فارسی
شنبه 10 اسفند 1398 - السبت 5 رجب 1441

عرفان اسلامي جلد سيزدهم

حسين انصاريان

1 ـ جمال دل

آورده اند كه محنت زده ای در راهی می رفت ، مخدّره ای بس با جمال پيشش آمد ، چشمش بر كمال حسن او افتاد ، دلش صيد آن جمال گشت ، بر پی آن مخدّره می رفت ، چون آن مخدّره به در سرای خود رسيد ، التفاتی كرد ، آن محنت زده را ديد بر پی وی ، گفت : مقصود چيست ؟ گفت : سلطان جمال تو بر نهادِ ضعيفم سلطنت رانده است و در كمند قهر خويش آورده است ، با توام دعوی عشقبازی است و اين دعوی نه مجازی است .

آن مخدّره را بر كسوت جمال ، حليّت عقل بر كمال بود ، گفت : اين مسئله تو را فردا جواب دهم و اين اشكال تو حل كنم . روز ديگر آن ممتحن منتظر نشسته بود و ديده گشاده ، تا جمال بر كمال مقصود كی آشكار گردد و واقعه او چون حل كند ؟

آن مخدّره می آمد و از پی او پرستاری آيينه در دست ، گفت : ای پرستار ! آن آينه فراروی او دار تا به آن سر و روی ، او را رسد كه با ما عشقبازی كند و تمنّای وصال ماش بود ؟!!

دلْ مشتاق جمال دل ديگر است و روحش روحی غير از ارواح ، مشتاق در سلطه عشق حق است ، مشتاق عاشق عبادت و دوری از گناه است ، عارف دلخسته يار و جان نثار محبوب است ، اهل حال فرموده اند :

قُلُوبُ الْمُشْتاقينَ مُنَوَّرَة بِنُورِ اللّه فَإِذا تَحَرَّكَ اشْتِياقَهُمْ أَضاءَ النُّورُ مابَيْنَ السَّماءِ وَالأَرْضِ ، فَيَعْرِضَهُمُ اللّه عَلَی الْمَلائِكَةِ وَيَقُولُ : هؤلاءِ المُشْتاقُونَ إِلَیَّ ، أُشْهِدُكُمْ أَنّی إِلَيْهِمْ أَشْوَق .

دل های مشتاقان حق وحقيقت روشن به نور خداست، چون شوقشان به حركت آيد ، بين آسمان و زمين نور بدرخشد . حضرت حق آنان را به ملائكه نشان می دهد ومی فرمايد:

اينان مشتاق منند، شاهد باشيد كه من به آنان مشتاق ترم[1] .

2 ـ سيمای عارفان

يكی از تربيت شدگان اين مكتب می گويد :

در بعضی از سفرها به بزرگی برخوردم كه سيمايش به سيمای عارفان می ماند . با او همراه شده در عرض طريق بدو گفتم : « كَيْفَ الطّريقُ إِلی اللّه » ؟ راه به سوی خدا چگونه است ؟

گفت : « لَوْ عَرَفْتَ اللّهَ لَعَرَفْتَ الطَّريقَ » . اگر او را يافته بودی راه به سوی او را نيز آگاه می شدی .

پس گفت : ای مرد سالك ! بگذار و دور كن از خود خلاف و اختلاف را .

گفتم : علما را چگونه خلاف و اختلافی خواهد بود ؟ چه آن ها مؤيّد از جانب حقّند .

گفت : چنين است كه می گويی الاّ فی التجريد التوحيد .

بدو گفتم : معنای اين جمله چيست ؟

گفت : « فِقْدانُ رُؤْيَةِ ما سواهُ لِوِجْدانه » . با بودن او غير را نديدن .

كه منظور از اين جمله نفی هر معبود باطل و مقيّد بودن به طاعت و عبادت حق است.




پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز