فارسی
  جستجو پيشرفته جستجو متن نهج البلاغه فهرست نهج البلاغه
فهرست نهج البلاغه < نهج البلاغه < صفحه اصلي    
 
بازگشت متن نهج البلاغه همراه با ترجمه استاد حسين انصاريان www.erfan.ir
ابتدا    صفحه قبلي صفحه بعدي    انتها
فَاَبَيْتُمْ عَلَىَّ اِباءَ الْمُخالِفينَ الْجُفاةِ، وَالْمُنابِذينَ الْعُصاةِ،
ولى از دستورم سرپيچى كرديد، سرپيچى مخالفان جفاكار، و پيمان شكنان نافرمان،
حَتَّى ارْتابَ النّاصِحُ بِنُصْحِهِ، وَ ضَنَّ الزَّنْدُ بِقَدْحِهِ. فَكُنْتُ اَنَا
تا جايى كه خيرخواه در خيرخواهيش به ترديد افتاد، و آتش زنه از آتش دادن امتناع كرد. داستان من و
وَ اِيّاكُمْ كَما قالَ اَخُو هَوازِنَ:
شما چنـان اسـت كه بـرادر هـوازنى گفته:
اَمَرْتُكُمُ اَمْرى بِمُنْعَرَجِ اللِّوى *** فَلَمْ تَسْتَبينُوا النُّصْحَ اِلاّ ضُحَى الْغَدِ
«من در مُنَعَرج اللِّوى دستورم را به شما گفتم و شما امر مرا نفهميديد مگر ظهر فردا كه كار از كار گذشته بود».

36

وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ
از خطبه هاى آن حضرت است
فى تَخْويفِ اَهْلِ النَّهْرَوان
در ترساندن اهل نهروان
فَاَنَا نَذيرٌ لَكُمْ اَنْ تُصْبِحُوا صَرْعى بِاَثْناءِ هذَا النَّهْرِ، وَ بِاَهْضامِ
من شما را از اينكه فردا در اطراف اين نهر و ميان اين زمينهاى پست روى خاك
هذَا الْغائِطِ، عَلى غَيْرِ بَيِّنَة مِنْ رَبِّكُمْ، وَ لا سُلْطان مُبين مَعَكُمْ.
افتاده باشيد مى ترسانم، بدون آنكه برهانى از پروردگارتان داشته و حجتى آشكار همراهتان باشد.
قَدْ طَوَّحَتْ بِكُمُ الدّارُ، وَ احْتَبَلَكُمُ الْمِقْدارُ. وَ قَدْ كُنْتُ نَهَيْتُكُمْ عَنْ
دنيا شما را دچار هلاكت كرد، و به دست خود به دام قضا و قدر افتاديد. من شما را از
هذِهِ الْحُكُومَةِ فَاَبَيْتُمْ عَلَىَّ اِباءَ الْمُخالِفينَ الْمُنابِذينَ، حَتّى
اين حكميت بازداشتم، و شما با من همانند مخالفان پيمان شكن مخالفت كرديد، تا مجبور
 
صَرَفْتُ رَأْيى اِلى هَواكُمْ. وَ اَنْتُمْ مَعاشِرُ اَخِفّاءُ الْهامِ، سُفَهاءُ
شدم رأيم را با رأى شما يكى كنم. شما مردمى سبكسر و غرق در خيالات احمقانه
الاَْحْلامِ. وَ لَمْ آتِ ـ لاَ اَبَا لَكُمْ ـ بُجْراً، وَلاَ اَرَدْتُ لَكُمْ ضُرّاً.
هستيد. اى مردم بى ريشه، من كه شرّى برايتان نيـاوردم، و زيانى براى شما نخواسـتم!

37

وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ
از سخنان آن حضرت است
يَجْرى مَجْرَى الْخُطْبَةِ
كه خطبه گونه ايراد شده در ذكر فضائل خود
فَقُمْتُ بِالاَْمْرِ حينَ فَشِلُوا، وَ تَطَلَّعْتُ حينَ تَقَبَّعُوا،
بهوظيفه قيام كردم بهوقتى كه ديگران ناتوان شدند، خود را آشكارنمودم آن زمان كه ديگران سر در گريبان بودند،
وَ نَطَقْتُ حينَ تَعْتَعُوا، وَ مَضَيْتُ بِنُورِ اللّهِ حينَ وَقَفُوا.
سخن گفتم هنگامى كه آنان واماندند، و به نور خدا راه پيمودم وقتى كه آنان دچار توقف شدند.
وَ كُنْتُ اَخْفَضَهُمْ صَوْتاً، وَ اَعْلاهُمْ فَوْتاً. فَطِرْتُ بِعِنانِها،
در آن زمان صدايم از همه پايين تر بود، ولى در پيشى گرفتن به خير از همه برتر بودم. با عنان فضائل پرواز كردم،
وَ اسْتَبْدَدْتُ بِرِهانِها، كَالْجَبَلِ لا تُحَرِّكُهُ الْقَواصِفُ، وَلا تُزيلُهُ الْعَواصِفُ،
و جايزه مسابقه را بردم، همانند كوهى كه باد شكننده آن را نجنباند، و طوفان آن را از جا نكند.
لَمْ يَكُنْ لاَِحَد فِىَّ مَهْمَزٌ، وَلا لِقائِل فِىَّ مَغْمَزٌ. الذَّليلُ عِنْدى عَزيزٌ
كسى نتوانسته از من عيب بگيرد، يا زبان به بدگوئيم باز كند. ضعيف در نزدم عزيز است
حَتّى آخُذَ الْحَقَّ لَهُ، وَالْقَوِىُّ عِنْدى ضَعيفٌ حَتّى آخُذَ الْحَقَّ مِنْهُ.
تا حقّش را از ظالم بگيرم، و قوى نزدم ناتوان است تا حق مظلوم را از وى بستانم.

110
 
111
باب
شماره شماره صفحه نمايش معني بزرگنمايي   جستجو | راهنما