فارسی
چهارشنبه 29 اسفند 1397 - الاربعاء 13 رجب 1440

لقمان حكيم

مقدمه

بسم الله الرحمن الرحيم

بزرگ پروردگارا!از ثناگوييت ناتوانم، مهربان خداوندا! از آوردن سپاس به پيشگاه باعظمتت عاجزم، به ربوبيتت اقرار دارم، و چرا نداشته باشم كه تمام اجزاء آفرينش بر وجودت بهترين دليل و راهنمايند . خداوندا، به وجودت به همان صورت كه در قرآن فرموده ای اقرار می كنم:
قُلْ هُوَ اللّهُ اَحَد * اَللّهُ الصَمَدُ * لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ * وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً اَحَدٌ.(1) هُوَ اللّهُ الذَّی لا اِلهَ إِلاّ هُوَ عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحيمُ * هُوَ اللّهُ الَّذی لا إِلهَ إِلاّ هُوَ الْمَلِكُ القُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزيزُ الْجَبّارُ الْمُتَكَبِّرُ سُبْحانَ اللّهِ عَمّا يُشرِكُونَ * هُوَ اللّهُ الْخالِقُ الْبارِیُء الْمُصَوِّرُ لَهُ الاَْسْماءُ الْحُسْنی يُسَبِّحُ لَهُ ما فِی الْسَمواتِ وُ هُوَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ.(2)

و درود بی پايان به روان تابناك انسان كامل حضرت محمّد بن عبدالله(صلی الله عليه وآله وسلم)، و دوازده جانشين او كه اول آنان اميرالمؤمنين(عليه السلام) و آخرينشان مهدی (عج) منجی انسان هاست. برای انديشمندان و صاحبان خرد در اين مسئله ترديدی نيست كه مقصد واقعیو اصلی از آفرينش انسان و زندگی او در اين عالم جز به كمال رسيدن ماده ــــــــــــــــــــــــــــ

(1) سوره توحيد.

(2) الحشر: 22 تا 24

وجود او و بدست آوردن درجات عالی چيز ديگری نيست.

انسان به اراده عالی حق با همكاری و شركت عوامل متعددی در جهان خلقت، قدم به هستی گذاشته و در پيرو همين قاعده نمی تواند به تنهايی زندگی كند.

ادامه حيات انسان، در پرتو آميختگی او و بهره بردنش از عوامل خلقت و كمك گرفتن از انسان های ديگر است، و اين آميختگی بايد بر پايه اصول صحيحی استوار باشد تا انسان را به سوی يك آراستگی همه جانبه سوق دهد، و در اين مسير موقعيتش محفوظ بماند.

« زمين »    

خدای بزرگ در قرآن مجيد از همكاری و شركت عوامل متعدد در پديد آوردن نظم جهان و بالخصوص وجود انسان ياد فرموده و بشر را به تدبير و تفكر در تمام زوايای هستی و وجود پر از اسرار خودش دعوت نموده است.ترجمه آياتی در اين زمينه شما را به اين مسئله نزديك تر می كند.

در آفرينش آسمان ها( ستارگان، خورشيد، قمرها، سحابی ها و كهكشان ها، توده های عظيم نور و...) و زمين و توالی شب و روز برای اهل خرد نشانه هايی است، آنان كه ايستاده يا نشسته يا بر پهلو دراز كشيده، از خدا ياد می كنند و در آفرينش آسمان ها و زمين می انديشند می گويند: پروردگارا! اين برنامه ها را بيهوده نيافريده ای.(1) بگو در زمين گردش كنيد و بنگريد و دقّت نماييد كه خداوند چگونه آفرينش را آغاز كرد؟ و می آفريند آفرينش ديگری.(2) آيا نمی بينيد خداوند آنچه را در آسمان و زمين است به فرمان شما قرار داد، و نعمت های آشكار و نهان خود را به شما ارزانی داشت.(3)

ــــــــــــــــــــــــــــ
(1) آل عمران: 190 و 191.
(2) العنكبوت: 20.
(3) لقمان: 20.

شب و روز، خورشيد و ماه و ستارگان به فرمان حق در اختيار شما هستند در اين برنامه برای كسانی كه خرد خود را بكار بندند نشانه هايی است مهم.(1)

در هر صورت آيات زيادی در قرآن مجيد شركت عوامل گوناگونی را در عالم برای بوجود آمدن انسان گوشزد می كند وبه آدمی هشدار می دهد كه همانند ساير موجودات جهان وجودی است هدف دار.

می دانيد كه انسان در اصل نطفه ای بيش نبود، برای به ثمر رسيدن اين ذره بی مقدار ميلياردها عوامل مختلف با هم همكاری كردند تا از تعاون آنان ميوه ای بنام بشر پديد آمد، و برای اينكه خوانندگان گرامی بهره بيشتر از اين مسئله برگيرند به پاره ای از عوامل اشاره كرده و برنامه را با ديد وسيعتری تجزيه و تحليل می كنيم:

 

«زمين»

قرآن عظيم زمين را با تمام عواملش كه برای آسايش بشر و زندگی او مقرر شده يكی از نشانه های بزرگ حق می داند.

كره زمين كه حقيقت بشر زاييده اوست، از نظر وضع وجوديش بسيار دقيق و منظم است، و اگر غير از اين بود زندگی در آن از برای موجودات زنده بسی دشوار ومشكل می نمود.

مساحت زمين   509 ميليون كيلومتر مربع

حجم   1083 ميليارد كيلومتر مكعب

وزن   5980 ميليارد تن

فاصله از خورشيد   150 ميليون كيلومتر تقريباً

عمر   درحدودچهارميلياردوپانصد ميليون سال

ــــــــــــــــــــــــــــ
(1) النحل: 12.

قسمت بيشتری از سطح زمين را درياها فرا گرفته و به وسيله همين درياها تمام نقاط زمين به يكديگر وصل می شود.

علاوه بر اين، موجوداتی در آبهای زمين زندگی می كنند كه وجود آنها از هر جهت برای بشر سودمند است.

مقدار زيادی از آبهای دريا به وسيله حرارت خورشيد بخار شده و سپس به صورت ابر درآمده، آنگاه بر زمين می بارد تا دانه های نباتی برای ادامه حياتِ موجودات زنده به ثمر برسد.

فاصله زمين تا خورشيد به قدری دقيق و حساب شده است كه ادامه حيات بر روی اين گاهواره پرنعمت كاری ساده و آسان است، بطور حتم اگر اين فاصله بيشتر بود كليه موجودات زمين از حيات بی بهره بودند و اگر كمتر بود نيز سخنی از حيات و زندگی به ميان نبود.

زمين كروی شكل است و كروی بودن و حركت به دور محورش باعث پديد آمدن شب و روز است، زيرا هميشه نيم آن روبروی خورشيد است روشن، و نيم ديگرش تاريك است، و اگر غير از اين بود يك طرفش هميشه روز و طرف ديگرش شب بود، آن گاه بااين وضع زندگی درآن جز با ملالت و خستگی چيزی ديگر نبود، يا زندگی امكان نداشت.

گردش زمين به دور خورشيد پديد آورنده چهار فصل است، و نبايد منافع چهار فصل از احدی پوشيده باشد.

كوهها چون ميخهايی محكم بر پشت زمين استوار شده، و اگر وجود كوهها نبود زمين در حال گردش به دور خود و خورشيد هميشه دچار حركتهای عجيب و غريب بود، و زندگی بر روی آن امری محال می شد، پستيها و بلنديها دارای منافع فوق العاده ايی است و برنامه ای در زمين عبث و بيهوده نيست.

 

« خورشيد »    

حجم   1 ميليون و سيصد هزار برابر زمين تقريباً

درجه حرارت خارج آن   6 هزار درجه

درجه حرارت مركزی   17 ميليون درجه

حيات و زندگی موجودات زنده مديون نور خورشيد است، خورشيد تقريباً سرچشمه تمام انرژی ها است، بی نور خورشيد گياه رشد نمی كند و مواد غذايی فراهم نمی شود، و چون زندگی جانداران بستگی به گياه دارد پس بی نور خورشيد جانداری ادامه حيات نمی دهد.

چوب، زغال، و نفتی كه هر روز مصرف می كنيم كار مايه را در اعصار قديم از خورشيد گرفته و در خود نهفته اند.

 

«هوا»

اگر به شما بگويند كه ما هم از بعضی جهات مانند ماهيهای اعماق دريا هستيم شايد اين مقايسه به نظر شما عجيب باشد، ولی حقيقت همين است كه ما در عمق يك اقيانوس بزرگ، اقيانوسی از هوا كه چند بار از دريا عميق تر است زندگی می كنيم.

در اين اقيانوس بزرگ و عميق كه آن را هوا می گويند، بسياری از گياهان و جانداران زندگی می كنند كه بدون هوا زندگی برايشان امكان ندارد، زيرا هوا شامل موادی است كه برای حيات موجودات زنده ضروری است، و مهم ترين اين مواد اكسيژن است كه برای تمام موجودات لازم است.

 

« آب »

انسان مانند ساير موجودات زنده به آب احتياج دارد، شبانه روز بايد مقدار شش تا هفت ليوان آب بياشامد تا جانشين آب از دست رفته در بدن گردد، انسان مرتباً از بدن خود آب دفع می كند و با هر يك نفس مقداری بخار آب به هوا می فرستد، از اين رو از آشاميدن آب برای ادامه حيات نياز شديد دارد.

آب همراه سبزيها و ساير غذاها به بدن ما می رسد، آب ماده حيات است و بدون آن زندگی امری محال است.

علاوه بر اينها عوامل گوناگون ديگری در عالم خلقت به كمك يديگر وسائل زندگی را فراهم می آورد تا از مواد بی جان نطفه جاندار ساخته شود و آن نطفه به صورت انسانی زنده قدم به سفره هستی گذارد انسانی سراسر پر از عجايب و اسرار كه در خطوط زير به برخی از تشكيلات وجوديش آشنا می شويد.

 

« تشكيلات بدن »

پا    2 عدد   تنه   1عدد ساق   2 عدد   سر   1 عدد
ران   2 عدد   اسكلت   243 عدد
دست   2 عدد   روابط اسكلت   150 عدد
بازو   2 عدد   عضلات   450 جفت
آرنج   2 عدد   قلب   دارای 4 حفره
باز و بسته شدن در شبانه روز   110 هزار مرتبه
تحويل خون به بدن در 24 ساعت   معادل 10520ليتر
قدرت فعاليت قلب   به اندازه آسانسوری كه 3 سرنشين را    به ارتفاع صدمتر بالا ببرد.
باز و بسته شدنش در70 سال   3 ميليارد مرتبه
شبكه لوله كشی بدن بهوسيله رگها   560 ميليون متر
گلبول خون   25 ترليون
مجموع گلبولهاروی هم به صورت يك ستون   37ميليونو500هزار متر.
كليه   دارای 200 ميليون حفره
هر حفره   5 سانتی متر
طول مجموع حفره ها   100 كيلومتر
تصفيه خون بهوسيله كليه در شبانه روز   معادل 500 ليتر
ريه   دارای 350 ميليون حفره
عمل اكسيژن گيری شبانه روز   700 ليتر
پوست   5/1 متر مربع
در هر سانتی متر مربع پوست   5000 دگمه عصبی
مجموع مراكز عصبی   4 ميليون
روده كوچك   8 متر
در هر سانتی متر مربع   4000 غده
هر غده   دارای 3000 سلول
هر سلول   دارای 100 لوله تنفس
مغز   14 ميليارد سلول
شبكه سيم كشی ومخابرات   480 ميليون مترمعادل12مرتبه دور كره زمين
گوش   24 هزار عامل عصبی

و... و..

خدای بزرگ در قرآن مجيد می فرمايد: اگر بخواهيد نعمتهای مرا كه به شما ارزانی داشته ام بشماريد از عهده شما خارج است.

راستی نعمتهايی كه در بوجود آوردن انسان و ادامه حياتش در كارند، قابل شمارش نيست، اينجاست كه بايد توجه خوانندگان عزيز را به چند سؤال معطوف داشته و بپرسم با تمام اين مراتبی كه در سطور گذشته خوانديد، آيا انسان كه در تمام برنامه های حياتيش در سيطره قانون و اراده حق است، می تواند در زندگی خانوادگی و اجتماعی بی نياز از قانون الهی باشد؟

آيا آزاد است هر چه دلش بخواهد انجام دهد، و هر عملی خواسته باشد پياده كند، گر چه به نظام زندگی ديگران ضرر وارد كند؟

آيا عوامل عالی حياتی و آنچه در كارند بی هدف و بی نتيجه در كارند؟

آيا انسان جز خوردن و آشاميدن و اعمال شهوت تكليف ديگری ندارد؟

آيا زندگی مفهوم واقعيش همين است كه گروهی بی بند و بار پنداشته اند؟

آيا صلح و صفا، و اخلاق پسنديده در سايه هر مكتبی پديد می آيد؟

آيا بشر در پيروی از برنامه های مناسب با حياتش محتاج به خداوند نيست؟

آيا جز آفريدگار جهان كسی عالم و آگاه به تمام مصالح و مفاسد است؟

آيا روش پيامبران عالی قدر و انسان دوست نبايد مورد عمل قرار بگيرد؟

آيا در سايه قوانين غير حق زندگی آرامی بدست می آيد؟

آيا برنامه ای منظم و حساب شده عالم دليل بر آفريدگار جهان نيست؟

و آيا...

اگر از طرف انسانها اقدام به زنده كردن معارف در وجودشان نشود، و ثروت درونی خود را آشكار نسازند، و فشاری كه زندگی فعلی در درون آدمی می آورد احساسس نكنند، روح در درون آنان همچون سنگ می شود و انسان به صورت

ماده بی جانی درمی آيد.

زندگی انسان و حيات جاودانی رو به پيش او بسته به اين است كه با واقعيتی كه روبروی اوست ارتباط برقرار سازد، و آنچه اين ارتباط را برقرار می سازد معرفت است،و معرفت همان ادراك حسی است كه به وسيله فهم حالت كمال و پختگی پيدا كرده باشد. ميوه معرفت يك زندگی به تمام معنی سالم و صحيح است كه در پرتو انسان به تمام حقوق انسانيتش دست پيدا كرده و ديگران هم در سايه زندگی آدمی به حقوق خود می رسند.

البته در ميان تمام مكتب هايی كه برای نگه داشتن انسان در اصول انسانی پديد آمده مكتبی زنده تر و اصولی تر همانند مكتب انبياء نيست، زيرا تمام افكار و نتيجه افكار آن بزرگ مردان از وحی سرچشمه گرفته و با فطرت و طبيعت بشر هماهنگ است. آنان انسان را به پاسخ دادن به ندای فطرت و طبيعت دعوت كردند، و در اين راه تربيت شدگانی بوجود آوردند كه نظير آنان را در هيچ مدرسه ای نمی يابيم.

***

 

« اسلام يگانه راه نجات »    

پيامبران پيشروان به سوی ايمان و عمل صالحند، و تربيت شدگان آنان نيز همين طور، و جز اينكه بشر را به سوی اين اصول دعوت كنند برنامه ای ديگر ندارند.

آنانكه از ايشان به حق پيروی كنند به مقام ايمان و عمل صالح برسند و مردمی كه دعوت انبياء را بشنوند و قدرت تحقيق داشته باشند و كوتاهی در تربيت خود كنند چون از دواعی نفسانی و تقليد نرسته اند، رستگار نخواهند شد.

نظام اسلام كه شاهدی زنده و گويا و چهره ای روشن و تابناك از قوانين وضع شده خداوند در تمام ادوار حيات بشری بوده جامع و كامل آن به وسيله خاتم پيامبران در سرزمينی خشك و بی آب و علف همانند نقشه ای منظم برای نجات تمام بشر پياده شد.

ساختمان هايی عظيم از فضائل انسانی بر سطح خاك بنا كرد كه تا ابد از تندباد حوادث در امان خواهد بود.

برای سر و سامان بخشيدن به پراكندگی ها قوانينی آورد كه امواج خروشان زمان هرگز آن را از دفتر زندگی محو نخواهد كرد.

برای درهم كوبيدن شرك و نفاق و رذائل اخلاقی حقايقی بيان كرده كه مانندش آورده نشده بود و نظيرش نخواهد آمد.

اسلام آيينی است ساده و بی آلايش، و همين سادگی و هماهنگی آن با اصول زندگی بود كه در اندك زمانی بر همه مكتب ها فائق آمد و شؤون اجتماعی ملل مختلف جهان را زير سلطه و نفوذ خود قرار داد.

اسلام كه اساس آن بر توحيد و يكتاپرستی است، بشر را به پاكی درون و برون و درستكاری، امانت، راستگويی، صداقت و يگانگی و برادری، دستگيری و مساوات، دعوت می نمايد، و اين همان اصولی است كه توده بشر را از نادانی به شاهراه هدايت و دانايی و تكامل در همه زوايای حيات رهنمون است.

عمل كردن به اسلام نه تنها مفيد و آسان است، بلكه هيچ ناسازگاری با سير تمدن به معنای واقعی ندارد، بلكه وسيله سرعت و پيشرفت واقعی به سوی تمدن حقيقی است.

مسلم آن دينی كه دوش به دوش تمدن در حركت نباشد و آبادی واقعی دنيا را از پی نداشته باشد برای پيروان خود جز لهو و لعب ثمری ندارد و تابعين و فرمانبردارانش را به سوی هلاكت می كشد.

با مراجعه به قرآن و فرمايشات پيشوايان دين اين نكته روشن می شود كه يگانه دين حقی كه با سير تمدن پيش می رود و خود مثل اعلای تمدن است دين مبين اسلام است و منكر اين معنی يا دور از خرد است، يا دست نشانده استعمار است، يا با اسلام به خاطر عقده های روانی دشمنی دارد.

اين مسئله هم ناگفته نماند كه بسياری از مردم مغرب زمين روی خوشی با برنامه های دين ندارند، و دين را عامل انحطاط و دور شدن از تمدن می دانند، البته بايد به آنان حق داد، زيرا آيين تحريف شده عهد عتيق و جديد استعداد جوابگويی به نيازمندی های بشر را نداشت و در آن قوانينی يافت نمی شد كه انسان برای تحصيل سعادت بتواند به آن عمل كند.

با پيشرفت علوم مادی در مغرب زمين حكومت كليسا خود در خطر اضمحلال می ديد، كليسايی كه به جان و مال و ناموس مردم در سايه دينی كه داشت مسلط بود، و البته در هم كوبيده شدن اين تسلط برای اربابان كليسا آسان نبود، از اين رو با دانشمندان به مبارزه برخاسته و سخت در مقابل آنان ايستادند تا جايی كه نزديك به چند ميليون عالم و دانشمند را برای برای نگاهداری مقاصد غلط خود از بين بردند، دانشمندان و مردم كه از دست مظالم كليسا به جان آمده بودند مبارزه جانانه ای را تا سر حد پيروزی با كليسا و پيروانش پايه گذاری كردند و بالاخره دراين جنگ كه جنگ با دين بود پيروز شدند و كليسا و برنامه هايش را از تمام برنامه های زندگی جدا كردند، و به راه خود كشف برنامه های طبيعی ادامه دادند، و برای خالی نبودن جای دين در زندگی يكی دو ساعت از روز يكشنبه را اختصاص به برنامه های مذهبی داده، آن هم برنامه هايی كه هيچ مشكلی از بشر حل نمی كند، بلكه آن برنامه ها بشر را به جانب گناه تشويق می كند.

آزاد شدن از آيين خرافی يهود و نصرانيت يك عامل پيشرفت برای مغرب زمين بود عامل ديگری كه نقش مقمی در پيشرفت اروپا به سوی تمدن داشت آشنايی

مسيحيان در طول جنگ های صليبی با علوم مسلمين بود، كتب علمی اسلامی پس از برخورد اروپا با مسلمين به ممالك مغرب منتقل شد و سالها مدار بحث و تحقيق مغربيان بود، در سايه اين برنامه بيگانگان به پيشرفت های مهمی نائل شدند، در حالی كه مسلمين به خاطر ثروت های مادی و آبادی سرزمينشان با سرعت هر چه تمامتر به سوی ارضاء شهوات پيشروی می كردند.

مغربيان در سايه كوشش و فعاليت های علمی به ترقيات شگفت انگيز رسيدند و در ازدياد قوا وقدرت مادی و نظامی خود كوشيدند، با به دست آوردن قدرت چشم طمع به ثروت های مشرق زمين دوختند، بدست آوردن ثروت بی كران مسلمين برای آنان جز از راه بريدن مسلمين از اسلام و جاهل نگاه- -داشتن دولتها و ملتهای اسلامی ميسر نبود، برای اين دو موضوع به كوشش های سخت برخواستند، تا توانستند بر عليه اسلام و قرآن از طرق مختلفه تبليغات سوء كردند، وسائل بيشتری از برای شهوت رانی مشرقيان تهيه ديدند، نور علم را از آنان گرفتند، علماء و دانشمندان اسلامی را منفور ملت كردند، راه نفوذ استعمار را در ممالك اسلامی باز نمودند.

روزگار عجيبی بود مغرب به سرعت بيدار می شد، مشرق به سرعت به خواب خرگوشی فرو می رفت، گلادستون در مجلس عوام انگلستان به پاخواست و با يك دست اشاره به قرآن و با دست ديگر اشاره به كعبه كرد و گفت كه:

تا اين دو قدرت معنوی در ميان مسلمين است حكومت ما بر آنان محال است، و نيز در خلال همين زمان زمامدار روسيه تزاری برنامه ای را به اين صورت پيشنهاد كرد.

هر چه بيشتر بايد به اسلامبول نزديك شد، كسی كه در آنجا حكومت كند سلطان حقيقی جهان خواهد بود.

بنابراين بايستی جنگ های مداوم گاهی بر ضد عثمانی و گاهی بر ضد ايرانی ها

ايجاد كرد، لازم است مؤسسات كشتی سازی در ساحل دريای سياه ايجاد نمود و به تدريج اين دريا و دريای بالتيك را كه دو نقطه لازم و ضروری است برای پيشرفت و انجام نقشه ها به تصرف آورد.

در اضمحلال ايران بايد تسريع كرد وبر خليج فارس دست يافت در صورت امكان راه تجارتی قديم مشرق رااز طريق سوريه تا هندوستان كه به منزله انبار دنياست داير كرد، وقتی به آنجا رسيديم می توانيم از طلای انگلستان صرف نظر كنيم.

خوانندگان عزيز نادانی زمامداران آن روز، و بيدار نبودن مردم بيشتر به برنامه های استعماری كمك كرد تا استعمارگران كه خود فاقد اخلاق و فضيلت بودند توانستند چراغ انسانيت را نيز در ممالك اسلامی خاموش كنند.

جامعه مغرب حياتش تبديل به حيات مادی محض، و جامعه مشرق هم زير يوغ استعمار، فضايل روانی را باخت در نتيجه جهان يك پارچه تبديل به جهنمی سوزان شده امنيت و آسايش از زندگی رخت بست، امروز كم و بيش جهان دريافته كه مبارزه با اسلام و با اخلاق و فضيلت كار احمقانه ای بوده.

جهان می بيند كه نسل جديد در گردابی مهلك از رذائل و جاده ای پرخطر از معاصی افتاده، فساد از هر طرف چون باران می بارد، نسل برای نجات تشنه يك متر مكتب اصيل و ريشه دار است.

جهان دريافته كه هسته مركزی برای نگهداری وجود انسان از آفت ها و بلاهای خانمانسوز شهوات، عقيده به خداوند و عمل به مقررات كامل اوست.

امروز بر عقلای جهان بنابر اعترافات خودشان ثابت شده كه اسلام با تمام برنامه هايش در رأس تمام برنامه هاست و تنها راه نجات بشر از بدبختی ها اسلام است.

در اين كتاب سعی شده يك دوره اصول اخلاقی و مبانی محكم آن در پرتو شمع

وجود لقمان حكيم كه خود از مصلحين بزرگ بشری بوده نگاشته شود، و اميد است با مطالعه اين كتاب چهره اخلاقی و شخصيت روحی انسان برای شما روشن شود. و آنان كه می خواهند به نعمت اخلاق آراسته شوند، و كسب سعادت دو جهان كنند از سرمايه های تربيتی اسلام بهره مند گردند.

اين نكته را ناگفته نگذارم كه نوشتن اين كتاب انگيزه اش سوره مباركه «لقمان» كه سوره 31 قرآن و در جزءبيست و يكم است بود، تا آنجا كه در حد و توانايی من بوده در معرفی لقمان بزرگوار و شرح حكمت هايش از قرآن و روايات كوشيده ام.

« حسين انصاريان »

 

بخش اول

* انسان غربی

* انسان اسلامی


انسان غربی

قوانين و قواعد بی مايه كليسا، و قدرت مطلقه اربابان آيين تحريف شده انجيل، به تدريج مردم مغرب زمين را در جدا شدن از همه امور معنوی، و بدبين شدن به خط دين، و گرايش به مسائل مادی در تمام زمينه های حيات، و ميدان دادن به شهوات و آمال، و آزادی بی قيد و شرط، و در يك كلمه خود فراموشی كه ميوه، بسيار تلخ خدافراموشی است، آماده كرد.

برنامه های كليسا كه هيچ گونه هماهنگی با فطرت و نيازهای معنوی انسان نداشت و جنايات اربابان كليسا به جان و مال و ناموس انسان، باعث گرايش انسان به فراورده های عقل تنها، و تكيه كردنش به علوم تجربی شد.

انسان در مغرب زمين دريافت های خود را ملاك حق و باطل قرار داد، و خود بت خود گشت.

فكر می كرد علوم تجربی و امور حسّی، و محصولات عقل جزئی می تواند ته تمام نيازهای مادی و معنوی او پاسخ دهد، ولی گذشت زمان به او ثابت كرد كه اين مجموعه، ظاهری غذای كاملی برای او نيست.

به خيال اينكه شكستن قيود و شروط اخلاقی، و دست برداشتن از حالات انسانی، و آزاد گذاشتن شهوات و اميال، و باز گذاشتن دست غرائز، او را سير و سيراب خواهد كرد، وارد اين ميدان وحشتناك شد، و در نتيجه خود را با آفات و

بلاهايی دچار ساخت كه امروزه از دست خودش بجان آمده، و پوچی و بی هدفی، خلأ سنگين باطنی او را آزار می دهد.

احساس پوچی و پوكی در سنين بالا در مرد و زن غربی بيش از سنين پايين حس می شود.

پيرمردان و پيرزنان مغرب زمين اگر دست به خودكشی نزنند، و اگر دچار جنون نشوند، در كمال افسردگی بسر می برند، و هر لحظه در انتظار مرگ هستند، تا سايه شوم حيات را از سر خود باز كرده، و با تبديل شدن به خاك گور به خيال خودشان برای هميشه راحت شوند، ولی نسل جوان غرب به خاطر شور و هيجان جوانی كمتر احساس پوچی و پوكی كرده، و دراين سنين دلخوش به انواع لذات و شهواتند آنان هم پس از فروكش كردن هيجانات جوانی، و از كار افتادن ابزار شهوات، ورشكسته شدن بدن، به همان كاروانی كه احساس پوچی و بی هدفی آنان را در رنجی جانكاه فرو برده وارد می كند و به افسردگی يا جنون، يا خودكشی دچار می سازد.

محصول خدا فراموشی غربی ها خودفراموشی، و محصول خودفراموشی روی آوردن به عقل جزئی و علوم تجربی، و نتيجه روی آوردن به عقل جزئی و علوم تجربی غرق شدن در منجلاب لذات حيوانی، و شهوات غريزی و پس از آن دچار شدن به پوكی و پوچی، و افتادن در بند افسردگی شديد، يا بيماری روانی و يا خودكشی است.

من تمام اين مسائل رادر طول سفرهای مكرری كه به اروپا داشته ام از نزديك لمس كرده، وبا صحبت های مفصلی كه با مرد و زن غربی داشته ام دريافت نموده ام.

تعدادی انگشت شمار از دانشمندان غربی امثال كارل فرانسوی، و دی لانزاد فاستو، كه برقی كم سو از بيداری و بينايی در وجودشان جلوه كرده، به اوضاع

وحشتناك حيات در غرب پی برده و فريادشان از فاجعه و بلايی كه بر انسان غربی آمده بلند شده، و غرب را نسبت به خود فراموشی هشدار داده، و عاقبت بسيار خطرناكی را برای تمدن غرب و بندگان و بردگان آن تمدن پيش بينی كرده اند.

آنان می گويند:

1ـ تمدن جديد كه واقعيات و حقايق و نصوص اصيل و محكم قديم را لغو كرده، ناچار است مجموع بلاهايی كه به سرش آمده با خوديت خود اندازه گيری كند، كه اين اندازه گيری بدون ترديد نمی تواند مقياس شناخت حق از باطل گردد، از اين جهت بشر غربی چاره ای برای علاج دردهای خطرناك فردی و اجتماعی، و ظاهری و باطنی خود نمی بيند، و خود را در اين زمينه دچار بن بست مشاهده می كند!

2ـ انسان غربی امكانات و مواهب مادی و زمينی را مالك است، ولی از يك چيز با تمام وجود عاجز می باشد، و آن خودشناسی و تأمّل در باطن خويش است، و تنها همين موضوع برای اثبات پوچی درخشندگی كاذب تمدن جديد كافی است.

3ـ بدون ترديد غربی ها از هوش و درك قابل قبولی برخوردارند، ولی شك نيست كه از حيث آشنايی با حكمت عملی، و حيات معنوی فقيرترين مردم روی زمين اند!

4ـ تمدن غربی اگر غربی ها را مبتلا به خوردن مشروبات الكلی و گوشت خوك و انواع مواد حرام نموده، و به اعمال جنسی و شهوات بی قيد و شرط مبتلا كرده، به خاطر اين است كه غربی بجای خويشتن جويی در پی فراموشی و هدر ساختن خويشتن خويش است، اغلب كارهای بزرگ و قهرمانی و حتی اعمال نيك غربی و چيزی جز محصول فراموشی و بيهودگی نيست، قدرت عملی او بر اكتشاف و

اختراع، و تهيه وسايل جنگی ناشی از فرار غربی از خويشتن است نه قدرت و تسلّط استثنائی بر خود.

5 ـ ترس از تنهايی و سكوت، وحشت از خلأ باطن و درون و توسل به پول، غربی را از شنيدن ندای باطن عاجز ساخته، و انگيزه فعاليت مداوم او همين امور است.

6 ـ محرك وی در جهانگشايی، ناتوانی او در حكومت به خويشتن است، به همين علت غربی پديد آورنده آشوب و فساد در سراسر دنياست.(1)

ذلّت و زبونی انسان در غرب، و در هم شكستن شخصيت او ناشی از آن است كه نتوانسته حقيقت وجود خود، و ارزش گوهر شخصيت خويش را دريابد، انسان در مدرسه غرب به خيال خودش حيوانی مانند ساير حيوانات است، و ارزش او مانند و برابر ارزش موجودات زنده ديگر روی زمين است.

به نظر غربيان از آنجا كه ميزان و مقياس ارزش هر موجود در نظام تطور و شبكه نشو و ارتقاء، پايداری و بقاء است، بنابراين همگی موجودات زنده كه غربال انتخاب طبيعی باقی مانده، و در مبارزه حيات يارای مقاومت آورده اند، از نظر ارزش برابرند.

معنای اين ارزيابی اين است كه گاو و مورچه، پلنگ و روباه، الاغ و خرگوش، « انسان اسلامی »    

مار و عقرب، گرگ و سگ، كلاغ و خوك و انسان و شتر در يك ارزش و مقياسند!!

انسان غربی كه با تمام وجود مغرور فراورده های علمی و تمدن شده، در تشخيص ارزش و موقعيت خود دستخوش خبط و اشتباه گشته، و در شناخت حقيقت راه خطا رفته، تا آنجا كه خود را به سطحی برابر با مورچه و موش فرو كاسته!! انسان غربی بااثر گرفتن از افكار دانشمندان ملحد خود از دايره نفوذ و ــــــــــــــــــــــــــــ

(1) مذهب من به نقل اقوال الأئمه، ج 7،ص 48.

حمايت حضرت حق و ولايت و حاكميت پروردگار بيرون رفت، و تصورش اين بود كه با خروج از مدار توحيد به خوشبختی موهومی كه فرض كرده بود می رسد، در حالی كه پس از بيرون رفتن از حوزه نفوذ ربوبيت حق به چنگ شياطين و خدايان مجعول و موهوم گرفتار شد، و دامن به انواع مفاسد و معاصی آلوده كرد.

فشار اربابان كليسا به مردم، و قانع نبودن روح انسان در برابر آيين كليسا، و فعاليت های مرئی و نامرئی يهوديان اروپا به خصوص سردمداران صهيونيست در اوضاعی كه امروز غربيان گرفتار آن هستند تأثير به سزا داشت.

امروز درصد بالای از مردان و زنان غربی به خاطر خدا فراموشی دچار خود فراموشی سختی هستند، و اين خودفراموشی اگر علاج نشود، به فاجعه ای عظيم در جهت نابودی انسان و تمدن او خواهد انجاميد.

 

انسان اسلامی

انسان در فرهنگ اسلام يعنی احسن تقويم، خليفه خدا، ظرف علم اسماء، عرصه گاه هدايت، منبع كرامت، سزاوار رشد و كمال، مسجود فرشتگان، و بالقوّه يعنی: متقی، طاهر، شاكر، صابر، ذاكر، عادل، محسن، مجاهد، مهاجر، مؤمن، زاهد، تائب، سليم، اصيل، شريف، كريم.

انسان اسلامی موجودی است كه برای شكوفايی اصول انسانيت، و حقايق وجودی او انبياء الهی مبعوث به رسالت شدند، و وظيفه باغبانی اين نهال بی نظير هستی بر عهده آنان قرار گرفت.

انسان اسلامی وجود باعظمتی است كه كتب آسمانی، برای رساندن او به كمال مطلوب، از جانب حق برای او فرستاده شد.

انسان اسلامی انسانی لايق حريم قرب، و شايسته ای برای مقام لقاءاللّه

و وجودی سزاوار بهشت ابد و رضوان الهی است.

انسان اسلامی، انسانی است دارای چراغ فطرت، نور و وجدان، عقل نظری، و مستعد بدست آوردن بزرگی و عظمت بی نهايت.

انسان هايی كه در پرتو اسلام خود را يافتند، و به خويشتن خويش آگاه شدند، و از بركت برنامه های اسلامی در جهت عقايد و اخلاق و عمل به مقامات ملكوتی رسيدند كم نيستند.

شماره كردن اين منابع فضيلت، و نشان دادن چهره همه آنان برای اين اوراق محدود ميسّر نيست، در اين زمينه تنها به چند نمونه می توان اشاره كرد، تا دورنمايی از شخصيت انسان و تأثير اسلام و هدايت الهی در او روشن شود.

سلمان ايرانی روح انسانی و فطرت الهی اش با آيين زردشتی سيراب نشد، به اشاره كسی به كليسا روی آورد، آنجا هم خبری از حقيقت و شكوفايی مايه های انسانيت نديد، با هدايت و راهنمايی كسی به مدينه آمد، و محضر نورانی آخرين فرستاده حق را درك كرد، خود را لب چشمه آب حيوان ديد، و كنار گنجی بی پايان يافت، از آن چشمه عشق وضو گرفت و از آن گنج بی پايان كسب بهره كرد، قلبش از پرتو اتصال به حق و قيامت روشن شد، نفسش به مقام تزكيه رسيد، اعضاء و جوارحش در مدار عمل صالح قرار گرفت، درخت شخصيت او ميوه داد، تبديل به كلمه طيبه شد، به مراحل عالی ايمان رسيد، خورشيد حقيقت از افق وجودش طلوع كرد، بجايی رسيد كه پيامبر اسلام درباره او فرمود:     سَلْمانُ مِنّا أَهْلَ الْبَيْتِ، يَمْنَحُ الْحِكْمَةَوَيُؤْتِی الْبُرْهانَ.

سلمان از ما اهل بيت است، حكمت می بخشد، و برهان می نماياند.

و درباره او فرمود: بَحْرٌ لا يُنْزَفُ وَ كَنْزٌ لا يَنْفَدُ.

سلمان دريايی است كه كشيده نمی شود،وگنجی است كه پايان نمی پذيرد.

و فرمود: ايمان را ده مقام است، و سلمان دارای آن ده مقام می باشد.

خداوند پيامبر را به محبت چهار نفر دستور داد، يكی از آن ها سلمان بود.

او در دنيا از تحفه های بهشتی بر اثر يكی شدن با اهل بيت تناول كرد، و بهشت عاشق او بود.

منصور بن برزخ می گويد به حضرت صادق(عليه السلام) عرضه داشتم از سلمان فراوان ياد می كنيد، فرمود: آری به سه علت:

اختيار خواسته اميرالمؤمنين برخواسته خودش در تمام شؤون حيات، دوستی با تهيدستان، عشقش به علم و دانش و دانشمندان.

زمانی كه عبداللّه بن يعفور از دنيا رفت حضرت صادق(عليه السلام) درباره عظمت و شخصيت آن انسان رشد يافته به مفضل بن عمر كوفی نوشت:

عبد اللّه بن يعفور كه صلوات خدا بر او باد از دنيا رفت، در حالی كه به عهدی كه از خدا و پيامبر و امام خود بر عهده داشت وفا كرد، از دنيا رفت، صلوات خدا بر روح او، اثرش نيكو بود، سعی و كوشش او مشكور شد، غفران الهی او را دريافت، از بركت رضای خداوند و پيامبر و امام واجب الاطاعه اش به رحمت حق پيوست. به حق فرزنديم در رابطه به رسول خدا، در زمان ما احدی نسبت به خداوند و رسول حق و امامش مطيع تر از او نبود، اين پيروی را در برنامه زندگی خود داشت، تا خداوند او را به جانب رحمتش سوق داد، و وی را با رسول خدا و اميرالمؤمنين در بهشت ساكن نمود، منزلش را بين منزل پيامبر و اميرالمؤمنين قرار داد، گر چه آن منازل و درجات در آن جايگاه رفيع يكی است خداوند به رضايتی كه از او دارم رضايت و مغفرتش را بر او بيفزايد.(1)

عبد اللّه بن مسعود می گويد، تنها يك آرزو دارم كه رسيدن به آن آرزو بر من محال شده:

ــــــــــــــــــــــــــــ
(1) رجال كشی،ص 215.

ــ[32]ــ

در جنگ تبوك در دل شب از خواب بيدار شدم، شعله آتشی در گوشه اردوگاه ديدم پيش رفتم ببينم چه خبر است، ديدم عبد اللّه مزنی جان سپرده، پيامبر و دو نفر از مسلمانان برای دفن او آتش افروخته اند، من وقتی كه اين منظره را ديدم ايستادم تا ببينم چه می شود؟ قبر آماده شد پيامبر ميان قبر رفت و فرمود: برادرتان را نزديك بياوريد، آن دو نفر عبداللّه را بدست رسول خدا دادند، حضرت او را در ميان قبر گذاشت و گفت: خداوندا من از او راضی هستم، تو هم از او راضی باش آرزو دارم ای كاش صاحب آن قبر من بودم، ولی پيامبر از دنيا رفته و من از عاقبتم بی خبرم، و آن آرزو بر دلم مانده، و رسيدن به آن برايم غير ممكن است!

مدرسه های جهان، و مكتب های شرق و غرب از تعاليم لازم برای انسان سازی خالی است، انسان ها در آن مدارس و مكتب ها تغذيه روحی و فكری و اخلاقی نمی شوند، به ناچار پس از مدتی از آن منابع بی خير روی گردانده، به آزادی بی قيد و شرط، روی می آورند و يك پارچه بنده و برده شهوات و اميال می شوند، و چون حيوانات و بلكه بی بند و بارتراز آنان اسير شكم و شهوت می شوند و فرهنگ و تمدن و علم و صنعت و همه مواهب و نعمتها را در خدمت شكم و غريزه جنسی می گيرند.

جوامع غربی در اين روزگار حيات و زندگی را در كار مادی، و شكم چرانی و شهوت رانی معنا می كنند. و جز اين سه برنامه برای بشر برنامه ای ديگر نمی شناسند.

و با كمال تأسف چنانكه از گفتگوهايم با آنان در اروپا شنيده ام مرگ را پايان همه چيز و خاموش شدن چراغ حيات و فرو رفتن در عدم مطلق می دانند، به اين خاطر توجهی به عقايد حقه، و اخلاق حسنه، و اعمال صالحه، و امور مثبته، و حالات انسانی، و فضايل روحی، و كمالات نفسی ندارند، زيرا برای پياده كردن

اين امور، در وجود خويش انگيزه ای حس نمی كنند.

آنان از اهداف مثبته و انگيزه های حقيقی، به تمام معنی خالی هستند، از اين جهت برای ادامه حيات و رسيدن به لذّات چاره ای جز كار و كوشش و خوردن و آشاميدن و ارضای غريزه جنسی به هر شكلی كه ممكن باشد برای خود نمی بينند.

آنچه من در اروپا ديده ام و در رابطه با ملّت آمريكا شنيده ام از نوشتن و بيانش شرم دارم، تنها چيزی كه می توانم در رابطه با غربيان اظهار كنم، اين است كه غربيان با تمام وجود از هويت انسانی خالی شده، و تبديل به حيواناتی غير از حيوانات صحرا و دريا و هوا شده اند، حيواناتی كه در ميان تمام حيوانات اعم از وحشی و اهلی نمونه ندارند.

اين حقيقت را هم ناگفته نگذارم كه از نظر علمی و حاكميت قوانين مربوط به امور مادی، و رعايت نظم و انضباط كاری برای زنده ماندن و شكم چرانی و شهوت رانی بی قيد و شرط در سطح بالايی قرار دارند.

شما نمونه مسائل تربيتی و اخلاقی اسلام را در جهت رشد و تكامل انسان، در هيچ مكتبی از مكاتب موجود جهان حتی اديانی كه در ادعای آسمانی بودن آن را دارند نمی يابند.

دراين زمينه به گوشه ای از واقعيات و حقايق اسلامی كه برای شكوفا كردن شخصيت انسان و رسانيدن او به اوج كمال و عظمت است اشاره كرده، باشد كه دل مشتاقان بيش از پيش متوجه اين مدرسه الهی گردد، و اين هديه حق را غنيمت دانسته وجود خود را به آن حقايق بيارايند.

معاذ می گويد از جانب رسول خدا مأمور به برنامه ای در يمن شدم، به وقت وداع مرا نصيحت كرد، و به آراسته شدن به مسائلی دعوت نمود، در قسمتی از آن سفارشات آمده:

أُوصيكَ بِتَقْوَی اللّهِ، وَصِدْقِ الْحَديثِ، وَالْوَفاءِ بِالْعَهْدِ، وَاَداءِاْلاَمانَةِ، وَتَرْكِ الْخِيانَةِ، وَحِفْظِ الجار،ورحمة اليتيم،ولين الكلام،وبذل السلام،وحسن العمل،وقصرالامل، ولزوم الايمان،والفقه فی القرآن،وحب الاخرة،والجزع من الحساب،وخفض الجناح، واياك ان تسب حكيماً،اوتكذب صادقاً،اوتطيع آثماً،اوتعصی اماماًعادلا:(1)

توراسفارش می كنم به تقوای الهی يعنی خودداری ازهمه گناهان،وراستی درگفتار،ووفای به پيمان،وادای امانت،وترك خيانت،حفظ حقوق همسايه،ومهربانی بايتيم،ونرمی گفتار،وسلام به مردم،ونيكی عمل،وكوتاهی آرزو،وپای بندی به ايمان،وفهم قرآن،وعشق،به آخرت،ووحشت ازحساب روزقيامت،وفروتنیوخاكساری ازاين كه حكيمی راناسزاگويی،وراستگويی راتكذيب كنی،وزشت كاری راپيروی نمايی،وازامام عادل سرپيچی كنی بپرهيز.

در معارف اسلامی براساس آيات قرآن و روايات انسان تشبيه به درخت شده،كه دانه اوليه و مايه اصلی آن درخت لطف حق،وباغبان وبرزگر آن نبی و امام،ومالك درخت خداوند،وسرزمين آن روح انسان است.

برای آن درخت عروقی در هفت مقام،و شاخی در هفت مرحله،و هفت برگ و هفت ميوه،شمرده اند كه از هفت آب و از هفت بر سيراب می شود، وچون به لقاء حق رسد هفت جايزه نصيب او می گردد:

1 - عروق: يقين،توكل،رضا،صبر،خوف از مقام حق،رجا،تسليم.

2 ـ شاخه:طهارت،نماز،صدقات،روزه، جهاد، حسن خلق،امر به معروف.

3 ـ برگ:صفا،حمد،ثناءالهی،اخلاص،خضوع،حرمت،وفا.

4 ـ ميوه:انابت، حيا، تجريد،قلب از ماسوی اللّه، تفريد، زهد، محبت - شوق.

5 ـ باران:كفايت، ولايت، هدايت، رعايت، قرب، نعمت، عنايت.

6 ـ ابر:رحمت، كرامت، جود، لطافت، احسان، امتنان، مغفرت.

7 ـ تعهد بر:فقر، مسكنت، زهد، جوع، ذلّت، انكسار، افتقار.

ــــــــــــــــــــــــــــ
(1) بحار، ج 74.

8 ـ جايزه:جزاء، عطا، نعماء، خلد، بقاء، رضا، لقا.

(1)

اين امور كه همه و همه در ظرفيت انسان است،وهر مرد و زنی از نظر اسلام لياقت آراسته شدن به آنها را دارند، اگر بخواهد تفسير شود، بدون ترديد كتاب مفصّلی خواهد شد.

انسان غربی دچار حجاب های سنگينی است كه آن حجاب ها مانع از تابيدن نور حق در وجود آنها شده، حجاب جسم، حجاب شهوات، حجاب غرائز، حجاب مال و منال، حجاب دانش و صنعت، حجاب منيت و غرور، ولی انسان اسلامی با اتصال به اسلام مهاجر از همه حجاب هاست.

انسان اسلامی هر حجابی را كه از پيش روح جان برمی دارد، نوری در دلش می تابد، و آن نور با رفتن هر حجابی هوی تر می شود،تا جايی كه تمام فضای جان و دل را فرا می گيرد، و برای او شرح صدر حاصل می شود، پس از شرح صدر حقايق برای او كشف می گردد، و برای او يقين حاصل می شود، كه هر چه را خداوند و انبيا و امامان به آن دعوت كرده اند نظام اتمّ تشريعی و باعث خير دنيا و آخرت انسان است، و نتيجه اين انشراح پاك شدن دل و جان از لوث صفات ضميمه است، صفاتی كه هر كدامشان می تواند علت خذلان انسان در دنيا و آخرت گردد.

اين ذمائم عبارتند از: شرك، كفر، نفاق، عجب، ريا، غرور، حسد، حرص، طمع، تكبر، كينه، خودبينی، خودپسندی و...

وقتی قلب و جان به نور حق روشن شود، نتيجه آن اطاعت از تمام اوامر حق و انبياء و امامان، و اجتناب از محرمات و معاصی و آلودگی ها است.

امام علی (عليه السلام) در رابطه با اينگونه انسان ها می فرمايد: قد خلع سرابيل الشهوات، و تخلی من الهموم الا واحداً، انفرد به، فخرج من صفة ــــــــــــــــــــــــــــ

(1) روح الأرواح، 123.

العمی، و مشاركة اهل الهوی، و صار من مفاتيح ابواب الهدی، و مغاليق ابواب الردی قد ابصر طريقه، و سلك سبيله، و عرف مناره، و قطع غماره، واستمسك من العری باوثقها و من الجبال بامتنها، فهو من اليقين علی مثل ضوء الشمس.(1) جامه شهوات را از وجودش بدر آورد، و از تمام انديشه ها جز انديشه رسيدن به مقامات ملكوتی جالی شد، از گردونه كوردلی در آمد، و از مشاركت در شكل زندگی اهل هوا دوری گزيد، ابواب هدايت را كليد بازگشايی شد، و ابواب ضلالت و گمراهی را قفل بستن شد، راهش را شناخت، مسيرش را پيمود، نشانه هدايت را يافت، سختی ها را پشت سر گذاشت، از دستگيره ها به محكم ترينش چنگ زد، از ريسمان ها به قوی ترينش متصل شد، او در يقين بهحقايق همانند نور آفتاب است.

اگر چه من در اين نوشتار قصد نشان دادن گوشه ای از حيات حضرت لقمان حكيم را كه از چهره های برجسته مكتب الهی است دارم، ولی بيان و تفسيراين واقعيت را لازم می بينم كه انسان دارای مايه ها و استعدادهای شگرفی است كه اگر اين مايه ها در سايه آفتاب هدايت حق قرار بگيرد، از انسان موجودی برتر از تمام موجودات و حتی بالاتر از فرشته مقرب می سازد، و اگر دور از خورشيد هدايت بماند، گر چه در عمل و صنعت و تمدن و مدنيت پيشرفت چشمگيری كند از او موجودی پست تر از تمام حيوانات بوجود می آيد!

دليل بر وجود آن مايه ها و استعدادهای اعجاب انگيز و رشد و كمالش در سايه هدايت حق وجود انسان های باعظمتی است كه در گردونه نبوت و امامت و ايمان و عمل صالح ظهور كردند و صفحات تاريخ حيات را به نور خود روشن نموده و به انسانيت و تمدن آبرو دادند.

 

ــــــــــــــــــــــــــــ
(1) نهج البلاغه: خطبه 86 .




پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز