فارسی
  جستجو پيشرفته جستجو متن نهج البلاغه فهرست نهج البلاغه
فهرست نهج البلاغه < نهج البلاغه < صفحه اصلي    
 
بازگشت متن نهج البلاغه همراه با ترجمه استاد حسين انصاريان www.erfan.ir
ابتدا    صفحه قبلي صفحه بعدي    انتها
اللَّهُمَّ اِنْ فَهِهْتُ عَنْ مَسْاَلَتى، اَوْ عَمِهْتُ عَنْ طَلِبَتى، فَدُلَّنى عَلى
الهى، اگر از بيان مسألتم عاجزم، يا از اينكه چه بخواهم سرگردانم، پس به آنچه مصلحت من
مَصالِحى، وَ خُذْ بِقَلْبى اِلى مَراشِدى، فَلَيْسَ ذلِكَ بِنُكْر مِنْ هِداياتِكَ،
است راهنمايم باش، و عنان دلم را به سوى آنچه خير من است بگردان، كه اين برنامه ها از هدايتها
وَ لابِبِدْع   مِنْ كِفاياتِكَ. اللَّهُمَّ احْمِلْنى عَلى عَفْوِكَ، وَ لاتَحْمِلْنى
و كفايتهاى تو بيگانه و عجيب نيست. بارخدايا، با عفوت با من معامله كن
عَلى عَدْلِكَ.
نــه بـا عدالـتـت.

219

وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ
از سخنان آن حضرت است(1)
لِلّهِ بِلادُ فُلان، فَقَدْ قَوَّمَ الاَْوَدَ، وَ داوَى الْعَمَدَ. اَقامَ السُّنَّةَ، وَ
خداوند شهرهاى فلان را خير دهد، چه اينكه كژى ها را راست كرد و درد را درمان نمود. سنّت را به پا داشت،
خَلَّفَ الْفِتْنَةَ. ذَهَبَ نَقِىَّ الثَّوْبِ، قَليلَ الْعَيْبِ. اَصابَ خَيْرَها،
و فتنه را پشت سر انداخت. با جامه پاك و كم عيب از دنيا گذشت. به خير حكومت رسيد
وَ سَبَقَ شَرَّها. اَدّى اِلَى اللّهِ طاعَتَهُ، وَ اتَّقاهُ بِحَقِّهِ. رَحَلَ وَ تَرَكَهُمْ
و از بدى آن پيشى جست. بندگى حق را به جا آورد، و حقّ تقواى او را مراعات نمود. از ميان رفت و مردم را
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 در اينكه اين سخنان درباره كيست، رك: سيرى در نهج البلاغه، استاد شهيد مطهرى، آخر فصل مربوط به عمر. (ويراستار)
 
فى طُرُق مُتَشَعِّبَة، لايَهْتَدى فيهَا الضّالُّ، وَ لايَسْتَيْقِنُ الْمُهْتَدى.
در راههاى گوناگون رها كرد، كه گمراه در آن هدايت نيابد، و راه يافته پابرجاى بر يقين نماند.

220

وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ
از سخنان آن حضرت است
فـى وَصْـفِ بَيْعَتِـهِ بِالْخِـلافَـةِ. وَ قَـدْ تَقَـدَّمَ مِثْلُـهُ بِاَلْفـاظ مُخْتَلِفَـة
درتوصيف بيعت مردم باآن جناب بر خلافت. و كه فبلاً سخنى شبيه اين با الفاظى ديگر گذشت (كلام 53)
وَ بَسَطْتُمْ يَدى فَكَفَفْتُها، وَ مَدَدْتُمُوها فَقَبَضْتُها، ثُمَّ تَداكَكْتُمْ
دستم را باز كرديد و من بستم، آن را كشيديد ولى من جمع كردم، آن گاه همچون شتران
عَلَىَّ تَداكَّ الاِْبِلِ الْهيمِ عَلى حِياضِها يَوْمَ وُرُودِها، حَتَّى انْقَطَعَتِ
تشنه به وقتى كه به آبشخورهايشان وارد مى شوند بر من هجوم آورديد، تا جايى كه بند كفش
النَّعْلُ، وَسَقَطَ الرِّداءُ، وَ وُطِىءَ الضَّعيفُ، وَ بَلَغَ مِنْ سُرُورِ النّاسِ
پاره شد، و عبا از دوش افتاد، و ضعيف زير پا ماند، و مردم به خاطر بيعتشان با من
بِبَيْعَتِهِمْ اِيّاىَ اَنِ ابْتَهَجَ بِهَا الصَّغيرُ، وَ هَدَجَ اِلَيْهَا الْكَبيرُ،
آنچنان خوشحال شدند كه كودكان هم از اين معنى بهوجد آمدند، و پيران ناتوان با گامهاى لرزان،
وَ تَحامَـلَ نَحْوَها الْعَليـلُ، وَ حَسَرَتْ اِلَيْهَا الْكَعـابُ.
و بيماران با مشقّت فراوان، و دختران نورسيده بى نقاب براى تماشاى اين منظره روى آوردند.

500
 
501
باب
شماره شماره صفحه نمايش معني بزرگنمايي   جستجو | راهنما