فارسی
يكشنبه 26 خرداد 1398 - الاحد 12 شوال 1440

در روايات مختلفى به اين مضمون اشاره شده است كه زمان اجراى حد ، ائمه هدى قدس سرهما بانگ برمى‏آوردند كه اگر كسى بر او حدى از حدود الهى است نمى‏تواند حدى بر اين گناه‏كار جارى سازد1 به اين معنى كه طهارت و پاكى كه با اجراى حدود الهى به وجود خواهد آمد بايد توسط انسانى پاك و مؤمن صورت گيرد و افرادى كه خود حدى به گردن دارند و گناهى مرتكب شده‏اند كه بايد حدى بر آنان واقع شود نمى‏توانند اجراى حدّ نمايند .

7 ـ شرايط اجراى حدّ زنا

در جريان اجراى حدّ زنا بعد اثبات آن به شهادت يا اقرار ، شرايطى وجود دارد كه حاكى از توجه شارع مقدس به كيفيت آن و دقت در اجراى حدّ با شرايط ويژه است ، افرادى كه حدّ را اجرا مى‏نمايند ، نوع سنگ‏ريزه‏هايى كه در حدّ به كار مى‏رود ، كيفيت قرار دادن گناه‏كار در حفره ، شيوه زدن سنگ‏ها كه به صورت او اصابت نكند و . . . خود نشان از حقايقى است كه بايد به آن توجه خاص نمود2 .در مورد زناكارى كه حدّ بر او به واسطه اقرار بر زنا ثابت شده نه شهادت شاهد ، در صورتى كه در هنگام اجراى حدّ و بعد از خوردن ضربات سنگ از حفره سنگسار شدن خارج شود و فرار نمايد روايات مختلفى حاكى از اين حكم است كه برگرداندن او و ادامه اجراى حدّ لزومى ندارد .

حتى در بعضى از روايات آمده است كه گناه‏كارى كه اقرار به زنا نموده بود بعد از خورد ضرباتى و چشيدن درد سنگ فرار نمود شخصى با استخوان ساق شترى او را هدف قرار داد و متوقف ساخت و مردم بر سر او ريخته و او را كشتند ، وقتى خبر به رسول با كرامت اسلام صلي الله عليه و آله رسيد حضرت آنان را از اين عمل نهى فرمودند و ديه او را از بيت المال مسلمين پرداخت نمودند3 .

8 ـ شيوه اثبات گناه براى اجراى حد

بايد توجه داشت كه شرايط اجراى حدّ در گناهان ، مختلف است و تحقق آن بسيار مشكل است .

مثلاً يكى از راه‏هاى اثبات گناه بسيار زشت زنا شهادت چهار شاهد با شرايط خاص نسبت به كيفيت وقوع گناه است4 و يا نسبت به گناه شرم‏آور لواط با چهار بار اقرار بر آن محقق مى‏شود5 و حال آن كه در صورتى كه گناه‏كارى توبه نمايد و اقرار بر گناه نيز ننمايد حدّ از او ساقط خواهد شد .

در بعضى از روايات ـ كه قبلاً نيز اشاره‏اى شده ـ ائمه هدى قدس سرهما سفارش أكيد مى‏فرمودند كه گناه‏كار در خلوت خود به درگاه الهى توبه نمايد و از گناه خود در پيشگاه با عظمت ربوبى شرمنده باشد و در صدد جبران معصيت با اعمال صالح و توجه به واجبات و ترك محرمات برآيد كه غسل در آب توبه و اشك بر معصيت و گناه و اقرار به گناه در درگاه حضرت حق بسيار ارزشمندتر از اقرار به گناه در مقابل خلق جهت اجراى حدود الهى است .

در روايتى بسيار شگفت از حضرت امام صادق عليه السلام به اين مضمون آمده است :

حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در جمع اصحاب خود بودند كه مردى آمد و عرض كرد : يا اميرالمؤمنين ! من با پسرى مرتكب گناه شده‏ام مرا پاك ساز . حضرت فرمودند : « اى مرد به خانه‏ات برگرد ، شايد چيزى بر تو گذشته كه تو را تحريك كرده است » .

روز بعد آن مرد خدمت اميرالمؤمنين عليه السلام رسيد و گفته خود در روز قبل را تكرار كرد و حضرت همان جواب را دادند .

اين عمل تا چهار بار صورت گرفت ، هنگامى كه مرد چهار مرتبه بر گناه خود اقرار نمود حضرت فرمودند : پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله در مورد شخصى مانند تو به سه شيوه حكم فرمود هر كدام را كه مى‏خواهى انتخاب نما . عرض كرد : آن سه شيوه كدام است ؟ فرمود : اين كه گردنت با شمشير زده شود يا با دست و پاى بسته از كوهى به پايين پرتاب شدن و يا سوزاندن در آتش . گناه‏كار عرض كرد : يا اميرالمؤمنين كدام يك بر من سخت‏تر است ؟ حضرت فرمودند : سوزاندن در آتش . عرض كرد : يا اميرالمؤمنين ! من سوزاندن در آتش را انتخاب كردم . پس فرمود : « گفت : خود را براى آن آماده كن ، گفت : آرى [ آماده مى‏كنم ] »

پس ايستاد و دو ركعت نماز خواند و بعد از نماز چنين دعا كرد كه :

« اللَّهُمَّ إِنِّى قَدْ أَتَيْتُ مِنَ الذَّنْبِ مَا قَدْ عَلِمْتَهُ وَإِنِّى تَخَوَّفْتُ مِنْ ذَلِكَ فَأَتَيْتُ إِلَى وَصِىِّ رَسُولِكَ وَابْنِ عَمِّ نَبِيِّكَ فَسَأَلْتُهُ أَنْ يُطَهِّرَنِى فَخَيَّرَنِى ثَلاَثَةَ أَصْنَافٍ مِنَ الْعَذَابِ اللَّهُمَّ فَإِنِّى اخْتَرْتُ أَشَدَّهُنَّ اللَّهُمَّ فَإِنِّى أَسْأَلُكَ أَنْ تَجْعَلَ ذَلِكَ كَفَّارَةً لِذُنُوبِى وَأَنْ لاَ تُحْرِقَنِى بِنَارِكَ فِى آخِرَتِى » .

خدايا ! من از گناهى كه مى‏دانم به سوى تو آمدم و من از آن گناه ترسيدم پس به سوى جانشين فرستاده‏ات و پسر عموى پيامبرت آمدم و از او خواستم كه مرا پاك كند پس مرا در سه شيوه از عذاب مختار ساخت . خدايا ! من سخت‏ترين آنها را انتخاب نمودم . خدايا ! من از تو مى‏خواهم كه اين عذاب را كفّاره گناهان من قرار دهى و در آخرت مرا به آتش نسوزانى .

سپس در حالى كه گريه مى‏كرد بلند شد و داخل گودالى كه حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام براى او كنده بود شد در حالى كه مى‏ديد آتش در اطراف او زبانه مى‏كشد .

حضرت اميرالمؤمنين با ديدن اين صحنه گريه كردند و همه اصحاب نيز گريه كردند و حضرت به او فرمودند :

« قُمْ يَا هَذَا فَقَدْ أَبْكَيْتَ مَلاَئِكَةَ السَّمَاءِ وَمَلاَئِكَةَ الاْءَرْضِ فَإِنَّ اللّه‏َ قَدْ تَابَ عَلَيْكَ فَقُمْ وَلاَ تُعَاوِدَنَّ شَيْئاً مِمَّا فَعَلْتَ » .

فلانى بلند شو كه ملائكه آسمان و زمين گريه كردند پس خداوند توبه تو را پذيرفت پس بلند شو و گناهى را كه مرتكب شدى تكرار نكن 6 .

9 ـ محدود غسل ندارد

نكته بسيار شگفت‏آور اينجاست كه شخصى كه حدى بر او اجرا مى‏شود و به واسطه آن مى‏ميرد ديگر نيازى به غسل ندارد همان گونه كه در روايتى به اين مطلب اشاره شده است كه بعد از اين كه طبق شرايطى حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام گناه‏كارى را رجم نمودند حضرت امر فرمود كه او را از حفره خارج كنند و بر او نماز خواندند و او را دفن نمودند . پس به حضرت گفته شد : يا اميرالمؤمنين ! آيا او را غسل نمى‏دهيد ؟ حضرت فرمودند :

« قَد اغتَسَلَ بِمَا هُوَ طَاهِرٌ إلى يَوْمِ القِيَامَةِ لَقَدْ صَبَرَ عَلى أمرٍ عَظيمٍ » 7 .

به تحقيق به چيزى غسل نمود كه تا روز قيامت پاك است به تحقيق بر مطلب سنگين و دشوارى صبر نمود .

اين چه مهر و محبت شگفت‏آورى است كه حضرت حق بر گناه‏كارى كه به واسطه اجرا حدود الهى سختيهاى بسيار دشوارى را تحمل نموده است بر او مى‏نمايد كه حتى نياز به غسل نيز نخواهد داشت و همان اجراى حد ، غسل او و پاك كننده او از خبائث و زشتيها و آلودگى‏هاست .

آرى ؛ چهره واقعى دين مبين اسلام و تعاليم انسان‏ساز فرهنگ ناب ائمه هدى قدس سرهما دريايى از عطوفت و مهربانى و مهر و محبت است .

آنچه به آن اشاره شد بيان رحمت و لطف حضرت ارحم الراحمين حتى در مهمترين و حياتى‏ترين احكام الهى است . ناگفته پيدا است كه جايگاه احكام خاص حدود و قصاص و تعزيرات اسلامى براى عصيان‏گران و آلوده‏گان به انواع معاصى جاى‏گاه ويژه‏اى است كه اجراى آن به منزله جريان خون در رگهاى بدن انسان است كه حيات و زندگانى آدمى وابسته به اوست لذا در قرآن كريم در رابطه با قصاص مى‏فرمايد :

وَلَكُمْ فِى الْقِصَاصِ حَيَاةٌ . . . 8 .

اى صاحبان خرد ! براى شما در قصاص مايه زندگى است . . .

مسلماً اگر اجراى حدود الهى و يا قصاص گناه‏كار در ميان نباشد مشكلاتى در جوامع بشرى به وجود خواهد آمد كه قابل شمارش نيست .

توجه به اين نكته حائز اهميت ويژه‏اى است كه بيان اين نكات خاص در رابطه با رحمت و عطوفت حق جلّ وعلا نمى‏تواند دليلى بر ارتكاب عمدى معاصى با اميد به مهر و محبت حضرتش باشد كه مسلماً با ثبوت حدّ و قصاص اجراى آن بر حاكم شرع واجب خواهد بود كه اگر اجراى حدود الهى و يا قصاص گناه‏كار در ميان نباشد مشكلاتى در جوامع بشرى به وجود خواهد آمد كه قابل شمارش نيست كه نمونه بارز و آشكار آن در جوامع منحط غربى به وضوح نمايان است كه چگونه غرق در انواع و اقسام معاصى حيوانى و شهوات نفسانى شده‏اند كه حتى از آشكار ساختن آن گناهان در ملأ عام به شيوه‏هاى مختلف ترسى ندارند .

نكته‏اى ظريف

سالى براى ده روز آخر ماه صفر به مناسبت رحلت پيامبر صلي الله عليه و آله و شهادت حضرت مجتبى و حضرت امام رضا عليهما السلام در كشور انگلستان در شهر لندن و در مركزى اسلامى ؛ منبر مى‏رفتم ، ساعتى پس از سخنرانى من ، جلسه ديگرى از شيعيان عرب زبان در همان مكان تشكيل مى‏شد ، و گوينده‏اى عرب فصيح زبان ، با سواد ، دانشمند ولى مكلا براى آنان سخنرانى مى‏كرد و در پايان سخنرانى‏اش همچون يك روحانى متخصص و هنرمند براى گرياندن اهل مجلس ذكر مصيب مى‏كرد ، من يك جلسه به احترام برادران عرب زبان در سخنرانى او شركت كردم و براى شناخت او از نام و شغل و محل زندگى‏اش پرسيدم ، گفتند از اهل مصر و داراى دكتراى حقوق است و نزديك به سى سال در دادگاه‏هاى مدنى مصر با مديريت قوى و پست‏هاى حساس همچون دادستانى ، مشغول فعاليت بوده و از نظر مذهبى متدين به مذهب اهل سنت بوده است .

خودش مى‏گويد : آن روزها كه در دادگاه مشغول كار بودم و مذهب اهل سنت داشتم ، جوانى مسيحى همراه همسرش به دادگاه آمد و تقاضاى طلاق كرد ، طلاق در مكتب مسيحيان مصر فقط به شرطى واقع مى‏شود كه ثابت شود زن با مردى بيگانه رابطه نامشروع داشته است و به همين جهت گاه مردان مسيحى تقاضاى جدايى از همسر مى‏كنند .

من در يك جلسه با مرد صحبت كردم كه شايد از طلاق همسرش چشم‏پوشى كند ولى حاضر نشد . در جلسه‏اى جداگانه با زن صحبت كردم كه شايد از طلاق همسرش چشم‏پوشى كند ولى حاضر نشد . در جلسه‏اى جداگانه با زن صحبت كردم او را پاكدامن يافتم و برايم نهايتاًثابت شد كه زن بى‏گناه است و مرد براى اين كه از او جدا شود و دنبال عياشى خود برود ، متوسل به تهمت شده است . مرد را خواستم و باز او را نصيحت كردم اما او هم چنان بر تهمتى كه به آن زن مى‏زد اصرار مى‏ورزيد . بسيار ناراحت شدم ، به او گفتم : عجب آيين مزخرفى داريد كه بايد براى به هم زدن كانون گرم خانواده گر چه با قلدرى و زور ، مى‏خواهى كارى كه از سوى همسرت واقع نشده ، بر عهده‏اش ثابت كنى و با لكه‏دار كردن دامنش به دروغ و تهمت در شرايطى قرار دهى كه بتوانى او را طلاق دهى و بناى خانواده را تخريب نمايى و سپس دنبال شهوات و خوش‏گذارنى خود بروى !

اين چه قانونى است كه رنگ دينى هم دارد و نتيجه‏اش ستم و ظلم بر يك بى‏گناه است ، باز اگر به حقيقت ثابت مى‏شد كه زن رابطه نامشروع با بيگانه داشته ، محلى براى پذيرش به عنوان قانون دينى داشت .

جوان مسيحى گفت : مزخرف‏تر از آيين ما مسيحيان ، آيين شما مسلمانان است زيرا شما هر زمان بخواهيد و ميل داشته باشيد مى‏توانيد بدون هيچ شرطى از همسرتان جدا شويد و با يك بار گفتن : « أنْتِ طَالِقٌ ثَلاَثٌ » او را طلاق دهيد و زنى را بى‏علت بيوه نماييد و بناى خانواده را تخريب كنيد و آرزوهاى آرزومندى را از ريشه بسوزانيد و مادرى مهربان را از فرزندانش جدا كنيد و بلكه به شيوع فساد و رواج گناه در جامعه به وسيله زنان مطلقه‏اى كه از ايمان قوى برخوردار نيستند بيفزاييد ، مرحبا به آيين مسيحيت كه براى طلاق چنين شرطى را گذاشته كه گاهى قابل اثبات نيست مانند ادعاى من نسبت به همسرم و گاهى بيش از چند ماه طول مى‏كشد تا مسئله از روى صدق و راستى به اثبات برسدو نهايتاً طلاق ميسر شود !

من از گفتار آن جوان مسيحى يكه خوردم و از پاسخش عاجز ماندم و ديدم پيوند زناشويى ميان ما مردان و زنان سنى مسلك چنان است كه بدون هيچ شرطى و بدون هيچ ملاحظه‏اى فقط با گفتن يك جمله از هم مى‏گسلد و خرمن زندگى را مى‏سوزاند و زن بى‏گناه را به محروميت از بسيارى از امور مجبور مى‏كند !

آن روز به خانه آمدم و به جستجوى شرايط طلاق در ساير مذاهب اسلامى برخاستم ، وقتى مسائل طلاق را در فقه شيعه و مكتب اهل بيت قدس سرهما ديدم ، بهت زده شدم و ملاحظه كردم كه در مكتب اهل بيت قدس سرهما طلاق بر سه نوع است : رجعى ، خلع ، مبارات و هر يك داراى شرايطى است كه مرد و زن به آسانى نمى‏توانند پيوند زناشويى را بگسلند و خانه ازدواج را خراب كنند ، علاوه بر آن پس از توافق مرد و زن به طلاق ، زن بايد از ايام قاعده پاك باشد و دو عادل صيغه طلاق را بشنوند تا طلاق واقع شود و اگر رجعى باشد قبل از پايان سه ماه بدون عقد جديد چنانچه زن و مرد پشيمان از طلاق شوند ، مى‏توانند به آسانى به يكديگر برگردند و زندگى مشترك خود را از سرگرفته ، تداوم دهند .

استوارى و استحكام فقه اهل بيت قدس سرهما نظرم را جلب كرد و نظرم از فقه اهل سنت برگشت ، نهايتاً در وجودم تغيير حال پيدا شد ، احساس كردم به مكتب اهل بيت قدس سرهما كشش عجيبى در دلم پيدا شده ، نسبت به آن بزرگواران محبتى خاص پيدا كرده‏ام و نجات از مشكلات و بن بست‏ها را در آيين آنان ديدم و سعادت دنيا و آخرت را در پيروى از آنان يافتم و به اين نتيجه رسيدم كه فقه اهل بيت قدس سرهما همچون قرآن نسبت به مردم درهمه شرايط ، كانون مهر و محبّت و عشق و رحمت است و بناى مكتب اهل بيت قدس سرهما بر اصلاح شؤون و حال مردم و حفظ كرامت انسانى است پس از آن بود كه شيعه شدم و به مكتب اهل بيت قدس سرهما گرويدم ، مدت‏ها گذشت تا شيعه شدنم بر ملا شد ، عذرم را از اداره مربوطه خواستند ، شيعيان به خاطر دانش و علمم از من براى سخنرانى در جلساتشان دعوت كردند ، به تدريج از خدمت‏گزاران آستان مقدس حضرت سيدالشهداء عليه السلام شدم ، از لطف اهل بيت قدس سرهما به ويژه حضرت امام حسين عليه السلام زندگى‏ام بهتر از زمانى كه حقوق ادارى مى‏گرفتم ، اداره مى‏شود .

در هر صورت راه مهرورزى به خود و محبّت به ديگران اين است كه انسان از ايمان واقعى به خدا و قيامت و اخلاق حسنه و عمل صالح برخوردار شود و بدون ايمان و اخلاق و عمل يقيناً انسان نسبت به خود بى‏رحم و بى‏محبّت مى‏شود تا جايى كه دنيا و آخرتش را به تباهى مى‏كشد و زمينه دچار شدن به عذاب ابد را براى خود فراهم مى‏نمايد و نسبت به ديگران هم بى‏رحم‏تر مى‏شود و مردم را زير شلاق و تازيانه ستم و ظلم وتجاوز خود دچار رنج و مشقت مى‏نمايد .

3 ـ نماز زمينه ساز مهر و محبت

اگر به پيكره نماز كه تركيبى از تكبيرة الاحرام و حمد و سوره و ركوع و سجود و تشهد است ، دقت كنيم مى‏يابيم كه تك تك كلمات و صورت و سيرت و ملك و ملكوتش زمينه‏ساز مهر و محبّت و عشق و عاطفه است .

و به سخنى ديگر اين كه ، خود نماز براى نمازگزار با معرفت ، گفتگوى عاشق با معشوق و حبيب با محبوب است و به همين خاطر پيامبر بزرگ اسلام صلي الله عليه و آله از نماز تعبير به نور ديده كرده است :

« جَعَلَ اللّه‏ُ جَلَّ ثَنَاؤُهُ قُرَّةَ عَينى فِى الصَّلاَةِ وَحَبَّبَ إلَىَّ الصَّلاَةَ كَمَا حَبَّبَ إلَى الجَائِعِ الطَّعَامَ وَإلَى الظَّمْآنِ المَاءَ وإنَّ الجَائِعَ إذَا أَكَلَ شَبِعَ وَإنَّ الظَّمآنَ إذا شَرِبَ رَوَى وَأَنَا لاَ أَشْبَعُ مِنَ الصَّلاَةِ » 9 .

خداوند نور چشم مرا در نماز قرار داده است و نماز را محبوب من قرار داده همان گونه كه طعام را براى گرسنه و آب را براى تشنه محبوب قرار داده است . و اما گرسنه هنگامى كه طعامى بخورد سير مى‏شود و تشنه هنگامى كه آب بنوشد سيراب مى‏شود ولى من از نماز سير نمى‏شوم .

عاشقانه به سوى حضرت دوست

راستى چه زيبا و با ارزش است لحظه‏اى كه معشوق ، عاشق را مى‏پذيرد و به او اجازه سخن گفتن و راز و نياز عاشقانه مى‏دهد و چه رابطه عجيبى ميان عاشق و معشوق است كه معشوق با شيفتگى تمام دوست دارد با عاشق سخن بگويد و عاشق علاقه دارد با معشوق راز و نياز كند ! خدا كه آگاه به ظاهر و پنهان هستى است و مى‏دانست در وادى طور و سرزمين سينا آنچه در دست موسى است عصاست ولى از او مى‏پرسد :

وَمَا تِلْكَ بِيَمِينِكَ يَامُوسَى 10 . و اى موسى ! اين [ قطعه چوب ] در دست راستت چيست ؟

و موسى با اين كه از علم حق به همه اشيا و اهداف آن‏ها آگاه بود ، به جاى اين كه با يك كلمه پاسخ دهد كه اين عصاى من است پاسخ طولانى داده ، گفت :

قَالَ هِىَ عَصَاىَ أَتَوَكَّؤُا عَلَيْهَا وَأَهُشُّ بِهَا عَلَى غَنَمِى وَلِىَ فِيهَا مَآرِبُ أُخْرَى 11 .

گفت : اين عصاى من است ، بر آن تكيه مى‏زنم ، و با آن برگ درختان را براى گوسفندانم فرو مى‏ريزم و مرا در آن نيازهاى ديگرى هم هست

با اين كه حقيقت مطلب پيش از پاسخ و پرسش روشن بود ولى چون پاى محبّت و عشق و رابطه عاشق و معشوق در ميان بود ، پرسش و پاسخ به گونه‏اى كه قرآن نقل مى‏كند رخ نشان داد .

اصولاً گفتگو همواره ميان عاشق و معشوق طولانى است و از گفتگوى طولانى نه معشوق خسته مى‏شود و نه عاشق به ملامت مى‏نشيند .

 به ره دوست عاشقانه رويم  توبه از هر چه غير يار كنيم
 ناله چون بلبلان در اين گلزار  از سر شوق زار زار كنيم
 شايد از توتياى خاك درش  روشن اين چشم اشكبار كنيم
 با تو اى پادشاه ملك وجود  شكوه از جور روزگار كنيم
 دست ما گير كز سر مهرت  پاى بر عهدت استوار كنيم
 من و رندى و مستى و ره عشق  خوش‏تر از عاشقى ، چكار كنيم

نجواى عاشقانه

در اين مقام ، عصايى چوبين به خاطر هدفى مثبت ، محور گفتار ميان عاشق و معشوق قرار مى‏گيرد و سبب مى‏شود كه اين گفتار تا حدى طولانى شود و عاشق با معشوق نرد عشق ببازد ؛ اما اگر محور گفتار ميان عاشق و معشوق عبادتى چون نماز باشد آن هم محورى به معنويت نماز و اين محور سبب حضور عاشق در محضر معشوق گردد و مقدماتى چون طهارت ظاهر و باطن اين محور را بدرقه كند و حقيقتى چون قبله براى ايستادن در حضور معشوق به عاشق جهت دهد ، عاشق در فضاى اين عبادت و رابطه معنوى به ثناى معشوق و حمد و سپاس او برخيزد و از برجسته‏ترين اوصاف او سخن به ميان آورد و زيباترين و پرمنفعت‏ترين درخواست‏ها را از معشوق بنمايد ، براى عاشق در دنيا و آخرت از نظر تصفيه باطن و تجليات قلبى و ظهور كمالات و كرامات و تحقق اجر و پاداش و رخ نشان دادن فيوضات ، چه اتفاقى خواهد افتاد ؟

آيا كسى غير معشوق مى‏داند كه از اين حضور و رابطه و از اين راز و نياز عاشقانه و از اين دعاهايى كه در اين عبادت ، استجابتش قطعى است چه ره آوردى از جانب معشوق نصيب عاشق مى‏شود ؟

اللّه‏ اكبر ! خدا ـ اين معشوق والاى ازلى و ابدى كه همه چيز در برابر عظمتش كوچك است ـ برتر و والاتر از اين است كه به دايره وصف درآيد .

به نام خدا كه رحمتش بى‏اندازه است‏و مهربانى‏اش هميشگى.

همه ستايش‏ها، ويژه خداست كه مالك و مربّى جهانيان است . * رحمتش بى‏اندازه و مهربانى‏اش هميشگى است . * صاحب و داراى روز پاداش است . * [ پروردگارا ! ] فقط تو را مى‏پرستيم وتنها از تو يارى مى‏خواهيم . * ما را به راهِ راست هدايت كن . * راه كسانى [ چون پيامبران ، صدّيقان ، شهيدان و صالحان ] كه به آنان نعمتِ [ ايمان ، عمل شايسته و اخلاق حسنه [عطاكردى ، هم آنان كه نه مورد خشم تواند و نه گمراه‏اند 12 .

اين معانى و مفاهيم گوشه‏اى از سوره مباركه حمد است كه وقتى از جانب معشوق به عنوان عبادت و بندگى پذيرفته شود و آنگاه در وجود عاشق عينيت يابد و عملاً رخ نشان دهد ، عاشق متخلق به اخلاق اللّه‏ مى‏شود و وجودش تبديل به دريايى بى‏كران از معنويت و كرامت و عشق و محبّت مى‏گردد و دنيا و آخرتش آباد و سزاوار سكونت دائم و هميشگى در بهشت عنبر سرشت مى‏شود .

پيامبر بزرگ اسلام صلي الله عليه و آله در روايتى به گوشه‏اى از آثار سوره حمد كه بخشى از نماز را تشكيل مى‏دهد اشاره مى‏كند ، آن حضرت به جابر بن عبداللّه‏ انصارى مى‏فرمايد :

آيا برترين سوره‏اى را كه خدا در كتابش نازل فرموده به تو تعليم ندهم ؟ جابر گفت : پدر و مادرم فدايت ، آن سوره را به من بياموز ، پس پيامبر صلي الله عليه و آله ام الكتاب را كه سوره حمد است به او آموخت ، سپس فرمود : جابر ! آيا تو را از حقيقتى از حقايق اين سوره آگاه كنم ؟ جابر گفت : پدر و مادرم فدايت ، آرى ؛ آگاه كن ، حضرت فرمود : اين سوره درمان هر دردى است جز مرگ ! 13 .

4 ـ مساجد كانون مهرورزى

بى‏شك مساجد كه محلّ عبادت و بندگى حضرت حق و سجده‏گاه اولياى الهى در برابر بارى تعالى و جايگاه ابراز نياز به درگاه خالق بى‏نياز و محل به جاى آوردن عمود دين يعنى نماز است از ويژه‏گى‏هاى خاصى برخوردار است كه مى‏تواند كانون مهر و محبت و مهرورزى نمازگزاران و مؤمنان به يكديگر از جنبه‏هاى مختلف مادى و معنوى باشد .

مسجد جايگاه و اهميت ويژه در فرهنگ اسلامى دارد و از ديدگاه پيامبر با كرامت اسلام صلي الله عليه و آله حساسيت ويژه‏اى دارد لذا پيامبر بزرگ اسلام صلي الله عليه و آله در راه هجرتش از مكه به مدينه هنگامى كه وارد منطقه قُبا كه قريه‏اى نزديك مدينه بود شدند ، قطعه زمينى را براى ساختن مسجد به هدف عبادت و بندگى خدا در آن فضاى نورانى براى آشنايى و نزديك شدن مسلمانان به يكديگر و اهتمام به امورشان انتخاب كردند و شخصاً به بناى مسجد و كار بنايى و بناسازى آن اقدام نمودند و مردم مسلمان منطقه را به عبادت دسته جمعى و رسيدگى به امور يكديگر در آن فضاى معنوى تشويق و ترغيب كردند .

هنگامى كه آن حضرت با كاروان مهاجران از مكه به مدينه آمدند بى‏درنگ به ساختن مسجد النبى پرداختند و آنجا را علاوه بر مركزيت دادن براى نماز جماعت و عبادت و دعاى دسته جمعى ، به عنوان كانون و آشيانه‏اى براى آشنا شدن مسلمانان با يكديگر و حل مشكلاتشان و درمان دردهايشان و مشورت در امورشان و پرداختن به مسائل اجتماعى و اخلاقى‏شان قرار دادند و خود به همه اين امور پرداختند و تا پايان عمر بر اين حقايق پافشارى ورزيدند .

هشت منفعت مسجد به انسان

حضرت رسول صلي الله عليه و آله به گونه‏اى مسجد را از نظر معنويت و بركت آراستند كه اميرالمؤمنين عليه السلام مسجد را در روايتى به عنوان كانونى كه هشت نوع منفعت و سود به انسان مى‏رساند معرفى كردند :

« مَنْ اخْتَلَفَ إلَى المَسْجِدِ أصَابَ إحدَى الثَّمَانِ : أخاً مُسْتَفَاداً فِى اللّه‏ِ أو عِلْماً مُسْتَطْرَفاً أَوْ آيةً مُحْكَمَةً أوْ رَحْمَةً مُنْتَظِرَةً أوْ كَلِمَةً تَرُدُّهُ عَنِ رَدىً أوْ يَسْمَعُ كَلِمَةً تَدُلُّهُ عَلى هُدىً أوْ يَترُكُ ذَنْباً خَشْيَةً أوْ حَيَاءً »14 .

كسى كه به مسجد رفت و آمد دارد به يكى از هشت حقيقت مى‏رسد : يافتن برادر دينى در راه خدا كه از او سود معنوى و بهره الهى نصيبش مى‏شود ، يا دانشى جديد و تازه ، يا آيه‏اى استوار و محكم ، يا مهر و رحمتى قابل انتظار ، يا سخنى كه او را از گمراهى و ضلالت برگرداند ، يا شنيدن حقيقتى كه او را به سوى راه خدا راهنمايى نمايد ، يا گناهى را از ترس خدا يا شرم از او ترك كند .

قطع رابطه با مسجد در حقيقت به معناى قطع رابطه با اين هشت منفعت و قطع رابطه با مؤمنان و كناره‏گيرى از يك سلسله واقعيات مفيد و محروم ماندن از آشنايى با دوستان خدا و كمك به آنان و دور ماندن از پاداش‏هاى عظيم حضرت حق است .

منافعى ديگر

رسول خدا صلي الله عليه و آله در رابطه با منافع فراوان اتصال به مساجد مى‏فرمايد :

« مَنْ مَشى إلى مَسْجِدٍ يَطْلُبُ فِيهِ الجَمَاعَةَ كَانَ لَهُ بِكُلِّ خُطوَةٍ سَبْعُونَ ألفَ حَسَنَةٍ وَيُرفَعُ لَهُ مِنَ الدَّرَجَاتِ مِثْلُ ذَلِكَ وَإنْ مَاتَ وَهُوَ عَلى ذَلِكَ وَكَّلَ اللّه‏ُ بِهِ سَبعِينَ ألفَ مَلَكٍ يَعُودُونَهُ فِى قَبْرِهِ وَيُؤنِسُونَهُ فِى وَحْدَتِهِ وَيَسْتَغْفِرُونَ لَهُ حَتى يُبْعَثَ » 15 .

كسى كه براى اتصال به جماعت مؤمنان و انجام عبادت دسته جمعى به سوى مسجد حركت كند ، براى هر قدمش هفتاد هزار حسنه و هفتاد هزار درجه و مرتبه است و چنانچه اين برنامه تا پايان عمرش ادامه يابد ، خدا هفتاد هزار فرشته بر او مى‏گمارد كه وى را در برزخش زيارت كنند و با او در تنهايى‏اش انس بگيرند و تا زمان محشور شدنش در قيامت براى او استغفار نمايند .

شكايت مسجد

ترك كردن مساجد و خلوت‏گذاردن آن‏ها و شركت نكردن در آن فضاى معنوى و ملكوتى و جدا زيستن از مسلمانان و مؤمنان به اندازه‏اى زيانبار است كه امام صادق عليه السلام در اين زمينه مى‏فرمايد :

« شَكَتِ الْمَسَاجِدُ إلَى اللّه‏ِ تَعَالى الَّذينَ لاَ يَشهَدُونَهَا مِن جِيرَانِهَا فَأوحَى اللّه‏ُ عَزَّوَجَلَّ إلَيْهَا : وَعِزَّتِى وَجَلاَلِى لاَ قَبِلْتُ لَهُمْ صَلاَةً وَاحِدَةً وَلاَ أظْهَرْتُ لَهُمْ فِى النّاسِ عَدَالَةً وَلاَ نَالَتْهُمْ رَحْمَتِى وَلاَ جَاوَرُونِى فِى جَنَّتِى » 16 .

مساجد به خداى متعال از همسايگانى كه در آن‏ها حاضر نمى‏شوند شكايت كردند ، خداى عزّوجلّ به مساجد وحى فرمود : به عزت و جلالم سوگند ! يك نماز آنان را نمى‏پذيرم و عدالتى را از آنان در ميان مردم آشكار نمى‏كنم و به مهر و رحمتم نمى‏رسند و در بهشتم مجاور من نمى‏شوند .

مسجديان منابع مهر و محبت

مسلمانانى كه به مساجد رفت و آمد دارند ، به خاطر عبادت دسته جمعى ، ذكر خدا ، قرائت قرآن ، خواندن دعا ، شنيدن موعظه ، توبه از گناه ، گريه براى حق و براى اهل بيت قدس سرهما ، شركت در كار خير ؛ روحى با صفا ، روانى پاك ، قلبى رقيق ، بدنى فعال و پركار جهت پرداختن به كارهاى مثبت و نيتى خالص و پاك پيدا مى‏كنند و در حقيقت تبديل به منبعى از خير و بركت مى‏شوند و وجدوشان به صورت كليدى براى حل مشكلات مردم در مى‏آيد و همگان از مهر و محبّت و عشق و دوستى‏شان بهره‏مند مى‏گردند .

اين خصلت‏ها و حالات با ارزش ، بيش‏تر ويژه مردم مؤمن و اهل مسجد است و آنان كه دچار سستى ايمان و يا بى‏دين هستند چون چوبى خشك يا سنگى سخت يا حيوانى وابسته به شكم و شهوت‏اند .

آرى ؛ ارتباط با خدا كه منبع مهر و محبّت و عشق و بركت است و رفت و آمد به مساجد و زيارت عالم ربّانى در كنار محراب و منبر و شنيدن نصايح و موعظه‏هاى او ؛ سازنده حيات طيّبه و عامل طهارت روح و ترك زشتى‏ها و مايه خوشى و لذت واقعى در دنيا و آخرت است .

 گفت معشوقى به عاشق كى فتى  تو به غربت ديده‏اى بس شهرها
 پس كدامين شهر زآن‏ها خوش‏ترست  گفت آن شهرى كه در آن دلبرست
 هر كجا باشد شه ما را بساط  هست صحرا گر بود سمّ الخياط
 هر كجا كه يوسفى باشد چو ماه  جنّت است ار چه كه باشد قعر چاه
 با تو دوزخ جنّت است اى جان فزا  با تو زندان گلشن است اى دلربا
 شد جهنم با تو رضوان و نعيم  بى تو شد ريحان و گل نار جحيم
 هر كجا تو با منى من خوشدلم  وربود در قعر گورى منزلم
 خوش‏تر از هر دو جهان آنجا بود  كه تو را با من سر و سودا بود17


1 ـ وسائل الشيعة : 28/53 ، باب 31 .

2 ـ وسائل الشيعة : 28/98 ، باب 14 .

3 ـ وسائل الشيعة : 28/101 ، باب 15 .

4 ـ وسائل الشيعة : 28/94 ، باب 12 .

5 ـ وسائل الشيعة : 28/161 ، باب 5 .

6 ـ وسائل الشيعة : 28/161 ، باب 5 ، حديث 34465 .

7 ـ وسائل الشيعة : 28/99 ، باب 14 ، حديث 34319 .

8 ـ بقره ( 2 ) : 179 .

9 ـ مكارم الأخلاق : 461 ، فصل 5 ؛ بحار الأنوار : 74/79 ، باب 4 ، حديث 3 .

10 ـ طه ( 20 ) : 17 .

11 ـ طه ( 20 ) : 18 .

12 ـ « بِسْمِ اللّه‏ِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ«1» الْحَمْدُ للّه‏ِِ رَبِّ الْعَالَمِينَ«2» الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ«3» مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ«4» إِيِّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ«5» اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ«6» صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلاَ الضَّآلِّينَ«7» » .

13 ـ « عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ أَبَانٍ يَرْفَعُهُ إِلَى النَّبِىِّ صلي الله عليه و آله قَالَ : رَسُولُ اللّه‏ِ صلي الله عليه و آله لِجَابِرِ بْنِ عَبْدِاللّه‏ِ يَا جَابِرُ أَلاَ أُعَلِّمُكَ أَفْضَلَ سُورَةٍ أَنْزَلَهَا اللّه‏ُ فِى كِتَابِهِ قَالَ : فَقَالَ جَابِرٌ : بَلَى بِأَبِى أَنْتَ وَ أُمِّى يَا رَسُولَ اللّه‏ِ عَلِّمْنِيهَا قَالَ : فَعَلَّمَهُ الْحَمْدُ للّه‏ِِ أُمَّ الْكِتَابِ قَالَ : ثُمَّ قَالَ لَهُ : يَا جَابِرُ أَلاَ أُخْبِرُكَ عَنْهَا قَالَ : بَلَى بِأَبِى أَنْتَ وَ أُمِّى فَأَخْبِرْنِى قَالَ : هِىَ شِفَاءٌ مِنْ كُلِّ دَاءٍ إِلاّ السَّامَ يَعْنِى الْمَوْتَ » . تفسير العياشى : 1/20 ، حديث 9 ؛ جامع الأخبار : 43 ، فصل 22 ؛ بحار الأنوار 89/237 ، باب 29 ، حديث 34 .

14 ـ الأمالى ، شيخ صدوق : 389 ، مجلس 61 ، حديث 16 ؛ من لا يحضره الفقيه : 1/237 ، باب فضل المساجد ، حديث 713 ( با كمى اختلاف ) ؛ بحار الأنوار : 80/351 ، باب 8 ، حديث 4 .

15 ـ الأمالى ، شيخ صدوق : 431 ، مجلس 66 ، حديث 1 ؛ من لا يحضره الفقيه : 4/17 ، باب ذكر جمل مناهى النبى صلي الله عليه و آله ، حديث 4968 ؛ وسائل الشيعة : 8/287 ، باب 1 ، حديث 10681 ؛ بحار الأنوار : 73/336 ، باب 67 ، حديث 1 .

16 ـ الأمالى ، شيخ طوسى : 696 ، حديث 1485 ؛ وسائل الشيعة : 5/196 ، باب 2 ، حديث 6317 ؛ بحار الأنوار : 80/348 ، باب 8 ، حديث 1 .

17 ـ جلال الدين رومى .




پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز