فارسی
  جستجو پيشرفته جستجو متن نهج البلاغه فهرست نهج البلاغه
فهرست نهج البلاغه < نهج البلاغه < صفحه اصلي    
 
بازگشت متن نهج البلاغه همراه با ترجمه استاد حسين انصاريان www.erfan.ir
ابتدا    صفحه قبلي صفحه بعدي    انتها
وَ نَقَضَتِ الاَْيّامُ قُواهُ، وَ نَظَرَتْ اِلَيْهِ الْحُتُوفُ مِنْ كَثَب،
و زمانه قوايش را درهم شكست، و اسباب مرگ و هلاكت از جايى نزديك به او نظر افكند،
فَخالَطَهُ بَثٌّ لايَعْرِفُهُ، وَ نَجِىُّ هَمٍّ ما كانَ يَجِدُهُ،
غمى كه نمى شناخت با او درآميخت، و با اندوهى پنهان همراز شد كه پيش از آن او را نيافته بود،
وَ تَوَلَّدَتْ فيهِ فَتَراتُ عِلَل آنَسَ ما كانَ بِصِحَّتِهِ، فَفَزِ عَ اِلى ما كانَ
و بيماريها وى را به ضعف و سستى نشاند در حالى كه به بهبودى خويش اطمينان داشت، پس به آنچه
عَوَّدَهُ الاَْطِبّاءُ مِنْ تَسْكينِ الْحارِّ بِالْقارِّ، وَ تَحْريكِ الْبارِدِ بِالْحارِّ،
طبيبان او را عادت داده بودند هراسان پناه برد كه عبارت بود از تسكين گرمى به سردى، و تحريك سردى به گرمى،
فَلَـمْ يُطْفِئْ بِبارِد اِلاّ ثَوَّرَ حَرارَةً، وَ لا حَرَّكَ بِحارٍّ اِلاّ
عامل سردى نه اينكه گرمى را برطرف نكرد بلكه به آن افزود، و داروى گرم نه اينكه سردى را علاج ننمود
هَيَّجَ بُرُودَةً، وَ لاَ اعْتَدَلَ بِمُمازِج   لِتِلْكَ الطَّبائِع  ِ اِلاّ اَمَدَّ مِنْها كُلَّ
بلكه باعث هيجان آن شد، و دواى مناسب مزاج نه اينكه بيمار را به اعتدال نياورد بلكه موجب
ذاتِ داء حَتّى فَتَرَ مُعَلِّلُهُ، وَ ذَهَلَ مُمَرِّضُهُ،
شدت مرض شد، تا طبيبش در كار خود سست و از درمان وى نااميد گشت، و پرستارش او را فراموش نمود،
وَ تَعايا اَهْلُهُ بِصِفَةِ دائِهِ، وَ خَرِسُوا عَنْ جَوابِ السّائِلينَ عَنْهُ،
و زن و فرزندش از بيان درد او ملول شده، و در جواب پرسش كنندگان حالش درمانده گشتند،
وَ تَنازَعُوا دُونَهُ شَجِىَّ خَبَر يَكْتُمُونَهُ، فَقائِلٌ يَقُولُ هُوَ لِما بِهِ،
و بالاى سر او از خبر اندوهبارى كه كتمان مى نمودند به گفتگو نشستند: يكى مى گفت وضعش همين است كه هست،
وَ مُمَنٍّ لَهُمْ اِيّابَ عافِيَتِهِ، وَ مُصَبِّرٌ لَهُمْ عَلى فَقْدِهِ،
ديگرى به بازگشت صحّت او اميدشان مى داد، و شخصى ديگر بر مردن او تسليتشان مى گفت،
يُذَكِّرُهُمْ اُسَى الْماضينَ مِنْ قَبْلِهِ. فَبَيْنا هُوَ كَذلِكَ عَلى جَناح  
در حالى كه دنباله روى بيمار را نسبت به گذشتگان به يادشان مى انداخت. در اين اثنا كه او بر بال
 
مِنْ فِراقِ الدُّنْيا وَ تَرْكِ الاَْحِبَّةِ، اِذْ عَرَضَ لَهُ عارِضٌ مِنْ غُصَصِهِ،
جدايى از دنيا و ترك دوستان سوار بود، ناگاه غصه اى از غصه هايش به او هجوم كرد،
فَتَحَيَّرَتْ نَوافِذُ فِطْنَتِهِ، وَ يَبِسَتْ رُطُوبَةُ لِسانِهِ. فَكَمْ مِنْ مُهِمٍّ مِنْ
و انديشه و ادراك نافذش سرگردان گشت، و رطوبت زبانش خشك شد. چه بسيار پاسخ هايى كه
جَوابِهِ عَرَفَهُ فَعَىَّ عَنْ رَدِّهِ، وَ دُعاء مُؤْلِم بِقَلْبِهِ سَمِعَهُ فَتَصامَّ عَنْهُ،
مى دانست ولى قدرت جواب آن را نداشت، و چه بسيار سخن دردآورى را از شخص بزرگى كه او را در
مِنْ كَبير كانَ يُعَظِّمُهُ، اَوْ صَغير كانَ يَرْحَمُهُ.
زمان سلامتش احترام مى كرد يا كودكى كه به او ترحم مى نمود مى شنيد ولى خود را به كرى مى زد!
وَ اِنَّ لِلْمَوْتِ لَغَمَرات هِىَ اَفْظَعُ مِنْ اَنْ تُسْتَغْرَقَ بِصِفَة، اَوْ تَعْتَدِلَ
آرى براى مرگ دشواريهايى است سخت تر از آنكه قابل وصف باشد، و سختى هايى است كه
عَلى عُقُولِ اَهْلِ الدُّنْيا.
عقـول از درك آن ناتـوان اسـت.

213

وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ
از سخنان آن حضرت است
قالَهُ عِنْدَ تِلاوَتِهِ «رِجالٌ لاتُلْهيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللّهِ»
كه آن را به وقت تلاوت آيه «رِجالٌ لا تُلْهيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللّهِ» فرمود
اِنَّ اللّهَ سُبْحانَهُ وَ تَعالى جَعَلَ الذِّكْرَ جِلاءً لِلْقُلُوبِ، تَسْمَعُ بِهِ
خداوند پاك ياد خود را صيقل دلها قرار داد، كه گوش در پرتو آن
بَعْدَ الْوَقْرَةِ، وَ تُبْصِرُ بِهِ بَعْدَ الْعَشْوَةِ، وَ تَنْقادُ بِهِ بَعْدَ الْمُعانَدَةِ.
پس از سنگينى مى شنود، و چشم دلها بعد از نابينايى مى بيند، و دلها از پى عناد با حق رام مى شود.

486
 
487
باب
شماره شماره صفحه نمايش معني بزرگنمايي   جستجو | راهنما