى الاِْسْلامِ فُلانٌ
که بخواهد به استاد تیراندازش تعلیم تیراندازى دهد. تصور کردى برترین مردم در اسلام فلان
وَ فُلانٌ، فَذَكَرْتَ اَمْراً اِنْ تَمَّ اعْتَزَلَكَ كُلُّهُ، وَ اِنْ نَقَصَ لَمْ يَلْحَقْكَ
و فلان هستند، چیزى را متذکر شده اى که اگر صحیح باشد به تو ربطى ندارد، و اگر نادرست باشد
ثَلْمُهُ. وَ ما اَنْتَ وَ الْفاضِلَ وَ الْمَفْضُولَ، وَ السّائِسَ وَ الْمَسُوسَ؟!
صدمه اى براى تو در آن نیست. تو را با بالاترین و پست تر، و رئیس و مرئوس چکار؟
وَ ما لِلطُّلَقاءِ وَ اَبْناءِ الطُّلَقاءِ وَ التَّمْييزَ بَيْنَ الْمُهاجِرينَ الاَْوَّلينَ
بردگان آزاد شده و فرزندان آزاد شده را با تمیز بین مهاجران نخستین،
وَ تَرْتيبَ دَرجاتِهِمْ، وَ تَعْريفَ طَبَقاتِهِمْ؟! هَيهاتَ! لَقَدْ حَنَّ قِدْحٌ
و ترتیب درجات آنان، و شناساندن طبقاتشان چه رابطه؟! هیهات! تیرى که از تیرهاى مسابقه نبود
لَيْسَ مِنْها، وَ طَفِقَ يَحْكُمُ فيها مَنْ عَلَيْهِ الْحُكْمُ لَها! اَلاتَرْبَعُ اَيُّهَا
صدا داد، محکومى را تماشا کن که حاکم بر حاکم شده! اى آدمیزاد، چرا با این بار گران و
الاِْنْسانُ عَلى ظَلْعِكَ، وَ تَعْرِفُ قَصُورَ ذَرْعِكَ، وَ تَتَاَخَّرُ حَيْثُ اَخَّرَكَ
پاى لنگ سر جایت نمى نشینى، و کوتاهى و ناتوانیت را تشخیص نمى دهى، و به جایگاه معیّنى که قضا و قدر الهى
الْقَدَرُ؟! فَما عَلَيْكَ غَلَبَةُ الْمَغْلُوبِ، وَ لا لَكَ ظَفَرُ الظّافِرِ؟
برایت حکم کرده بازنمى گردى؟! تو را زیانى نرسد اگر کسى مغلوب شود، و سودى نرسد اگر کسى غالب گردد!
وَ اِنَّكَ لَذَهّابٌ فِى التِّيهِ، رَوّاغٌ عَنِ الْقَصْدِ. اَلاَ تَرى ـ غَيْرَ مُخْبِر
راهرو بیابان گمراهى هستى، و به شدّت از راه مستقیم منحرفى. مگر نمى بینى ـ گرچه منظورم آگاه
لَكَ، وَلكِنْ بِنِعْمَةِ اللّهِ اُحَدِّثُ ـ اَنَّ قَوْماً اسْتُشْهِدُوا فى سَبيلِ اللّهِ
کردن تو نیست بلکه براى یادآورى نعمت هاى حق مى گویم ـ که گروهى از مهاجران و انصار
مِنَ الْمُهاجِرينَ والاَْنْصارِ ـ وَ لِكُلٍّ فَضْلٌ ـ حَتّى اِذَا اسْتُشْهِدَ شَهيدُنا
در راه خدا شهید شدند و براى هریک مرتبه اى است، تا اینکه شهید ما حمزه به شهادت رسید
قيلَ سَيِّدُ الشُّهَداءِ، وَ خَصَّهُ رَسُولُ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ
به او سیّدالشهداء لقب داده شد، و پیامبر صلّى اللّه علیه وآله او را
بِسَبْعينَ تَكْبيرَةً عِنْدَ صَلاتِهِ عَلَيْهِ؟! اَوَ لاتَرى اَنَّ قَوْماً قُطِّعَتْ
به وقت نماز بر جنازه اش به هفتاد تکبیر اختصاص داد؟! آیا ملاحظه نمى کنى که قومى در راه خدا
اَيْديهِمْ فى سَبيل اللّهِ ـ وَ لِكُلٍّ فَضْلٌ ـ حَتّى اِذا فُعِلَ بِواحِدِنا ما فُعِلَ
دستشان از بدن جدا شد و براى هر یک مقامى است، ولى زمانى که دست یکى از ما جدا شد
بِواحِدِهِمْ قيلَ الطَّيّارُ فِى الْجَنَّةِ وَ ذُو الْجَناحَيْنِ؟! وَ لَوْلا ما نَهَى
او را طیران کننده در بهشت و داراى دو بال نامگذارى کردند؟! اگر ستایش
اللّهُ عَنْهُ مِنْ تَزْكِيَةِ الْمَرْءِ نَفْسَهُ لَذَكَرَ ذاكِرٌ فَضائِلَ جَمَّةً تَعْرِفُها
از خویش را خداوند نهى نکرده بود، این گوینده فضایل بسیارى را یادآورى مى کرد که قلوب بیدار
قُلُوبُ الْمُؤْمِنينَ، وَ لاتَمُجُّها آذانُ السّامِعينَ. فَدَعْ عَنْكَ مَنْ
اهل ایمان به آن معرفت دارد، و گوشهاى شنوندگان شنیدن آنها را کنار نیندازد. کسى راکه به طمع صید
مالَتْ بِهِ الرَّمِيَّةُ، فَاِنّا صَنائِعُ رَبِّنا، وَ النّاسُ بَعْدُ صَنائِعُ
دنیا از راه حق منحرف شده واگذار، که مسلّماً ما دست پرورده پروردگارمان هستیم، و مردم پس از آن تربیت شده
لَنا. لَمْ يَمْنَعْنا قَديمُ عِزِّنا، وَ لا عادِىُّ طَوْلِنا عَلى قَوْمِكَ اَنْ
ما هستند. عزت دیرین و بزرگى پیشین ما بر شما مانع از اختلاط و آمیختگى
خَلَطْناكُمْ بِاَنْفُسِنا، فَنَكَحْنا وَ اَنْكَحْنا فِعْلَ الاَْكْفاءِ، وَ لَسْتُمْ
ما با شما نشد، همانند اقوامِ همسان از شما همسر گرفته و به شما همسر دادیم، در صورتى که شما به این مقام و
هُناكَ. وَ اَنّى يَكُونُ ذلِكَ كَذلِكَ وَ مِنَّا النَّبِىُّ وَ مِنْكُمُ الْمُكَذِّبُ،
و منزلت نبودید. چگونه مقامى همچون مقام ما را داشته باشید در حالى که پیامبر از ما و ابوجهل دروغزن از شما،
وَ مِنّا اَسَدُ اللّهِ وَ مِنْكُمْ اَسَدُ الاَْحْلافِ، وَ مِنّا سَيِّدا شَبابِ اَهْلِ
اسداللّه از ما و اسد سوگندهاى جاهلى (یکى از مشرکان بدنام) از شما، دو سیّد جوانان اهل
الْجَنَّةِ وَ مِنْكُمْ صِبْيَةُ النّارِ، وَ مِنّا خَيْرُ نِساءِ الْعالَمينَ وَ مِنْكُمْ حَمّالَةُ
بهشت از ما و کودکان آتش از شما، بهترین زنان جهان از ما و حمّالة الحَطَب
الْحَطَـبِ ، فى كَثيـر مِمّا لَنا وَ عَلَيْكُـمْ .
از شماست، و بسیارى دیگر از این مقوله که بهترینش از ما و بدترینش از شماست.
فَاِسْلامُنا ما قَدْ سُمِعَ، وَ جاهِلِيَّتُنا لاتُدْفَعُ، وَ كِتابُ اللّهِ
اسلام ما به گوش همه رسیده، و وضع پاک ما در دوران جاهلیت قابل ایراد نیست، و کتاب خدا
يَجْمَعُ لَنا ما شَذَّ عَنّا، وَ هُوَ قَوْلُهُ سُبْحانَهُ: «وَ اُولُوا
آنچه از (حقوق وبرترى) ما پراکنده گشته جمع نموده، و آن گفتار خداى پاک است: «به حکم کتاب خدا
الاَْرْحامِ بَعْضُهُمْ اَوْلى بِبَعْض فى كِتابِ اللّهِ» وَ قَوْلُهُ تَعالى:
بعضى از خویشان به بعضى دیگر سزاوارترند» و سخن خداى بزرگ است:
«اِنَّ اَوْلَى النّاسِ بِاِبْراهيمَ لَلَّذينَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِىُّ وَ الَّذينَ
«شایسته ترین مردم به ابراهیم آنهایى هستند که از او پیروى نمودند و این شایسته ترین پیامبر و کسانى هستند که
آمَنُوا وَ اللّهُ وَلِىُّ الْمُؤْمِنينَ». فَنَحْنُ مَرَّةً اَوْلى بِالْقَرابَةِ، وَ تارَةً
ایمان آوردند، و خداوند سرپرست مؤمنین است». پس ما از طرفى به سبب خویشى، و از جهت دیگر
اَوْلى بِالطّاعَةِ. وَ لَمَّا احْتَجَّ الْمُهاجِرُونَ عَلَى الاَْنْصارِ يَوْمَ السَّقيفَةِ
به علّت پیروى نمودنْ به خلافت سزاوارتریم. زمانى که مهاجران در سقیفه به قرابت وخویشى خود
بِرَسُولِ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَلَجُوا عَلَيْهِمْ. فَاِنْ يَكُنِ الْفَلْجُ بِهِ
با رسول خدا صلّى اللّه علیه وآله بر انصار استدلال کردند پیروز شدند. اگر این قرابت دلیل برترى است
فَالْحَقُّ لَنا دُونَكُمْ، وَ اِنْ يَكُنْ بِغَيْرِهِ فَالاَْنْصارُ عَلَى دَعْواهُمْ.
پس حق با ماست نه با شما، و اگر دلیلى دیگر دارد انصار بر ادعاى خویش باقى اند.
وَ زَعَمْتَ اَنّى لِكُلِّ الْخُلَفاءِ حَسَدْتُ، وَ عَلى كُلِّهِمْ بَغَيْتُ.
گمان کردى که من بر تمام خلفا رشک برده ام، و بر آنان طغیان نموده ام.
فَاِنْ يَكُنْ ذلِكَ كَذلِكَ فَلَيْسَ الْجِنايَةُ عَلَيْكَ، فَيَكُونَ الْعُذْرُ اِلَيْكَ.
اگـر ایـن اسـت جنایتى بر تـو نشـده تا از تو پـوزش بطلبـم.
* وَ تِلْكَ شَكاةُ ظاهِرٌ عَنْكِ عارُها *
«اگر هم بوده گناه این ننگ دامن تو را نمى گیرد»
وَ قُلْتَ: اِنّى كُنْتُ اُقادُ كَما يُقادُ الْجَمَلُ الْمَخْشُوشُ حَتّى اُبايِعَ!
گفته اى: مرا مى کشیدند به همان گونه که شتر مهار در بینى را مى کشند تا بیعت کنم!
وَ لَعَمْرُ اللّهِ لَقَدْ اَرَدْتَ اَنْ تَذُمَّ فَمَدَحْتَ، وَ اَنْ تَفْضَحَ فَافْتَضَحْتَ.
به خدا قسم خواسته اى مرا سرزنش کنى ستایش کرده اى، و رسوا نمایى ولى خود رسوا شده اى.
وَ ما عَلَى الْمُسْلِمِ مِنْ غَضاضَة فى اَنْ يَكُونَ مَظْلُوماً ما لَمْ يَكُنْ شاكّاً
براى مسلمان از اینکه مظلوم باشد نقصى نیست تا وقتى که دچار شک
فى دينِهِ، وَ لا مُرْتاباً بِيَقينِهِ. وَ هذِهِ حُجَّتى اِلى غَيْرِكَ قَصْدُها،
در دین، و تردید در یقین نباشد. قصدم بیان این حجت براى غیر توست (زیرا تو شایسته آن نیستى)
وَ لكِنّى اَطْلَقْتُ لَكَ مِنْها بِقَدْرِ ما سَنَحَ مِنْ ذِكْرِها.
ولى از حجّت به اندازه آنچه بیانش پیش آمد برایت اظهار کردم.
ثُمَّ ذَكَرْتَ ما كانَ مِنْ اَمْرى وَ اَمْرِ عُثْمانَ; فَلَكَ اَنْ تُجابَ عَنْ هذِهِ
سپس آنچه میان من و عثمان روى داد یادآورى کرده اى، محض نسبتى که با او دارى پاسخ
لِرَحِمِكَ مِنْهُ : فَاَيُّنا كانَ اَعْدى لَهُ، وَ اَهْدى اِلَى مَقاتِلِهِ؟
داده مى شوى: از من و تو کدام یک دشمنیش با او بیشتر بود، و راه را براى قتل او هموارتر کرد؟
اَ مَنْ بَذَلَ لَهُ نُصْرَتَهُ فَاسْتَقْعَدَهُ وَ اسْتَكَفَّهُ، اَمْ مَنِ
آیا آن که یاریش را از او دریغ ننمود و از او خواست به جایش بنشیند و دست از اعمالش بردارد، یا کسى که
اسْتَنْصَرَهُ فَتَراخى عَنْهُ، وَ بَثَّ الْمَنُونَ اِلَيْهِ
عثمان از او یارى خواست و او یارى دادنش را به تأخیر انداخت، و سپاه مرگ را بر سرش ریخت
حَتّى اَتى قَدَرُهُ عَلَيْهِ؟! كَلاّ وَ اللّهِ لـَ«قَدْ عَلِمَ اللّهُ الْمُعَوِّقينَ مِنْكُمْ
تا قضاى حق بر او جارى شد؟! قسم به خدا چنین نیست،«خداوند از شما مانعان از یارى را مى شناسد و نیز به آنان که
وَ الْقائِلينَ لاِِخْوانِهِمْ هَلُمَّ اِلَيْنا; وَ لا يَأْتُونَ الْبَأْسَ اِلاّ قَليلاً».
به برادران خود گفتند به سوى ما آیید; و به هنگام جنگ جز تعداد کمى حاضر نمى شوند آگاهى دارد».
وَ ما كُنْتُ لاَِعْتَذِرَ مِنْ اَنّى كُنْتُ اَنْقِمُ عَلَيْهِ اَحْداثاً، فَاِنْ كانَ الذَّنْبُ
در مقام آن نیستم که از عیب گرفتنم بر بدعتهاى او عذرخواهى کنم، اگر ارشاد و راهنمایى
اِلَيْهِ اِرْشادى وَ هِدايَتى لَهُ، فَرُبَّ مَلُوم لا ذَنْبَ لَهُ.
کردنم گناه است، چه بسا کسى که سرزنش شود و او را گناهى نیست.
*  وَ قَـدْ يَسْتَفيـدُ الظِّنَـةَ الْمُتَنَصِّـحُ  *
«گاهى انسانى در اثر اصرار در خیرخواهى مورد تهمت قرار مى گیرد»
وَ ما اَرَدْتُ اِلاَّ الاِْصْلاحَ ما اسْتَطَعْتُ، وَ ما تَوْفيقى اِلاّ بِاللّهِ،
من تا توانستم جز اصلاح را نخواستم، توفیقى ندارم جز از جانب خدا،
عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ اِلَيْهِ اُنيبُ.
به او توکل کردم و به او بازمى گردم.
وَ ذَكَرْتَ اَنَّهُ لَيْسَ لى وَ لاَِصْحابى عِنْدَكَ اِلاَّ السَّيْفُ! فَلَقَدْ
و گفتى مرا و یارانم را نزد تو جز شمشیر نیست! راستى که
اَضْحَكْتَ بَعْدَ اسْتِعْبار! مَتى اَلْفَيْتَ بَنى عَبْدِالْمُطَّلِبِ عَنِ الاَْعْداءِ
پس از اشک ریختن خنداندى! پسران عبدالمطّلب را چه زمانى دیدى به دشمنان
ناكِلينَ، وَ بِالسُّيُوفِ مُخَوَّفينَ؟!
پشت کننـد، و از شمشیـرها بترساننـد؟!
*  لَبِّثْ قَليلاً يَلْحَقِ الْهَيْجا حَمَلْ  *
«اندکى درنگ کن تا حَمَل به صحنه جنگ برسد»
فَسَيَطْلُبُكَ مَنْ تَطْلُبُ، وَ يَقْرُبُ مِنْكَ ما تَسْتَبْعِدُ، وَ اَنَا
به زودى کسى که دنبال اویى به دنبال تو آید، و آنچه دور مى پندارى به تو نزدیک شود، من با
مُرْقِلٌ نَحْوَكَ فى جَحْفَل مِنَ الْمُهاجِرينَ وَ الاَْنْصارِ، وَ التّابِعينَ لَهُمْ
سپاهى از مهاجران و انصار و تابعین که راه آنان را به نیکویى پیمودند به شتاب به سوى
بِاِحْسان، شَديد زِحامُهُمْ، ساطِع قَتامُهُمْ، مُتَسَرْبِلينَ سِرْبالَ
تو مى آیم، لشگرى سخت انبوه، که گرد و غبارشان فضا را گرفته، و جامه مرگ
الْمَوْتِ، اَحَبُّ اللِّقاءِ اِلَيْهِمْ لِقاءُ رَبِّهِمْ، قَدْ صَحِبَتْهُمْ ذُرِّيَّةٌ بَدْرِيَّةٌ،
به تن دارند، و بهترین ملاقات براى آنان لقاء خداوند است، آنان را فرزندان بدر
وَ سُيُوفٌ هاشِمِيَّةٌ، قَدْ عَرَفْتَ مَواقِعَ نِصالِها فى اَخيكَ وَ خالِكَ
و شمشیرهاى بنى هاشم همراه است، که خود خبردارى لبه تیز آن شمشیرها چگونه بر بدن برادر و دایى
وَ جَدِّكَ وَ اَهْلِكَ، «وَ ما هِىَ مِنَ الظّالِمينَ بِبَعيد».
و جدّ و خاندانت فرود آمد، «و این عذاب از ستمگران دور نیست».



پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز