فارسی
  جستجو پيشرفته جستجو متن نهج البلاغه فهرست نهج البلاغه
فهرست نهج البلاغه < نهج البلاغه < صفحه اصلي    
 
بازگشت متن نهج البلاغه همراه با ترجمه استاد حسين انصاريان www.erfan.ir
ابتدا    صفحه قبلي صفحه بعدي    انتها
] اَقُولُ: اِنَّ فى هذَا الْكَلامِ الاَْدْنى مِنْ مَواقِعِ الاِْحْسانِ ما لاتَبْلُغُهُ مَواقِعُ
مى گويم: در اين سخن كوتاه جايگاهى از زيبايى است كه از هر گونه توصيف
الاِْسْتِحْسانِ، وَ اِنَّ حَظَّ الْعَجَبِ مِنْهُ اَكْثَرُ مِنْ حَظِّ الْعَجَبِ بِهِ.
بيرون است، بهره اى كه از شگفتى در اين كلام به انسان مى رسد بيش از درك حقايقى است كه در آن وجود دارد.
فيهِ مَعَ الْحالِ الَّتى وَصَفْنا زَوائِدُ مِنَ الْفَصاحَةِ لايَقُومُ بِها لِسانٌ، وَلايَطَّلِعُ فَجَّها
در اين سخن علاوه بر آنچه گفتيم اضافاتى از فصاحت هست كه زبان از بيانش عاجز، و انديشه از رسيدن به
اِنْسانٌ. وَ لايَعْرِفُ ما اَقُولُ اِلاّ مَنْ ضَرَبَ فى هذِهِ الصِّناعَةِ بِحَقٍّ،
ژرفايش ناتوان است. اين گفتار مرا نمى فهمد مگر كسى كه عمرش را در صنعت فصاحت صرف كرده،
وَ جَرى فيها عَلى عِرْق، «وَ ما يَعْقِلُها اِلاَّ الْعالِمُونَ».[
و انديشه اش به ريشه هاى آن نفوذ كرده باشد، «و جز دانايان احدى قدرت تعقّل اين كلام را ندارد».

16

وَ مِنْ هذِهِ الْخُطْبَةِ
و از همين خطبه است

اقسام مردمان
شُغِلَ مَنِ الْجَنَّةُ وَالنّارُ اَمامَهُ. سَاع سَريعٌ نَجا، وَ طالِبٌ بَطىءٌ
كسى كه بهشت و دوزخ را پيش رو دارد آسوده نيست. كوشنده باشتاب نجات يافت، و جوينده كندرو
رَجا، وَ مُقَصِّرٌ فِى النّارِ هَوى. اَلْيَمينُ وَالشِّمالُ مَضَلَّةٌ، وَ الطَّريقُ
را اميد هست، و مقصّر در آتش سرنگون است. راست و چپ گمراهى است، و راه ميانه
الْوُسْطى هِىَ الْجادَّةُ، عَلَيْها باقِى الْكِتابِ، وَ آثارُ النُبُوَّةِ،
جاده اصلى است، كتابِ ماندگار الهى و آثار نبوت بر اين راه است،
وَ مِنْها مَنْفَذُ السُّنَّةِ، وَ اِلَيْها مَصيرُ الْعاقِبَةِ. هَلَكَ مَنِ ادَّعى،
و گذرگاه سنّت از اين راه است، و بازگشت كار همه به اين جايگاه است. مدّعىِ به ناحق هلاك شد،
 
وَ خَابَ مَنِ افْتَرى. مَنْ اَبْدى صَفْحَتَهُ لِلْحَقِّ هَلَكَ. وَ كَفى بِالْمَرْءِ
و دروغباف زيان ديد. آن كه در برابر حق بايستد به هلاكت رسد. و در جهالت انسان همين بس
جَهْلاً اَنْ لايَعْرِفَ قَدْرَهُ. لايَهْلِكُ عَلَى التَّقْوى سِنْخُ اَصْل، وَلايَظْمَأُ
كه اندازه خود را نشناسد. ريشه اى كه بر تقوا روييده نابود نگردد، و زراعت قومى كه
عَلَيْها زَرْعُ قَوْم. فَاسْتَتِرُوا بِبُيُوتِكُمْ، وَاَصْلِحُوا ذاتَ بَيْنِكُمْ،
آب تقوا خورده تشنه نشود. پس (براى دورى از فتنه) درخانه ها بمانيد، و امور بين خود را اصلاح كنيد،
وَالتَّوْبَةُ مِنْ وَرائِكُمْ. وَلايَحْمَدْ حامِدٌ اِلاّ رَبَّهُ، وَلايَلُمْ لائِمٌ اِلاّ نَفْسَهُ.
توبه پيش روى شماست. نبايد هيچ ستايشگرى جز خدا را بستايد، و هيچ ملامتگرى جز خود را ملامت نمايد.

17

وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ
از سخنان آن حضرت است
فى صِفَةِ مَنْ يَتَصَدّى لِلْحُكْمِ بَيْنَ الاُْمَّةِ وَلَيْسَ لِذلِكَ بِاَهْل
درباره كسى كه در ميان مردم عهده دار منصب قضاوت شود ولى شايسته آن نباشد
اِنَّ اَبْغَضَ الْخَلائِقِ اِلَى اللّهِ رَجُلانِ: رَجُلٌ وَكَلَهُ اللّهُ اِلى نَفْسِهِ،
مبغوض ترين مردم نزد خداوند دو كس اند: انسانى كه خداوند او را به حال خود واگذاشته،
فَهُوَ جائِرٌ عَنْ قَصْدِ السَّبيلِ، مَشْغُوفٌ بِكَلامِ بِدْعَة، وَ دُعاءِ ضَلالَة.
تا جايى كه از راه راست منحرف شده، به سخن آميخته با بدعت و دعوت به گمراهى دل خوش نموده است.
فَهُوَ فِتْنَةٌ لِمَنِ افْتَتَنَ بِهِ، ضالٌّ عَنْ هَدْىِ مَنْ كانَ قَبْلَهُ،
او فتنه اى است براى فتنه جويان، ره گم كرده اى است از راه روشن گذشتگان،
مُضِلٌّ لِمَنِ اقْتَدى بِهِ فى حَياتِهِ وَ بَعْدَ وَفاتِهِ، حَمّالٌ
گمراه كننده كسانى است كه بهوقت زنده بودن او يا پس از مرگش از او پيروى كنند، هم بار گناهان

74
 
75
باب
شماره شماره صفحه نمايش معني بزرگنمايي   جستجو | راهنما