فارسی
جمعه 01 آذر 1398 - الجمعة 25 ربيع الاول 1441

نامه 10 - نامه به معاويه كه آن حضرت را به جنگ فرا خوانده بود   

متن عربی متن ترجمه
وَ مِنْ كِتاب لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ
از نامه هاى آن حضرت است
اِلَيْهِ اَيْضاً
به معـاویه
وَ كَيْفَ اَنْتَ صانِعٌ اِذا تَكَشَّفَتْ عَنْكَ جَلابيبُ ما اَنْتَ فيهِ؟
اگر از دنیایى که در آن هستى پرده ها برداشته شود چه خواهى کرد؟
مِنْ دُنْيا قَدْ تَبَهَّجَتْ بِزينَتِها، وَ خَدَعَتْ بِلَذَّتِها، دَعَتْكَ فَاَجَبْتَها،
دنیایى که با زینت هایش خود را برابر تو آراسته، و به خوشى هایش فریبت داده، دعوتت نموده اجابت کردى،
وَ قادَتْكَ فَاَتْبَعْتَها، وَ اَمَرَتْكَ فَاَطَعْتَها. وَ اِنَّهُ يُوشِكُ اَنْ يَقِفَكَ واقِفٌ
به سوى خودش کشانده به دنبالش شدى، فرمانت داده اطاعتش کردى. مسلّماً نزدیک است که نگهدارنده اى
عَلى ما لايُنْجيكَ مِنْهُ مُنْج. فَاقْعَسْ عَنْ هذَا الاَْمْرِ، وَ خُذْ
بر موقفى نگاهت دارد که نجات دهنده اى از آن نجاتت ندهد. پس از حکومت دست بردار، و براى
اُهْبَةَ الْحِسابِ، وَ شَمِّرْ لِما قَدْ نَزَلَ بِكَ، وَ لاتُمَكِّنِ الْغُواةَ مِنْ
حساب آماده شو، و براى بلاهایى که به تو مى رسد مهیّا باش، سخن گمراهان را
سَمْعِكَ، وَ اِلاّتَفْعَلْ اُعْلِمْكَ ما اَغْفَلْتَ مِنْ نَفْسِكَ، فَاِنَّكَ مُتْرَفٌ
مشنو، و اگر بدین صورت عمل نکنى تو را به آنچه نسبت به خودغفلت دارى آگاه سازم،زیرا ناز ونعمت
قَدْ اَخَذَ الشَّيْطانُ مِنْكَ مَأْخَذَهُ، وَ بَلَغَ فيكَ اَمَلَهُ،
به طغیانت انداخته و شیطان راه خود را در تو پیش گرفته، و با اوضاع تو به آرزویش رسیده،
وَ جَرى مِنْكَ مَجْرَى الرُّوحِ وَ الدَّمِ.
و در وجودت همچون روح و خون روان گشته.
وَ مَتى كُنْتُمْ يا مُعاوِيَةُ ساسَةَ الرَّعِيَّةِ وَ وُلاةَ اَمْرِ الاُْمَّةِ، بِغَيْرِ قَدَم
معاویه! از چه زمانى شما زمامدار رعیت، و والى امر امّت بوده اید، بدون پیشى داشتن در
سابِق، وَ لا شَرَف باسِق؟! وَ نَعُوذُ بِاللّهِ مِنْ لُزُومِ سَوابِقِ الشَّقاءِ،
دین، و منهاى شرفى بلندمرتبه؟! پناه به خدا از دچار بودن به شقاوت دیرینه،
وَ اُحَذِّرُكَ اَنْ تَكُونَ مُتَمادِياً فى غِرَّةِ الاُْمْنِيَّةِ، مُخْتَلِفَ الْعلانِيَةِ
تو را از اینکه روزگارت را در فریب آرزوهایت ادامه دهى، و ظاهر و باطنت دو تا باشد
وَ السَّريرَةِ.
بر حذر مى دارم.
وَ قَدْ دَعَوْتَ اِلَى الْحَرْبِ، فَدَعِ النّاسَ جانِباً وَ اخْرُجْ اِلَىَّ،
مرا به جنگ دعوت کردى، مردم را واگذار و خود به جانب من بیا،
وَ اَعْفِ الْفَريقَيْنِ مِنَ الْقِتالِ، لِيُعْلَمَ اَيُّنَا الْمَرينُ عَلى قَلْبِهِ،
و هر دو لشگر را از جنگ معاف کن، تا معلوم شود زنگ گناه قلب کدام یک از ما دو نفر را سیاه کرده،
وَ الْمُغَطّى عَلى بَصَرِهِ! فَاَنَا اَبُوحَسَن قاتِلُ جَدِّكَ وَ خالِكَ وَ اَخيكَ
و بر دیده کدام یک پرده افتاده! منم ابوالحسن، قاتل جدّ و دایى و برادرت که آنان را
شَدْخاً يَوْمَ بَدْر، وَ ذلِكَ السَّيْفُ مَعى، وَ بِذلِكَ الْقَلْبِ اَلْقى عَدُوّى،
در جنگ بدر درهم کوبیدم، هم اکنون آن شمشیر با من است، و با همان قلب دشمنم را دیدار مى کنم،
مَا اسْتَبْدَلْتُ ديناً، وَ لاَ اسْتَحْدَثْتُ نَبِيًّا، وَ اِنّى لَعَلَى الْمِنْهاجِ الَّذى
دینم را تبدیل ننموده، و پیامبر تازه اى انتخاب نکرده ام، و در همان راه حقّى هستم که شما آن را
تَرَكْتُمُوهُ طائِعينَ، وَ دَخَلْتُمْ فيهِ مُكْرَهينَ.
به اختیار خود واگذاشتید، و ورودتان در آن به اجبار و اکراه بود.
وَ زَعَمْتَ اَنَّكَ جِئْتَ ثائِراً بِدَمِ عُثْمانَ، وَ لَقَدْ عَلِمْتَ حَيْثُ وَقَعَ
به خیال خود به خونخواهى عثمان آمده اى در حالى که خبر دارى عثمان
دَمُ عُثْمانَ، فَاطْلُبْهُ مِنْ هُناكَ اِنْ كُنْتَ طالِباً. فَكَاَنّى قَدْ رَاَيْتُكَ تَضِجُّ
کجا کشته شد، اگر خونخواه او هستى از همانجا خونخواهى کن. گویى تو را مى بینم همچون
مِنَ الْحَرْبِ اِذا عَضَّتْكَ ضَجيجَ الْجِمالِ بِالاَْثْقالِ، وَ كَاَنّى
شترانى که زیر بار گران ناله مى زنند از گَزِش جنگ ناله و فریاد مى زنى، و انگار
بِجَماعَتِكَ تَدْعُونى جَزَعاً مِنَ الضَّرْبِ الْمُتَتابِعِ، وَ الْقَضاءِ الْواقِعِ،
لشگرت را مى نگرم که از ضربت هاى پى درپى، و قضاى بدى که بر سرشان فرود مى آید،
وَ مَصارِعَ بَعْدَ مَصارِعَ اِلى كِتابِ اللّهِ، وَ هِىَ كافِرَةٌ
ونیز از افتادن برخاک آن هم به دنبال هم، با جزع و زارى مرا به کتاب خدا مى خوانند، لشگرى که یا از نظر عقیده
جاحِـدَةٌ، اَوْ مُبايِعَـةٌ حائِـدَةٌ.
کافر و منکر حقّند، یا بیعت نموده و عهد بیعت را شکسته اند.



پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز