فارسی
پنجشنبه 21 فروردين 1399 - الخميس 15 شعبان 1441

معبودا ! چگونه نيازمند نباشم و حال آن كه مرا در ميان تهيدستان نشاندی و از طرفی چگونه نيازمند باشم و حال آن كه مرا با جودت بی نياز گرداندی ؟

تويی كه غير تو معبودی نيست ، به هر موجودی خود را شناساندی ، در نتيجه موجودی نسبت به تو بی معرفت نماند ، تويی آن كه خود را در همه چيز به من شناساندی ، در نتيجه در همه چيز نمايان ديدمت .

با توجه بسيار عميق به اين جملات نورانی و با نظر كردن به محتويات اين مسائل با ديدی الهی و عارفانه روشن می شود كه وجود مقدس امام حسين عليه السلام در مقام فنای آثار و افعال و صفات و ذات بودند و اگر اين نبود ، اين چنين كلمات كه محصول نور جان و روشنايی قلب است از او آشكار نمی شد .

و هر مكلفی موظف است به دنبال انبيا و امامان ، به اندازه قدرت تكليفی خود در مقام به دست آوردن اين چهار مقام برآيد .

حكمت در سير الی اللّه

آنچه حضرت معشوق از حدود و قيود بر موجوديتم قرار داده ، اولاً عين دوستی و محبت حضرت او به من بوده ، ثانياً اين حدود و قيود فقط و فقط در جهت رشد و كمال من است كه به عشق او از هر قيدی با توجه به عمل به دستورهای حضرت او رها شوم به منزلی از كمال رسيده ام .

آنان كه حدود و قيود را نسبت به خود صحيح نمی دانند و از اين طريق تصور می كنند عالم ملكوت به آنان بی مهری كرده ، دلالت بر جهل كامل آنان نسبت به حقايق امور است .

اگر با ديده دل و بصيرت قلبی به حدود و قيود نظر شود ، معلوم می گردد كه تمام آن عين محبت محبوب به محب است و محب را لازم است نسبت به تمام عنايات مولا ، گرچه سخت ترين تلخی ها و مصائب باشد شكر وافر كند .

سعدالدين فرغانی در اين زمينه در توضيح دو سه بيت ابن فارض می گويد :

پس من شكر تمام بسيار می گويم حضرت معشوق را كه حال آن است كه هيچ دشمنی از پيش با من نكرده است ، به داشتن من مدتی در مقام حجابيت و حضرت معشوق نيز عطا می دهد مرا نيكويی ، از جهت راستی و درستی و ثبات من در محبت .

من شكر می گويم حضرت معشوق را بر اين مددی كه نفس مرا اكنون می دهد ، به سرايت حكم وحدت و عدالت در او ، تا مرا نصيحت می كند به حضرت او و بر تهاونم تقريع و ملامت می كند .

و چون حال آن است كه معشوق پيش از اين مدتی مرا در حجاب و قيد مراتب داشت ، تا نفس من به صورت كثرت و نقايص پيدا شد و آن در نظر وحدت به حكم غلبه او بر احكام كثرت نسبی ، عين ابعاد و اضلال بود و از اين جهت ناملايم می نمود و به صورت دشمنی پيدا می بود ، چون به اين حضرت جمع وجودی و وحدت حقيقی و كثرت نسبی او متحقق شدم و از اينجا نظر كردم ، آن جمله صور كثرت كه آن گاه در مراتب به صفت نقص ظاهر بودند ، اكنون همه را اينجا به صورت كمال ظاهر ديدم ، چه آن جمله صور كثرت و انحرافات در اين شهود مقام جمعی در بايست بودند از جهت كمال احاطت و پيدايی ، لاجرم اكنونم معلوم شد كه آن اقامت معشوق نفس مرا در حال حجاب و قيد مراتب دشمنی نبوده است از او در حق من ، بلكه آن را عين دوستی يافتم ، چه مدد و مكمل من بودند .




پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز