فارسی
چهارشنبه 29 اسفند 1397 - الاربعاء 13 رجب 1440

فهرست

پيش سخن

آنچه انسان را در مسير پر فراز و نشيب زندگانی از نابسامانی ها محفوظ می دارد و موجب سعادت دو جهان و سرافرازی و سربلندی در امتحانات الهی می شود ، پژوهش پيرامون علوم الهی و معارف اسلامی و پوشاندن جامه عمل به دستورات بلند ربانی می باشد .

در اين خصوص ، دست يابی به حقيقت معارف الهی و آشنايی با جايگاه حساس و ويژه آنها در حيات انسانی بسيار ضروری احساس می شود .

مركز علمی تحقيقاتی دارالعرفان در راستای اهداف عالی خود ، اين بار افزون بر استفاده از مطالب پربار و عالمانه دانشمند محقق حضرت استاد حسين انصاريان ، با انتشار گلچينی از متن سخنرانی های معظم له ، از بيان پر حرارت و جذاب سخنرانی های استاد نيز تشنگان معارف سراسر نور ائمه اطهار (عليهم السلام) را بی نصيب نگذاشته و بدون خارج ساختن متن سخنرانی از قالب گفتاری آن ، باب ديگری را برای استفاده از معارف آل الله (عليهم السلام) و سيراب گشتن از اين چشمه پر فيض باز نموده است .

اميد كه با عنايات خاص اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام) بيش از پيش بتوانيم از زمزم معارف آن ذوات مقدس سيراب گرديم .

 

مركز علمی تحقيقاتی دار العرفان

 

 

بسمه تعالی

وعده داده بودم در رابطه با پاكی همه جانبه ای كه برای هر انسانی تحصيلش ميسر است مصداقی را بيان كنم .

اين مصداق كه هم در قرآن كريم ـ با نشانه هايی كه آيات بيان می كند ـ و هم در روايات و هم در گفتار اهل دل ، اهل حال ، اهل دانش و اهل بينش مطرح است ، وجود مبارك اميرالمؤمنين (عليه السلام)است .

امام (عليه السلام) نسبت به خدا ، انسان و دنيا از انديشه و نظر پاك برخوردار بود . در مرحله قلب و نيّت قلب از پاكی برخوردار بود . در عمل و كردار و در اخلاق و حالات هم دريای بی ساحلی از پاكی و طهارت بود . طوفان بلاها و خطرها و تنگناها و مصائب سنگين در نظر پاك او نسبت به حق ، نسبت به انسان و نسبت به دنيا در اخلاق و  عمل او اثر منفی نگذاشت و راهی برای ايجاد انحراف در هيچ كدام از نواحیِ وجود مبارك او پيدا نكرد .

 

خدا در ديدگاه علی (عليه السلام)

فعل حضرت حق

درباره وجود مقدس حضرت حقّ البته در جهت فعل حقّ ـ كه شياطين بيشترين انحراف را در طول تاريخ در انديشه ها ايجاد كردند ـ وجود مقدس او اين نظر را داشت ، ( در حالی كه خودش گرفتار انواع حوادث و بلاها و مشقّت ها بود ببينيد چه نظر پاكی نسبت به فعل حقّ داشت :

 

اِرْتَفَعَ عَنْ ظُلْمِ عِبادِه .

خدا را اين گونه ديد و درست ديد ، نظری كه درباره خدا و فعل خدا داشت ، صحيح ترين و پاك ترين نظر بود ، چون قرآن مجيد اعلام كرد غير از مخلَصين هر كس درباره خدا نظر بدهد و حرف بزند نظر كاملی نيست و سخن جامعی نيست ، اما صريحاً قرآن كريم نظر مخلصين را در رابطه با پروردگار امضا كرد .

اميرالمؤمنين (عليه السلام) می فرمايد : او وجود مباركی است كه نسبت به بندگانش كمترين ستمی روا نمی دارد ، نه در دنيا و نه در آخرت ، كمبودها ، نقص ها و عيب ها هم در هر شكلی كه در زندگی مردم رخ نشان می دهد كارخانه توليدش را خود مردم می دانند .

 

( إِنَّ اللَّهَ لاَ يَظْـلِمُ النَّاسَ شَيْـًا... )

خداوند متعال به كمترين چيزی به بندگانش ستم روا نمی دارد ، اين مردم هستند كه خودشان زمينه ستمكاری بر خودشان را فراهم می كنند .

خيلی حرف زيبايی است ، اميرالمؤمنين (عليه السلام) اعتقادش اين است كه عيب های زندگی ، نقص های زندگی ، كمبودهای زندگی ، مشكلات زندگی و دردهای زندگی را مجموعتان با عادل شدن معالجه كنيد ، و الا تا در جامعه ستم هست طبعات ستم هم خواهد بود ، آثار ستم هم خواهد بود .

رهايی از طبعات ستم به اين است كه همه تصميم بگيرند آدم های پاكی بشوند ، انسان های عادلی بشوند ، انسان های با انصافی بشوند .

نهايتاً حرف اسلام اين است كه كليد حل مشكلات متخلق شدن همه ، به اخلاق پروردگار است . اگر يك نفر ستمكار هم بين مردم باشد باز كشتی حيات عيب پيدا خواهد كرد ، و خيمه حيات دچار تنگنا خواهد شد . در قيامت هم همين طور ، با اين كه مَــلِكِ يَوْمِ الدِّينِ است قدرت واحد و تمام مهار قيامت به تنهايی به دست اوست .

در قرآن مجيد می فرمايد : به اندازه رشته نازك وسط هسته خرما كه به زحمت هم به چشم می آيد ، يا در آيات ديگر می فرمايد : به اندازه سوراخ ريز ميان هسته خرما به احدی ستم روا نخواهم داشت .

اين طور نيست كه در بازار قيامت بگويم اين طرفم فرعون است ، اين نمرود است ، اين شمر است ، اين يزيد است و با اين اوضاعی كه در دنيا داشتند بيش از حد جرمشان توی سرشان بزنم ، نه ، جريمه به اندازه جرم است ، خداوند ستم نمی كند .

 

منفعت اين ديدگاه

يك منفعت اين نظر پاك اين است كه هيچ گاه انسان گلايه مند و شاكی از وجود مقدس او نمی شود . وقتی كه آنجا را در اوج عدالت ببيند و ستمكاری و مولدش را انحراف فكری و روحی خود انسان بداند ، تمام درهای گلايه و شكايت از پروردگار عالم به روی ذهن بسته می شود ، آن وقت رابطه آدم با پروردگار عاشقانه می شود ، بی رغبتی به حق در دل پيدا نمی شود ، كسالت از حق در باطن پديدار نمی شود و خستگی از حق برای انسان نمی آيد . بلكه انسان در اين سير فكری پاك روز به روز بر عشق و ايمان و ارتباط و عبادت و حركتش به جانب مقام قرب اضافه می شود . اين پاكی و عشق تا جايی می رسد كه نوشته اند : روز عاشورا هر چه بر أبا عبد الله (عليه السلام)می گذشت برافروختگی چهره او بيشتر می شد ، و زمانی كه شمر تيزی خنجرش را می خواست به گلوی حضرت بكشد سيد الشهداء (عليه السلام)لبخند زد ، اين لبخند خيلی معنی داشت ، معنايش هم اين بود كه تمام وجودم از محبوبم در اوج رضايت قرار دارد و آنچه می گذرد مربوط به انحراف انسان است نه تقدير و عمل پروردگار . اين نظر وجود مباركشان به پروردگار در جهت فعل پروردگار است .

 

احكام حضرت حق

و اما درباره احكام پروردگار :

 

عَدَلَ عَلَيْهِمْ فی حُكْمِه .

پروردگار عالم در فرمان دادن به بندگانش فقط و فقط عدل را رعايت می كند .

 

وَ قامَ بِالْقِسْطِ فی خَلْقِه .

و تمام حيات بشر را در سيطره عدلش اداره می كند ، و ستم ها مربوط به خودشان است .

 

انسان از ديدگاه علی (عليه السلام)

و اما نظرشان در رابطه با انسان ، خيلی نظر شگفت انگيزی است .

يك گروهی در زمان خود اميرالمؤمنين (عليه السلام) در اوج هواپرستی و خودپرستی و جهالت ـ كه خطرناكترين بيماری ها و كاملا بر ضد خدا قرار گرفتن است ـ چنان با شخصيت اميرالمؤمنين (عليه السلام)درگير شدند كه نهايتاً حكم كفر بر اميرالمؤمنين (عليه السلام)جاری كردند .

شما مطلبی را فقط می شنويد ، بايد به گذشته برگرديد و خود را در زمان اميرالمؤمنين (عليه السلام)قرار بدهيد و اميرالمؤمنين (عليه السلام) را اميرالمؤمنين ببينيد ، هم از ديد پروردگار هم از ديد پيغمبر ، حداقل سيصد آيه در قرآن است كه اهل تسنن هم نقل كرده اند ، می گويند مصداق اكمل اين سيصد آيه در امت ، اميرالمؤمنين (عليه السلام) است .

پيغمبر را شما ببينيد و با چشم پيغمبر ، علی را نگاه كنيد ، من فقط يك نظر پيغمبر را می گويم كه : شيخ سليمان بلخی حنفی در كتاب ينابيع الموده خود نقل می كند كه روی منبر پيغمبر به مردم فرمود : واقعاً هر كسی كه دلش می خواهد آدم را با علمش ببيند ، نوح را با عزمش ببيند ، ابراهيم را با حلمش ببيند ، موسی را با هيبتش ببيند ، و عيسی را با زهدش ببيند اشاره كردند :

 

فَلْيَنْظُرْ اِلی عَلی اِبْنِ اَبی طالِب .

اين يك نفر به تنهايی همه انبيا است ، آن وقت اين هواپرستان خودپرست جاهل ، در دل جامعه اسلامی ـ كه خودشان را هم به مردم باورانده بودند كه ما آدم های درستی هستيم ـ اعلام كردند كه : علی كافر است و جنگ با او و كشتنش واجب است و شرّش را بايد از سر جامعه كم كرد .

 

از گنهكار نااميد نباشيد

در چنين موقعيتی نظر ايشان راجع به انسان چه بود ؟ وقتی كه به او می گفتند با اين گروه هواپرست و خودپرست جاهل كه شما را تا پستی كفر به باور مردم دادند چه بايد كرد ؟ شما بوديد چه نظری داشتيد ؟ آنقدر برای انسان احترام قائل بود كه ـ درباره اين گروه ـ وقتی كه از او می پرسيدند چكار بايد كرد ؟ می فرمود : از گنهكار نا اميد نباشيد ، كريمانه با او برخورد بكنيد ، معالجه اش بكنيد . می فرمود : انسان های خوب كه خوبند ، انسان های پاك كه پاكند ، ما در كنار آنها كاری و زحمتی نداريم ، يك كاروان پاكی هستند كه به جانب لقاء خدا حركت می كنند ، بايد به داد اينها رسيد ، بايد دل برای اينها سوزانيد ، بايد برای اينها گريه كرد و بايد برای آنها طبيبانه اقدام كرد . و اصرار داشت نااميد نباشيد .

 

حرمت انسان

برای حريم انسان ، جان انسان ، وجود انسان آنقدر احترام قائل بود كه می گفت : دشمن ترين دشمنان من بيمارند ، بايد علاجشان كرد . علاج .

او غير حكومت هايی بود كه اگر يك نفر بر اثر درد بگويد : بالای چشمتان ابروست ، مأمور در خانه اش بيايند و دعوتنامه بفرستند و او را به انواع مراكز اطلاعاتی بكشند و رُسَش را دربياورند و پدرش را جلوی چشمش بياورند و به خاك سياه بنشانند .

او می گفت : اولا اينها انسان هستند و بعد هم عارضه بيماری به آنها خورده ، بايد معالجه شان كرد ، نااميد هم نباشيد .

يك روزی روی منبر كوفه در ايام حكومت و قدرتش سخنرانی می كرد ، آنقدر مردم تحت تأثير سخنرانی بودند كه مات زده نگاهش می كردند ، يكی از همين گروه از وسط جمعيت بلند شد و گفت : پسر ابوطالب ! خدا ريشه ات را بكند كه چقدر خوش زبانی ! تا چهل پنجاه نفر قصد حركت كردند ، امام از روی منبر فرمود : با شما بود ؟! گفتند : نه . فرمود : به چه كسی گفت خدا ريشه ات را بكند ؟ گفتند : به شما . فرمود : حق درگيری بر عهده من است ، من بايد با او درگير بشوم ، من هنوز سخنرانی ام تمام نشده ، بگذاريد بنشيند و گوش بدهد ، شايد هدايت بشود .

 

 

هدايت انسان ها

او نسبت به انسان ها فقط دغدغه هدايت داشت . به خدا قسم در سه جنگ جمل و صفين و نهروان تا جايی كه در توان اميرالمؤمنين (عليه السلام)بود جنگ واقع نشود كوشيد اما نشد و دشمن جنگ را به او تحميل كرد .

نوشته اند در جنگ جمل بعد از اين كه حضرت پيروز شد به جای اين كه بگويد شهرها را چراغان بكنيد ، نقل و شيرينی پخش بكنيد و پرچم های رنگارنگ بزنيد ، آمد وسط ميدان جمل ، كنار كشته های دشمن ، عين مادر داغ ديده اشك ريخت و گفت : اينها دلم را سوزاندند ، و سوز دل من به اين است كه همه بايد بهشت می رفتند ، اما خودشان راهشان را به سوی جهنم كج كردند .

كدام فرمانده نظامی برای كشته های دشمن اشك ريخت ؟! سراغ داريد ؟ فرماندهان پيروز ، هميشه غرور نشان می دهند و مارش پيروزی می زنند و چراغانی می كنند ، درجه می گيرند ، اما اميرالمؤمنين (عليه السلام)آنقدر برای انسان دغدغه داشت كه می آمد كنار كشته دشمن اشك می ريخت كه چرا جهنم رفتيد ؟ چه درسهايی اميرالمؤمنين (عليه السلام) از پاكی به ما می دهد !

 

ما چه كرده ايم ؟

پدران ! مادران ! معلم ها ! اساتيد دانشگاه ! حاكمان مملكت ! شما چه مقدار دغدغه انسان را داريد ؟ چه مقدار ؟ اين همه سوز دل را چگونه بايد معالجه كرد ؟ مشكلات را چگونه بايد حل كرد ؟ ثروت مملكت را چگونه بايد خرج كرد ؟ محبت ها ، چگونه بايد خرج بشود ؟ معلم چگونه بايد خود را خرج شاگرد بكند ؟ استاد دانشگاه چگونه بايد خود را خرج كند ؟ دولت چگونه بايد خود را خرج ملت كند ؟ شما يك مو از علی به تنتان هست ؟ شما به اندازه ای كه او دغدغه انسان را داشت ، داريد ؟ او برای گمراه اشك می ريخت ، شما برای گمراه تا حالا چه كرده ايد ؟ الآن هم كه كشور ما يَخْرُجُونَ مِنْ دينِ اللّهِ اَفْواجاً است .

چقدر شما دغدغه داريد ؟ چقدر ناراحتيد ؟ چقدر دختران ما از نظر روش و افكار و اخلاق تبديل به دختران تلاويو و واشنگتن شده اند ؟ چقدر جوان های اين مملكت فاسد و معتاد و دزد و جيب بر شدند ؟ شما چقدر دغدغه انسان را داريد ؟

 

محبت به شقی ترين مردم

شبی كه زير تيزی شمشير زهر ابن ملجم داشت دست و پا می زد ـ نزديك نيمه شب بيست و يكم ـ حسن و حسين و قمر بنی هاشم و محمد حنفيه را صدا زد ، گفت : عزيزان من ! يك نفر به من حمله كرده ، من امشب شهيد می شوم ، فردا ننشينيد بگوييد علی را كشتند پس تا جايی كه دلمان خنك بشود بايد بكشيم ، يك نفر مرا كشته است . بعد به حسن و حسينش گفت : حسن جان ! حسين جان ! اگر دلتان آمد قاتل مرا ببخشيد ، اگر بنا شد قصاص بكنيد ، در تاريكی محراب ، حسنم ! حسينم ! يك ضربت به من زده ، دوتا نزده ، مبادا دوتا شمشير به او بزنيد ، اگر با آن يك ضربت كشته شد بدنش را دست مردم ندهيد چون من می دانم مردم عصبانی هستند ، عادل هم نيستند ، چاقو و خنجر و چوب می آورند ، بدنش را ممكن است سوراخ سوراخ كنند ، چشمش را دربياورند ، خودتان جنازه قاتل مرا دفن كنيد ، به دست مردم نيفتد .

چه كسی چنين دغدغه ای را نسبت به انسان دارد ؟ آن هم نسبت به اشقی الاشقياء و قاتل خود .

به جز از علی كه گويد به پسر كه قاتل من *** چو اسير توست اكنون به اسير كن مدارا

اين چه پاكی روح و فكری است كه وقتی صبح نوزدهم او را روی گليم می گذارند ، سر گليم را بچه ها می گيرند می آورند داخل خانه ، بلافاصله نان و آب و شير می آورند ، چشمش را باز می كند می گويد : حسن جان ! ابن ملجم هم مسافر است ، او هم روزه نيست ، صبحانه مرا به او بدهيد بعد برای من صبحانه بياوريد . و برای اين كه قاتل را بيدار و آگاه كند آفتاب كه طلوع كرد به پسرهايش گفت : قاتل را بياوريد من او را ببينم . ابن ملجم را آوردند . فرمود : بنشين كنار بستر من . برای اين كه او را تحريك بكند و به خود بيايد ، با آن حال مظلومانه اش برگشت گفت : من برای تو بد امامی بودم ؟! عيبی داشتم ؟!

 

 

سفارش به استاندار

در عهدنامه مالك اشتر نوشت : مالك ! كاری كن كه در خيمه حيات از حداقل زندگی خوب تمام مردم برخوردار باشند ، چه اين كه مردم هم دين تو باشند يا هم دين تو نباشند ، برای تو فرقی نكند . يك وقت نگويی چون اينها مؤمن هستند به اينها بيشتر برسم ، ولی اينها چون يهودی ، مسيحی يا زرتشتی اند از تداركات كشور چيزی به آنها ندهم .

 

دنيا در ديدگاه علی (عليه السلام)

اما راجع به دنيا پاك ترين نظر را داشت :

 

اِنَّ الدُنْيا دارُ صِدْق لِمَنْ صَدَقَها ، وَ دارُ عافيَة لِمَنْ فَهِمَ عَنْها وَ دارُ غِنیً لِمَنْ تَزَوَّدَ مِنْها وَ دارُ مَوْعِظَة لِمَنِ اتَّعَظَ بِها ، مَسْجِدُ أَحِبّاءاللّهِ وَ مُصَلّی مَلائِكَةِ اللّهِ وَ مَهْبَطُ وَحْیِ اللّهِ وَ مَتْجَرُ اَوْلياءَ اللّهاِكْتَسَبُوا فيها الرَحْمَة وَ رَبِحُوا فيها الْجَنَة 

شما در تمام مكتب ها بگرديد اگر نمونه اين نظر را راجع به دنيا ديديد ؟

 

نيّت اميرالمؤمنين (عليه السلام)

و اما نيّت او ، كافی است كه شما در كتاب های شيعه و سنی وزن نيت او را از زبان پيغمبر اكرم (صلی الله عليه وآله وسلم)بشنويد . اين وزن نيت علی (عليه السلام) در پاكی در سن بيست و سه سالگی است :

 

ضَرْبَةُ عَلی يَوْمَ الْخَنْدَقْ اَفْضَلْ مِنْ عِبادَةِ الثَقَلَيْنْ .

در پاكی نيت ، شما كافی است پاكی نيت او را در اين آيه سوره بقره ببينيد :

 

( وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَآءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ... )

خدايا ! جانم را آن هم در سن بيست سالگی با تو معامله می كنم فقط محض خودت . من نه كاری به بهشت دارم و نه كاری به جهنم ، جانم را با شخص خودت معامله می كنم .

 

 

عمل اميرالمؤمنين (عليه السلام)

اما از نظر عمل : به به ! امام باقر (عليه السلام) می فرمايد : يك روز در اتاق پدرم زين العابدين نشسته بودم ، داشتم عبادت پدرم را نگاه می كردم ، ركوعش را ، سجودش را ، حالش را ، بعد با صدای بلند شروع كردم گريه كردن . پدرم نمازش را كه سلام داد و فرمود : باقرم ! چرا گريه می كنی ؟ گفتم : پدر از اين سنگينی عبادتت دلم سوخت ـ پدرم شروع كرد گريه كردن . به پدرم گفتم : من دلم برای شما سوخت گريه كردم ، شما برای چه گريه می كنی ؟ فرمود : عزيز دلم ! اگر زمان علی بودی و عبادت علی را می ديدی چه می گفتی ! اين عبادت من عبادت است ؟! چه عبادتی .

يك شعر از يك سنی حنفی مسلك بخوانم ، حنفی ها خيلی متعصب اند .

شير خدا شاه ولايت علی *** صيقلی شرك خفی و جلی

روز احد چون صف هيجا گرفت *** تير مخالف به تنش جا گرفت

غنچه پيكان به گل او نهفت *** صد گل محنت ز گل او شكفت

روی عبادت سوی محراب كرد *** پشت به درد سر اصحاب كرد

بيست و سه سالش بود ، جراح به پيغمبر گفت : نود زخم خورده ، همه را بستم اما يك تير به عصب استخوان پا فرو رفته تا می خواهم آن را دربياورم شديد ناله می زند ، من هم می دانم دردش خيلی است ، نمی گذارد آن را دربياورم ، چكار كنم ؟ پيغمبر فرمود : صبر كن وقت نماز بشود .

خنجر الماس چو بينداختند *** چاك به تن چون گلش انداختند

گُل گُل خونش به مصلی چكيد *** گشت چو فارغ ز نماز آن بديد

اين همه گل چيست ته پای من *** ساخته گلزار مصلای من

صورت حالش چو نمودند باز *** گفت كه سوگند به دانای راز

كز علل تيغ ندارم خبر *** گر چه زمن نيست خبردارتر

« جامی » از آلايش تن پاك شو *** در قدم پاك روان خاك شو

شايد از اين خاك به گردی رسی *** گرد شكافی و به مردی رسی

 

اخلاق اميرالمؤمنين (عليه السلام)

يك موردش را برايتان بگويم ، ايام حكومتش است ، رئيس جمهور مملكت است ، در راه دارد می آيد يك دختر خانمی را می بيند زار زار گريه می كند . علی در مقابل گريه گريه كنندگان طاقت نمی آورد ، دختر خانم ! چی شده ؟ گفت : من كنيزم و كلفت هستم ، پول به من داده اند خرما خريده ام ، خرما خوب نيست ، خانمم گفته برو پس بده و آمده ام به خرمافروش می گويم : پس بگير ، می گويد : پس نمی گيرم .

فرمود : بيا با همديگر برويم من خرمايت را پس بدهم . آمد در مغازه خرمافروش ، خيلی با محبت فرمود : اين خرما را عوض بكن . گفت : به تو هيچ ربطی ندارد ، به خرما فروش لات و بی تربيت دوباره فرمودند ، اگر ممكن است عوض كن ، گفت مزاحم كسبم نشو . و از پشت دخل آمد و يك مشت به سينه اميرالمؤمنين (عليه السلام) زد و از مغازه بيرون پرتش كرد . گفت : می گويم برو . به دختر فرمود : خوب اين كه پس نگرفت بيا برويم در خانه اتان به خانمت بگويم حالا با اين خرماها قناعت كن .

هيچ قدرتمندی در روی اين كره زمين به اين پاكی می شناسيد ؟ اينقدر اخلاق والا . دختر راه افتاد ، علی هم راه افتاد ، همسايه روبرويی آمد در مغازه خرمافروش لات ، گفت : با كدام دستت به اين سينه زدی ؟ گفت : با اين دست . گفت : خوشت آمد با اين مشتی كه به اين مرد زدی نه ؟! تو فهميدی اين كيست ؟ گفت : نه ، كيست ؟ با اين لباس پاره اش آمده بود اينجا مزاحم ما شده بود . گفت : نفهميدی ؟ گفت : نه ، گفت : اين سينه ، صندوق اسرار خداست ، اين شوهر فاطمه زهراست ، اين پدر حسن و حسين و اين اميرالمؤمنين (عليه السلام)است . دويد دنبال اميرالمؤمنين (عليه السلام) ، آمد خودش را بيندازد روی پای علی ، زير بغلش را گرفت ، گفت : مرا ببخش ، بد كردم . فرمود : تو مرا ببخش ، من آمدم مزاحم كاسبی ات شدم .لا اله الا الله .

شما رئيسهای كشورها يك موی علی به تنتان هست ؟ خرما را گرفت و بهترين خرما را برای دختر آورد و فرمود : برو ، گفت : علی جان ! دير شده مرا می زنند . فرمود : خوب من می آيم از جانب تو عذرخواهی می كنم . خانم ديد كنيزش دير كرده ، پنج دفعه هی آمد در را باز كرد و بيرون را نگاه كرد ، بعد يك مرتبه ديد كنيزش با اميرالمؤمنين (عليه السلام) دارد می آيد ، علی را می شناخت ، دو لنگه در را باز كرد اميرالمؤمنين (عليه السلام)رسيد فرمود : يك مقدار دير شده عذرش را قبول كن ، گفت : آقا جان ! فدای قدمتمان بشوم ، من اين كنيز را به شما بخشيدم . امام هم رو كرد به كنيز ، فرمود : من هم تو را در راه خدا آزاد كردم برو ، اين يك مصداق پاكی .

مجلس امشب به نام علی شد ، علی هنوز مظلوم است ، علی هنوز تنهاست ، چند روز است از كنار قبرش صدای ناله های مظلومانه بلند است  فرهنگ علی هنوز در دنيا فرهنگ مظلومی است ، پای منبرش يك نفر بلند شد و گفت : به من ظلم شده . فرمود : چقدر به تو ظلم شده ؟ گفت : يك ظلم . فرمود : به تو يك ظلم شده اما به من به اندازه ريگ های بيابان ، و به تعداد نخ پشم گوسفندان دنيا ظلم شده .

 

مصيبت جانكاه

زهرا داشت جان می داد و اشك می ريخت ، اميرالمؤمنين (عليه السلام)گفت : چرا گريه می كنی ؟ گفت : به مظلوميت تو گريه می كنم . در دامن خودش جان داد . بعد از ظهر بود ، به حسن و حسين ، و زينب و كلثوم گفت : عزيزانم ! بلند بلند گريه نكنيد ، نمی خواهم همسايه های ديوار به ديوارمان هم بفهمند كه مادرتان را از دست داديد .

نيمه شب شد بدن دختر پيغمبر را داخل آن حياط كوچك آورد ، صدا زد : حسن جان ! حسين جان ! شما آب بياوريد ، من بدن مادرتان را با كمك شما غسل بدهم . اما وسط غسل ديدند بابا غسل را رها كرد و آمد صورت به ديوار گذاشت ، شروع كرد بلند بلند گريه كردن . مگر بابا به ما نگفته بلند بلند گريه نكنيم ؟ چرا خودش بلند بلند گريه می كند ؟ آمدند گفتند : بابا چی شده ؟ فرمود : دستم به بازوی مادرتان رسيد ، آنقدر با غلاف شمشير به بازوی مادرتان زده اند...بعد بدن را كفن كرد و صدا زد حسن جان ! حسين جان ! دخترانم ! اين آخرين باری است كه مادرتان را می بينيد . بچه ها آمدند ، دوتا دختر دو طرف بدن مادر سر گذاشتند ، امام حسن صورت ، روی صورت مادر ، ابی عبد الله صورت ، كف پای مادر ، حسين جان ! برای شما سخت تر بود صورت روی پای مادر يا برای خواهرت زينب وقتی صورت روی گلوی بريده تو گذاشت .

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پايگاه اطلاع رسانی

استاد حسين انصاريان

آماده پاسخگويی به شبهات

اعتقادی و دينی شما می باشد

 

 

Erfan. ir

H - Ansarian. org

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ) نهج البلاغه : خطبه 185 ، اِرْتَفَعَ عَنْ ظُلْمِ عِبادِه ، وَ قامَ بِالْقِسْطِ فی خَلْقِه وَ عَدَلَ عَلَيْهِمْ فی حُكْمِه .

2 ) يونس ( 10 ) : 44 ; إِنَّ اللَّهَ لاَ يَظْـلِمُ النَّاسَ شَيْـًا وَ لَـكِنَّ النَّاسَ أَنفُسَهُمْ يَظْـلِمُونَ .

3) نساء ( 4 ) : 124 . وَمَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّــلِحَـتِ مِن ذَكَر أَوْ أُنثَی وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُوْلَـئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَلاَ يُظْـلَمُونَ نَقِيرًا

4 ) نهج البلاغه : خطبه 185 .

5 ) ينابيع المودة : 1 / 362 ، الباب الرابعون ، حديث 1 . أخرج أحمد بن حنبل فی مسنده ، و احمد البيهقی فی صحيحه عن أبی حمرا ، قال : قال رسول الله (صلی الله عليه وآله وسلم) :من أراد أن ينظر الی آدم فی علمه ، و الی نوح فی عزمه ، و الی ابراهيم فی حلمه ، و الی موسی فی هيبته ، و الی عيسی فی زهده ، فلينظر الی علی بن ابی طالب .

و اين روايت در مصادر شيعی به طرق مختلف با اختلاف كمی نقل شده است .

6 ) خوارج حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) را كافر می دانستند ،

ملل و نحل : 170 ، الايضاح : 48 .

يك مصداق اين مطلب روايتی است كه : مردی از خوارج خطاب به اميرالمؤمنين (عليه السلام)گفت : قاتله الله كافراً ما افقهه .

نهج البلاغه : حكمت 412 ; بحارالانوار : 33 / 434 ; حديث 643 .

7 ) نهج البلاغه : نامه 53 .

8 ) نهج البلاغه : حكمت 131 . همانا دنيا سرای راستی برای كسی است كه با آن به راستی برخورد كند ، و خانه عافيت است برای آن كه آن را فهميد ، و محل توانگری است برای آن كه از آن توشه گرفت ، و جای پند است برای كسی كه با آن پند گيرد . مسجد عاشقان خدا ، و جايگاه نماز فرشتگان ، و محل فرود آمدن وحی ، و تجارتخانه اولياء خداست كه در آن كسب رحمت كردند و بهشت را سود بردند .

9 ) الاقبال : 467 ; عوالی اللآلي : 4 / 86 ، حديث 102 .

10 ) بقره ( 2 ) : 207 .

11 ) كشف الغمة : 1 / 163 ; بحارالانوار : 40 / 331 ، باب 98 ، حديث 14 . با كمی اختلاف .

12 ) در تاريخ ايراد اين سخنرانی اشغالگران به شهر مقدس نجف اشرف حمله كرده بودند و گروه زيادی از شيعيان را در كنار حرم شريف حضرت اميرالمؤمنين به خاك و خون كشيدند .




پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز