فارسی
شنبه 31 فروردين 1398 - السبت 14 شعبان 1440

خطبه 86 - خطبه در وصف پرهيزكاران و فاسقان و مقام خاندان نبوت

متن عربی متن ترجمه
وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السّلامُ
از خطبه هاى آن حضرت است
در وصف پرهیزکاران و فاسقان و مقام خاندان نبوت
عِبادَ اللّهِ، اِنَّ مِنْ اَحَبِّ عِبادِ اللّهِ اِلَيْهِ عَبْداً أعانَهُ اللّهُ عَلى نَفْسِهِ،
بندگان خدا، محبوبترین بندگان در پیشگاه خداوند بنده اى است که خداوند به تسلّط بر نفسش او را یارى داده،
فَاسْتَشْعَرَ الْحُزْنَ، وَ تَجَلْبَبَ الْخَوْفَ، فَزَهَرَ مِصْباحُ الْهُدى
پس اندوه را شعار خود کرده، و خوف از عذاب را تن پوش خویش، از این رو چراغ هدایت در دلش
فى قَلْبِهِ، وَ اَعَدَّ الْقِرى لِيَوْمِهِ النّازِلِ بِهِ، فَقَرَّبَ عَلى نَفْسِهِ الْبَعيدَ،
روشن شده، و طاعت و عمل براى روز مرگ آماده کرده، پس روز قیامت را بر خود نزدیک،
وَ هَوَّنَ الشَّديدَ. نَظَرَ فَاَبْصَرَ، وَ ذَكَرَ فَاسْتَكْثَرَ،
و سختى را بر خویش آسان نموده است. اندیشه کرد و بینا شد، یاد حق کرد و کوشش بیشتر نمود،
وَ ارْتَوى مِنْ عَذْب فُرات سُهِّلَتْ لَهُ مَوارِدُهُ، فَشَرِبَ نَهَلاً،
از آب گواراى معنى که راههاى ورودش براى او هموار شده بود سیراب شد، و با اولین بار نوشیدن هم سیراب گشت،
وَ سَلَكَ سَبيلاً جَدَداً. قَدْ خَلَعَ سَرابيلَ الشَّهَواتِ، وَ تَخَلّى مِنَ
و به راه راست و هموار رفت. لباسهاى شهوات را از وجودش به در آورد، و از تمام غم ها
الْهُمُومِ اِلاّ هَمّاً واحِداً انْفَرَدَ بِهِ، فَخَرَجَ مِنْ صِفَةِ الْعَمى وَ مُشارَكَةِ
جز غم طلب رضاى دوست خالى شد، در نتیجه کوردلى و مشارکت ارباب هوا
اَهْلِ الْهَوى، وَ صارَ مِنْ مَفاتيحِ اَبْوابِ الْهُدى وَ مَغاليقِ اَبْوابِ الرَّدى.
بیرون آمد، و وجودش کلید درهاى هدایت و قفل ابواب ضلالت شد.
قَدْ اَبْصَرَ طَريقَهُ، وَ سَلَكَ سَبيلَهُ، وَ عَرَفَ مَنارَهُ، وَ قَطَعَ
راهش را شناخت، و وارد سلوک مسیر حق شد، نشانه هاى هدایت را فهمید، و دریاهاى خطرات را پیمود و پشت
غِمارَهُ، وَ اسْتَمْسَكَ مِنَ الْعُرى بِاَوْثَقِها، وَ مِنَ الْحِبالِ بِاَمْتَنِها،
سر گذاشت، از دستاویزها به استوارترین، و از ریسمانها به محکم ترین آنها چنگ زد،
فَهُوَ مِنَ الْيَقينِ عَلى مِثْلِ ضَوْءِ الشَّمْسِ. قَدْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلّهِ سُبْحانَهُ
و در یقین به مانند روشنى آفتاب است. در بلندترین امور، وجود خود را براى خدا
فى اَرْفَع  ِ الاُْمُورِ، مِنْ اِصْدارِ كُلِّ وارد عَلَيْهِ، وَ تَصْييرِ كُلِّ فَرْع   اِلى
قرار داده، از دستگیرى واردان و پاسخ اهل سئوال، و برگرداندن هر فرعى به
اَصْلِهِ. مِصْباحُ ظُلُمات، كَشّافُ عَشَوات، مِفْتاحُ مُبْهَمات، دَفّاعُ
اصلش. او چراغ تاریکى ها، کاشف امور مشتبهه، کلید مبهمات، دفع کننده
مُعْضِلات، دَليلُ فَلَوات. يَقُولُ فَيُفْهِمُ، وَ يَسْكُتُ فَيَسْلَمُ.
مشکلات، و راهنماى بیابانهاى گمراهى است. مى گوید و مى فهماند، ساکت مى شود و سالم مى ماند.
قَدْ اَخْلَصَ لِلّهِ فَاسْتَخْلَصَهُ، فَهُوَ مِنْ مَعادِنِ دينِهِ. وَ اَوْتادِ
عملش را براى خدا خالص کرد و خدا هم او را براى خود اختیار نمود، پس او از معادن دین خدا، و میخ هاى
اَرْضِهِ. قَدْ اَلْزَمَ نَفْسَهُ الْعَدْلَ، فَكانَ اَوَّلَ عَدْلِهِ نَفْىُ الْهَوى عَنْ نَفْسِهِ.
زمین اوست. خود را ملزم به عدالت کرد، و اوّل عدلش نفى هوا از نفس خود است.
يَصِفُ الْحَقَّ وَ يَعْمَلُ بِهِ. لايَدَعُ لِلْخَيْرِ غايَةً اِلاّ اَمَّها،
حق را وصف مى کند و خود به آن عمل مى نماید. براى خیر نهایتى نمى گذارد مگر اینکه انجامش را قصد مى کند،
وَلامَظِنَّةً اِلاّ قَصَدَها. قَدْ اَمْكَنَ الْكِتابَ مِنْ زِمامِهِ، فَهُوَ قائِدُهُ
و آن را در جایى گمان نمى برد مگر آنکه به دنبالش مى رود. عنانش را به دست قرآن داده، و قرآن رهبر و
وَ اِمامُهُ، يَحُلُّ حَيْثُ حَلَّ ثَقَلُهُ، وَ يَنْزِلُ حَيْثُ كانَ مَنْزِلُهُ.
پیشواى اوست. فرود مى آید آنجا که بار و بُنه قرآن فرود آید، و منزل مى گیرد آنجا که قرآن منزل کند.
وَ آخَرُ قَدْ تَسَمّى عالِماً وَ لَيْسَ بِهِ، فَاقْتَبَسَ جَهائِلَ مِنْ جُهّال،
و دیگرى خود را دانشمند نامیده ولى دانشمند نیست، جهالتهایى از جاهلان،
وَ اَضاليلَ مِنْ ضُلاّل، وَ نَصَبَ لِلنّاسِ اَشْراكاً مِنْ حَبائِلِ غُرُور
و گمراهیهایى از گمراهان به دست آورده، و دامهایى از ریسمانهاى فریب و گفتارهاى مزوّرانه
وَ قَوْل زُور، قَدْ حَمَلَ الْكِتابَ عَلى آرائِهِ، وَ عَطَفَ الْحَقَّ عَلى
براى مردم نصب کرده، قرآن را بر آراء خود تطبیق داده، و حق را بر اساس هواى خود
اَهْوائِهِ، يُؤْمِنُ النّاسَ مِنَ الْعَظائِمِ، وَ يُهَوِّنُ كَبيرَ الْجَرائِمِ. يَقُولُ:
تفسیر نموده، مردم را از خطرات بزرگ ایمنى مى دهد، و گناهان کبیره را آسان جلوه مى دهد. مى گوید:
اَقِفُ عِنْدَ الشُّبُهاتِ وَ فيها وَقَعَ. وَ يَقُولُ: اَعْتَزِلُ الْبِدَعَ وَ بَيْنَها
از شبهات خوددارم، ولى در آنها افتاده. و اعلام مى کند که از بدعتها کنارم، ولى در بستر بدعتها
اضْطَجَعَ. فَالصُّورَةُ صُورَةُ اِنْسان، وَالْقَلْبُ قَلْبُ حَيَوان. لايَعْرِفُ
خوابیده. صورت صورت انسان است، و قلب قلب حیوان. آگاه به هدایت نیست
بابَ الْهُدى فَيَتَّبِعَهُ، وَلا بابَ الْعَمى فَيَصُدَّ عَنْهُ. فَذلِكَ مَيِّتُ
تا از آن پیروى کند، و آشناى به گمراهى نیست تا از آن دست بردارد. این چنین آدمى مرده اى است
الاَْحْيــاءِ.
در میان زنده ها.
فَاَيْنَ تَذْهَبُونَ؟ وَ اَنّى تُؤْفَكُونَ؟ وَ الاَْعْلامُ قائِمَةٌ،
اى مردم به کجا مى روید؟ و شما را به کجا برمى گردانند؟ در حالى که پرچمهاى هدایت برپاست،
وَ الاْياتُ واضِحَةٌ، وَالْمَنارُ مَنْصُوبَةٌ. فَاَيْنَ يُتاهُ بِكُمْ؟ بَلْ كَيْفَ
و نشانه ها واضح است، و علامت درستى منصوب است. چه جایى شما را سرگردان کرده اند؟ بلکه چگونه
تَعْمَهُونَ؟ وَ بَيْنَكُمْ عِتْرَةُ نَبِيِّكُمْ، وَ هُمْ اَزِمَّةُ الْحَقِّ، وَ اَعْلامُ الدِّينِ،
متحیّرید؟ و حال اینکه عترت پیامبرتان در میان شماست، آنان زمامداران حق، و نشانه هاى دین،
وَ اَلْسِنَةُ الصِّدْقِ. فَاَنْزِلُوهُمْ بِاَحْسَنِ مَنازِلِ الْقُرْآنِ، وَرِدُوهُمْ وُرُودَ
و زبانهاى صدق اند. پس آنان را به بهترین منازل قرآن (که قلب است) فرود آورید، و همانند ورود
الْهيـمِ الْعِطـاشِ.
شتران تشنه بر چشمه آب بر ایشان وارد شوید.
اَيُّها النّاسُ، خُذُوها عَنْ خاتَمِ النَّبِيِّينَ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ
اى مردم، این سخن را از خاتم انبیاء صلّى اللّه علیه و آله و سلّم
وَ سَلَّمَ: «اِنَّهُ يَمُوتُ مَنْ ماتَ مِنّا وَ لَيْسَ بِمَيِّت; وَ يَبْلى مَنْ بَلِىَ مِنّا
بگیرید: «مى میرد کسى که از ما مرده ولى مرده نیست، و کهنه مى شود از ما آن که کهنه مى شود
وَلَيْسَ بِبال.» فَلاتَقُولُوا بِما لاتَعْرِفُونَ، فَاِنَّ اَكْثَرَ الْحَقِّ فيما
ولى کهنه نیست.» پس نسبت به آنچه آگاه نیستید اظهار نظر نکنید، زیرا اکثر حق در همان چیزى است
تُنْكِرُونَ. وَ اعْذِرُوا مَنْ لا حُجَّةَ لَكُمْ عَلَيْهِ، وَ اَنَا هُوَ. اَلَمْ اَعْمَلْ فيكُمْ
که شما انکار مى کنید. معذور دارید کسى را که شما را بر او حجّتى نیست، و آن منم. آیا در میان شما
بِالثَّقَلِ الاَْكْبَرِ؟ وَ اَتْرُكْ فيكُمُ الثَّقَلَ الاَْصْغَرَ؟ وَ رَكَزْتُ فيكُمْ رايَةَ
به ثَقل اکبر (قرآن) عمل نکردم؟ و ثَقل اصفر (عترت) را در میان شما نگذاشتم؟ پرچم ایمان را در میانتان
الاْيمانِ، وَ وَقَفْتُكُمْ عَلى حُدُودِ الْحَلالِ وَالْحَرامِ، وَ اَلْبَسْتُكُمُ
نصب کردم، و بر حدود حلال و حرام آگاهتان نمودم، و بر شما از عدالت خود
الْعافِيَةَ مِنْ عَدْلى، وَ فَرَشْتُكُمُ الْمَعْرُوفَ مِنْ قَوْلى وَ فِعْلى،
لباس عافیت پوشاندم، و با گفتار و عمل خویش سفره معروف را برایتان پهن کردم،
وَ اَرَيْتُكُمْ كَرائِمَ الاَْخْلاقِ مِنْ نَفْسى. فَلاتَسْتَعْمِلُوا الرَّأْىَ فيما
و کرائم اخلاقى خود را به شما نمایاندم. پس رأى خود را در آنچه چشم عقل
لايُدْرِكُ قَعْرَهُ الْبَصَرُ، وَلا تَتَغَلْغَلُ اِلَيْهِ الْفِكَرُ.
قعرش را درک نمى کند، و اندیشه به آن راه ندارد به کار نبرید.
وَ مِنْها
از این خطبه است درباره برخى اشتباه کاران
حَتّى يَظُنَّ الظّانُّ اَنَّ الدُّنْيا مَعْقُولَةٌ عَلى بَنى اُمَيَّةَ، تَمْنَحُهُمْ دَرَّها،
تا اینکه گمان کننده گمان مى کند دنیا بسته به بنى امیه است، سودش را به آنان مى رساند،
وَ تُورِدُهُمْ صَفْوَها، وَلايُرْفَعُ عَنْ هذِهِ الاُْمَّةِ سَوْطُها وَلا سَيْفُها!
و بر آب پاکیزه خود واردشان مى نماید، و تازیانه و شمشیرشان از این امت برداشته نمى شود!
وَ كَذَبَ الظَّانُّ لِذلِكَ، بَلْ هِىَ مَجَّةٌ مِنْ لَذيذِ الْعَيْشِ يَتَطَعَّمُونَها
پندار این گمان کننده دروغین است، بلکه حکومت بنى امیه و لذت عیش آنان مانند آبى است که اندکى
بُرْهَةً، ثُمَّ يَلْفِظُونَها جُمْلَةً.
مى چشند، سپس تمام آن را از دهان بیرون مى ریزند.



پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز