فارسی
  جستجو پيشرفته جستجو متن نهج البلاغه فهرست نهج البلاغه
فهرست نهج البلاغه < نهج البلاغه < صفحه اصلي    
 
بازگشت متن نهج البلاغه همراه با ترجمه استاد حسين انصاريان www.erfan.ir
ابتدا    صفحه قبلي صفحه بعدي    انتها
اَمّا بَعْدُ، فَقَدْ بَعَثْتُ مُقَدِّمَتى، وَ اَمَرْتُهُمْ بِلُزُومِ هذَا الْمِلْطاطِ حَتّى
امّا بعد، مقدمه سپاه خود را فرستادم، و به آنان امر كردم كه در حواشى فرات بمانند تا دستورم
يَأْتِيَهُمْ اَمْرى. وَ قَدْ رأَيْتُ اَنْ اَقْطَعَ هذِهِ النُّطْفَةَ اِلى شِرْذِمَة مِنْكُمْ
به آنها برسد. رأيم اين است كه از فرات بگذرم و به دسته اى اندك از شما كه در كنار دجله اند
مُوطِنينَ اَكْنافَ دَجْلَةَ، فَاُنْهِضَهُمْ مَعَكُمْ اِلى عَدُوِّكُمْ، وَ اَجْعَلَهُمْ مِنْ
برسم، و آنان را بسيج كرده همراه شما به جنگ با دشمنانتان ببرم، و آنها را
اَمْدادِ الْقُوَّةِ لَكُمْ.
يـار شـما قـرار دهـم.
] اَقُولُ: يَعْنى عَلَيْهِ السّلامُ بِالْمِلْطاطِ ههُنَا السَّمْتَ الَّذى اَمَرَهُمْ بِلُزُومِهِ، وَ هُوَ
] مى گويم: «مِلطاط» جهت حركتى است كه به لشگر خود دستور داد آن جهت را بگيرند، كه كنار
شاطِئُ الْفُراتِ. وَ يُقالُ ذلِكَ اَيْضاً لِشاطِىءِ الْبَحْرِ، وَ اَصْلُهُ مَا اسْتَوى مِنَ الاَْرْضِ.
فرات بود. و ملطاط به ساحل دريا هم گفته مى شود، و اصل معناى اين لغت زمين هموار است.
وَ يَعْنى بِالنُّطْفَةِ ماءَ الْفُراتِ. وَ هُوَ مِنْ غَريبِ الْعِباراتِ وَ عَجيبِها.[
و منظور حضرت از نطفه آب فرات است، و اين از عبارات غريب و اعجاب انگيز است.[

49

وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ
از خطبه هاى آن حضرت است

در توحيد الهى
الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى بَطَنَ خَفيّاتِ الاُْمُورِ، وَدَلَّتْ عَلَيْهِ اَعْلامُ
سپاس خداوندى را كه به همه امور پنهانى داناست، و نشانه هاى آشكار بر وجودش
 
الظُّهُورِ، وَ امْتَنَعَ عَلى عَيْنِ الْبَصيرِ. فَلاعَيْنُ مَنْ لَمْ يَرَهُ تُنْكِرُهُ،
دلالت دارد، و به ديده بينا درنيايد. چشمى كه او را نديده انكارش نمى كند،
وَ لا قَلْبُ مَنْ اَثْبَتَهُ يُبْصِرُهُ. سَبَقَ فِى الْعُلُوِّ فَلا شَىْءَ اَعْلى
و دل كسى كه وجودش را باور كرده به كُنه ذاتش نمى رسد. در برترى از همه چيز پيشى گرفته و چيزى از او برتر
مِنْهُ، وَ قَرُبَ فِى الدُّنُوِّ فَلا شَىْءَ اَقْرَبُ مِنْهُ. فَلاَ اسْتِعْلاؤُهُ باعَدَهُ عَنْ
نيست، به هر چيزى نزديك است و چيزى نزديك تر از او نيست. نه برترى مقامش او را از
شَىْء مِنْ خَلْقِهِ، وَ لا قُرْبُهُ ساواهُمْ فِى الْمَكانِ بِهِ. لَمْ يُطْلِعِ
مخلوقات دور نموده، و نه نزديكى او به موجودات موجب مساوى بودنش با آنها در مكان گشته. عقلها را بر
الْعُقُولَ عَلى تَحْديدِ صِفَتِهِ، وَلَمْ يَحْجُبْها عَنْ واجِبِ مَعْرِفَتِهِ.
بيان حدود صفتش آگاه نكرده، و آنها را از معرفت لازم درباره وجودش باز نداشته.
فَهُوَ الَّذى تَشْهَدُ لَهُ اَعْلامُ الْوُجُودِ عَلى اِقْرارِ قَلْبِ ذِى الْجُحُودِ.
او خداوندى است كه آثار هستى اقرار قلبى منكرش را گواهى مى دهد.
تَعالَى اللّهُ عَمّا يَقُولُ الْمُشَبِّهُونَ بِهِ وَالْجاحِدُونَ لَهُ عُلُوّاً كَبيراً.
خداوند از آنچه تشبيه كنندگانش به موجودات مى گويند و از اوهام منكرانش بسى بالاتر است.

50

وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ
از خطبه هاى آن حضرت است

در بيان فتنه
اِنَّما بَدْءُ وُقُوعِ الْفِتَنِ اَهْواءٌ تُتَّبَعُ، وَ اَحْكامٌ تُبْتَدَعُ،
ابتداى ظهور فتنه ها هواهايى است كه پيروى مى شود، و احكامى كه در چهره بدعت خودنمايى مى كند،

122
 
123
باب
شماره شماره صفحه نمايش معني بزرگنمايي   جستجو | راهنما