فارسی
  جستجو پيشرفته جستجو متن نهج البلاغه فهرست نهج البلاغه
فهرست نهج البلاغه < نهج البلاغه < صفحه اصلي    
 
بازگشت متن نهج البلاغه همراه با ترجمه استاد حسين انصاريان www.erfan.ir
ابتدا    صفحه قبلي صفحه بعدي    انتها
] اَقُولُ: قَوْلُهُ عَلَيْهِ السّلامُ: «مُتَذائِبٌ» اَىْ مُضْطَرِبٌ، مِنْ قَوْلِهِمْ: تَذاءَبَتِ الرِّيحُ
مى گويم: «متذائب» به معنى «مضطرب»است، و اين معنا از گفتار عرب گرفته شده كه مى گويند: «تَذاءَبَتِ الرّيحُ»
اَىِ اضْطَرَبَ هُبُوبُها. وَ مِنْهُ يُسَمَّى الذِّئْبُ ذِئْباً لاِضْطِرابِ مِشْيَتِهِ.[
يعنى باد مضطرب وزيد. و به اين خاطر گرگ را «ذِئب» مى گويند كه وقت راه رفتن مضطرب است.

40

وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ
از سخنان آن حضرت است
فِى الْخَوارِج ِ لَمّا سَمِعَ قَوْلَهُمْ: لاحُكْمَ اِلاّ لِلّهِ، قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ:
زمانى كه شنيد خوارج نهـروان مى گويند: لا حُكْمُ اِلاّ لِلّهِ، فرمـود:
كَلِمَةُ حَقٍّ يُرادُ بِها باطِلٌ. نَعَمْ اِنَّهُ لا حُكْمَ اِلاّ لِلّهِ، وَلكِنْ هؤُلاءِ
گفتار حقّى است كه به آن باطلى اراده شده. آرى حكمى نيست مگر براى خدا، ولى اينان
يَقُولُونَ: لا اِمْرَةَ اِلاّ لِلّهِ. وَ اِنَّهُ لابُدَّ لِلنّاسِ مِنْ اَمير، بَرٍّ اَوْ فاجِر،
مى گويند: زمامدارى مخصوص خداست. در حالى كه براى مردم حاكمى لازم است چه نيكوكار و چه بدكار،
يَعْمَلُ فى اِمْرَتِهِ الْمُؤْمِنُ، وَ يَسْتَمْتِعُ فيهَا الْكافِرُ، وَ يُبَلِّغُ
كه مؤمن در عرصه حكومت او به راه حقّش ادامه دهد، و كافر بهره مند از زندگى گردد، و خدا هم روزگار مؤمن و
اللّهُ فيهَا الاَْجَلَ، وَ يُجْمَعُ بِهِ الْفَىْءُ، وَ يُقاتَلُ بِهِ الْعَدُوُّ،
كافر را در آن حكومت به سر آرد، و نيز به وسيله آن حاكم غنائم جمع گردد، و به توسط او جنگ با دشمن سامان گيرد
وَ تَأْمَنُ بِهِ السُّبُلُ، وَ يُؤْخَذُ بِهِ لِلضَّعيفِ مِنَ الْقَوِىِّ، حَتّى يَسْتَريحَ
و راهها به سبب او امن گردد، و در امارت وى حق ناتوان از قوى گرفته شود، تا مؤمن نيكوكار راحت
بَرٌّ، وَ يُسْتَراحَ مِنْ فاجِر.
شود، و مردم از شرّ بدكار در امان گردند.
 
] وَ فى رِوايَة اُخْرى: اِنّهُ عَلَيْهِ السَّلامُ لَمّا سَمِعَ تَحْكيمَهُمْ قالَ: [حُكْمَ اللّهِ اَنْتَظِرُ
]در روايت ديگرى آمده: وقتى گفتار خوارج را در زمينه حَكَميت شنيد فرمود: [ درباره شما به انتظار حكم
فيكُمْ; ] وَ قالَ:[ اَمَّا الاِْمْرَةُ الْبَرَّةُ فَيَعْمَلُ فيهَا التَّقِىُّ. وَ اَمَّا الاِْمْرَةُ
خدا هستم. ]و فرمود:[ اما در سايه حكومتِ انسان صالح، اهل تقوا به راه خود ادامه دهند. ولى در حكومت
الْفاجِرَةُ فَيَتَمَتَّعُ فيهَا الشَّقِىُّ، اِلى اَنْ تَنْقَطِعَ مُدَّتُهُ، وَ تُدْرِكَهُ مَنِيَّتُهُ.
بدكار، اهل شقاوت از حيات دنيا بهره مند مى گردند، تا روزگار هر يك به سر آيد، و مرگش فرا رسد.

41

وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ
از خطبه هاى آن حضرت است

در تحذير از مكر و حيله
اِنَّ الْوَفاءَ تَوْاَمُ الصِّدْقِ، وَلا اَعْلَمُ جُنَّةً اَوْقى مِنْهُ، وَ لايَغْدِرُ مَنْ
وفا همزاد درستى است، من سپرى بازدارنده تر از وفاى به عهد سراغ ندارم، كسى كه بداند بازگشتش
عَلِمَ كَيْفَ الْمَرْجِعُ. وَلَقَدْ اَصْبَحْنا فى زَمان قَدِ اتَّخَذَ اَكْثَرُ اَهْلِهِ
به قيامت چگونه است مكر نمى كند. ما در زمانى قرار گرفته ايم كه اكثر مردمِ آن مكر را
الْغَدْرَ كَيْساً، وَ نَسَبَهُمْ اَهْلُ الْجَهْلِ فيهِ اِلى حُسْنِ الْحيلَةِ. ما لَهُمْ؟
زيركى پندارند، و نادانان چنين كسانى را به مهارت در چاره جويى نسبت دهند. آنان را چه شود؟
قاتَلَهُمُ اللّهُ! قَدْ يَرَى الْحُوَّلُ الْقُلَّبُ وَجْهَ الْحيلَةِ، وَ دُونَهُ مانِعٌ مِنْ
خدا نابودشان كند! انسانِ واقف به تحولاتْ راه حيله را مى بيند، ولى امر و نهى حق
اَمْرِ اللّهِ وَ نَهْيِهِ، فَيَدَعُها رَأْىَ عَيْن بَعْدَ الْقُدْرَةِ عَلَيْها،
مانع از حيله گرى اوست، پس با چشم باز حيله را وامى گذارد با اينكه قدرت در به كارگيرى آن دارد،

114
 
115
باب
شماره شماره صفحه نمايش معني بزرگنمايي   جستجو | راهنما