فارسی
سه شنبه 31 ارديبهشت 1398 - الثلاثاء 15 رمضان 1440

دانشمندان تاريخ

واقدى ، نصر بن مزاحم ، ابن عماد ، ابن اثير ، طبرى ، مسعودى ، ابنواضح ، مقريزى ، ابن حزم ، ابوسعيد عبدالحى ، ابن خلكان ، عطاءالملك جوينى ، بلاذرى ، ابونعيم اصفهانى ، ذهبى ، ابوالحسن على بن محمد ، شهرستانى ، ابن مسكويه ، ابوريحان بيرونى و . . . .

دانشمندان طبيعى

احمد بن داود دينورى ، ابو محمد عبدالله بن احمد بن بيطار مالقى ( اين دانشمند آنچه را كه دانشمندان اسلامى در گياه شناسى نوشته بودند در يك كتاب جمع كرد كه در قرن 16 بزرگترين مقام گياه شناسى و داروسازى رابه دست آورد . ) ، ابن سيده ، منصوربن فضل ، ابوالعباس احمد بن محمد ، عبدالله بن صالح ابن الادان الاشبيلى ( اين دانشمند در كتاب خود ازاقسام خاك ها كودها و طريقه زراعت و از 585 نوع درخت ميوه دار بحث كرده و همچنين در راه نشان دادن راه هاى خوراندن و بحث از عوارض بيمارى هاى نباتات و طريق معالجه آنها كاوش و ابتكار فراوانى نموده اند ) .

دانشمندان معدن شناسى

عطارد بن محمد ، ابوريحان بيرونى ، المنصور بن بعرة الذهبى ، خواجه نصيرالدين طوسى ، ابوالقاسم عبدالله بن على بن محمدبن ابى طاهر الكاشانى ، حسن بن عربشاه ، محمد بن منصور و بيلك القبچقى .

دانشمندان پزشكى و داروسازى

شيخ الرئيس حسين بن عبدالله بن سينا ، على طبرى ، محمد بن زكرياى رازى ، حسن احمد بن محمد الطبرى ، على بن عباس اهوازى ، ابومنصور موفق ، ابوالقاسم موصلى ، ابوالحسن على بن رضوان ، ابوالفرج عبدالله الطيب ، على بن عيسى ، ابو روح محمد بن منصور ، جمال الدين عبدالرحمن عزالدين ابراهيم ، ابن عوض كرمانى ، سديدالدين كازرونى ، عريب بن سعد و خلاصه « ابن ابى اصيبعه » در كتاب « اخبار العلما باخبار الحكما » از 400 نفر پزشك و داروساز تا سال 962 ذكر كرده است .

دانشمندان زيست شناسى

ابوعثمان عمرجاحظ ، ابوسعيد ، عمادالدين كاتب و . . .

دانشمندان فنون نظامى

حسن بن رماح ، عمربن ابراهيم و . . .

دانشمندان دائره المعارف نويس

ايوب الرهاوى خوارزمى ، جمال الدين ابوعبدالله ، ابويحيى زكريا بن محمد وابوالفصائل اسماعيل .

دانشمندان مترجم علوم و فلسفه

ابوالحسن اهوازى ، محمد بن ابراهيم فزارى ، ابوالحسن ثابت بن قره ، مطهر بن طاهر ، عبدالمسيح بن ناعمه ، جرجيس بن جبرئيل ، حنين بن اسحاق ، سابور

بن سهل ، ابويحيى البطريق ، يوحنا الدمشقى ، فضل بن نوبخت ، محمد بن عبدالله بن مقفع و يعقوب بن طارق .

شعراى اسلامى

فردوسى ، سعدى ، حافظ ، عنصرى ، عسجدى ، فرخى ، ناصرخسرو ، باباطاهر ، سنايى ، خاقانى ، قاآنى ، رشيدالدينوطواط ، مسعودسعدسليمان ، سيدحميرى ، دعبل ، فرزدق ، و هزارها نفر ديگر در فنون مختلف معمارى ، نقاشى ، خط ، تذهيب كارى و كاشى كارى كه اگر بخواهيم هر كدام را ذكر كنيم به صورت صدها مجلد كتاب خواهد شد ، با اين كه اين عده نامبرده بعضى از دانشمندان تاريخ اسلامند و دسترسى و شناسايى به تمام آنها غيرممكن است ; زيرا به جهت نامساعد بودن شرائط و اعصار و سوزاندن كتابخانه ها نمى توان يك هزارم آنان را نام برد .

كتابخانه هاى مسلمين

مسلمين در اعصار مختلف ، داراى كتابخانه هاى مجهزى بودند كه مشهورترين آنها عبارتند از :

كتابخانه بغداد داراى 4 ميليون كتاب ، كتابخانه اندلس 4 صدهزار كتاب ، كتابخانه خزانة الكتب يك ميليون و نيم ، كتابخانه شام 3 ميليون كه در فتح طرابلس در سال 502 اروپائيان آن را سوزاندند ، كتابخانه شاپور 10 هزار ، كتابخانه الحكمه 400 هزار ، كتابخانه مراغه 400 هزار ، كتابخانه دارالحكمه 400 هزار ، كه بسيارى از آن كتب فعلا در كتابخانه هاى اروپاست . اين بود شمه اى كوتاه و مجمل درباره وضع اسلام و مسلمين، قضاوت صحيح با خوانندگان محترم است كه آيا دين مخالف با علم و زندگى كدام دين است . با مطالعه عميق اين سطور ماهيت، واقعيت و مفهوم اصلى اسلام براى شما روشن مى شود .

اسلام ، كار و كوشش

در دنياى امروز ملت ها از واژه « تمدن » فقط به تظاهرات و شاخ و برگ آن اكتفا نموده و از حقيقت و اصول آن چشم پوشى كرده اند ، و در فكر آن نيستند كه حقيقت تمدن را به دست آورند .

آيا تمدن غير از اين است كه انسان به وظايف آدميّت ، انسانيت و حفظ حقوق جامعه بشرى عمل نموده و از توحش و بربريّت خود را پاك دارد .

چه كوته نظرانى كه عقيده آنها اين است كه : ملت اسلام كه به دستور قرآن رفتار و به قوانين آن معتقدند ، دور از تمدن و ترقى هستند .

اين سخن ، بى اندازه دور از منطق صواب و حقيقت ، و بر خلاف حس و مشاهدات و مقررات اسلامى است . مدنيّت به معناى واقعى و به مفهوم اصلى در اسلام قرار داده شده است ; ولى متأسفانه اكثر مردم مسلمان از آن بى خبر و غافلند .

دين مقدس اسلام كه در سر لوحه برنامه آن ، قرآن قرار دارد ، پايگاه تمدن و اساس و سازمان آن ، روى نقطه مركزى صحيح استوار و برپا شده و پيروان خود را همواره به متانت ، حريت ، شهامت ، مردانگى ، آزادگى فكر ، عقيده ، اخلاق نيك ، احسان همنوع ، و مكرر امر به هر نوع تحصيلى كه مفيد به حال جامعه بشريت و محور تمدن باشد دعوت نموده است .

قرآن از لحاظ مبانى مطابق با فطرت و عقل است و از ابتداى ظهور ، روز به روز در تجلى و تعالى است .

قرآن در ميان مردمى پرتو افكن شد كه از نظر معلومات در ، درجه پايينى قرار داشتند و حتى از علوم رايج عصر خود ، كوچك ترين بهره اى نداشتند .

قرآن ضمن آيات نورانى خود ، آنان را به تفكر و تدبير در آيات تكوينى حق از قبيل آسمان ها ، زمين ، پديد آمدن شب و روز ، ريزش باران و خرم گشتن زمين پس از پژمردگى دعوت نمود .

قرآن مردم جهان را به سوى جميع كمالات اخلاقى و صفات عالى انسانيت راهنمايى ، و آنان را از دو رويى ، دشنام و بداخلاقى ، تعصب بى جا ، غيبت ، رشوه ، ريا ، دروغ ، تهمت و عموم كردارهاى ناپسند برحذر داشت . تعليمات نورانى قرآن ، در اندك مدتى مسلمين را از هر جهت سربلند و پرچمدار حقيقى تمدن مادى و معنوى نمود . آنان پس از سير در تعليمات و راهنمايى هاى قرآن ، در علوم مختلفى از قبيل :

علم دين ، اخلاق ، نحو ، صرف ، تفسير ، كلام ، منطق ، طب ، جراحى ، داروسازى ، هنر و پيشه ، كاغذسازى ، تاريخ ، جغرافيا ، حيوان شناسى ، صنايع مختلف ، رياضى ، شعر و علوم ديگر سرآمد جهانيان شدند .

به موجب فطرت ، هر كس در زندگى هدفى اختيار كرده ، اين هدف هر چه باشد عكس العمل تربيت آن مكتبى است كه انسان وابسته به آن است و از آن پرورش يافته و فكرش از آن الهام گرفته است . هدف ها فرق دارد ، آن كه هدفش رسيدن به ثروت است ، تربيت او جز مبناى ماديگرى چيزى نيست ، آن كه هدفش شرافت و انسانيت است ، تربيتش جز پيروى از قانون فضيلت راه ديگرى نيست .

قرآن مجيد با دستورهاى جاودانى خود ، در صحنه نمايش حقايق و عرصه مبازره با خرافات ، ابتكار را به دست گرفت و برترى مكتب تربيتى خود و هدف عاليش را آشكار ساخت .

كتاب آسمانى اسلام ; دعوت خود اشخاص مخصوصى را در نظر نگرفته بلكه عموم طبقات و نژادهاى بشر را در تمام ادوار تاريخ ، مخاطب قرار داده و دعوت مى كند كه آن را سرمشق زندگى قرار دهند و طبق احكام و دستورات آن رفتار نمايند .

آرى ! قرآن يك معجزه جاويد و كتاب قانونى پايدار و ابدى است ; زيرا اسلام كاملترين اديان ، و رسول اكرم ، خاتم انبيا و قرآن جامع ترين و اساسى ترين كتب قانونى براى زندگى است .

پيغمبر اسلام مطابق دستورى كه داشت ، از جانب خدا بر همه ملت ها مبعوث شده بود . چراغ هدايتى روشن كرد كه همه جا تا همه وقت پرتوانداز است و هر ملّتى را اگر به دستوراتش عمل كند از تاريكى و نادانى مى رهاند . آواز هدايت او از شهرى چون مكه تا كرانه هاى اقيانوس هاى بزرگ و پهناور و پشت كوه هاى بلند و مركز كشورهاى دوردست رسيد و مى رسد ; آوازى كه با موج بلند زمان و گردش ستارگان آسمان دست به دست و پشت به پشت به گوش قرن هاى آينده برسد و هوش از سر آنان ربوده تا اين مسئله كاملاً معلوم شود كه روشى از نظر تربيت و فضيلت مطابق روش عالى او نيست .

كسانى كه بخواهند حقيقت واقعى اسلام را درك كنند ، با مراجعه به كتب مفصلى كه در دوران هاى انقلاب اسلامى چه به دست مسلمين و چه به دست غير مسلمين نوشته شده است ، مى توانند خود را بى نياز كنند .

اسلام و كار و كوشش

اسلام در برنامه مالى و اقتصادى ، مصالح فرد و اجتماع را مدّ نظر قرار داده ، به گونه اى كه به حال هيچ يك از فرد و اجتماع زيانى نرسد و در تحقق دادن اين برنامه ، از همان روش اساسى خود ، يعنى قانون و نداى درونى متابعت نموده است .

به وسيله وضع قانون ، به هدف هاى عملى كه ضامن ايجاد يك اجتماع شايسته و قابل ترقى و رشد است مى رسد ، و با نداى باطن ; بشر را به طرف تفوق بر مشكلات حياتى و دست يابى به يك زندگى عالى تر ، كه در دسترس هر كس نيست ، مى راند و راه ترقى و تكامل را هميشه باز مى گذارد .

اسلام در باب اموال ، حق مالكيت فردى را با وسايل مشروعه ، مسلم و ثابت دانسته ، و حفظ اين حق را از دزدى و غارت و هر گونه اختلاسى تضمين نموده و حدودى وضع كرده كه ضامن همه اين ها مى باشد ، تا جلوى تعدى و تجاوز را بگيرد و به علاوه خطاباتى اخلاقى نيز بيان نموده كه مردم را از دخالت در غير حق خود بازداشته است .

از طرفى هرگونه حق و تصرف را براى صاحب مال ، از فروش ، اجاره ، رهن ، بخشش ، وصيت و ساير تصرفات حلال ، و غير مخالف با قوانين دين را مجاز دانسته است .

اسلام قانون مالكيت فردى را تشريع مى نمايد ، و حدود و قيودى نيز وضع مى كند كه صاحبش را به طور غير اختيارى ، به طرف به كار انداختن مال و انفاق و دست به دست دادن آن نزديك مى سازد ، و البته مصالح اجتماع و همچنين مصالح خود فرد هم در حدود هدف هاى انسانى ، كه اسلام حيات را بر آنها به پا داشته ، پشت سر همه اينها محفوظ مى باشد .

اولين قانونى كه اسلام به موازات حق ملكيت فردى مقرر مى دارد اين است كه : فرد در اين مال ، پيش از هر چيز ، به وكيلى شبيه است كه از طرف اجتماع معين شده و تملك اين مال به وسيله او بيشتر به يك وظيفه مى ماند تا تملك و صاحب مال شدن ، و در واقع ثروت و مال به حسب عموميت خود ، حق اجتماع است و اجتماع در اين مال از طرف خداوندى كه جز او مالكى نيست جانشين مى باشد .

( آمِنُوا بِاللهَ وَرَسُولِهِ وَأَنفِقُوا مِمَّا جَعَلَكُم مُسْتَخْلَفِينَ فِيهِ )(1) .

« به خدا و پيامبرش ايمان آوريد ، و از اموالى كه خدا شما را در آن جانشين خود قرار داده انفاق كنيد » .

اسلام درباره توليد مال ، همان نظريه مالكيت مال را اعمال نموده و به صاحب مال آزادى مطلقى كه هر طور بخواهد در آن تصرف كند نداده است ; زيرا پشت سر مصالح فرد ، مصالح اجتماع است كه با آن معامله مى كند .

هر فردى در ازدياد مال خويش آزاد است ; ليكن در حدود قانون ; يعنى مى تواند زراعت كند و مواد اوليه را به صورت مصنوعات درآورد و مى تواند تجارت كند ; ولى هرگز نمى تواند غش و حيله در كار خود راه دهد ، و يا ضروريات زندگى مردم را احتكار نمايد ، و يا اموال خود را به ربا دهد و يا به خاطر زيادى سود خود ، در مزد كارگران ستم كند . همه اين ها حرام است ، قوانين پاك اسلام است كه عادتاً سرمايه ها را به حدى كه فرق زياد بين طبقات بيندازد انبار نمى كند ، و اين ثروت هاى كلان ، و هنگفت شدن فاحش سرمايه ها كه امروز مشاهده مى كنيم از راه غش ، ربا ، تقلب ، خوردن مزد كارگران و احتكار و بهره اى از احتياج مردم ، غارت ، زور ، غصب نمودن و ساير جرم هاى نهانى در راه هاى بهره بردارى فعلى ، اين ها را اسلام تجويز نمى كند .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ حديد (57) : 7 .

كار و كوشش در قرآن

( يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاَ تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُم بَيْنَكُم بِالْبَاطِلِ إِلاَّ أَن تَكُونَ تِجَارَةً عَن تَرَاض )(1) .

« اى اهل ايمان ! اموال يكديگر را در ميان خود به باطل [ و از راه حرام و نامشروع ] مخوريد ، مگر آنكه تجارتى از روى خشنودى و رضايت ميان خودتان انجام گرفته باشد » .

( كُلُوا مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَاعْمَلُوا صَالِحاً )(2) .

« اى پيامبران ! از خوردنى هاى پاكيزه بخوريد و كار شايسته انجام دهيد » .

پاكيزگى ظاهر غذا محفوظ ; ولى پاكيزگى معنوى آن از طريق كسب حلال است .

( إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوَالَ الْيَتَامَى ظُلْماً إِنَّمَا يَأْكُلُونَ فِى بُطُونِهِمْ نَاراً )(3) .

« بى ترديد كسانى كه اموال يتيمان را به ستم مى خورند ، فقط در شكم خود آتش مى خورند » .

( يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَذَرُوا مَا بَقِىَ مِنَ الرِّبَا )(4) .

« اى اهل ايمان ! از خدا پروا كنيد ، و اگر مؤمن [ واقعى ] هستيد آنچه را از ربا [ بر عهده مردم ] باقى مانده رها كنيد » .

( وَالاَْرْضَ مَدَدْنَاهَا وَأَلْقَيْنَا فِيهَا رَوَاسِىَ وَأَنبَتْنَا فِيَها مِن كُلِّ شَىْء مَوْزُون * وَجَعَلْنَا لَكُمْ فِيَها مَعَايِشَ )(1) .

« و زمين را گسترانديم و در آن كوه هاى استوار افكنديم ، واز هر گياه موزون وسنجيده اى در آن رويانديم . * و در آن براى شما و كسانى كه روزى دهنده آنان نيستيد ، انواع وسايل و ابزار معيشت قرار داديم » .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ نساء (4) : 29 .

2 ـ مؤمنون (23) : 51 .

3 ـ نساء (4) : 10 .

4 ـ بقره (2) : 278 .

( وَلَقَدْ مَكَّنّاكُمْ فِى الاَْرْضِ وَجَعَلْنَا لَكُمْ فِيهَا مَعَايِشَ )(2) .

« و شما را در زمين جاى داديم ، و در آن براى شما وسايل و ابزارزندگى قرار داديم » .

كار و كوشش در روايات

قال رسول الله (صلى الله عليه وآله) :

مَنْ سَعى عَلى عَيالِهِ مِنْ حِلِّهِ فَهُوَ كَالْمُجاهِدِ فِى سَبِيْلِ اللهِ وَمَنْ طَلَبَ الدُّنْيا حَلالاً فِى عِفاف كانَ فِى دَرَجَةِ الشُّهَداءِ(3) .

« كسى كه براى عيالاتش از راه حلال كوشش كند مانند مجاهد در راه حق است و كسى كه دنيا را از راه حلال به دست آورد در درجه شهيدان است » .

قال رسول الله (صلى الله عليه وآله) :

اَلْعِبادَةُ سَبْعُونَ جُزْءاً أَفْضَلُها طَلَبُ الْحَلالِ(4) .

« عبادت هفتاد جزء است بهترين مرحله آن كوشش در به دست آوردن مال حلال است » .

قال رسول الله (صلى الله عليه وآله) :

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ حجر (15) : 19 ـ 20 .

2 ـ اعراف (7) : 10 .

3 ـ من لا يحضره الفقيه: 3/168، حديث 3631; مستدرك الوسائل: 13/54، حديث 14726ـ2.

4 ـ كافى : 5/78 ، حديث 6 ; تحف العقول : 37 .

مَنْ اَكَلَ الْحَلالَ أَرْبَعيِنَ يَوْماً نَوَّرَ اللهُ قَلْبَهُ(1) .

« كسى كه تا چهل روز از كسب حلال معيشت كند ، خداى توانا دلش را نورانى مى كند » .

قال الصادق (عليه السلام) : قال رسول الله (صلى الله عليه وآله) :

مَنْ باعَ وَاشْتَرى فَلْيَحْفَظَ خَمْسُ خِصال وَاِلاّ فَلا يِشْتَرِيَنَّ وَلا يَبِيْعَنَّ ، الرِّبا ، الْحَلْفَ وَكِتْمانُ الْعَيْبِ وَالْحَمْدَ إذا باعَ وَالذَّمَّ اِذا اشْتَرى(2) .

« امام صادق فرمود : رسول اكرم دستور داده كسى كه مى فروشد و مى خرد بايد پنج مسئله را مراعات كند اگر نمى تواند نخرد و نفروشد : اول ربا ، دورى كند از قسم خوردن عيب متاع را مخفى نكند در موقع فروش از جنس تعريف نكند و در خريد از جنس بدگوئى ننمايد » .

قال رسول الله (صلى الله عليه وآله) :

مَنْ لَمْ يُبالُ مِنْ اَيْنَ اكْتَسَبَ الْمالَ لَمْ يُبالِ اللهُ مِنْ اَيْنَ اَدْخَلَهُ النّارَ(3) .

« كسى كه در به دست آوردن مال رعايت قانون حق نكند خداى متعال براى داخل كردن او در جهنم مراعاتى نخواهد كرد » .

قال رسول الله (صلى الله عليه وآله) : كُلُّ لَحْم يَنْبَتُهُ الْحَرامَ فَالنّارُ اَوْلى بِهِ(4) .

« هر گوشتى كه در بدن از حرام برويد آتش براى آن بهتر است » .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ بحار الانوار : 53/326 ; عدة الداعى : 153 .

2 ـ كافى : 5/150 باب آداب التجارة ، حديث 2 ; وسائل الشيعه : 17/383 ، باب 2 ، حديث 22799 .

3 ـ وسائل الشيعه : 16/98 ، باب 96 ، حديث 21080 ; بحار الانوار : 74/88 ، باب 4 .

4 ـ بحار الانوار : 63/314 ، باب 2 ، حديث 7 .

قال رسول الله (صلى الله عليه وآله) :

دِرْهَمٌ رِباً اَشَّدَ عِنْدَ اللهِ مِنْ ثَلاثِيْنَ زِنْيَةِ(1) .

« يك درهم از ربا به دست آوردن شديدتر است ( از نظر گناه ) از سى مرتبه زنا كردن » .

قال رسول الله (صلى الله عليه وآله) :

اِنَّ اَخْوَفَ ما اَخافُ عَلى اُمَّتِى مِنْ بَعْدِى هذِهِ الْمَكاسِبِ الْحَرامِ(2) .

« بعد از خود آنچه بر امتم مى ترسم از كسب هاى حرام است » .

قال رسول الله (صلى الله عليه وآله) :

لَيْسَ مِنّا مَنْ غَشَّنا(3) .

« از ما نيست كسى كه تقلب كند » .

قال رسول الله (صلى الله عليه وآله) :

لَرَجُل يَبِيعَ التَّمْرَ يا فُلانٌ أَما عَِلمْتَ اَنَّهُ لَيْسَ مِنَ الْمُسْلِمْيِنَ مَنْ غَشِّهُمْ(4) .

« رسول اكرم به مرد خرمافروشى فرمود مى دانى كسى كه تقلب در معاملات كند از مسلمين نيست » .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ من لا يحضره الفقيه : 3/274 ، باب الربا ، حديث 3991 ; وسائل الشيعه : 18/118 ، باب 1 .

2 ـ كافى : 5/124 ، باب المكاسب الحرام ، حديث 1 ; وسائل الشيعه : 17/81 ، باب 1 ، حديث 22041 .

3 ـ كافى : 5/160 ، باب الغش ، حديث 1 ; تهذيب 7/12 ، باب 1 ، حديث 48 .

4 ـ كافى : 5/160 ، باب الغش ، حديث 2 ; وسائل الشيعه : 17/279 ، باب 86 ، حديث 22520 .

قال موسى بن جعفر (عليه السلام) :

اِنَّ الْبَيْعَ فِى الْظَلالِ غِشٌّ وَاِنَّ الْغِشَّ لا يَحِلٌّ(1) .

« فروش متاع در سايه اى كه خريدار نتواند آن را تشخيص دهد ، تقلب است و تقلب حرام است » .

دينار قلاّبى

موسى بن بكر مى گويد : نزد حضرت رضا (عليه السلام) بوديم پول هايى در دست حضرت بود ناگهان نظر امام بر دينارى افتاد كه در او تقلب شده بود ، حضرت دينار را شكست و به من فرمود : آن را در چاه بيانداز كه در معاملات چنين پولى به دست مردم مسلمان نرسد .

هزار بنده

اميرمؤمنان (عليه السلام) در طلب مال حلال سعى بليغ داشت و هزار بنده را به وسيله مالى كه از زحمت خود به دست آورده بود در راه خدا آزاد كرد .

امام صادق (عليه السلام) فرمود :

« اى هشام اگر روزى بنگرى كه دو صف جنگ در هم پيوسته در آن روز نيز از طلب روزى خوددارى مكن » .

رسول اكرم (صلى الله عليه وآله) فرمود :

« خدا جوان بيكار را دشمن و شخص كارگر را دوست دارد »(2) .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ من لا يحضره الفقيه : 3/271 ، باب البيع فى الضلال ، حديث 3980 ; تهذيب : 7/13 ، باب 1 ، حديث 54 .

2 ـ آثار ارزشمند كار : كار ، تلاش و فعاليت در زندگى روزمرّه انسان ، مهمترين عامل درك فضايل و كمالات اخلاقى است . تأثير كار و كوشش در بُعْد جسمانى و روحيات معنوى انسان غير قابل انكار است . اينك به چند اثر از آثار ارزشمند كار توجه كنيد :

 

الف : ب زرگترين مانع گناه :

امروز يكى از مهمترين مشكلاتى كه ذهن حاكمان تمام كشورهاى دنيا را به خود مشغول كرده است ، مسئله بيكارى و كاهش نرخ آن است . كشورهايى كه از درصد بيكاران بيشترى برخوردارند ، بيشتر در معرض سقوط و انحطاط و شكستند ، چرا كه بيكارى بزرگترين جرايم و مفاسد اجتماعى را به دنبال دارد .

استاد مطهرى(رحمه الله) در كتاب ارزشمند «تعليم وتربيت » مى گويد: غالباً حكّام، جانى وجنايت كار از آب درمى آيند ، و يكى از علل جنايتكارى آنها همين تعطيل بودن و بيكارى است .

كسى كه بيكار است از هجوم خيالات و افكار مسموم در امان نمى ماند . تمام سرقت ها ، قتل ها ، عمل منافى با عفت ها و خلاصه گرايش به مفاسد اخلاقى ، محصول هجوم افكار شيطانى است كه روح و روان آدمى را تهديد كرده و قوّه عقلش را از كار مى اندازد و همين امر سبب مى شود كه از دست زدن به جنايات خطرناك ابايى نداشته باشد . اين همه به خاطر بيكارى يا تنبلى يا تن پرورى است .

ب : تأثير كار بر احساسات درونى انسان :

كار تأثير مستقيمى بر احساسات و روان انسان دارد . در مجموع ، كار در عين اين كه معلول فكر و روح و خيال و دل و جسم آدمى است ، سازنده خيال ، عقل و فكر ، سازنده دل و قلب و به طور كلى سازنده و تربيت كننده انسان است . ( تعليم و تربيت ( شهيد مطهرى ) : 422 ) .

ج : كار عامل تقويت شخصيت :

انسان با كار و فعاليت ، به حكم اين كه نيازش را از ديگران بر طرف مى كند ، در مقابل ديگران احساس شخصيت مى كند . كسى كه به هر دليلى بيكار است در مقابل ديگران احساس ذلت مى كند و از آنجا كه انسان خود را بيشتر از هر كس ديگر دوست دارد دلش نمى خواهد دچار بى شخصيتى شود ، بنابراين براى حفظ شخصيت خود بايد به كار روى آورد .

كار از ديدگاه بزرگان :

« ولتر » : هر وقت احساس مى كنم كه درد و رنج بيمارى مى خواهد مرا از پاى در آورد به كار پناه مى برم . كار بهترين درمان دردهاى درونى من است .

« ساموئل اسمايلز » : بعد از ديانت مدرسه اى براى تربيت انسان بهتر از مدرسه كار ساخته نشده است .

« فرانكلين » : عروس زندگى كار است ، اگر شما با آن ازدواج كنيد فرزندتان « سعادت » نام خواهد شد .

« پاسكال » : مصدر تمام مفاسد فكرى و اخلاقى ، بيكارى است ، هر كشورى بخواهد اين عيب بزرگ اجتماعى را دفع كند ، بايد مردم را به كار وا دارد تا آرامش عميق روحى كه عده معدودى از آن آگاهند در عرصه وجود افراد برقرار شود .

حكايات تاريخى

1 ـ گدايى بدترين عمل است

شخصى از دوستان رسول اكرم نزد ايشان شرفياب شد و از حضرت درخواست چيزى كرد ; رسول اكرم از او پرسيد : چه دارى ؟ جواب داد : از مال دنيا فقط ظرفى براى آب خوردن و يك قطعه پارچه كه قسمتى از آن را روى زمين و قسمت ديگر را به حالت روانداز استفاده مى كنم ، پيغمبر اسلام فرستاد ظرف و پارچه را آوردند آنگاه پرسيد : آيا كسى هست اين دو چيز را بخرد ؟

شخصى آن دو اثاث را به دو درهم خريد ، پيغمبر فرمود : يك درهم آن را خوراكى بخر و درهم ديگر را طنابى تهيه كن و در بيابان هيزم جمع كن و در بازار بفروش .

آن مرد مشغول كار شد ، بعد از دو هفته نزد پيغمبر (صلى الله عليه وآله) آمد عرض كرد : از روزى كه كار كرده ام تا امروز پانزده درهم پس انداز نموده ام ، سپس از آن مبلغ مقدارى غله و جامه خريد .

رسول اكرم به او فرمود : ببين از اين دو عمل كه انجام داده اى كداميك بهتر يا بدتر است ، آيا كوشش نيكوتر است يا گدايى(1) ؟

2 ـ بى نيازى از مردم

شخصى به نام « عَبْدالاْعلى » گفت : در يكى از روزهاى گرم امام صادق (عليه السلام) را ديدم كه در يكى از كوچه هاى مدينه براى طلب معيشت در راه است .

به نزدش رفتم و عرض كردم : يابن رسول الله ! با آن مقامى كه در نزد خداى متعال دارى ، هم چنين خويشاندى با رسول اسلام ، در چنين روز گرمى خود را در طلب دنيا به چنين زحمتى مى افكنى ؟ امام فرمود : در چنين هواى گرمى به طلب روزى بيرون آمده ام تا بدينوسيله خود را از امثال تو بى نياز كنم(1) .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ بحار الانوار : 100/10 ، باب 1 ، حديث 44 ; مجموعه ورّام : 1/45 .




پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز