فارسی
  جستجو پيشرفته جستجو متن نهج البلاغه فهرست نهج البلاغه
فهرست نهج البلاغه < نهج البلاغه < صفحه اصلي    
 
بازگشت متن نهج البلاغه همراه با ترجمه استاد حسين انصاريان www.erfan.ir
ابتدا    صفحه قبلي صفحه بعدي    انتها
فَاَغْضَيْتُ عَلَى الْقَذى، وَ جَرِعْتُ ريقى عَلَى الشَّجى، وَ صَبَرْتُ
پس چشم خاشاك رفته را برهم گذاشتم، و با استخوان مانده در گلو آب دهن فرو دادم، و براى فرو بردن
مِنْ كَظْمِ الْغَيْظِ عَلى اَمَرَّ مِنَ الْعَلْقَمِ، وَ آلَمَ لِلْقَلْبِ مِنْ وَخْزِ الشِّفارِ.
خشم بر چيزى صبر كردم كه از حنظل تلخ تر، و دردش براى قلب از بريدن كاردهاى بزرگ سخت تر بود.
] وَ قَدْ مَضى هذَا الْكَلامُ فى اَثْناءِ خُطْبَة مُتَقَدِّمَة اِلاّ اَنّى كَرَّرْتُهُ
اين سخن بين خطبه اى كه پيشتر گذشت (خطبه 171) آمده بود، ولى من براى اختلافى كه
ههُنا لاِخْتِلافِ الرِّوايَتَيْنِ.[
در دو روايت بود دوباره آوردم.
وَ مِنْـهُ
و از اين خطبه است
فَقَدِمُوا عَلى عُمّالى وَ خُزّانِ بَيْتِ مالِ الْمُسْلِمينَ الَّذى فى يَدَىَّ،
بر عاملان من و خزانه داران بيت المال مسلمانان كه در دست من بود
وَ عَلى اَهْلِ مِصْر كُلُّهُمْ فى طاعَتى وَ عَلى بَيْعَتى، فَشَتَّتُوا كَلِمَتَهُمْ،
و بر اهل شهرى كه تمامشان در طاعت و بيعت من بودند هجوم بردند، آنها را از هم پراكنده كردند،
وَ اَفْسَدُوا عَلَىَّ جَماعَتَهُمْ، وَ وَثَبُوا عَلى شيعَتى، فَقَتَلُوا طائِفَةً مِنْهُمْ
و اتفاق ايشان را عليه من به فساد كشيدند، بر شيعيانم تاختند، گروهى از آنان را با مكر و حيله
غَدْراً، وَطائِفَةٌ عَضُّوا عَلى اَسْيافِهِمْ، فَضارَبُوا بِها حَتّى لَقُوا اللّهَ
كشتند، و گروهى با شمشير براى جنگ با آنان به پا خاستند، و به زد و خورد پرداختند تا صادقانه
صــادِقيــنَ .
خدا را ملاقات نمودند.
 

209

وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ
از سخنان آن حضرت است
لَمّا مَرَّ بِطَلْحَةَ وَ عَبْدِ الرَّحْمنِ بْنِ عَتّابِ بْنِ اُسَيْد وَ هُما قَتيلانِ يَوْمَ الْجَمَلِ
وقتى كه در جمـل از كنار كشته طلحه و عبدالرّحمن بن عتّـاب بن اُسَيد عبـور كرد
لَقَدْ اَصْبَحَ اَبُومُحَمَّد بِهذَا الْمَكانِ غَريباً. اَما وَاللّهِ لَقَدْ كُنْتُ اَكْرَهُ
ابومحمّد در اينجا غريب افتاده. به خدا قسم ميل نداشتم ببينم
اَنْ تَكُونَ قُرَيْشٌ قَتْلى تَحْتَ بُطُونِ الْكَواكِبِ. اَدْرَكْتُ وَتْرى مِنْ
افراد قريش كشته شده در زير ستارگان افتاده باشند. انتقامم را از فرزندان
بَنى عَبْدِ مَناف، وَ اَفْلَتَتْنى اَعْيانُ بَنى جُمَحَ، لَقَدْ اَتْلَعُوا اَعْناقَهُمْ اِلى
عبدمناف گرفتم، و سران قبيله جُمَح از چنگ من گريختند، آنان براى چيزى كه لياقت
اَمْر لَمْ  يَكُونُوا اَهْلَهُ ، فَوُقِصُوا دُونَهُ.
نداشتند گردن كشيدند، و به آن نرسيده گردنهايشان شكست.
وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ
از سخنان آن حضرت است

در وصف سالكان
قَدْ اَحْيى عَقْلَهُ، وَ اَماتَ نَفْسَهُ، حَتّى دَقَّ جَليلُهُ، وَ لَطُفَ غَليظهُ،
همانا عقل خود را زنده كرد، و نفسش را ميراند، به طورى كه جسمش باريك، و دلش نرم شد،

478
 
479
باب
شماره شماره صفحه نمايش معني بزرگنمايي   جستجو | راهنما