فارسی
  جستجو پيشرفته جستجو متن نهج البلاغه فهرست نهج البلاغه
فهرست نهج البلاغه < نهج البلاغه < صفحه اصلي    
 
بازگشت متن نهج البلاغه همراه با ترجمه استاد حسين انصاريان www.erfan.ir
ابتدا    صفحه قبلي صفحه بعدي    انتها

236

وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ
از سخنان آن حضرت است
اقْتَصَّ فيهِ ذِكْرَ ما كانَ مِنْهُ بَعْدَ هِجْرَةِ النَّبِىِّ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ثُمَّ لَحاقِهِ بِهِ
در اين سخن وضع خود را پس از هجرت پيامبر صلّى اللّه عليه وآله و ملحق شدن به آن حضرت بيان مى كند
فَجَعَلْتُ اَتْبَعُ مَأْخَذَ رَسُولِ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ، فَاَطَاُ ذِكْرَهُ
خود را در مسيرى قرار دادم كه رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله رفته بود، همه جا گام به ياد او مى نهادم
حَتَّى انْتَهَيْتُ اِلَى الْعَرَجِ. ] فى كَلام طَويل.[
تا به منطقه عَرَج رسيدم. ] اين سخن از يك كلام طولانى گرفته شده. [
] قَوْلُهُ عَلَيْهِ السَّلامُ: «فَاَطَاُ ذِكْرَهُ» مِنَ الْكَلامِ الَّذى رُمِىَ بِهِ اِلى غايَتَىِ الاْيجازِ
كلام آن حضرت: «فَأطَاُ ذِكرَه» سخنى است در نهايت اختصار و
وَالْفَصاحَةِ. اَرادَ اَنّى كُنْتُ اُعْطى خَبَرَهُ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ مِنْ بَدْءِ خُرُوجى اِلى اَنِ
فصاحت. منظور حضرت اين است كه من از ابتداى بيرون شدنم از مكه تا رسيدن به منطقه عرج از آن حضرت
انْتَهَيْتُ اِلى هذَا الْمَوْضِع  ِ. فَكَنى عَنْ ذلِكَ بِهذِهِ الْكِنايَةِ الْعَجيبَةِ.[
صلّى اللّه عليه وآله خبر مى گرفتم. و از آن معنى با اين كنايه شگفت ياد كرده است.[
 

237

وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ
از خطبه هاى آن حضرت است

در تشويق به عمل
فَاعْمَلُوا وَ اَنْتُمْ فى نَفَسِ الْبَقاءِ، وَالصُّحُفُ مَنْشُورَةٌ، وَالتَّوْبَةُ
اكنون كه در عرصه گاه حيات هستيد عمل كنيد، تا پرونده ها گشوده، و راه
مَبْسُوطَةٌ، وَالْمُدْبِرُ يُدْعى، وَالْمُسىءُ يُرْجى. قَبْلَ اَنْ يَخْمُدَ
توبه باز، و رويگردان از حق به حق دعوت مى شود، و عاصى را اميد مى دهند، پيش از آنكه چراغ
الْعَمَلُ، وَيَنْقَطِعَ الْمَهَلُ، وَ يَنْقَضِىَ الاَْجَلُ، وَ يُسَدَّ بابُ التَّوْبَةِ،
عمل خاموش گردد، و مهلت از دست برود، و مدّت عمر سر آيد، و راه توبه بسته شود،
وَ تَصْعَدَ الْمَلائِكَةُ. فَاَخَذَ امْرُؤٌ مِنْ نَفْسِهِ لِنَفْسِهِ، وَ اَخَذَ مِنْ حَىٍّ
و فرشتگان (نامه ها را بسته) به آسمان روند. انسان بايد از همه قدرت خود براى خود، و از حيات
لِمَيِّت، وَ مِنْ فان لِباق، وَ مِنْ ذاهِب لِدائِم.
براى مرگ، و از امور فانى براى حيات باقى، و از آنچه از دست مى رود براى جاى ابدى توشه برگيرد.
اِمْرُؤٌ خافَ اللّهَ وَ هُوَ مُعَمَّرٌ اِلى اَجَلِهِ، وَ مَنْظُورٌ
چنين كس شخصى است كه از خدا ترسيد در صورتى كه تا رسيدن اجل فرصتش داده اند، و تا انجام عمل مهلت
اِلى عَمَلِهِ. اِمْرُؤٌ اَلْجَمَ نَفْسَهُ بِلِجامِها، وَ زَمَّها بِزِمامِها،
در اختيارش گذاشته اند. او مردى است كه نفس را دهنه بند زده، و مهارش را در اختيار خود دارد،
فَاَمْسَكَها بِلِجامِها عَنْ مَعاصِى اللّهِ، وَقادَها بِزِمامِها اِلى طاعَةِ اللّهِ.
نفس را با آن دهنه بند از آنچه خدا نهى فرموده بازداشته، و به مهار آن خود را به سوى بندگى حق مى برد.

566
 
567
باب
شماره شماره صفحه نمايش معني بزرگنمايي   جستجو | راهنما