فارسی
  جستجو پيشرفته جستجو متن نهج البلاغه فهرست نهج البلاغه
فهرست نهج البلاغه < نهج البلاغه < صفحه اصلي    
 
بازگشت متن نهج البلاغه همراه با ترجمه استاد حسين انصاريان www.erfan.ir
ابتدا    صفحه قبلي صفحه بعدي    انتها
وَ يَنْتَهِزُ فُرْصَتَها مَنْ لا حَريجَةَ لَهُ فِى الدِّينِ.
و آن كه باكى در ديـن ندارد فرصت حيله گرى را از دست نمى دهـد.

42

وَ مِنْ خُطبة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ
از خطبه هاى آن حضرت است

در نكوهش آرزوى دراز و پيروى از هواى نفس
اَيُّهَا النّاسُ، اِنَّ اَخْوَفَ ما اَخافُ عَلَيْكُمُ اثْنانِ: اتِّبَاعُ الْهَوى، وَ طُولُ
اى مردم، ترسناكترين چيزى كه بر شما مى ترسم دو چيز است: يكى پيروى هواى نفس، و ديگرى
الاَْمَلِ. فَاَمّا اتِّباعُ الْهَوى فَيَصُدُّ عَنِ الْحَقِّ. وَ اَمّا طُولُ الاَْمَلِ فَيُنْسِى
بى مرزبودن آرزو. اماپيروى هواى نفس انسان را از حق بازمى دارد، وبى مرزبودن آرزوآخرت را ازياد
الاْخِرَةَ. اَلا وَ اِنَّ الدُّنْيا قَدْ وَلَّتْ حَذَّاءَ، فَلَمْ يَبْقَ مِنْها اِلاّ صُبابَةٌ
مى برد. بدانيد كه دنيا به سرعت از شما روى گردانده، و از آن جز ته مانده اى كه كسى آن را
كَصُبابَةِ الاِْناءِ اصْطَبَّها صابُّها. اَلا وَ اِنَّ الاْخِرَةَ قَدْ اَقْبَلَتْ، وَلِكُلّ
در كاسه باقى نهاده باشد نمانده. و آگاه باشيد كه آخرت روى نموده است، و براى هر يك از دنيا و
مِنْهُما بَنُونَ، فَكُونُوا مِنْ اَبْناءِ الاْخِرَةِ، وَ لا تَكُونُوا مِنْ اَبْناءِ الدُّنْيا،
آخرت فرزندانى است، شما از فرزندان آخرت باشيد نه از فرزندان دنيا،
فَاِنَّ كُلَّ وَلَد سَيُلْحَقُ بِاُمِّهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ. وَ اِنَّ الْيَوْمَ عَمَلٌ وَ
زيرا هر فردى در آخرت به مادرش ملحق مى شود. امروز زمان عمل است و
لا حِسابٌ، وَ غَداً حِسابٌ وَلا عَمَلٌ.
بازخواستى نيست، و فردا روز بازخواست است و عملى در آن ميسّر نمى باشد.
 
] اَقُولُ: الْحَذّاءُ: السَّريعَةُ. وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يَرْويهِ جَذّاءَ، بِالْجيم وَ الذّالِ، اَىِ انْقَطَعَ
]مى گويم: «حذّاء» به معنى شتابان است، و گروهى «جذّاء» به جيم و ذال آورده اند، يعنى همه خير و خوبيهاى
دَرُّها وَ خَيْرُها.[
آن قطع شده است.[

43

وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ
از سخنان آن حضرت است
وَ قَدْ اَشارَ عَلَيْهِ اَصْحابُهُ بِالاِْسْتِعْدادِ لِحَرْبِ اَهْلِ الشّامِ بَعْدَ اِرْسالِهِ جَريرَ
پس از آنكه جرير بن عبداللّه بَجَلى را براى بيعت گرفتن از معاويه به شام فرستاد و ياران حضرت
ابْنَ عَبْدِاللّهِ الْبَجَلِىَّ اِلى مُعاوِيَةَ
آمادگى خود را براى جنگ با اهل شام مطرح كردند.
اِنَّ اسْتِعْدادى لِحَرْبِ اَهْلِ الشّامِ وَ جَريرٌ عِنْدَهُمْ اِغْلاقٌ لِلشّامِ،
آماده شدن من براى جنگ با اهل شام در حالى كه جرير نزد آنان است، بستن درِ حجت به روى آنان،
وَ صَرْفٌ لاَِهْلِهِ عَنْ خَيْر اِنْ اَرادُوهُ. وَلكِنْ قَدْ وَقَّتُّ لِجَرير وَقْتاً
و باعث روى گرداندن شاميان از خير است اگر خواهان خير باشند. ولى من براى سفارت جرير وقتى را معين
لايُقيمُ بَعْدَهُ اِلاّ مَخْدُوعاً اَوْ عاصِياً. وَ الرَّأْىُ عِنْدى مَعَ الاَْناةِ،
كرده ام كه پس ازپايان آن نمى ماند مگراينكه فريب خورده يا آلوده به نافرمانى من شود. در اين وقت نظر من مدارا است،
فَاَرْوِدُوا، وَ لا اَكْرَهُ لَكُمُ الاِْعْدادَ.
و شما هم همان را پيشه خود سازيد، البته با آمادگى شما جهت نبرد مخالفتى ندارم.
وَ لَقَدْ ضَرَبْتُ اَنْفَ هذَا الاَْمْرِ وَ عَيْنَهُ، وَ قَلَّبْتُ ظَهْرَهُ وَ بَطْنَهُ،
همه جوانب اين كار را سنجيده، و ظاهر و باطن آن را زير و رو كرده ام،

116
 
117
باب
شماره شماره صفحه نمايش معني بزرگنمايي   جستجو | راهنما