فارسی
  جستجو پيشرفته جستجو متن نهج البلاغه فهرست نهج البلاغه
فهرست نهج البلاغه < نهج البلاغه < صفحه اصلي    
 
بازگشت متن نهج البلاغه همراه با ترجمه استاد حسين انصاريان www.erfan.ir
ابتدا    صفحه قبلي صفحه بعدي    انتها
ذَبَّها وَ لَوْ اَجْلَبُوا بِجَمْعِهِمْ، حَتّى تَرِدَ الْحَرْثَ فى نَزَواتِها،
گرچه با هم همدست شوند عاجزند ، تا با جَست و خيزهايش به كشتزار آيد،
وَ تَقْضِىَ مِنْهُ شَهَواتِها، وَ خَلْقُها كُلُّهُ لا يَكُونُ اِصْبَعاً مُسْتَدِقَّةً!
و خواسته هاى خود را برآورده نمايد، در صورتى كه جسم او به اندازه يك انگشت باريك بيش نيست!
فَتَبارَكَ اللّهُ الَّذى يَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِى السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ طَوْعاً
پس بزرگ و خجسته است خداوندى كه هر كس در آسمانها و زمين است به اختيار و اضطرار به
وَ كَرْهاً، وَ يُعَفِّرُ لَهُ خَدّاً وَ وَجْهاً، وَ يُلْقى اِلَيْهِ بِالطّاعَةِ سِلْماً
پيشگاهش سجده مى برد، و براى او گونه و چهره بر خاك مى سايد، و او را به حالت تسليم و درماندگى
وَ ضَعْفاً، وَ يُعْطى لَهُ الْقِيادَ رَهْبَةً وَ خَوْفاً. فَالطَّيْرُ مُسَخَّرَةٌ لاَِمْرِهِ.
اطاعت مى كند، و از بيم و خوفْ عنان زندگى به دست او مى نهد. پرندگان مسخّر فرمان اويند،
اَحْصى عَدَدَ الرّيشِ مِنْها وَالنَّفَسِ، وَ اَرْسى قَوائِمَها عَلَى النَّدى
شماره پر و بال و نفس زدن آنان را مى داند، و پاى آنان را در جاى ترى و خشكى استوار
وَ الْيَبَسِ، وَ قَدَّرَ اَقْواتَها، وَ اَحْصى اَجْناسَها. فَهذا غُرابٌ وَ هذا
نموده است، روزىِ آنان را مقدر فرموده، و بر اصناف آنان آگاهى دارد. اين كلاغ، اين
عُقابٌ، وَ هذا حَمامٌ وَ هذا نَعامٌ، دَعا كُلَّ طائِر بِاسْمِهِ، وَ كَفَلَ لَهُ
عقاب، اين كبوتر، و اين شترمرغ است، هر پرنده اى را به نامش خوانده، و رزقش را
بِرِزْقِهِ. وَ اَنْشَاَ السَّحابَ الثِّقالَ، فَاَهْطَلَ دِيَمَها، وَ عَدَّدَ قِسَمَها،
ضامن گشته. ابر سنگين را به وجود آورد، و باران پى در پى از آن بريخت، و سهم هر سرزمين را معين فرمود،
فَبَلَّ الاَْرْضَ بَعْدَ جُفُوفِها، وَ اَخْرَجَ نَبْتَها بَعْدَ جُدُوبِها.
پس زمين را پس از خشكى سيراب كرد، و بعد از خشكسالى گياهش را روياند.
 

228

وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ
از خطبه هاى آن حضرت است
فِى التَّوْحيدِ. وَ تَجْمَعُ هذِهِ الْخُطبَةُ مِنْ اُصُول الْعِلْمِ ما لاتَجْمَعُهُ خُطْبَةٌ غَيْرُها
در توحيد حق. و اين خطبه از اصول علمى چيزها دارد كه ديگر خطبه ها ندارد
ما وَحَّدَهُ مَنْ كَيَّفَهُ، وَ لا حَقيقَتَهُ أصابَ مَنْ مَثَّلَهُ،
آن كه براى او چگونگى معين كرد يگانه اش ندانسته، و كسى كه او را به چيزى مثل زد به حقيقتش دست نيافته،
وَ لا اِيّاهُ عَنى مَنْ شَبَّهَهُ، وَ لا صَمَدَهُ مَنْ اَشارَ اِلَيْهِ
و هر كس او را به دايره تشبيه كشيد حضرتش را در نظر نگرفته، و هر كه به او اشاره نموده و به انديشه اش تصور
وَ تَوَهَّمَهُ. كُلُّ مَعْرُوف بِنَفْسِهِ مَصْنُوعٌ، وَ كُلُّ قائِم فى سِواهُ مَعْلُولٌ.
كند قصد او ننموده است. هر آنچه به ذاتش شناخته شود مخلوق است، و آنچه به ديگرى باشد معلول است.
فاعِلٌ لا بِاضْطِرابِ آلَة، مُقَدِّرٌ لا بِجَوْلِ فِكْرَة، غَنِىٌّ لا بِاسْتِفادَة.
انجام دهنده است بدون به كار بردن ابزار، تقديركننده است بدون جولان انديشه، بى نياز است نه به تحصيل اسباب.
لاتَصْحَبُهُ الاَْوْقاتُ، وَ لا تَرْفِدُهُ الاَْدَواتُ. سَبَقَ الاَْوْقاتَ كَوْنُهُ،
اوقات با او همراه نيست، و ابزار و وسائل او را يارى ندهند. هستيش بر زمانها،
وَالْعَدَمَ وُجُودُهُ، وَ الاِْبْتِداءَ اَزَلُهُ. بِتَشْعيرِهِ الْمَشاعِرَ عُرِفَ اَنْ
وجودش بر نيستى، و ازليتش بر ابتدا پيشى گرفته. با به وجود آوردن حواسّ معلوم است كه منزّه
لا مَشْعَرَ لَهُ، وَ بِمُضادَّتِهِ بَيْنَ الاُْمُورِ عُرِفَ اَنْ لا ضِدَّ لَهُ، وَ بِمُقارَنَتِهِ
از حواس است، و از آفريدن اشياء متضاد پيداست كه ضدّى ندارد، و با ايجاد مقارنت
بَيْنَ الاَْشْياءِ عُرِفَ اَنْ لا قَرينَ لَهُ. ضادَّ النُّورَ بِالظُّلْمَةِ، وَالْوُضُوحَ
بين اشياء واضح است كه او را قرينى نيست. نور را با ظلمت ، سپيدى را

514
 
515
باب
شماره شماره صفحه نمايش معني بزرگنمايي   جستجو | راهنما