فارسی
يكشنبه 04 فروردين 1398 - الاحد 17 رجب 1440

عنايت حضرت امام رضا عليه السلام به زائرش

پيرى پينه دوز از شهرى بسيار دور دست به شدت آرزو داشت به زيارت حضرت امام رضا عليه السلام موفق شود ولى از نظر اقتصادى به خاطر فاصله زيادى كه شهرش با مشهد داشت امكان زيارت براى او نبود .

قافله‏اى در آن شهر آماده حركت به سوى مشهد شد ، پير مرد كه ديگر تاب و طاقت تحمل فراق را نداشت ، نزد خود براى رفتن به زيارت سه نقشه كشيد :

اول : دوختن كفش‏هاى پاره اهل كاروان و گرفتن مزد براى تأمين هزينه رفتن به زيارت ، دوم : دوختن كفش‏هاى پاره اهل قافله و گرفتن مزد براى تأمين هزينه برگشتن از زيارت ، سوم : استفاده كردن از غذاى مضيف حضرت امام رضا عليه السلام تا هنگامى كه براى زيارت در شهر مشهد اقامت دارد .

پياده همراه قافله حركت كرد ، در مسير راه دچار شكاف پا و زخم قدم شد ، هنگامى كه به مشهد رسيد با همان وضع و حال ابتداى مغرب به حرم رفت و با اشك و زارى زيارت كرد و تا دير وقت در حرم حضرت امام رضا عليه السلام نشست تا كنار ضريح خوابش برد و طبيعتاً در حال خواب پايش دراز شد ، خادمان به تدريج شمع‏هاى حرم را خاموش و تعداد اندكى از زائران را كه مانده بودند ، بيرون كردند .

خادمى تندخو و عصبانى در حال گشتن ميان حرم بالاى سر پير مرد رسيد ، فريادى بر او زد كه از خواب بيدار شود برخيز ! ولى پير مرد از شدت خستگى بيدار نشد ، دوباره فرياد زد ولى خسته به خواب رفته ازخواب برنخاست ، لگدى محكم به پهلوى پيرمرد زد كه پير پينه دوز از شدت درد از خواب پريد ، او را هم از حرم بيرون كرد ، پير مرد پس از بيرون آمدن از حرم با زحمت اطاقى كهنه و خراب در مسافرخانه‏اى قديمى پيدا كرد و هنگام خوابيدن رو به حرم كرد و گفت : در ديار و شهرم به من گفتند تو داراى مضيف‏خانه هستى كه از زائرانت پذيرايى مى‏كنند ، مضيف‏خانه‏ات كجاست ؟ مى‏گفتند : امام رئوفى ولى رأفت تو كجاست و چه شد ؟ من كه در حرم مطهرت در برابرت چنان لگد به پهلويم زدند كه پهلويم درد گرفت ! !

خادم حرم نيمه شب حضرت امام رضا عليه السلام را در خواب ديد ، به حضرت عرض سلام كرد ، حضرت جواب سردى دادند ، به حضرت عرضه داشت پسر پيامبر ! پنجاه سال است در لباس خادمى شما به سر مى‏برم چرابا بى‏رغبتى پاسخ سلامم را دادى ؟

حضرت فرمود : ولى در اين پنجاه سال لگد به پهلوى من نزده بودى ، ديشب به پهلويم لگد زدى و تا كنون پهلويم درد مى‏كند ، آرى ؛ لگد به پهلوى زائرم زدى دردش را من مى‏كشم ! !

خادم بيدار شد و تا صبح نخوابيد ، مسافرخانه به مسافرخانه گشت تا پير پينه‏دوز را پيدا كرد و به خانه خود برد و تا روزى كه پير مرد در مشهد بود از او پذيرايى جانانه كرد و رضايت كامل او را به خاطر برطرف كردن رنجش حضرت امام رضا عليه السلام جلب كرد .

شيعه باارزش‏تر از حواريون است

حضرت امام صادق عليه السلام شيعيان حقيقى اهل بيت قدس سرهما را به خاطرمودت و عشق و محبتشان به اهل بيت قدس سرهما و معرفت و آگاهى والايشان ، از حواريون حضرت مسيح عليه السلام نسبت به حق ، مطيع‏تر به شمار آورده است :

« إنَّ حَوارِىَّ عِيسى كَانُوا شِيعَتَهُ وَإنَّ شِيعَتَنَا حَوَاريُّونَا وَمَا كَانَ حَوارِىُّ عِيسى بِأطْوَعَ لَهُ مِنْ حَوَارِيِّنَا لَنَا وَإنَّمَا قَالَ عِيسى لِلحَوَاريِّينَ : مَنْ أنْصَارِى إلَى اللّه‏ِ قَالَ الحَوَرِيُّونَ : نَحْنُ أنْصَارُ اللّه‏ِ فَلاَ وَاللّه‏ِ مَا نَصَرُوُهُ مِنَ اليَهُودِ وَلاَ قَاتَلُوهُمْ دُونَهُ وَشِيعَتُنَا وَاللّه‏ِ لَمْ يَزَلُوا مُنْذُ قَبَضَ اللّه‏ُ عَزَّ ذِكرُهُ رَسُولَهُ صَلَّى اللّه‏ُ عَلَيْهِ وَآلِهِ يَنْصُرُونَا وَيُقَاتِلُونَ دُونَنَا وَيُحْرَقُونَ وَيُعَذَّبُونَ وَيُشَرَّدُونَ فِى البُلْدَانِ جَزَاهُمُ اللّه‏ُ عَنَّا خَيراً » 1 .

حوارى عيسى شيعه او بودند و شيعيان ما حواريون ما هستند و حوارى عيسى نسبت به او مطيع‏تر از حواريون ما نسبت به ما نبودند و جز اين نيست كه عيسى به حواريون گفت : چه كسانى ياران من براى خدا هستند ؟ حواريون گفتند : ما ياران خداييم ، پس به خدا سوگند از ميان يهود او را يارى نكردند و پيش رويش با دشمن نجنگيدند و شيعيان ما به خدا سوگند از زمانى كه خدا پيامبرش را قبض روح كرد پيوسته ما را يارى كردند و پيش روى ما جنگيدند و به آتش كشيده شدند .

نشانه‏هاى اولياى الهى

ايمان ، حقيقى است چون درخت پاك كه ريشه محكم و استوار در عرصه‏گاه توحيد دارد و شاخ و برگ و ميوه‏اش فضائل و خصائل و صفاتى است كه براى دنيا و آخرت انسان مفيد است .

ايمان ، پيوند عاشقانه مؤمن با خداى لا يزال است كه مستجمع جميع صفات كمال است ، پيوندى كه ناشى از معرفت و آگاهى‏ها از افق وجود انسان است .

ايمان ، باور و محبّت و عشق قلبى به منبع همه خوبى‏ها يعنى حضرت رب العزه است كه اين باور و محبّت و عشق قلبى موجب مى‏شود انسان با همه وجود از معشوق رنگ بگيرد و از خواسته‏هاى سعادت‏بخش او پيروى كند و اطاعت نمايد .

قرآن و روايات ، نشانه‏ها و علامت‏ها و خصلت‏هايى را براى اهل ايمان بيان مى‏كنند كه همه آن‏ها ظهور عينى و عملى ايمان در مؤمن است و آن نشانه‏ها و خصلت‏ها جز از آن ريشه معنوى و حقيقت الهى و ملكوتى نمى‏رويد .

مؤمن به سبب ايمانش دريايى از شوق و عشق و محبّت است و به اين خاطر عاشق تحقق صفات مثبت در خود و علاقه‏مند به ظهور ارزش‏ها در خويش و دوستدار الفت و انس و يكرنگى و صداقت و معاشرت بامردم است تا آنان را از اين طريق به حسنات و ارزش‏ها آشنا كند و پس از آشنايى ، زمينه آراستن آنان را به آن حسنات و ارزش‏ها فراهم نمايد .

رسول خدا صلي الله عليه و آله در روايتى مى‏فرمايد :

« الُمؤْمِنُ يَألَفُ وَلا خَيْرَ فِيمَنْ لا يَأْلَفُ وَلا يُؤْلَفُ وَخَيْرُ النّاسِ أَنْفَعُهُمْ للناسِ » 2 .

مؤمن با مردم اهل انس و يك رنگى و صداقت و معاشرت است و با او هم انس و يكرنگى برقرار مى‏شود و كسى كه با مردم انس نمى‏گيرد و با او انس گرفته نمى‏شود ، هيچ خيرى ندارد و بهترين مردم ، سودمندترين آنان نسبت به مردم است .

از اين روايت به صراحت استفاده مى‏شود كه مؤمن در انس گرفتن با مردم و در برقرار كردن الفت با ايشان نيتى جز اين ندارد كه فراوان‏ترين بهره و سود را به آنان برساند و بهترين منفعت را نصيب ايشان كند و بى‏ترديد آگاه كردن آنان از ارزش‏ها و خصلت‏هايى كه محصول ايمان است و زمينه‏سازى براى آراسته شدنشان به آن ارزش‏ها كه از طريق الفت و انس ميسر است ، بهترين راه سودرسانى به آنان است و بر اين اساس مؤمن بهترين انسان است چنان كه در حديث است :

« وَخَيْرُ الناسِ أَنْفَعَهُمْ لِلنَّاسِ » 3 .

گوشه‏اى از نشانه‏هاى اهل ايمان در روايات

در اين جا لازم است به پاره‏اى از روايات با ارزش كه در كتاب‏هاى معتبر و ريشه‏دار درباره نشانه‏هاى اهل ايمان ذكر شده ، اشاره كنم ، باشد كه خوانندگان عزيز بهره بيش‏ترى از اين نوشتار نصيبشان گردد .

روايت اول :

هشام بن حكم كه از چهره‏هاى برجسته ايمان و علم است ، از امام هفتم عليه السلام در حديثى طولانى روايت مى‏كند كه حضرت امام موسى بن جعفر فرمود عليه السلام :

« يَا هُشَامُ كَانَ أميرُالمُؤمِنينَ يَقُولُ : مَا عُبِدَ اللّه‏ُ بِشَى‏ءٍ أَفْضَلَ مِنَ العَقْلِ وَمَا تَمَّ عَقْلُ امرِى‏ءٍ حَتَّى تَكُونَ فِيهِ خِصَالٌ شَتّى : الكُفرُ وَالشَّرُّ مِنْهُ مَأمُونَانِ وَالرُّشدُ وَالخَيْرُ مِنْهُ مَأمُولاَنِ وَفَضلُ مَالِهِ مَبْذُولٌ وَفَضْلُ قَوْلِهِ مَكْفَوفٌ وَنَصِيبُهُ مِنَ الدُّنيَا القُوتُ لاَ يَشْبَعُ مِنَ العِلْمِ دَهْرَهُ ، الذُّلُّ أحبُّ إلَيهِ مَعَ اللّه‏ِ مِنَ العِزِّ مَعَ غَيرِهِ وَالتَّوَاضُعُ أحَبُّ إلَيهِ مِنَ الشَّرَفِ يَستَكْثِرُ قَليلَ المَعرُوفِ مِن غَيرِهِ وَيَسْتَقِلُّ كَثيرَ المَعرُوفِ مِن نَفسِهِ وَيَرَى النّاسَ كُلَّهُم خَيراً مِنْهُ وأَنَّهُ شَرُّهُمْ فِى نَفْسِهِ وَهُوَ تَمامُ الاْءَمْرِ » 4 .

اى هشام ! اميرالمؤمنين همواره مى‏گفت :

خدا به چيزى برتر از خردورزى و عقل بندگى نشده است و عقل انسانى كامل نمى‏شود مگر خصلت‏هاى گوناگونى در او باشد :

خطر كفر و شر از ناحيه او در ميان نباشد و هدايت و خير از سوى او توقع رود ، زيادى مالش بذل شود و اضافه سخنش حفظ گردد ، نصيبش از دنيا به اندازه گذران باشد ، در همه روزگارش از دانش سير نگردد ، خوارى در كنار خدا برايش محبوب‏تر از عزت با غير باشد و فروتنى و خاكسارى نزد او محبوب‏تر از كبر و خود بزرگ‏بينى جلوه كند ، خوبى اندك ديگران را بسيار بشمارد و خوبى فراوان خود را اندك به حساب آورد ، همه مردم را بهتر از خود ببيند و خود را از همه بدتر انگارد و اين خصلت‏ها امورى كامل و جامع است .

راستى چه روايت عالى و متنى با ارزش است ، متنى كه نشان دهنده كمال دين و جامعيت فرهنگ اهل بيت قدس سرهما است ، اوصافى را اين روايت بيان مى‏كند كه اگر در انسان ظهور كند از او انسانى كامل و منبعى از خير و بركت و موجودى پاك و معنوى به وجود مى‏آورد ، شرح اين روايت كتابى مستقل مى‏طلبد و تفسيرى جامع مى‏خواهد و من ناچارم در اين جا به ترجمه آن اكتفا كنم .

روايت دوم :

وجود مبارك پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله در قطعه‏اى ناب و پر ارزش مؤمن را بدين گونه وصف مى‏كند .

« لَطيفُ الحَركاتِ حُلْوُ المُشَاهِدَةِ يَطْلُبُ مِنَ الأُمُورِ أَعْلاَهَا وَمِنَ الأَخلاَقِ أَسنَاهَا لاَ يَحِيفُ عَلى مَنْ يُبْغِضُ وَلاَ يَأثَمُ فِيمَنْ يُحِبُّ قَليلُ المَؤُونَةِ كَثِيرُ المَعُونَةِ يُحسِنُ فِى عَمَلِهِ كَأنَّهُ نَاظِرٌ إلَيهِ غَضُّ الطَّرفِ سَخِىُّ الكَفِّ لاَ يَرُدُّ سَائِلاً يَزَنُ كَلاَمَهُ وَيَخرِسُ لِسَانَهُ لاَيَقبَلُ البَاطِلَ مِن صديقِهِ وَلاَ يَرُدُّ الحَقَّ عَلى عَدُوِّهِ وَلاَ يَتَعَلَّمُ إلاّ لِيَعْلَمَ وَلاَ يَعْلمُ إلاّ لِيَعْمَلَ إن سَلَكَ مَعَ أهلِ الدُّنيَا كَانَ أكيَسَهُمْ وَإنْ سَلَكَ مَعَ أهلِ الاخِرَةِ كَانَ أورَعَهُم »5 .

حركاتش ملايم و آرام است ، ديدار و مشاهده‏اش شيرين است ، از ميان همه كارها برترينش را انتخاب مى‏كند و از اخلاق ، با ارزش‏ترينش را برمى‏گزيند ، نسبت به كسى كه كينه دارد ، ستم نمى‏كند و به خاطر محبوبش وارد گناه نمى‏شود ، هزينه زندگى‏اش اندك و كمك و يارى‏اش به مردم بسيار است ، عملش را نيكو انجام مى‏دهد كه گويى بيننده‏اى بادقت و درايت به او مى‏نگرد ، چشم از حرام فرو مى‏پوشد ، اهل جود و سخاوت است به طورى كه سائل و خواهنده‏اى را از خود نمى‏راند ، سخنش را پيش از سخن گفتن مى‏سنجد ، زبانش نسبت به ناحق و باطل لال است [ بدين گونه كه ] باطل را از دوستش نمى‏پذيرد و حق را بر ضد دشمنش باز نمى‏گرداند ، نمى‏آموزد مگر براى دانستن و دنبال دانش نمى‏رود جز براى عمل كردن ، اگر با اهل دنيا سلوك كند از همه آنان زيرك‏تر است و اگر با اهل آخرت زندگى كند از همه آنان پرهيزگارتر است .

روايت سوم :

حضرت امام زين العابدين عليه السلام فرمود :

« عَلاَمَاتُ المُؤْمِنِ خَمسٌ : الوَرَعُ فِى الخَلْوَةِ وَالصَّدَقَةُ فِى القِلَّةِ وَالصَّبرُ عِنْدَ المُصِيبَة وَالحِلْمُ عِنْدَ الغَضَبِ وَالصِّدقُ عِنْدَ الخَوْفِ » 6 .

نشانه‏هاى مؤمن پنج چيز است : پاك‏دامنى در خلوت ، صدقه دادن در دست‏تنگى ، صبر هنگام مصيبت ، بردبارى وقت خشم ، صدق هنگام خوف و بيم .

كسانى كه خود را از چنين خصلت‏هايى محروم مى‏كنند و جز به شكم و شهوت نمى‏پردازند ، در حقيقت خود را به سوى تبديل شدن به هيمه دوزخ مى‏رانند !

وَأَمَّا الْقَاسِطُونَ فَكَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً 7 .

ولى منحرفان هيزم دوزخ‏اند .

مهرورزى از ويژگى‏هاى اولياى الهى

در اين كه مهرورزى از نشانه‏هاى اهل ايمان و از ويژگى‏هاى اين گروه با ارزش است آياتى در قرآن مجيد و رواياتى در كتاب‏هاى بسيار مهّم حديث آمده كه تفسير آن آيات و توضيح آن روايات چند كتاب مى‏طلبد ، كه در اينجا براى روشن شدن اين حقيقت به گوشه‏اى از آيات و روايات اكتفا مى‏شود . وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضَهُمْ أَولِياءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَيُطِيعُونَ اللّه‏َ وَرَسُولَهُ أُولئِكَ سَيَرْحَمُهُمْ اللّه‏ُ إِنَّ اللّه‏َ عَزِيزٌ حَكِيمٌ 8

. مردان و زنان با ايمان دوست و يار يكديگرند ؛ همواره به كارهاى نيك و شايسته فرمان مى‏دهند و از كارهاى زشت و ناپسند بازمى‏دارند و نماز را برپا مى‏كنند و زكات مى‏پردازند و از خدا و پيامبرش اطاعت مى‏نمايند ؛ به زودى خدا آنان را مورد رحمت قرار مى‏دهد ؛ زيرا خدا تواناى شكست‏ناپذير و حكيم است .

مُحَمَّدٌ رَّسُولُ اللّه‏َ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ . . . 9 .

محمّد ، فرستاده خداست و كسانى كه با او هستند بر كافران سرسخت و در ميان خودشان با يكديگر مهربانند ،

آرى ؛ قلوبى كه با خدا پيوند دارند و به آخرت يقين مى‏ورزند و خلق را به قول پيامبر صلي الله عليه و آله عيال اللّه‏ مى‏دانند ، مزيّن به مهر و محبّت‏اند و بر اساس اين دو آيه مهر و محبّت را نسبت به ديگران بى‏ملاحظه چيزى هزينه مى‏كنند و مى‏دانند كه هزينه كردن محبّت رشته‏اى از عبادت و داراى پاداش و مزد از سوى خداست .

ابوبصير از حضرت امام باقر عليه السلام روايت مى‏كند كه آن حضرت فرمود :

« إنَّ أعرابِيّاً مِن بَنِى تَميمٍ أتَى النَّبِىَّ صلي الله عليه و آله فَقَالَ لَهُ : أوصِنِى فَكَانَ مِمَّا أوصَاهُ : تَحَبَّبْ إلىَ النَّاسِ يُحِبُّوكَ » 10 . عربى از قبيله بنى تميم به محضر پيامبر صلي الله عليه و آله آمد و به آن حضرت گفت : به من سفارشى كن ، از سفارش‏هاى حضرت به او اين بود : به همه مردم مهر و محبّت ورز تا همه مردم به تو مهر و محبّت ورزند .

راستى روايت بسيار مهمى است ، عربى از رسول خدا صلي الله عليه و آله طلب سفارش و وصيّت مى‏كند و پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله اظهار محبّت به همه مردم را به او سفارش مى‏كند و در حقيقت مى‏خواهد به آن عرب بگويد : اگر مى‏خواهى اهل ايمان باشى و از پيامبرت اطاعت نمايى ، نسبت به عموم مردم اهل مهر و محبّت باش .

عمرو بن دينار و عبيداللّه‏ بن عبيد بن عمير مى‏گويند : حضرت امام باقر عليه السلام را نيافتيم مگر اين كه براى ما پول و هديه و لباس آورده بود و مى‏گفت : اين‏ها را پيش از اين كه با شما ديدار كنم براى شما آماده كرده بودم11 !شگفتا ! محبّت و مهرورزى تا كجا كه پيشواى بر حقّ و امام مردم از شدّت مهر و محبتش به ديگران پيش از ملاقات با آنان پول و هديه و لباس آماده مى‏كند تا هنگام ديدار دوستان به صورت عينى و عملى محبّت و مهرش را بنماياند ! !

از حضرت امام صادق عليه السلام روايت شده است :

« مُجَامَلَةُ النَّاسِ ثُلُثُ العَقلِ » 12 .

خوش رفتارى و نيكو برخورد كردن با همه مردم يك سوم خردورزى است .

از حضرت امام رضا عليه السلام روايت شده است :

« التَوَدُّدُ إلَى النّاسِ نِصفُ العَقلِ » 13 .

اظهار دوستى و محبّت به همه مردم و مهرورزى نسبت به آنان نيمى از عقل است .

حضرت امام صادق عليه السلام به اصحاب خود سفارش مى‏كرد :

« إتَّقُوا اللّه‏َ وَكُونُوا إخْوَةً بَرَرَةً مُتَحابِّينَ فِى اللّه‏ِ مُتَواصِلِينَ مُتَراحِمِينَ تَزَاوَرُوا وَتَلاقَوْا وَتَذَاكَرُوا أمرَنَا وَأحيُوهُ » 14 .

از خدا پروا كنيد و نسبت به هم ، برادران نيكوكار و خوش‏رفتار باشيد ، براى خدا با يكديگر دوستى نماييد و با يكديگر تماس و ارتباط برقرار كنيد و نسبت به هم مهر و محبّت ورزيد ، يكديگر را زيارت و ديدار كنيد و فرهنگ ما را با يكديگر مذاكره كرده ، آن را زنده نگه داريد .

و نيز آن حضرت در روايتى مى‏فرمايد :

« تَوَاصَلُوا وَتَبَارُّوا وَتَرَاحَمُوا وَتَعَاطَفُوا » 15 .

با يكديگر پيوند برقرار كنيد و نسبت به هم نيكى نماييد و به يكديگر مهر و محبّت ورزيد .

بر اساس آيات قرآن و اين گونه روايات كه در معتبرترين كتاب‏ها نقل شده ، هر كس وجودش از مهر و محبّت خالى باشد و دلى چون سنگ در سينه دارد ، نه اين كه مؤمن و شيعه نيست بلكه انسان نيست و از آدميّت نشانى ندارد .

پيامبر بزرگ اسلام صلي الله عليه و آله به اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود :

يا على ! هر كس داراى چهار خصلت باشد خدا براى او خانه‏اى در بهشت بنا مى‏كند .

كسى كه يتيمى را جاى دهد و او را در پناه خود نگهدارد .

كسى كه به يارى و حمايت انسانى ناتوان و ضعيف برخيزد .

كسى كه با پدرش و مادرش با مهربانى رفتار كند .

كسى كه با زيردستانش با مهر و محبّت برخورد نمايد16 .

مهرورزى صفت برجسته شيعه

در حديثى بسيار مهم از احاديث قدسيه پرسش‏هايى از انسان شده كه همه آن‏ها ريشه از مهر و محبّت مى‏گيرد :

« يَابْنَ آدَمَ هَلْ أَدَّيْتُم فَرَائِضَ كَمَا أَمَرْتُكُم ؟

وَهَل وَاسَيتُمُ المَسَاكِينَ بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنْفُسِكُم ؟

وَهَل أَحسَنتُم إلى مَن أَسَاءَ إلَيْكُم ؟

وَهَل عَفَوْتُم عَمَّن ظَلَمَكُم ؟

وَهَل وَصَلْتُمْ مَنْ قَطَعَكُم ؟

وَهَل أَنْصَفْتُم مَن خَانَكُم ؟

وَهَل كَلَّمتُم مَن هَاجَرَكُم ؟

وَهَل أَدَّبْتُم أَولاَدَكُم ؟

وَهَل سَأَلتُمُ العُلَمَاءَ مِن أَمْرِ دينكُم وَدُنيَاكُم ؟

فَإنَّى لاَ أَنْظُرُ إلى صُوَركُم وَلاَ إلى مَحَاسِنُكُم وَلكِن أَنْظُرُ إلى قُلُوبِكُم وَأَعمالكم وأَرضى مِنكُم بِهِذِهِ الخِصَال »17 . اى آدميان ! آيا فرايض مرا به گونه‏اى كه فرمانتان داده‏ام به اجرا گذاشتيد ؟

آيا به وسيله اموال و وجودتان به افتادگان و بينوايان يارى داديد ؟

آيا به آنان كه به شما بدى كردند نيكى نموديد ؟

آيا از كسى كه به شما ستم ورزيد گذشت كرديد ؟

آيا با كسى كه از شما پيوند بريد پيوستيد ؟

آيا با كسى كه به شما خيانت نمود به انصاف و عدالت برخاستيد ؟

آيا با كسى كه از شما جدايى كرد به سخن گفتن و آشتى درآمديد ؟

آيا فرزندانتان را به ادب آراستيد ؟ آيا از اعمال ربّانى در باره دين و دنياتان پرسيديد ؟

آگاه باشيد كه من به صورت‏ها و ظاهر خوبتان نظر نمى‏كنم بلكه به دل‏ها و اعمالتا مى‏نگرم و با اين اوصاف از شما راضى و خشنود مى‏شوم .

كسى كه به خود مهر و محبّت دارد در مقام نجات خويش از خزى دنيا و عذاب آخرت با آراسته شدن به ايمان و اخلاق حسنه و عمل صالح برمى‏خيزد و كسى كه به ديگران مهر مى‏ورزد در مسير خدمت به آنان قدم برمى‏دارد و چنين مهرورزى كه به ايمان و عمل و اخلاق و خدمت آراسته است و در حقيقت جلوه‏اى از مهر و محبّت الهى است ، از همه جنبندگان هستى برتر و بالاتر است چنان كه قرآن مى‏فرمايد :

إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيِّةِ 18 .

مسلماً كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام داده‏اند ، اينانند كه بهترين مخلوقات‏اند .

بانوى مهرورز

در منطقه‏اى از مناطق كشاورزى براى چند روزى منبر مى‏رفتم ، همسر صاحب‏خانه‏اى كه ميزبان بود ، زنى حدود هفتاد ساله بود و بسيار مورد احترام ، اطرافيانش مى‏گفتند : در طول سال چه تابستان و چه زمستان كه هوايى نسبتاً پر برف و باران دارد ، درب خانه را هنگام شب باز مى‏گذارد تا مسافرى و غريبى از راه مانده بيرون نماند ، او را به اطاقى مناسب راهنمايى مى‏كند و از او پذيرايى مى‏نمايد تا شب را در امنيّت و استراحت به سر برد و صبح به مقصدى كه دارد برود .

تا جايى كه در توان دارد با اجازه همسرش مشكل مالى و خانوادگى اهل محل را حل مى‏كند و به خدمت آنان بدون چشم‏داشت اقدام مى‏نمايد .

آن زن بزرگوار در حال خدمت به ناتوانان و ضعيفان از دنيا رفت ، مردم در مراسم او همچون چهره‏اى بزرگ و معروف شركت كردند و حق احترام او را انصافاً به جاى آوردند ، من هر بار پس از درگذشت او جهت تبليغ دين به آن ناحيه رفتم براى فاتحه و دعا و گرفتن انرژى معنوى كنار قبر او حاضر شدم ، از خدا مى‏خواهم كه بر شمار اين گونه انسان‏ها در جامعه ما بيفزايد و مردم را از بركات وجودشان بهره‏مند سازد .

لازم است به اين نكته ظريف و تجربه شده اشاره شود كه اين گونه مهرورزى و محبّت در ميان همه اقوام و ملل به ويژه شيعه ناب و خالص اهل بيت قدس سرهما هست و اين طايفه هستند كه با اقتداى به پيامبر و اهل بيتش قدس سرهما به اين صورت نسبت به مردم مهرورزى و دست خدمت دارند .

امامان ما همان انسان‏هاى والايى هستند كه شب‏ها آذوقه و لباس و پول به دوش مى‏كشيدند و به طور ناشناس به محله‏هاى فقيرنشين محل اقامتشان مى‏رفتند و به آنان اعم از شيعه و سنى و يهودى و مسيحى كمك مى‏كردند و پس از شهادتشان براى فقيران معلوم مى‏شد كه كمك دهنده به آنان در سال‏هاى گذشته چه كسى بوده است .

اينان و شيعيانشان از همه جنبندگان هستى بهتر و برترند و مهر و محبّت ويژه خدا در دنيا آخرت شامل حال آنان است .

آخرين كلمات پيامبر صلي الله عليه و آله

اميرالمؤمنين عليه السلام مى‏فرمايد : پيامبر صلي الله عليه و آله روز وفاتش مرا به سينه خود چسبانيد در حالى كه سر مباركش كنار گوش من بود ، سپس فرمود : يا على از قول خداى تعالى آگاهى كه فرمود :

إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيِّةِ 19 .

مسلماً كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام داده‏اند ، اينانند كه بهترين مخلوقات‏اند .

آيا مى‏دانى كه اينان چه كسانى هستند ؟ گفتم خدا و پيامبرش آگاه‏ترند ، فرمود : اينان شيعيان ما و ياران تو هستند ، وعده‏گاه من و آنان روز قيامت كنار حوض است ، آنگاه كه امت‏ها به زانو درآيند و خدا حكومتش را براى رسيدگى خلق آشكار نمايد ، حضرت حق تو و شيعيانت را « به سوى رحمت و بهشتش » دعوت مى‏كند و شما سپيد روى و سير و سيراب به جانب من مى‏آييد .

يا على ! مقصود از :

إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَالْمُشْرِكِينَ فِى نَارِ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا أُولئِكَ هُمْ شَرُّ الْبَرِيَّةِ 20 .

به يقين كافرانِ از اهل كتاب و مشركان در آتش دوزخ‏اند و در آن جاودانه‏اند ؛ اينانند كه بدترين مخلوقات‏اند .


1 ـ الكافى : 8/268 ، حديث نوح عليه السلام يوم القيامة ، حديث 396 ؛ بحار الأنوار 14/274 ، باب 20 ، حديث 7 .

2 ـ كنز العمال : 676 .

3 ـ مستدرك الوسائل : 12/391 ، باب 22 ، حديث 14382 .

4 ـ الكافى : 1/17 ، كتاب العقل والجهل ، حديث 12 ؛ وسائل الشيعة : 15/187 ، باب 4 ، حديث 20239 ؛ بحار الأنوار : 1/140 ، باب 4 .

5 ـ التمحيص : 74 ، باب 9 ، گزيده حديث 171 ؛ بحار الأنوار : 64/310 ، باب 14 ، گزيده حديث 45 .

6 ـ الخصال : 1/269 ، حديث 4 ؛ بحار الأنوار : 64/293 ، باب 14 ، حديث 15 .

7 ـ جنّ ( 27 ) : 15 .

8 ـ توبه (9) : 71 .

9 ـ فتح (48) : 29 .

10 ـ الكافى : 2/642 ، باب التحبب إلى الناس . . ، حديث 1 ؛ وسائل الشيعة : 12/51 ، باب 29 ، حديث 15618 .

11 ـ بحار الأنوار : 46/288 ، باب 6 ، حديث 7 .

12 ـ الكافى : 2/643 ، باب التحبّب إلى الناس . . . ، حديث 2 ؛ تحف العقول : 366 ؛ بحار الأنوار : 75/250 ، باب 23 .

13 ـ الكافى : 2/643 ، باب التحبب الى الناس . . ، حديث 5 ؛ وسائل الشيعة : 12/52 ، باب 29 ، حديث 15619 .

14 ـ الكافى : 2/175 باب التراجم والتعاطف ، حديث 1 ؛ مشكاة الأنوار : 182 ، فصل 24 ؛ بحار الأنوار : 71/401 ، باب 28 ، حديث 45 .

15 ـ الكافى : 2/175 ، باب التراحم والتعاطف ، حديث 3 ؛ وسائل الشيعة : 12/216 ، باب 124 ، حديث 16121 ؛ بحار الأنوار : 71/401 ، باب 28 ، حديث 47 .

16 ـ وسائل الشيعة : 16/337 ، باب 19 ، حديث 21704 .

17 ـ كلمة اللّه‏ : 467 ، به نقل از تنبيه الخواطر .

18 ـ بينه (98) : 7 .

19 ـ بينه (98) : 7 .

20 ـ بينه (98) : 7 .




پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز