فارسی
  جستجو پيشرفته جستجو متن نهج البلاغه فهرست نهج البلاغه
فهرست نهج البلاغه < نهج البلاغه < صفحه اصلي    
 
بازگشت متن نهج البلاغه همراه با ترجمه استاد حسين انصاريان www.erfan.ir
ابتدا    صفحه قبلي صفحه بعدي    انتها
لَزَهَقَتْ نَفْسُكَ شَوْقاً اِلَيْها، وَلَتَحَمَّلْتَ مِنْ مَجْلِسى هذا اِلى
روحت به تماشاى آن از شوق برآيد، و الان از اين مجلس من براى هرچه زودتر
مُجاوَرَةِ اَهْلِ الْقُبُورِ اسْتِعْجالاً بِها. جَعَلَنَا اللّهُ وَ اِيّاكُمْ مِمَّنْ يَسْعى
رسيدن به آنها به همسايگى اهل قبور خواهى رفت. خداوند به رحمت خويش ما و شما را از آن كسانى قرار
بِقَلْبِـهِ اِلـى مَنـازِلِ الاَْبْـرارِ بِرَحْمَتِـهِ .
دهد كه از عمق دل و جان براى رسيدن به منازل نيكوكاران سعى و تلاش مى نمايند.
تَفسيرُ بَعْضِ ما فى هذِهِ الْخُطْبَةِ مِنَ الْغَريبِ
تفسير لغات نامأنوس اين خطبه
] قَوْلُهُ عَلَيْهِ السَّلامُ: «وَ يَؤُرُّ بِمَلاقِحِةِ» الاَْرُّ كِنايَةٌ عَنِ النِّكاح  ِ، يُقالُ: اَرَّ الرَّجُلُ
گفتار آن حضرت «يؤرّ بملاقحه» كلمه «ارّ» كنايه از نزديكى است، عرب گويد: «ارّ الرجل
الْمَرْاَةَ يَؤُرُّها» اِذا نَكَحَها. وَ قَوْلُهُ: «كَاَنَّهُ قِلْعُ دارِىٍّ عَنَجَهُ نُوتِيُّهُ» الْقِلْعُ: شِراعُ السَّفينَةِ،
المرأة يؤرّها» آن گاه كه مرد با زن نزديكى كند. و «كأنّه قلع دارىّ عنجه نوتيّه» «قِلْع» بادبان كشتى است،
وَ دارِىٌّ: مَنْسُوبٌ اِلى دارينَ، وَ هِىَ بَلْدَةٌ عَلَى الْبَحْرِ يُجْلَبُ مِنْها الطِّيبُ. وَ «عَنَجَهُ»
و «دارىّ» منسوب به دارين شهرى است در ساحل دريا كه از آنجا عطر مى آورند. «عنجه»
اَىْ عَطَفَهُ. يُقالُ: عَنَجْتُ النّاقَةَ ـ كَنَصَرْتُ ـ اَعْنُجُها عَنْجاً اِذا عَطَفْتَها.
يعنى آن را بازگرداند، گفته مى شود: «عنجت الناقة ـ كنصرت ـ اعنجها عنجاً» وقتى كه سر شتر را برگردانى.
وَالنُّوتِىُّ: الْمَلاّحُ. وَ قَوْلُهُ عليه السّلام: «ضَفَّتَىْ جُفُونِهِ» اَرادَ جانِبَىْ جُفُونِهِ.
و «نوتىّ» به معنى كشتيبان است. و «ضفّتى جفونه» دو طرف پلك ديده طاووس را منظور فرموده.
وَالضَّفَّتانِ: الْجانِبانِ. وَ قَوْلُهُ عليه السّلام: «وَ فِلَذَ الزَّبَرْجَدِ» الْفِلَذُ: جَمْعُ فِلْذَة،
لغت ضفّتان به معنى هر دو جانب است. و فرمايش حضرت «فلذ الزبرجد» فِلَذ جمع فِلذة
 
وَ هِىَ الْقِطْعَةُ. وَ الْكِبائِسُ جَمْعُ الْكِباسَةِ وَ هِىَ الْعِذْقُ. وَالْعَساليجُ: الْغُصُونُ،
به معناى قطعه و تكه است. «كبائس» جمع كِباسه به معنى خوشه است. «عساليج» به معنى شاخه هاست،
واحِـدُها عُسْلُـوجٌ.[
و مفردش «عُسلوج» است.

165

وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ
از خطبه هاى آن حضرت است

در امر به الفت، و وصف بنى اميّه و ياران خويش
لِيَتَاَسَّ صَغيرُكُمْ بِكَبيرِكُمْ، وَلْيَرْاَفْ كَبيرُكُمْ بِصَغيرِكُمْ.
كوچكتران شما بايد به بزرگتران اقتدا كنند، و بزرگترهاى شما بايد به كوچكترها مهربان باشند.
وَ لا تَكُونُوا كَجُفاةِ الْجاهِلِيَّةِ، لا فى الدِّينِ يَتَفَقَّهُونَ، وَ لا عَنِ اللّهِ
همچون ستمكاران دوره جاهليت نباشيد كه نه دنبال فهم دين بودند، و نه براى شناخت خداوند تعقّل
يَعْقِلُونَ، كَقَيْضِ بَيْض فِى اَداح   يَكُونُ كَسْرُها وِزْراً،
مى كردند، مَثَل مردم جاهليت چون تخمى است كه در محل تخم گذارى شترمرغان پيدا شود، شكستنش گناه است،
وَ يُخْــرِجُ حِضـانُهـا شَــرّاً  .
و وانهادنش باعث بيرون آمدن جوجه زيان رسان (زيرا ممكن است تخم مار سياه باشد).

378
 
379
باب
شماره شماره صفحه نمايش معني بزرگنمايي   جستجو | راهنما