فارسی
  جستجو پيشرفته جستجو متن نهج البلاغه فهرست نهج البلاغه
فهرست نهج البلاغه < نهج البلاغه < صفحه اصلي    
 
بازگشت متن نهج البلاغه همراه با ترجمه استاد حسين انصاريان www.erfan.ir
ابتدا    صفحه قبلي صفحه بعدي    انتها

90

وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السّلامُ
از خطبه هاى آن حضرت است
] تُعْرَفُ بِخُطْبَةِ الاَْشْباح  ِ، وَ هِىَ مِنْ جَلائِلِ خُطَبِهِ عَلَيْهِ السّلامُ. وَ كانَ
اين خطبه معروف به خطبه اشباح است كه از خطبه هاى بسيار با عظمت مولاى عاشقان است، اين خطبه در
سائِلٌ سَأَلَهُ اَنْ يَصِفَ اللّهَ لَهُ حَتّى كَاَنَّهُ يَراهُ عِياناً. فَغَضِبَ
ارتباط با سئوال سائلى است كه از حضرت درخواست كرد خدا را آنچنان وصف كند كه گويى او را آشكار مى بيند.
عَلَيْـهِ السَّـلامُ لِـذلِـكَ.[
حضرت از سئوال او كه ظرفيت پاسخش را نداشت خشمگين شد.
رَوى مَسْعَدَةُ بْنُ صَدَقَةَ عَنِ الصّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّد عَلَيْهمَاالسَّلامُ اَنَّهُ قالَ:
مسعدة بن صدقه از حضرت صادق جعفر بن محمد عليهماالسلام روايت كرده كه
خَطَبَ اَميرُالْمُؤمِنينَ عليه السَّلامُ بِهذِهِ الْخُطْبَةِ عَلى مِنْبَرِالْكُوفَةِ، وَ ذلِكَ اَنَّ رَجُلاً اَتاهُ
حضرت اميرالمؤمنين(ع) اين خطبه را بر منبر كوفه ايراد فرمود، علتش اين بود مردى به محضرش
فَقالَ لَهُ: يا اَميرالْمُؤْمِنينَ، صِفْ لَنا رَبَّنا لِنَزْدادَ لَهُ حُبّاً وَ بِهِ مَعْرفَةً. فَغَضِبَ عليه السَّلامُ
عرضه داشت: خداى را آنچنان براى ما وصف كن تا عشق و معرفت به او زياد كنيم. حضرت برآشفت
وَ نادى الصَّلاةَ جامِعَةً. فَاجْتَمَعَ النّاسُ حَتّى غَصَّ الْمَسْجِدُ بِاَهْلِهِ،
و فرمود: همه مردم براى نماز اجتماع كنند. مردم جمع شدند تا آنكه مسجد از جمعيت پر شد،
فَصَعِدَ الْمِنْبَرَ وَ هُوَ مُغْضَبٌ مُتَغَيِّرُ اللَّوْنِ، فَحَمِدَاللّهَ سُبْحانَهُ وَ صَلّى عَلَى النَّبِىِّ
حضرت در حال خشم و تغيير رنگ به منبر رفت، خداى را سپاس گفت و بر پيامبر
(صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ثُمَّ قالَ:
(صلّى اللّه عليه و آله) درود فرستاد، سپس فرمود:
 
اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى لايَفِرُهُ الْمَنْعُ وَالْجُمُودُ، وَلايُكْديهِ الاِْعْطاءُ
سپاس خداى را كه امساك و جمود بر ثروتش اضافه نمى كند، و عطا و بخشش تهيدستش
وَالْجُودُ، اِذْ كُلُّ مُعْط مُنْتَقَصٌ سِواهُ، وَ كُلُّ مانِع  مَذْمُومٌ ما خَلاهُ. هُوَ
نمى نمايد، زيرا هر بخشنده اى جز او ثروتش كم مى شود، و هر منع كننده اى جز او شايسته مذمّت است. اوست
الْمَنّانُ بِفَوائِدِ النِّعَمِ، وَ عَوائِدِ الْمَزيدِ وَالْقِسَمِ. عِيالُهُ الْخَلائِقُ، ضَمِنَ
بخشنده انواع نعمت ها، و فراوانى بهره ها و نصيب ها. جميع آفريده ها روزى خور اويند، رزق همه را
اَرْزاقَهُمْ، وَ قَدَّرَ اَقْواتَهُمْ، وَ نَهَجَ سَبيلَ الرّاغِبينَ اِلَيْهِ،
ضمانت كرده، و قوت و توشه آنان را مقدّر نموده، و راه روشنش را به رغبت كنندگان و خواهندگان آنچه نزد
وَالطّالِبينَ ما لَدَيْهِ، وَ لَيْسَ بِما سُئِلَ بِاَجْوَدَ مِنْهُ بِما لَمْ يُسْأَلْ.
اوست نشان داده، واين طورنيست كه جودوبخشش او در آنجا كه از او بخواهند بيشتر از آنجاباشد كه از او نخواهند.
الاَْوَّلُ الَّذى لَمْ يَكُنْ لَهُ قَبْلٌ فَيَكُونَ شَىْءٌ قَبْلَهُ، وَ الاْخِرُ الَّذى لَيْسَ
همان اولى است كه براى اوليّتش قبلى نبوده تا پيش از او چيزى باشد، و آخرى است كه براى آخريتش
لَهُ بَعْدٌ فَيَكُونَ شَىْءٌ بَعْدَهُ، وَالرّادِعُ اَناسِىَّ الاَْبْصارِ عَنْ اَنْ تَنالَهُ اَوْ
بعدى نيست تا موجودى پس از او باشد، و مردمك ديده ها را از ديدن و دركش
تُدْرِكَهُ. مَا اخْتَلَفَ عَلَيْهِ دَهْرٌ فَيَخْتَلِفَ مِنْهُ الْحالُ، وَلا كانَ فى
بازداشت. نه زمان بر او مى گذرد تا از گذر زمان حالش دگرگون شود، و نه در مكانى است
مَكان فَيَجُوزَ عَلَيْهِ الاِْنْتِقالُ. وَ لَوْ وَهَبَ ما تَنَفَّسَتْ عَنْهُ مَعادِنُ
كه انتقال برايش صورت بگيرد. اگر آنچه را كه معادن كوهها نفس زنان بيرون
الْجِبالِ، وَ ضَحِكَتْ عَنْهُ اَصْدافُ الْبِحارِ، مِنْ فِلِزِّ اللُّجَيْنِ
مى ريزند، و صدفهاى دريا خنده كنندگان ظاهر مى سازند، از نقره خالص
وَالْعِقْيانِ، وَ نُثارَةِ الدُّرِّ وَ حَصيدِ الْمَرْجانِ، ما اَثَّرَ ذلِكَ فى جُودِهِ،
و طلاى ناب، و درّ منثور و خوشه مرجان، همه و همه را ببخشد در جود و سخايش اثر نگذارد،

184
 
185
باب
شماره شماره صفحه نمايش معني بزرگنمايي   جستجو | راهنما