فارسی
سه شنبه 31 ارديبهشت 1398 - الثلاثاء 15 رمضان 1440

كم‏تر كسى حاضر بود از او پرستارى كند ، فرزندش در كمال خوشرويى و استقامت و صبرى قابل توجّه ، عيادت و پرستارى پدر را به عهده گرفت و آنچه در توان او بود براى پدر انجام داد ، پدر در حالى كه از فرزندش اظهار رضايت مى‏كرد به او دعا كرد كه خدا دست او را از هر نعمتى بى‏زحمت و مشقت پر كند .

دعاى پدر در حق فرزند به اجابت رسيد تا جايى كه گويى هر نعمتى از نعمت‏هاى خدا دنبال آن پسر مى‏دويد ، روزگار پسر غرق در خوشى و نعمت و رفاه و امنيّت شد و اين حقيقت كه دعاى بيمار در حق عيادت‏كننده و پرستار مستجاب است ، رخ نشان داد .

ترحم باعث تخفيف عذاب قارون

حضرت امام صادق عليه السلام مى‏فرمايد :

يونس عليه السلام در حالى كه از معصيت‏هاى قومش خشمگين بر كشتى شد ، نهنگى براى غرق كردن آنان به كشتى حمله كرد ، سه بار قرعه انداختند كه به نام هركس افتاد او را در دهان نهنگ اندازند تا نهنگ با مشغول شدن به او از حمله به كشتى دست بردارد ، هر سه بار قرعه به نام يونس افتاد ، يونس گفت : منظور از حمله نهنگ من هستم ، مرا در كام او بيندازيد ، هنگامى كه او را در كام نهنگ انداختند خدا به نهنگ وحى كرد : من يونس را رزق و روزى تو قرار نداده‏ام ، استخوانى از او مشكن و گوشتى از او نخور . نهنگ يونس را با خود در دريا به اين طرف و آن طرف مى‏برد و يونس هم در تاريكى شكم نهنگ و تاريكى شب و تاريكى زير آب فرياد مى‏زد :

. . . أَن لاَّ إِلهَ إِلاَّ أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّى كُنتُ مِنَ الظَّالِمِينَ 1

[ . . . معبودى جز تو نيست تو از هر عيب و نقصى منزّهى ، همانا من از ستمكارانم ] .

نهنگ در دريايى حركت مى‏كرد كه قارون برزخش در آن جا بود و به عذاب الهى به جريمه بخل و امساكش از پرداخت مال در راه خدا رنج مى‏كشيد ، صدايى شنيد كه نشنيده بود ، به فرشته گمارده شده بر خود گفت : اين چه صدايى است ؟ گفت : صداى يونس پيامبر در شكم نهنگ است ، قارون گفت : اجازه مى‏دهى با او سخن بگويم ؟ فرشته گفت : آرى ؛ قارون گفت : يونسا ! هارون در چه حالى است ؟ يونس گفت : از دنيا رفت ، قارون گريه كرد ! گفت موسى چه مى‏كند ؟ گفت : موسى نيز از دنيا رفت ، قارون گريست ! خداى بزرگ كه عظمتش بى‏نهايت است ، به فرشته گمارده شده بر قارون وحى كرد : عذاب را به خاطر دل رحمى و مهر و دل سوزى او به اقوامش ، بر قارون سبك گردان ! !2 .

تأخير مرگ به واسطه مهرورزى

ابوحمزه ثمالى از حضرت امام باقر عليه السلام روايت مى‏كند :

داود پيامبر عليه السلام در ميان جمعى نشسته بود ، جوانى ژنده‏پوش را كنار خود ديد كه نشستنش طولانى و سكوتش بسيار بود ، ناگهان ملك الموت درآمد و به داود سلام داد و به جانب جوان ژنده‏پوش نظر دوخت ، حضرت داود گفت : به اين جوان نظر دوختى ! گفت : آرى ؛ تا پايان هفته كه هفت روز است مأمورم اين جوان را در اين مكان قبض روح كنم .

داود نسبت به جوان به ترحم درآمد و از روى محبّت و دل سوزى به او گفت : همسر دارى ؟ گفت : نه ، تاكنون موفّق به ازدواج نشده‏ام ، داود گفت : نزد فلان مرد كه در بنى اسرائيل داراى شخصيت بزرگى است برو و بگو : داود مى‏گويد دخترت را به همسرى من درآور و همين امشب هم عروسى كن و اين هم خرجى و هزينه عروسى‏ات و پس از هفت روز در همين مكان نزد من آى .

جوان به خواسته داود عمل كرد و روز هشتم پس از ازدواج نزد داود آمد ، داود گفت : نسبت به آنچه براى تو پيش آمد چگونه‏اى ؟ گفت : تاكنون در نعمت و سرورى مانند آنچه در آن هستم نبودم ، داود گفت : بنشين ؛ هرچه انتظار كشيد جوان قبض روح شود ، نشد ، پس از مدتى طولانى به او گفت : نزد همسرت برو و روز هشتم نزد من بيا ، جوان رفت و پس از پايان هفت روز آمد و زمانى طولانى نزد داود نشست ، باز رفت و پس از هفت روز نزد داود آمد ، در آن وقت ملك الموت به داود وارد شد ، داود به او گفت : تو نگفتى پس از هفت روز مأمور قبض روح اين جوانى ؟ گفت : چرا ، داود گفت : سه هشت روز گذشت و او را قبض روح ننمودى ! ملك الموت گفت : اى داود ! خدا به سبب مهرورزى تو به او ، وى را مورد لطف و محبّت قرار داد و مرگش را تا سى سال به تأخير انداخت 3 .

راستى مسأله بسيار مهمى در بساط حق است كه قابل توجه و قابل بازگو كردن به همه مردم است و آن اين كه مهرورزى مردم نسبت به يكديگر بركات عظيمى دارد كه از جمله آن بركات طولانى شدن عمر و بهره‏ورى بيش‏تر از زندگى است .

تأثير مهر قصاب در تربيت فرزند

مرحوم آيت اللّه‏ العظمى حاج شيخ عبدالكريم حائرى رحمهم ‏الله مؤسس حوزه علميه قم ، حوزه‏اى كه علوم اهل بيت قدس سرهما را به پنج قاره و همه كشورها از طريق كتاب به زبان‏هاى زنده دنيا و رسانه تبليغى و جزوه و انواع ابزار تبليغات و سايت‏هاى عظيم دينى و مجلات معنوى رسانيده ، پدر با كرامت و با محبّت و با تقوايش قصاب بود .

با منش و روش مثبت خود و مهر و محبّت انسانى و ايمانى خويش و زبان مشوّق و هدايتگر خود آن چنان فرزندش را تربيت كرد كه در فضاى آن تربيت ، عاشق فراگيرى علوم اسلامى شد و نهايتاً به نجف اشرف حوزه پرمايه و پرسابقه‏اى كه يادگار شيخ طوسى است مهاجرت نمود و با درجه اجتهاد و مرجعيت درحاليكه متخلق به اخلاق اسلامى و تقواى بسيار بود به ايران بازگشت و پس از مدتى كه در شهر اراك به تدريس اشتغال داشت ، به قم آمد و بناى آن حوزه با بركت را گذاشت و با نفس الهى و هزينه كردن محبّت و عشقش به دانشجويان علوم اسلامى ، كم‏نظيرترين خدمت را به مكتب انبيا و امامان نمود و در سايه علم و اخلاق و تقوا و مهرورزى‏اش عالمانى بزرگ و مفسرانى عاليقدر و فقيهانى با ارزش و نويسندگانى دانشمند و مراجعى حافظ دين و ملت و كشور تربيت كرد .

او از مردان بزرگى بود كه معرفت و همت و عشق را در همه امور خود به كار گرفت و از اين راه يادگارهايى بزرگ از خود به جاى گذاشت .

اثر مهرورزى عالم دينى

خاطره‏اى بسيار شيرين و جذاب هم از يكى از شاگردان و ياران آيت اللّه‏ العظمى حائرى ، معروف به فقيه بافقى مى‏آوريم كه درس و پند و عبرتى مهم براى همه ماست .

او مردى عالم ، پرهيزكار و به شدت عاشق اصلاح جامعه و قهرمان امر به معروف و نهى از منكر و فوق العاده مهرورز به طلاّب حوزهو دانشجويان علوم دينى بود .

آن انسان الهى از حكومت رضاخان قلدر و مستبد كه در زمان وى با كمك استعمار پليد بر كشور ايران مسلط شده بود و همه ارزش‏هاى دينى و اخلاقى را در معرض هجوم داشت و مى‏خواست حجاب و عفت همه زنان را كه از ضروريات دين بود نابود كند ، فوق العاده نفرت داشت و در عيد نوروزى با زن و دختران رضاخان كه به صورتى نامناسب در حرم حضرت معصومه سلام اللّه‏ عليها در جمع نامحرمان حاضر شده بودند ، برخورد كرد و آنان را از طريق امر به معروف و نهى از منكر به عفت و عصمت و حجاب و پاك‏دامنى و حفظ وقار و متانت دعوت نمود .

خبر برخورد دينى و انسانى آن مرد خدا به حاكم قلدر و بى‏باك و حيوان صفت رسيد ، چكمه‏پوش سفّاك همراه دار و دسته بى‏دين و ستمكارش به قم آمد و آن چهره معنوى را در حرم حضرت معصومه ـ كه معروف به آشيانه آل محمد است ـ زير ضربات مشت و لگد گرفت و سپس او را با مأمورانش روانه تهران كرد و به زندانى انداخت كه اهل مملكت از نامش وحشت داشتند .

پاسبانى خشن ، بداخلاق و بى‏دين كه آخرتش را در برابر حقوقى اندك به ستمكاران زمان فروخته بود ، مأمور او شد ولى پس از مدتى عبادات و اخلاق و كرامت و مهرورزى آن انسان والا چنان اثرى بر روحيات و خلقيات آن پاسبان گذاشت كه وى را به مردى نرم‏خو ، خوش‏اخلاق ، آرام ، متين و اهل نماز و راز و نياز با خدا تبديل كرد .

گزارش تأثير نفس الهى آن مرد در مأمور زندان سبب شد كه آنمأمور را از آن مأموريت برداشتند و به جاى او پاسبانى يهودى مذهب گذاشتند ولى ديرى نگذشت كه آن پاسبان هم تحت تأثير آن انسان والا به مسلمانى ناب و اهل عبادت تبديل شد و حكومت جاى او را با پاسبانى مسيحى عوض كرد و آن روح تقوا و منبع كرامت و اخلاق ، پاسبان مسيحى را هم به دايره اسلام كشيد و او را به شدت تحت تأثير معنويت خود قرار داد .

گزارش اين تغيير و تحول وقتى به قلدر زمان رسيد فرمان داد فقيه بافقى را از زندان آزاد و در شهر رى نزديك حرم حضرت عبدالعظيم جاى دهند تا مأموران تحت تأثير نفس و اخلاق و مهرورزى او قرار نگيرند .

آرى ؛ اين راه و رسم عاشقانى است كه شدت عشقشان به حضرت حق در حدى است كه با چيزى نمى‏توان مقايسه كرد :

. . . وَالَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبَّاً للّه‏ِِ . . . 4 .

. . . ولى آنان كه ايمان آورده‏اند ، محبّت و عشقشان به خدا بيش‏تر و قوى‏تر است . . .

و اينان نخبگانى از بندگان حضرت حق هستند كه به زن و فرزند و اقوام و ساير مردم به خاطر اهدافى مثبت عشق مى‏ورزند و عشق‏ورزى آنان ـ چنان كه در معارف الهيه آمده ـ رشته‏اى از عبادت و معنويت است .

اثرگذارى مهرورزى بر گناه‏كاران

روحانى عالم و دانشمندى را مى‏شناختم كه در تهران معروف به معلم اخلاق و معنويت بود .

بسيارى از پاكان و پرهيزكاران تهران به او ارادت مى‏ورزيدند و در نماز جماعت و درس‏هاى اخلاقى او شركت مى‏كردند .

من هنگامى كه آن انسان والا را درك كردم در سنين ميان چهارده و پانزده بودم و توفيق آشنايى و شركت در محضر او را نيافتم .

يكى از ارادتمندانش پس از سال‏ها از درگذشت او برايم نقل كرد كه روزى چند نفر مؤمن مشتاقانه به زيارت او آمدند ، پرسيد : هدف شما از آمدن نزد من چيست ؟ گفتند : بر اساس روايتى كه مى‏گويد زيارت عالم و نظر به چهره او عبادت است ، به محضر شما آمديم ، فرمود : شما كه به توفيق خدا اهل ايمان هستيد و روز و شبى بر شما نمى‏گذرد مگر اين كه از طريق رفتن به مسجد و مجالس مذهبى عالمى را زيارت مى‏كنيد اگر مى‏خواهيد كارى بسيار مثبت و با ارزش انجام دهيد ، در خيابان‏هاى پر از فساد تهران و كنار سينماها و كاباره‏ها برويد و هنرمندانه و با زبانى نرم و چهره‏اى گشاده ، گمراهان و افتادگان در وادى ضلالت و فساد را نزد من آوريد تا آنان را به حق و حقيقت راهنمايى كنيم و از اسارت شيطان نجات دهيم .

نسبت به گمراهان و اهل فساد دل بسوزانيد و به آنان ترحم كنيد و با به كار گرفتن مهر و محبّت ، آنان را از شرّ هواى نفس و شيطان‏هاى خطرناك برهانيد .

از اميرالمؤمنين عليه السلام روايت شده :

از درمان گناه‏كار نااميد نباشيد 5 .

بر اين اساس است كه مردم مؤمن و عاشقان خدا و مهرورزان به انسان نمى‏توانند نسبت به گناه‏كاران و فاسدان بى‏تفاوت باشند ، آنان هميشه نسبت به اسيران در بند شيطان دغدغه خاطر دارند و مى‏كوشند تا جايى كه ممكن است آنان را به ساحل نجات برسانند و از خطرات دنيايى و آخرتى برهانند .

در كتاب « خزينة الجواهر »عالم متقى مرحوم حاج شيخ على اكبر نهاوندى كه عمرى را در مسجد گوهرشاد كنار حرم مطهر حضرت ثامن الائمه عليه السلام به نماز و منبر و تربيت مردم سپرى كرد ، روايتى ديدم كه مى‏فرمايد :

حضرت حق از شدت مهر و محبتش به گناه‏كارى كه بيدار مى‏شود و از گناه توبه مى‏كند ، لحظه توبه‏اش عرش را نورباران مى‏كند .

هنگامى كه فرشتگان از سبب نورباران شدن عرش مى‏پرسند خطاب مى‏رسد كه گنهكارى از گناه دست برداشت و به درگاه من بازگشت و به عرصه‏گاه توبه راه يافت ، به اين خاطر عرش را نورباران كردم .

بالاترين سند قطعى و يقينى مهر و محبّت خدا به بازگشت اهل فساد به صلاح و سداد كه پس از بازگشت محبوب خدا مى‏شوند ، اين آيه شريفه است :

قُلْ يَا عِبَادِىَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لاَ تَقْنَطُوا مِن رَحْمَةِ اللّه‏َ إِنَّ اللّه‏َ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً إِنَّ اللّه‏َ لاَ يَغْفِرُ أَن يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذلِكَ

لِمَن يَشَاءُ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ 6 .

بگو : اى بندگان من كه [ با ارتكاب گناه ] بر خود تجاوز كار بوده‏ايد ! از رحمت خدا نوميد نشويد ، يقيناً خدا همه گناهان را مى‏آمرزد ؛ زيرا او بسيار آمرزنده و مهربان است .

نتيجه مهرورزى كافر به مؤمن

محبت و مهرورزى از چنان ارزشى برخوردار است كه اگر كافر و بى‏دينى به مؤمنى در موردى مثبت محبّت ورزد ، خداى مهربان مهرورزى و محبّت او را بى‏پاسخ نخواهد گذاشت .

روايت‏شناس صادق ، شيخ صدوق كه بيش از سيصد اثر دارد ، در كتاب پر قيمت « ثواب الأعمال » خود از حضرت امام موسى بن جعفر عليهما السلام روايت مى‏كند : در بنى اسرائيل مؤمنى بود همسايه كافرى داشت ، اين همسايه كافر نسبت به اين مؤمن رفق و مدارا و مهر و محبّت داشت و كارهاى خوبى را در دنيا براى آن مؤمن به عهده مى‏گرفت .

هنگامى كه كافر از دنيا رفت ، خدا براى او خانه‏اى از گل در آتش بنا گذاشت كه او را از حرارت و سوزندگى آتش نگه مى‏داشت و از بيرون آن خانه براى او روزى مى‏آمد ، به او گفتند : اين به سبب رفق و مدارايى است كه با همسايه مؤمن خود فلان بن فلان داشتى و نيز كارهاى خوبى كه در دنيا براى او به عهده مى‏گرفتى7 .

هدايت ، اثر مهرورزى

ايام فاطميه در شهرستانى نسبتاً پر جمعيت به وسيله امام جمعه محترم آن كه انسانى والا و دلسوز و با محبّت بود و علاقه شديدى به هدايت و سلامت معنوى مردم داشت و در اين مسير هم جان باخت ، دعوت شدم .

طبيبى حاذق و خوش اخلاق در آن جلسه شركت مى‏كرد و از راه آن مجلس با من آشنا شد ، شبى پس از پايان جلسه به من گفت :

من به خاطر اين مجلس يكى دو ساعت زودتر مطب خود را تعطيل مى‏كنم و با اتومبيل خود به روستاى اطراف رفته مردمى كه با من آشنا هستند به اين مجلس مى‏آورم و سپس به خانه‏ها و آبادى‏هايشان باز مى‏گردانم ، من به مردم به خاطر آشنا شدنشان با معارف الهى عشق مى‏ورزم و از اين كار پر زحمت خود لذت مى‏برم .

آنچه مهم است اين است كه فردى ثروتمند در اين شهر زندگى مى‏كند كه از دين و اهل دين و مسجد و محراب و اين گونه جلسات و بويژه از روحانى جماعت فرارى است و به خاطر دوستى و رفاقت كه ميان ما برقرار است شايد بتوانم او را به اين جلسه بياورم .

به او گفتم : اسلام دين محبّت است ، دين مهر و رحمت است و يك روحانى واجد شرايط ، مسئوليت دارد اين فرهنگ مهر و رحمت را براساس زبان و بيانى نرم و محبّت‏آميز به مردم برساند و گمان مى‏كنم شيوه سخنرانى و تبليغ اين فقير به گونه‏اى است كه مى‏تواند ـ به خواست خدا ـ اين گونه افراد را مجذوب اسلام نمايد .

طبيب دلسوز ، او را به آن مجلس معنوى هدايت كرد ، پس از آن كه دو ـ سه جلسه شركت كرد ، مجذوب پاكى و سلامت و معنويت و احكام استوار اسلام شد و به علاوه در ديدارى با من ، پايبندى خود را به اسلام و عمل به برنامه‏هاى آن اعلام داشت و تا زمان اين نوشته كه بيش از ده سال از آن جريان گذشته ، پايبند به فرهنگ ثمربخش حق است .

در رابطه با مهرورزى و آثارش نوشته‏اند :

خانواده شخصى كه از دنيا رفته بود از پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله درخواست نماز ميت كردند ، حضرت رحمة للعالمين به خاطر امرى كه پوشيده مى‏داشتند مى‏خواستند از خواندن نماز بر آن ميت امتناع ورزند ولى امين وحى به محضر حضرت نازل شد و عرضه داشت :

يا رسول اللّه‏ ! خدا مى‏فرمايد : شبى باران تندى در مدينه نازل شد و تقريباً همه شهر را آب و گل و لاى گرفت و مردم مدينه شهر را در وضعى ديدند كه از خانه‏ها بيرون نيامدند . بنده‏اى از بندگانم مشكل داشت و اين مرد كه الآن از دنيا رفته ، آن شب از خانه بيرون آمد و در آن وضعيت بحرانى ، مشكل آن بنده‏ام را برطرف كرد ، به خاطر كار آن شب بر جنازه‏اش نماز بخوان و براى او درخواست آمرزش كن8 .

قيامت كانون بى‏پايان مهر و محبت

آيات قرآن مجيد و روايات ائمه معصومين قدس سرهما پيرامون اين موضوع كه قيامت و صحنه محشر علاوه بر اين كه جايگاه اقامه عدل الهى و عذاب و عقاب كافران و ظالمان و ستمگران و . . . است كانون پر مهر و محبت حضرت حق مى‏باشد ، به اندازه‏اى كه با شرح و تفسير آن كتاب‏ها نگاشته مى‏شود كه به روايتى شگفت پيرامون اين حقيقت با عظمت به عنوان جلوه‏اى از مهرورزى و رحمت حضرت حق در قيامت اشاره مى‏شود .

بايد توجه نمود كه در اين گونه روايات عدد جايى ندارد و منظور از بيان آن در آيات و روايات يا اشاره به كثرت و وسعت حقيقت است و يا نزديك كردن مطلب به فهم عموم مردم است .

رسول خدا صلي الله عليه و آله مى‏فرمايد :

« إنَّ اللّه‏َ تَعالى خَلَقَ مِائَةَ يَومَ خَلَقَ السَّماواتِ وَالاْءَرْضَ كُلٌّ رَحْمَةٍ مِنها طِباقُ مَا بَيْنَ السَّمَاءِ وَالاْءَرْضِ فَأَهْبَطَ رَحمَةً مِنها إلَى الاْءَرْضِ فَبِهَا تَرَاحَمَ الخَلْقُ وَبِهَا تَعْطِفُ الوالِدَةُ عَلى وَلَدِهَا وَبِهَا تَشْرَبُ الطَّيْرُ والوُحُوشُ مِنْ الْماءِ وَبِها تَعِيشُ الخَلائِقُ » 9 .

خدا روز آفرينش آسمان‏ها و زمين ، صد رشته مهر و رحمت پديد آورد ، هر رشته مهر و رحمتى از آن صد رحمت ، برابر فضاى ميان آسمان و زمين است ، يك رشته از آن صد رشته را به زمين فرود آورد ، همه مخلوقات به وسيله آن به يكديگر مهر مى‏ورزند ، هر مادرى به وسيله آن به فرزندش مهربانى مى‏كند ، پرندگان و وحوش در سايه آن آب مى‏نوشند و همه خلايق به كمك آن زندگى مى‏كنند .

و درباره نود و نه رشته ديگر آن مى‏فرمايد :

« إنَّ اللّه‏َ تَعالى خَلَقَ مائَةً رَحْمَةٍ فَرَحْمَةٌ بَيْنَ خَلْقِهِ يَتَراحَمُونَ بِها وادَّخَرَ لاِءَولِيائهِ تِسْعَةً وَتِسعِينَ » 10 .

خدا صد رشته رحمت آفريد ، يك رشته از آن صد بخش در ميان موجودات و مخلوقات اوست كه به وسيله آن به يكديگر مهر مى‏ورزند و نود و نه بخش را براى عاشقان و اوليائش « در قيامت » ذخيره كرده است .

گناه‏كار مورد بى‏مهرى خدا در قيامت

قيامت براى شايستگان كانون مهر و محبت بى‏نهايت است ، آنان كه به قيامت وارد شوند و درخت انسانيّت آنان نخشكيده و از عبادت خدا و خدمت به خلق بهره‏اى داشته‏اند ، مشمول آن رحمت بى‏نهايت و مهر و محبّت بى‏حسابند .

اما آنان كه با آتش گناه و معصيت مداوم ، ريشه انسانيّت خود را سوزانده باشند و بى‏عبادت و بدون خدمت به خلق وارد قيامت شوند ، از آن رحمت بى‏نهايت به تقصير و كوتاهى خودشان محرومند .

امتى كه حلال و حرام محمد صلي الله عليه و آله را واگذاشتند ، به ربا و نزول‏خوارى روى آوردند ، حجاب زنان و دختران خود را براى همرنگ شدن با يهود و نصارى و فرهنگ غربيان از دست دادند و قرآن و احكامش را به مهجوريت بردند و اهل بيت پيامبر صلي الله عليه و آله را در غربت نشاندند و از عمل صالح و اخلاق حسنه دورى جستند ، پيامبرشان را ارزان‏تر از يوسف فروختند !

اين سوداگران نادان و اين كم‏خردانى كه گران‏ترين گوهر هستى را به ارزان‏ترين قيمت به فروش رساندند ، در قيامت چه پاسخى نسبت به اين داد و ستد به خدا خواهند داشت ؟ !

اينان در مرحله نخست نسبت به خود و زن و فرزندشان و زيرمجموعه خويش و زمينه نيك‏بختى و سعادتشان كمال بى‏مهرى را به كار گرفتند و وقتى فضاى وجودشان را از محبّت و مهر خالى كردند ، از خار و گياه سم‏آلود گناه و معصيت پر شد و مستحق قهر و نفرت خدا در دنيا و عذاب ابد در قيامت شدند .

اينان بايد بدانند كه بر اساس آيات قرآن و روايات ، آتش‏گيره دوزخ ، هيزم و نفت و بنزين و ابزارى از اين گونه نيست بلكه عذاب دوزخ و آتش جهنم در همه درجاتش همان گناهان و معصيت‏هاست كه در دنيا به صورت ربا ، زنا ، دزدى ، دروغ ، تهمت ، غيبت ، ظلم ، تجاوز و . . . و همين امور در قيامت به صورت انواع عذاب‏ها و آتش سوزنده و فروزان است .

و بهشت هم با همه نعمت‏هايش صورت حقيقى همان عبادت‏هاو خدمت‏ها و مهرورزى‏ها و درستى و صداقت است .

ثمره گناهان در قيامت

اين كه در معارف اسلامى خوردن مال يتيم خوردن آتش قلمداد شده و خشم و غضب به عنوان اخگرى از عذاب دوزخ در قلب به شمار آمده و از حسد به عنوان آتشى حسنات‏سوز ياد شده ، بر اساس آيات قرآن و بر پايه وحى است .

رباخوار ، زناكار ، ستمكار ، شراب‏خوار ، فاسق ، فاجر و كافر در صورتى كه تا پايان عمر به گناهشان اصرار ورزند ، يقيناً به خاطر بازنگشتن به حق و توبه ننمودن ، مستحق عذاب و دوزخند و چون هيمه‏اى خشك بدون آن كه بميرند در آتش سوزان مى‏سوزند .

اصبغ بن نباته مى‏گويد از اميرالمؤمنين عليه السلام شنيدم كه روى منبر مى‏گفت :

« يَا مَعشَرَ التُّجَّارِ الفِقْهَ ثُمَّ المَتْجَرَ ، الْفِقْهَ ثُمَّ المَتْجَرَ ، الْفِقْهَ ثُمَّ المَتْجَرَ ، وَاللّه‏ِ لَلرِّبا فِى هَذِهِ الأُمَّةِ أخفَى مِن دَبِيبِ النَّملِ عَلَى الصَّفَا شُوبُوا أيمَانَكُمْ بِالصِّدقِ ، التَّاجِرُ فَاجِرٌ وَالفَاجِرُ فِى النَّارِ إلاَّمَن أخَذَ الحَقَّ وَأعطَى الحَقَّ » 11 .

اى گروه تاجران ! اول آموختن فقه و احكام حلال و حرام ، سپس تجارت ، اول آموختن فقه سپس تجارت ، اول آموختن فقه سپس تجارت ، به خدا سوگند هر آينه ربا در اين امت از خزيدن مورچه روى سنگ صاف و شفاف پنهان‏تر است ، ايمانتان را به صدق و درستى درآميزيد ، تاجرى كه بدون هماهنگى با فقه تجارت كند ، فاجر است و فاجر در آتش دوزخ است مگر آن كه حق بستاند و حق بپردازد .

قرآن درباره زنا مى‏فرمايد :

وَلاَ تَقْرَبُوا الزِّنَى إِنَّهُ كَانَ فَاحِشَةً وَسَاءَ سَبِيلاً 12 .

و نزديك زنا نشويد كه كارى بسيار زشت و راهى بد است . . . . وَمَن يَفْعَلْ ذلِكَ يَلْقَ أَثَاماً*يُضَاعَفْ لَهُ الْعَذَابُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَيَخْلُدْ فِيهِ مُهَاناً 13 .

. . . و كسى كه اين اعمال را مرتكب شود به كيفر سختى برسد . * روز قيامت عذابش دو چندان شود ، و در آن با خوارى و سرشكستگى جاودانه ماند .

رسول خدا صلي الله عليه و آله درباره مرد زناكار فرمود :

« لَنْ يَعْمَلَ ابنُ آدمَ عَمَلاً أعْظَمَ عِنْدَ اللّه‏ِ تَبَاركَ وَتَعَالى مِنْ رَجُلٍ قَتَلَ نَبِيَّاً أو إمَاماً أو هَدَمَ الكَعْبَةَ التى جَعلَها اللّه‏ُ عزَّوَجَلَّ قِبْلَةً لِعِبَادِهِ أوْ أفْرَغَ ماءَهُ فى امْرَأَةٍ حراماً » 14 . فرزند آدم هرگز عملى را نزد خداى تبارك و تعالى بزرگ‏تر از [ عمل [ مردى انجام نداده كه پيامبرى يا امامى را كشته باشد يا خانه كعبه را كه خدا قبله عبادت بندگانش قرار داده ويران نموده باشد يا با زنى به طور


1 ـ انبياء ( 21 ) : 87 .

2 ـ « عَنْ أَبِى عَبْدِاللّه‏ِ صَلَوَاتُ اللّه‏ِ عَلَيْهِ قَالَ : خَرَجَ يُونُسُ عليه السلام مُغَاضِباً مِنْ قَوْمِهِ لَمَّا رَأَى مِنْ مَعَاصِيهِمْ حَتَّى رَكِبَ مَعَ قَوْمٍ فِى سَفِينَةٍ فِى الْيَمِّ فَعَرَضَ لَهُمْ حُوتٌ لِيُغْرِقَهُمْ فَسَاهَمُوا ثَلاَثَ مَرَّاتٍ فَقَالَ : يُونُسُ إِيَّاى أَرَادَ فَاقْذِفُونِى‏وَ لَمَّا أَخَذَتِ السَّمَكَةُ يُونُسَ أَوْحَى اللّه‏ُ تَعَالَى جَلَّ وَ عَلاَ إِلَيْهَا أَنِّى‏لَمْ أَجْعَلْهُ لَكِ رِزْقاً فَلاَ تَكْسِرْ ]فَلاَ تَكْسِرِى [لَهُ عَظْماً وَ لاَ تَأْكُلْ ]لاَ تَأْكُلِى [لَهُ لَحْماً قَالَ : فَطَافَتْ بِهِ الْبِحَارَ فَنادى فِى الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلاّ أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّى كُنْتُ مِنَ الظّالِمِينَ وَ قَالَ : لَمَّا صَارَتِ السَّمَكَةُ فِى الْبَحْرِ الَّذِى فِيهِ قَارُونُ سَمِعَ قَارُونُ صَوْتاً لَمْ يَسْمَعْهُ فَقَالَ لِلْمَلَكِ الْمُوَكَّلِ بِهِ : مَا هَذَا الصَّوْتُ قَالَ : هُوَ يُونُسُ النَّبِى عليه السلام فِى‏بَطْنِ الْحُوتِ قَالَ : فَتَأْذَنُ لِى أَنْ أُكَلِّمَهُ قَالَ : نَعَمْ قَالَ : يَا يُونُسُ مَا فَعَلَ هَارُونُ قَالَ : مَاتَ فَبَكَى قَارُونُ قَالَ : مَا فَعَلَ مُوسَى قَالَ : مَاتَ فَبَكَى قَارُونُ فَأَوْحَى اللّه‏ُ تَعَالَى جَلَّتْ عَظَمَتُهُ إِلَى الْمَلَكِ الْمُوَكَّلِ بِهِ أَنْ خَفِّفِ الْعَذَابَ عَلَى قَارُونَ لِرِقَّتِهِ عَلَى قَرَابَتِهِ » . قصص الأنبياء للراوندى : 252 ، حديث 295 ؛ بحار الأنوار : 14/391 ، باب 26 ، حديث 11 .

3 ـ « أَبِى عَلِيٍّ الْعَطَّارِ عَنْ رَجُلٍ عَنِ الثُّمَالِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ : بَيْنَا دَاوُدُ عَلَى نَبِيِّنَا وَ آلِهِ وَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ جَالِسٌ وَ عِنْدَهُ شَابٌّ رَثُّ الْهَيْئَةِ يُكْثِرُ الْجُلُوسَ عِنْدَهُ وَ يُطِيلُ الصَّمْتَ إِذْ أَتَاهُ مَلَكُ الْمَوْتِ فَسَلَّمَ عَلَيْهِ وَ أَحَدَّ مَلَكُ الْمَوْتِ النَّظَرَ إِلَى الشَّابِّ فَقَالَ دَاوُدُ عَلَى نَبِيِّنَا وَ آلِهِ وَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ : نَظَرْتَ إِلَى هَذَا فَقَالَ : نَعَمْ إِنِّى أُمِرْتُ بِقَبْضِ رُوحِهِ إِلَى سَبْعَةِ أَيَّامٍ فِى هَذَا الْمَوْضِعِ فَرَحَّمَهُ دَاوُدُ فَقَالَ : يَا شَابُّ هَلْ لَكَ امْرَأَةٌ قَالَ : لاَ وَ مَا تَزَوَّجْتُ قَطُّ قَالَ دَاوُدُ : فَأْتِ فُلاَناً رَجُلًا كَانَ عَظِيمَ الْقَدْرِ فِى بَنِى إِسْرَائِيلَ فَقُلْ لَهُ إِنَّ دَاوُدَ يَأْمُرُكَ أَنْ تُزَوِّجَنِى ابْنَتَكَ وَ تُدْخِلَهَا اللَّيْلَةَ وَ خُذْ مِنَ النَّفَقَةِ مَا تَحْتَاجُ إِلَيْهِ وَ كُنْ عِنْدَهَا فَإِذَا مَضَتْ سَبْعَةُ أَيَّامٍ فَوَافِنِى فِى هَذَا الْمَوْضِعِ فَمَضَى الشَّابُّ بِرِسَالَةِ دَاوُدَ عَلَى نَبِيِّنَا وَ آلِهِ وَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَزَوَّجَهُ الرَّجُلُ ابْنَتَهُ وَ أَدْخَلُوهَا عَلَيْهِ وَ أَقَامَ عِنْدَهَا سَبْعَةَ أَيَّامٍ ثُمَّ وَافَى دَاوُدَ يَوْمَ الثَّامِنِ فَقَالَ لَهُ دَاوُدُ : يَا شَابُّ كَيْفَ رَأَيْتَ مَا كُنْتَ فِيهِ قَالَ : مَا كُنْتُ فِى نِعْمَةٍ وَ لاَ سُرُورٍ قَطُّ أَعْظَمَ مِمَّا كُنْتُ فِيهِ قَالَ دَاوُدُ : اجْلِسْ فَجَلَسَ وَ دَاوُدُ يَنْتَظِرُ أَنْ يُقْبَضَ رُوحُهُ فَلَمَّا طَالَ قَالَ : انْصَرِفْ إِلَى مَنْزِلِكَ فَكُنْ مَعَ أَهْلِكَ فَإِذَا كَانَ يَوْمُ الثَّامِنِ فَوَافِنِى هَاهُنَا فَمَضَى الشَّابُّ ثُمَّ وَافَاهُ يَوْمَ الثَّامِنِ وَ جَلَسَ عِنْدَهُ ثُمَّ انْصَرَفَ أُسْبُوعاً آخَرَ ثُمَّ أَتَاهُ وَ جَلَسَ فَجَاءَ مَلَكُ الْمَوْتِ دَاوُدَ فَقَالَ دَاوُدُ صَلَوَاتُ اللّه‏ِ عَلَيْهِ : أَلَسْتَ حَدَّثْتَنِى بِأَنَّكَ أُمِرْتَ بِقَبْضِ رُوحِ هَذَا الشَّابِّ إِلَى سَبْعَةِ أَيَّامٍ قَالَ : بَلَى فَقَالَ : قَدْ مَضَتْ ثَمَانِيَةٌ وَ ثَمَانِيَةٌ وَ ثَمَانِيَةٌ قَالَ : يَا دَاوُدُ إِنَّ اللّه‏َ تَعَالَى رَحِمَهُ بِرَحْمَتِكَ لَهُ فَأَخَّرَ فِى أَجَلِهِ ثَلاَثِينَ سَنَة ». قصص الأنبياء راوندى : 204 ، فصل 3 ، حديث 265 ؛ بحار الأنوار : 4/111 ، باب 3 ، حديث 31 .

4 ـ بقره ( 2 ) : 165 .

5 ـ نهج البلاغة : خطبه 100 .

6 ـ زمر ( 39 ) : 53 .

7 ـ « عَنْ عَلِى بْنِ يَقْطِينٍ قَالَ : قَالَ لِى‏أَبُو الْحَسَنِ مُوسَى عليه السلام : كَانَ فِى بَنِى‏إِسْرَائِيلَ مُوءْمِنٌ وَ كَانَ لَهُ جَارٌ كَافِرٌ فَكَانَ الْكَافِرُ يَرْفُقُ بِالْمُوءْمِنِ وَ يُوَلِّيهِ الْمَعْرُوفَ فِى الدُّنْيَا فَلَمَّا أَنْ مَاتَ الْكَافِرُ بَنَى اللّه‏ُ لَهُ بَيْتاً فِى النَّارِ مِنْ طِينٍ وَ كَانَ يَقِيهِ حَرَّهَا وَ يَأْتِيهِ الرِّزْقُ مِنْ غَيْرِهَا وَ قِيلَ لَهُ هَذَا مَا كُنْتَ تُدْخِلُهُ عَلَى جَارِكَ الْمُؤْمِنِ فُلاَنِ بْنِ فُلاَنٍ مِنَ الرِّفْقِ وَ تُوَلِّيهِ مِنَ الْمَعْرُوفِ فِى الدُّنْيَا » . ثواب الأعمال : 169 ؛ وسائل الشيعة : 16/289 ، باب 1 ، حديث 21570 .

8 ـ عطار نيشابورى .

9 ـ كنز العمال : حديث 10464 ؛ ميزان الحكمة : 4/2000 ، الرحمة ، حديث 6985 .

10 ـ كنز العمال : حديث 5668 ؛ ميزان الحكمة : 4/2000 ، الرحمة ، حديث 6991 .

11 ـ الكافى 5/150 ، باب آداب التجارة ، حديث 1 ؛ تهذيب : 7/6 ، باب 1 ، حديث 16 ؛ وسائل الشيعة : 17/381 ، باب 1 ، حديث 22794 .

12 ـ اسرا ( 17 ) : 32 .

13 ـ فرقان ( 25 ) : 68 ـ 69 .

14 ـ الحضال : 1/120 ، حديث 109 ؛ روضة الواعظين : 2/461 ؛ بحار الأنوار : 76/20 ، باب 69 ، حديث 9 .




پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز