فارسی
  جستجو پيشرفته جستجو متن نهج البلاغه فهرست نهج البلاغه
فهرست نهج البلاغه < نهج البلاغه < صفحه اصلي    
 
بازگشت متن نهج البلاغه همراه با ترجمه استاد حسين انصاريان www.erfan.ir
ابتدا    صفحه قبلي صفحه بعدي    انتها
اِنَّ اللّه َ سُبْحانَهُ بَعَثَ مُحَمَّداً صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ لَيْسَ اَحَدٌ
خداوند سبحان محمّد صلّى اللّه عليه وآله را به نبوت برانگيخت در حالى كه احدى
مِنَ الْعَرَبِ يَقْرَأُ كِتاباً وَ لايَدَّعى نُبُوَّةً. فَساقَ النّاسَ حَتّى بَوَّأَهُمْ
از عرب كتابخوان نبود، و ادّعاى نبوت نداشت. آن حضرت ايشان را رهبرى كرد تا در محل اصلى آدميت
مَحَلَّتَهُمْ، وَ بَلَّغَهُمْ مَنْجاتَهُمْ، فَاسْتَقامَتْ قَناتُهُمْ، وَ اطْمَأَنَّتْ
مستقر ساخت، و به زندگى نجات بخش رساند، تا كجى هاى آنان استقامت يافت، و احوال متزلزل آنان
صَفاتُهُمْ. اَما وَاللّه اِنْ كُنْتُ لَفى ساقَتِها حَتّى وَلَّتْ بِحَذافيرِها.
آرام گرديد. به خدا قسم من در ميان جمعيت اين لشكر بودم كه به سپاه كفر هجوم برديم تا فرار كردند.
ما ضَعُفْتُ وَ لا جَبُنْتُ، وَ اِنَّ مَسيرى هذا لِمِثْلِها، فَلاََبْقَرَنَّ الْباطِلَ
از جنگ عاجز نشدم و نترسيدم، اين بار هم وضع من مانند آن زمان است، بى شك باطل را مى شكافم
حَتّى يَخْرُجَ الْحَقُّ مِنْ جَنْبِهِ. ما لى وَ لِقُرَيْش؟! وَاللّهِ لَقَدْ قاتَلْتُهُمْ
تا حق از پهلوى آن بيرون آيد. مرا با قريش چه كار؟! به خدا در روزگار كفرشان با آنان
كافِرينَ، وَلاَُقاتِلَنَّهُمْ مَفْتُونينَ، وَ اِنِّى لَصاحِبُهُمْ بِالاَْمْسِ كَما اَنَا
جنگيدم، امروز هم محض انحرافشان با آنان پيكار مى كنم، ديروز رويارويشان قرار داشتم، امروز هم
صاحِبُهُمُ الْيَوْمَ. وَاللّهِ ما تَنْقِمُ مِنّا قُرَيْشٌ اِلاّ اَنَّ اللّه اَخْتارَنا عَلَيْهِمْ،
در مقابلشان ايستاده ام. به خدا قسم قريش كينه اى از ما ندارد جز آنكه خدا ما را بر آنان برگزيد،
فَاَدْخَلْناهُمْ فى حَيِّزِنا، فَكانُوا كَما قالَ الاَْوَّلُ:
و آنان را در زمره خود درآوريم، پس چنان بودند كه شاعر گفته:
اَدَمْتَ لَعَمْرى شُرْبَكَ الْمَحْضَ صابِحاً *** وَ اَكْلَكَ بِالزُّبْدِ الْمُقَشَّرَةَ الْبُجْرا
«به جان خودم سوگند كه بامدادان پيوسته شير خالص نوشيدى، و سرشير و خرماى بى هسته خوردى.
وَ نَحْنُ وَهَبْناكَ الْعَلاءَ وَ لَمْ تَكُنْ *** عَلِيّاً، وَ حُطْنا حَوْلَكَ الْجُرْدَ وَالسُّمْرا
ما اين مقام عالى را به تو داديم و تو مقامى نداشتى، ما بوديم كه پيرامون تو اسبان كوتاه مو و نيزه ها فراهم ساختيم».
 

34

وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ
از خطبه هاى آن حضرت است
فِى اسْتِنْفارِ النّاسِ اِلى اَهْلِ الشّامِ
در تحريك مردم براى جنگ با شاميان
اُفٍّ لَكُمْ، لَقَدْ سَئِمْتُ عِتابَكُمْ. اَرَضيتُمْ بِالْحَياةِ الدُّنْيا مِنَ الآخِرَةِ
اُف بر شما، كه از توبيختان به تنگ آمده ام. آيا در عوض حيات دائمى به زندگى دنيا راضى
عِوَضاً؟ وَ بِالذُّلِّ مِنَ الْعِزِّ خَلَفاً؟ اِذا دَعَوْتُكُمْ اِلى جِهادِ عَدُوِّكُمْ
شده ايد؟ و به جاى عزت به ذلت دل خوش كرده ايد؟ چون شما را به جهاد دعوت مى كنم
دارَتْ اَعْيُنُكُمْ كَاَنَّكُمْ مِنَ الْمَوْتِ فى غَمْرَة، وَ مِنَ الذُّهُولِ فى سَكْرَة،
ديدگانتان به گردش مى افتد گويى به سختى جان كندن دچار شده، و در بيهوشى غفلت فرو رفته ايد،
يُرْتَجُ عَلَيْكُمْ حَوارى فَتَعْمَهُونَ، فَكَاَنَّ قُلُوبَكُمْ مَأْلُوسَةٌ
به طورى كه راه گفت و شنودتان با من بسته مى شود و در پاسخ من دچار سرگردانى مى شويد گويى دلتان گرفتار
فَاَنْتُمْ لاتَعْقِلُونَ. ما اَنْتُمْ لى بِثِقَة سَجيسَ اللَّيالى، وَ ما اَنْتُمْ بِرُكْن
اختلال شده و عقلتان از كار افتاده است. هيچ گاه براى من مردم مطمئنّى نيستيد، و پيشتوانه قابل توجهى
يُمالُ بِكُمْ، وَلا زَوافِرِ عِزٍّ يُفْتَقَرُ اِلَيْكُمْ. ما اَنْتُمْ اِلاّ كَاِبِل ضَلَّ رُعاتُها،
نمى باشيد، و ياران توانمندى نيستيد كه به شما نياز افتد. شما مانند شتران بى ساربانى هستيد كه
فَكُلَّما جُمِعَتْ مِنْ جانِب انْتَشَرَتْ مِنْ آخَرَ. لَبِئْسَ لَعَمْرُاللّهِ سَعْرُ
چون از طرفى جمعشان كنند از طرف ديگر پراكنده شوند. به خدا قسم براى شعلهور ساختن آتش
نارِ الْحَرْبِ اَنْتُمْ، تُكادُونَ وَ لا تَكيدُونَ، وَ تُنْتَقَصُ اَطْرافُكُمْ
جنگ بدمردمى هستيد، فريب مى خوريد و چاره فريب نمى نماييد، شهرهايتان به تصرف دشمن مى رود

106
 
107
باب
شماره شماره صفحه نمايش معني بزرگنمايي   جستجو | راهنما