فارسی
يكشنبه 29 ارديبهشت 1398 - الاحد 13 رمضان 1440


صفحه 50


« اَللَّهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ بِرَحْمَتِكَ الَّتِى وَسِعَتْ كُلَّ شَىْء »

اَللَّهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ بِرَحْمَتِكَ...   

« خدايا ! من از تو درخواست مى كنم ، به رحمتت كه همه چيز را فراگرفته » ،

هريك از كلمات اين جمله ى عرشى و كلام ملكوتى و گنجينه ى آسمانى ، داراى رموز و اشارات و لطايف و اسرارى است كه تا جايى كه اقتضا دارد به شرح آن پرداخته مى شود .

« اللّهم » : پايه و اصلش « يا اللّه » است ، « يا » را حذف كرده اند و به جاى آن « ميم » تشديددار قرار داده اند تا مرتبه ى عالى و برترى شأن و عظمت و بزرگى حق را بنمايانند ، كه هم چنان كه وجود مقدّسش در مرتبه ى وجود بر همه ى موجودات تقدّم ازلى دارد و چيزى بر او پيشى نگرفته ، سزاوار است در كلمه ى « اللّه » اين حقيقت مراعات شود و آن را بر هر كلمه و حرفى مقدّم كرد ، تا ميان وجود حقيقى و وجود لفظى توافق به عمل آيد و فرقى در رعايت شأن ، بين شأن حقيقى و لفظى باقى نماند .

دعا خوانى كه حضرت اللّه را مورد توجه قرار مى دهد و وجود مقدّس او را ندا مى دهد و با زبان قال و حال « اللّهم » مى گويد ، بايد بداند كه : اگر كشش و جاذبه و اذن و اجازه ى حضرت معشوق نبود ، عاشق شيدا قدرت يك كلمه سخن گفتن با معشوق را نداشت و نيروى قدم نهادن در عرصه ى دعا براى او نبود ، و زبان


صفحه 51


قالش لال ، و پديد آمدن حالش محال بود .

زبان ندا دهنده ى حق ، با اتصال به قدرت حق « اللّهم » مى گويد ، و لسان حال دعا خوان ، با لطف و كرم او گشوده مى شود .

دعا خوان بايد به اين حقيقت آگاه باشد كه : تا خواست محبوب نباشد ، بيان درخواست خواهنده امكان ندارد و تا اراده ى حضرتش در وجود عبد تجلّى نكند ، عبد براى دعا و طلب حاجت به پيشگاه او نمى رود .

آرى ! دعا تعليم اوست . حيات وجود دعا خوان رشحه اى از امر اوست . زبان قال و لسان حال دعا خوان در دست اراده ى اوست ; پس همه چيز از او و در سيطره ى مالكيت و قدرت اوست .

از خودى اى خدا نجاتم ده *** زين محيط بلا نجاتم ده

يكدم از من مرا رهايى بخش *** از غم ماسوا نجاتم ده

دلم از وحشت جهان بگرفت *** زين ديار فنا نجاتم ده

نفس امّاره قصد من دارد *** از بلاى هوا نجاتم ده

« إنّى أسألك » : إنّى به معناى من است ، ولى در اينجا به معناى منيّت كه بويى از فرعونيت دارد نيست . من در اين فراز ملكوتى و بقيّه ى جملات دعا اشاره به من طبيعى و من عقلانى و من عالى و من وجودى و من استقلالى ندارد ، من در اين عرصه ى معنوى به معناى فقر ذاتى ، تهى دستى ، نيازمندى و خاكسارى است .

دعا خوان در اين مقام از من ذاتى خود جز فقر و انكسار ، ذلت و بيچارگى ، تضرّع و زارى ، خشوع و خضوع و مسكنت و خوارى ، نمى بيند و از حضرت محبوب جز رحمت و كرامت ، لطف و محبت ، احسان و عدالت و عفو و مغفرت مشاهده نمى كند ، به اين خاطر دست سئوال كه درخواست نيازمند از بى نياز ، و گدايى و خواهش خاك نشينى ناچيز ، از مقامى بلندمرتبه و غنى بالذات است


صفحه 52


دراز مى كند ، و درخواست و سئوالش را با كمك گرفتن از رحمت واسعه ى او
اظهار مى دارد .

« برحمتك الّتى وسعت كلّ شىء » : رحمت محبوب همه چيز را فرا گرفته و به ظاهر و باطن همه چيز احاطه دارد .

اين رحمت واسعه ، فيض عامّ حضرت اوست كه همه چيز را از بركت آن ، از تاريك خانه ى نيستى به عرصه گاه نورانى هستى سفر داد و هر يك را در جايگاه خاص خودش مستقر كرد و وسائل و ابزار نموّ و رشد و تعالى و تربيت مادى و معنوى هر كدام را به فراخور قابليت و لياقت و ظرفيت و استعدادشان فراهم ، و بدون ذرّه اى بخل در اختيارشان گذاشت .

در كتاب شريف « انيس الليل » آمده(1) : داستان و مثل فيض عام الهى چون آفتاب است ; از افق طلوع مى كند ، بدون اين كه رساندن نورش را از چيزى دريغ ورزد و از بهره دادن به موجوداتى كه در شعاعش بسر مى برند بخل كند ، هنگام طلوعش آنچه در عرصه ى تصرف نورش قرار دارد از وى به اندازه ى قابليت و استعدادش كسب نور مى كند .

بهمين صورت همه ى موجودات غيبى و شهودى هم از بزرگترين آنها تا كوچك ترينش در احاطه ى اين فيض عام و رحمت واسعه است ; و چيزى گرچه از نظر كوچكى با قوى ترين ميكروسكوپ ها ديده نشود از دايره ى احاطه ى رحمتش بيرون نيست ، و هريك به اندازه ى استعداد و قابليت از حضرتش نصيب مى برند و در سايه ى آن رشد و نمو مى كنند و به كمال مادى و معنوىِ
خود مى رسند .

از كران تا كران هستى ، از غيب و شهود هستى ، از ظاهر و باطن هستى ، از بالا و پستى هستى ، از عيان و نهان هستى همه و همه با تمام هويت وجود خود در دايره ى رحمت واسعه و فيض بى نهايت خالق هستى و رازق هستى و پروردگار

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ انيس الليل : 41 .


صفحه 53


هستى به سر مى برند و آنى از آنات و لحظه اى از لحظات از اين فيض جدا نيستند و قدرت جدا شدن ندارند و به فرض اين كه بتوانند لحظه اى جدا شوند آثارى از آنان در كشور هستى بر جاى نمى ماند .

ايجاد موجودات ، رزق مخلوقات ، رشد و نمو نباتات ، كمال جمادات ، نزول آيات ، ظهور بيّنات ، بعثت پيامبران ، هدايت گمراهان ، راهنمايى گم گشتگان ، حيات جانداران ، پديد آمدن فرشتگان ، زنده شدن مردگان ، ثواب نيكوكاران ، مكافات بدكاران ، شايستگى مؤمنان ، ذلت كافران ، برپا شدن قيامت ، ظهور بهشت و دوزخ ، آمرزيده شدن عاصيان از اهل ايمان و آنچه كه در همه ى هستى براى همه چيز از خير و خوبى وجود دارد ، شعاعى از فيض عام و رحمت واسعه ى حضرت حق است .

ما گدايان خيل سلطانيم *** شهر بند هواى جانانيم

بنده را نام خويشتن نبود *** هرچه ما را لقب نهند آنيم

گر برانند و گر ببخشايند *** ره بجايى دگر نمى دانيم

چون دل آرام مى زند شمشير *** سر ببازيم و رخ نگردانيم

دوستان در هواى صحبت يار *** زر فشانند و ما سر افشانيم

مر خداوند عقل و دانش را *** عيب ما گو مكن كه نادانيم

هر گلى نو كه در جهان آيد *** ما به عشقش هزار دستانيم

تنگ چشمان نظر به ميوه كنند *** ما تماشاكنان بستانيم

تو به سيماى شخص مى نگرى *** ما در آثار صنع حيرانيم

هرچه گفتند جز حكايت دوست *** در همه عمر از آن پشيمانيم

« سعديا » بىوجود صحبت يار *** همه عالم به هيچ نستانيم

ترك جان عزيز بتوان گفت *** ترك يار عزيز نتوانيم(1)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ سعدى شيرازى ، ديوان اشعار ، غزل 439 .


صفحه 54


فيض عام و عنايت بى نهايت و رحمت واسعه ى حضرت حق از دسترس فهم ما و چشم انداز تأمّل ما بيرون است . مرغ انديشه از پرواز در آن عرصه ، ممنوع و شاهباز عقل از رسيدن به حقيقت آن محروم است .

شمارش « كل شىء » ، يا همه موجودات و مخلوقاتى كه در سايه ى رحمت واسعه قرار دارند و اين حقيقت به نهان و آشكار آنها محيط است ، گرچه همه ى درختان قلم شود و تمام آبها مركب گردد و فرشتگان و جن و انس نويسنده شوند ، امكان ندارد ; بلكه شمارش اندكى از آنها هم براى اين همه نويسنده مقدور نميباشد !!

ما براى فهم نصيبى بسيار بسيار اندك از رحمت واسعه ى حق كه همه ى موجودات را فرا گرفته ، لازم است به تماشاى امورى چند از هويت و حيثيت بعضى از مخلوقات مادى و برخى از واقعيات معنوى برخيزيم ، شايد روح تشنه ما به جرعه اى از اين درياى بى نهايت دست يابد و اندكى از آتش عطش خود را فرو نشاند و جلوه اى از اين خورشيد معنوى را كه لحظه به لحظه از افق وجود موجودات طلوع مى كند نظاره كنيم .

جهان هستى

ارزيابى جهان هستى كه رحمت واسعه ى حق ، ظاهر و باطن آن را فراگرفته از نظر طول و عرض و حجم و تعداد موجوداتى كه در آن به سر مى برند براى هيچ كس قابل اندازه گيرى و شمارش نيست .

ولى گوشه اى از اين ساختمان را كه انسان روى سياره اى از آن براى مدتى اندك مهمان است و از مواهب و نعمت هاى قرار داده شده در اين سياره و آنچه از آسمان بر او نازل مى شود استفاده مى كند ، مى توان با عينك دانش و بينش تماشا كرد ، تا به اندازه ى ذره اى ناچيز معلوم شود كه فراگيرى رحمت واسعه ى حق چه


صفحه 55


معنا دارد ، و چه حقيقت عظيم و واقعيت حيران كننده و بهت آورى است ؟!

همه چيز در جهان ، از باكتريهاى ذره بينى و ويروسهايى كه از ميكرون « يك هزارم ميليمتر » كوچكترند ، تا ستارگان و كهكشانهايى كه ميليون ها كيلومتر از ما دورند از اتم ساخته شده است .

اتم ها به اندازه اى ريزند كه با نيرومندترين ميكروسكوپ ها هم ديده نمى شوند . در سر يك سنجاق 55 ميليون ميليون ميليون اتم وجود دارد ، اگر بتوانيم سر سنجاق را به اندازه ى يكى از عظيم ترين بناها بزرگ كنيم ، هر اتم مانند مگسى است كه روى يكى از ستونها بخزد .

اتم ها « به رحمت حق » از تركيب سه ذرّه ى اصلى به نامهاى الكترون ، پروتون و نوترون آفريده شده اند . الكترون واحد الكتريسيته ى منفى ، پروتون واحد الكتريسيته ى مثبت و نوترون از جهت الكتريكى خنثى است .

پروتونها و نوترونها با هم هسته ى اتم را تشكيل مى دهند ; الكترونها روى مدارى به دور هسته مى چرخند ، به همان صورت كه ماه دور زمين مى گردد(1) .

اتم هاى بيرون از دايره شمار ، مصالح ساختمان جهان هستند ، اين كه ماده و مصالح ساختمان جهان چگونه پديد آمد و آفرينش آنها به چه كيفيت صورت گرفت ، جز آفريدگار يكتا كسى بر آن آگاه نيست :

( مَا أَشْهَدتُّهُم خَلْقَ السَّماواتِ وَالاَرْضِ وَلا خَلْقَ أَنْفُسِهِم )(2) .

« ما انسان را شاهد آفرينش آسمانها و زمين و آفرينش خودش قرار نداديم » .

آنچه از نظر قرآن محقق است و عموم دانشمندان بزرگ هم در كتابهاى خود پس از تحقيقات علمى فراوان ثبت كرده اند اين است كه : مصالح جهان عبارت

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ افق دانش : 11 .

2 ـ كهف : 51 .


صفحه 56


بودند از : ذرّات دود و گاز كه در فضا سرگردان بودند ، ولى چنان در پراكندگى به سر مى بردند كه به ندرت با يكديگر تصادم مى كردند .

( ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمآءِ وَ هِىَ دُخانٌ )(1) .

« سپس به آفرينش آسمانها توجه فرمود ، در حالى كه توده اى از دود بود » .

آنگاه با آفرينش ستارگان به تزئين آسمان پايين ، كه نزديك ترين آسمان به ماست پرداخت ، به اين ترتيب كه ميليونها ذرّه و گاز به شكل ابرهاى عظيم به دور هم گرد آمدند ، توده هاى ابر ذرات را به سوى مركز جذب مى كرد و بالاخره توده ى انبوه ابر جمع مى شد و ذرات آن به يكديگر نزديك مى گشت ، اين ذرات با يكديگر اصطكاك پيدا مى كرد و گرما توليد مى شد ، و گاهى در مركز ابر گرما چنان شدّت مى يافت كه توده را به تابش مى انداخت و فضاى تاريك را روشنى مى داد ، سرانجام ميليونها توده ى ابر به صورت ستاره ها درآمدند و از آن پس در جهان تاريك نور پيدا شد و آسمان دنيا به ستارگان زينت گرفت .

در بيابان پهناور فضا ابرى بى شكل در همه جا به طور يكنواخت پخش شده بود ، ذرات ماده به هم مى خوردند و با يكديگر تركيب مى شدند ، ابر به دريايى متلاطم و خروشانى از گاز تبديل مى شد و شروع به چرخيدن مى كرد ، اين درياى دود و گاز همچنان مى چرخيد و مى غريد و مى خروشيد ، و تلاطم نامرئى خيزابها و شكستن امواج نامرئى كه هر يك به بزرگى اقليمى بود در دل اين دريا طغيان برمى انگيخت ، موجها به هم مى خوردند و  بر هم مى لغزيدند و در دل هم فرو مى رفتند و به هم مى آميختند .

در ميان اين درياى جوشان طرحى مارپيچى از اثر چرخش مادّه ى دوّارى پيدا  شد .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ فصّلت : 11 .


صفحه 57


اين صفحه ى مدوّر و گسترده با ميانى برآمده و بازوانى كه آهسته آهسته شكل مى گرفت در سپيده دم گيتى به پيدايش گراييد . اين شكل مارپيچ كه آن را كهكشان راه شيرى مى نامند ، منظومه ى شمسى در يكى از بازوان آن قرار دارد .

در سايه ى رحمت حق و به قدرت او ، پيدايش خورشيد و منظومه ى آن به اين صورت بود كه : در يكى از بازوان كهكشان ، طوفانى پرآشوب پديد آمد و جريان تند گازها ، آنها را به گردش واداشت ، و همچنان كه مى گرديد به شكل فرفره اى گسترده و عظيم درآمد و پاره هاى نورانى بر گرد آن روان شدند .

اين فرفره ى عظيم در اين كهكشان حيرت آور همچنان مى چرخيد ، تا اين كه كم كم گازها به مركز آن كشيده شدند و در آنجا به صورت گوى عظيم و فروزانى تراكم يافت و سرانجام به صورت خورشيد تجلى كرد :

( وَجَعَلَ الْقَمَرَ فيهِنَّ نوراً وَجَعَلَ الشَّمْسَ سِراجاً )(1) .

« و ماه را در ميان آنها روشنى بخش گردانيد و خورشيد را چراغ فروزان
قرار داد
 » .

سپس پاره هاى گاز و غبارى كه گرداگرد خورشيد را چون هاله اى فرا گرفته بود از هم پاشيد و هر پاره اى از آن به صورت گردابى درآمد ، هر گرداب مسيرى جداگانه داشت و در آن مسير به دور خورشيد مى گرديد ، برخى نزديك به خورشيد و بعضى از خورشيد دور بودند .

در گردابهاى نزديك خورشيد ، گرما و در گردابهاى دوردست ، سرما
حاكم بود .

در هر گرداب ذرات گاز و غبار ، پيوسته در گردش بود ; از برخى ذرات گاز ، بخار آب پديد مى آمد و مانند شبنم به روى ذرات غبار مى نشست ، و چون ذرات

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ نوح : 16 .


صفحه 58


غبار به هم مى رسيدند ، رطوبت شبنم آنها را به يكديگر مى چسباند و گاهى نيز به شكل پاره هاى يخ زده ى آب و گِل درمى آمدند .

در هر گرداب ميليونها از اين پاره ها در گردش بودند ، نيروى جاذبه آنها را به سوى يكديگر مى كشيد ، اين پاره ها به هم مى پيوستند و توده هاى بزرگتر مى ساختند و گوى عظيم و چرخانى پديد مى آوردند ; اين گوى عظيم با نيروى جاذبه اى كه داشت پاره هاى پيرامون خود را به سوى خويش مى كشيد و روز به روز بزرگتر مى شد و سرانجام به قدرت و رحمت خدا اين گوى به صورت زمين پديدار شد .

بعد ساير سيارات نيز از گردابها رخ نمودند ، هر سياره در مسير خود گِرد خورشيد مى گرديد ; عطارد از همه به خورشيد نزديك تر بود و پس از آن زهره ، زمين و مريخ بودند . در آن سوى مريخ سياره هاى عظيم مشترى ، زحل ، اورانوس و نپتون به دور خورشيد گردش داشتند و بسى دورتر از نپتون سياره ى پلوتو بود(1) .

جهان همان اندازه بزرگ است كه اتم كوچك است و بشر هرگز نخواهد توانست حدّ آن را ببيند . نور با سرعت باورنكردنى در هر ثانيه سيصد هزار كيلومتر حركت مى كند ، با وجود اين سرعت ، نور نزديك ترين ستاره چهار سال در راه است تا به ما برسد !!

تلسكوپ كوه « پالومار » كاليفرنيا كه قطر آينه ى آن پنج متر است مى تواند ستارگانى را در فضا ببيند كه نورشان پس از هزار ميليون سال به ما مى رسد !!

تعداد ستارگانى كه اينك با تلسكوپ هاى نوين مى توانيم ببينيم به قدرى زياد است كه اگر صد سال تمام شب و روز به شمارش آنها بپردازيم و در هر ثانيه يك

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ گذشته و آينده ى جهان : 20 ـ 27 .


صفحه 59


ستاره بشماريم پس از پايان اين مدت هنوز همه ى آنها را نشمرده ايم(1) .

كهكشان ، قرص عظيمى است كه قسمت مركزى آن ضخيم تر است و لااقل شامل هزار ميليون ستاره است ، طول آن صد هزار سال نورى و ضخامت آن در مركز بيست هزار سال نورى است !!

تا جايى كه ما مى توانيم با بزرگترين دوربين هاى نجومى امروزى آسمان و كهكشانها را ببينيم ، احتمالا در جهان صد و پنجاه ميليون كهكشان وجود دارد و فاصله ى متوسط بين دو كهكشان همسايه ، دو ميليون سال نورى است(2) .

اين مجموعه ى عظيم كه گوشه اى از جهان ناشناخته است و فقط به وسيله ى تلسكوپ هاى محدود رصد شده ، و قسمت اعظم آن از دسترس ديد تلسكوپ ها بيرون است و هرگز طول و عرض و حجم و حدود آن به دست دانش نمى افتد و جز آفريننده اش از چگونگى و هويتش آگاه نيست .

بنا به گفته ى بصير بى نظير ، آيت كبير ، صالح خبير ، حضرت امير (عليه السلام) : آفرينش در احاطه ى رحمت حق است رحمتى كه مايه ى ايجاد و رشد و نمو و رساندن خير و دفع شر و زمينه ى شكل گيرى و نظام آن شد .

انسان شريف ترين مهمان جهان

به دنبال آراسته شدن خانه ى هستى و نظام گرفتن جهان و آماده شدن موادّ لازم و گسترده شدن سفره ى كامل نعمت ها ، اراده ى حضرت محبوب بر اين تعلق گرفت كه از باب رحمت و مهربانيش ، مهمانى شريف و موجودى محترم و مخلوقى مركّب از جسم و جان و مغز و قلب و فطرت و كرامت به عنوان خليفه ى معنوى خود براى مدتى اندك در مهمانخانه ى جهان بر تخت تكليف

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ افق دانش : 89 ـ 94 .

2 ـ افق دانش : 118 .


صفحه 60


قرار دهد ، تا با استفاده از همه ى نعمت ها كه بر اثر فعاليت هاى مستمر عناصر هستى به وجود مى آيد ، قدرت و انرژى كسب كند و آن را هماهنگ با كتاب هاى آسمانى و هدايت انبيا و امامان ، در راه بندگى و عبادت خالق و خدمت به مخلوق و هم نوع خود بكار گيرد ; سپس از دالان مرگ وارد جهان ديگر شود و در آنجا براى ابد به مزد كوشش ها و تلاش هاى مثبتش از نعمت هاى بى پايان مادى و معنوى حق در بهشت عنبر سرشت بهره مند شده ، جاودانه در سايه ى رحمت حق به سلامت و خوشى و سرور و شادمانى بماند .

اكنون به تماشاى آثار رحمت واسعه ى حق كه از هر طرف ظاهر و باطن انسان را فرا گرفته مى نشينيم .

مراحل شكل گيرى حيات انسان

قرآن مجيد حيات جنينى انسان را به اطوار و مراحل مختلفى تقسيم كرده ، مى فرمايد :

( وَقَدْ خَلَقَكُم أَطْوَاراً )(1) .

« خدا شما را در مراحل مختلفى آفريد » .

مرحله ى اول : خاك

( وَلَقَدْ خَلَقْنَا الإنْسَانَ مِنْ سُلالَة مِنْ طين )(2) .

« ما انسان را از عصاره و فرآورده هاى خاك آفريديم » .

نطفه ى انسان مولود غذاهاى گوناگونى است كه از نباتات و گوشت و لبنيات

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ نوح : 14 .

2 ـ مؤمنون : 12 .


صفحه 61


سرچشمه مى گيرد . حيوانات هم از نباتات تغذيه مى كنند و نباتات هم از خاك مايه مى گيرند .

بنابراين نطفه ى انسان كه بعداً به صورت انسانى درمى آيد مولود خاك است . اكتشافات جديد هم نشان مى دهد عناصرى كه زمين در بردارد از قبيل : آهن ، مس ، كلسيم ، يد و . . . عصاره ى آنها در انسان وجود دارد و انسان دائم به وسيله ى نباتات و حيوانات از عصاره هاى مواد خاكى تغذيه مى كند و به توليد مثل برمى خيزد .

مرحله ى دوم : آب

( هُوَ الَّذى خَلَقَ مِنَ المآءِ بَشَراً . . . )(1) .

« اوست كه بشر را از آب آفريد » .

از نظر زيست شناسان انسان به اسفنجى مى ماند كه او را آب فرا گرفته است . جسم يك فرد هفتاد كيلويى از پنجاه ليتر آب تشكيل شده است و اين نسبت ثابت است .

اگر شخصى بيست درصد آب بدنش را از دست بدهد ، ديگر سلامتى خود را باز نخواهد يافت .

آب ياخته هاى بدن انسان داراى مقدار زيادى پتاسيم مى باشد و عملا فاقد نمك است ، ولى آب خارج از ياخته ها عملا پتاسيم ندارد ، بلكه داراى مقدار زيادى نمك است و اين تركيب آب خارج از ياخته ها جزء به جزء به آب دريايى شباهت دارد كه ميليون ها سال قبل اولين اشكال حيات در آن شكل مى گرفت و بعداً زمانى كه موجودات آبى به خشكى روى آوردند درياى درون را نيز با

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ فرقان : 54 .


صفحه 62


خود آوردند ، چون بدون آن زندگى براى آنها در خشكى ممكن نبود .

آرى ، اين است معجزه ى شگفت انگيز قرآن ، كه در صحرايى خشك و سوزان و بدون ابزار علمى و در جامعه اى بى سواد اعلام كرد : اوست كه بشر را از آب آفريد .

مرحله ى سوم : علق

( خَلَقَ الإنْسانَ مِنْ عَلَق )(1) .

« پروردگار انسان را از علق « كرمكى شبيه زالو » آفريد » .

« علق » در لغت كرمكى است كه به ديواره ى رحم زن مى چسبد ; و به معناى زالو و حيوان شناور خون خوار نيز آمده است . امروزه وقتى اسپرماتوزئيد را زير ميكروسكوپ مى گذارند ، انبوه كثيرى از كرمك هاى زنده ى شناورى را مشاهده مى كنند كه اين كرمك ها وقتى وارد رحم مى شوند مانند زالو به ديواره ى
رحم مى چسبند .

اسپرماتوزئيد در حدود چهار سانتيمتر مكعب است ، كه در هر يك سانتيمتر آن صد تا دويست ميليون حيوان زنده ى شناور يافت مى شود . اين حيوانات حيرت انگيز دسته جمعى به قصد رسيدن به « اوول » ، سلول ماده ، حركت مى كنند .

تخمدان يك زن جوان تقريباً شامل سيصد هزار هزار تخمك نارس است ، ولى از همه ى اينها در حدود چهار صد عددشان رسيده و بالغ مى شوند .

هنگام قاعدگى ، تخمك ، پس از ترك خوردن كيسه اى كه محتوى آن است ،

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ علق : 2 .


صفحه 63


به روى دنباله هاى لوله ى كوتاهى كه از تخمدان تا زهدان كشيده شده مى افتد و با حركت مژه هاى لرزان اين لوله ، خود را به زهدان مى رساند و به اين ترتيب تخمدان خود را براى پذيرش اسپر نر آماده مى كند !

مرحله ى چهارم : ايجاد از آب بى ارزش

( ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِن سُلالَة مِن ماء مَهين )(1) .

« آنگاه خدا نسل بشر را از چكيده و خلاصه ى آب بى مقدار پديد آورد » .

اسپرها يعنى همان كرمك ها و به تعبير قرآن مجيد علق ها و ياخته هاى جنسى نر با ماده ى لزجى ، همراه نطفه ى مرد خود را به دهانه ى رحم مى رسانند و پس از رسيدن به داخل رحم ناگهان نبرد شگفتى ميان آنان به وقوع مى پيوندد .

در اين نبرد عجيب دويست ميليون اسپر شركت دارند كه با سرعت 15 كيلومتر در ساعت براى تصرف تخمك زن به سوى آن حركت مى كنند و طولى نمى كشد كه اولين صفوف اسپرها به جدار تخمك مى رسند .

ناگهان هزاران كرمك ، تخمك را در بر مى گيرند . كرمكها كه دم هايشان به سرعت مى جنبد در زير ذره بين به چمن زارى مى مانند كه با وزش نسيم ، موج مى زنند و تا زمانى كه يكى از كرمك ها نتواند خود را در آغوش تخمك فرو برد اين عمل ادامه دارد .

هر اسپرى كوشش مى كند اولين نفرى باشد كه به درون تخمك وارد مى گردد ، تا اين كه اولين اسپر پوسته را مى شكافد و وارد تخمك مى شود و به محض ورود دُم كرمك قطع شده محل ورود متورم مى شود . در اين هنگام پروتوپلاسماى تخمك نيز منقبض گشته ، مايعى از خود خارج مى كند تا

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ سجده : 8 .


صفحه 64


كرمك هاى ديگر نتوانند وارد آن شوند .

بنابراين از دويست ميليون اسپر تنها يك اسپر با تخمك مى آميزد و انسان توليد مى شود ; و چنانچه اراده ى حق و رحمت واسعه اش تعلق بگيرد دو يا سه اسپر وارد مى شود در اين صورت در رحم زن دوقلو يا سه قلو پرورش مى يابد .

مرحله ى پنجم : امشاج « سلول تخم »

( إِنّا خَلَقْنَا الإنْسانَ مِن نُطْفَة أَمْشاج . . . )(1) .

« ما انسان را از نطفه ى مخلوط پديد آورديم » .

براى اين كه انسانى به وجود آيد ، ابتدا بايد تخمك ، يعنى ياخته ى جنسى ماده كه يكى از كرمك ها را در بر گرفته ، وارد رحم شود . تخمك ، دانه ى سپيدى است كه 250 هزار بار از ياخته ى جنسى نر يعنى اسپر بزرگتر است ; به اين خاطر وقتى تخمك با سيل اسپر برخورد مى كند ، يكى از آنها را در خود فرو مى برد و با كرموزوم هاى سلول نر كه تعدادشان به نصف تقليل يافته با كروموزوم هاى سلول تخمك مى آميزد و در نتيجه موجود تازه اى بنام سلول تخم پديد مى آيد كه در اصطلاح قرآن « امشاج » ناميده شده .

اگر بهترين وضع زندگى براى سلول نر و سلول ماده فراهم باشد ، قادر به ادامه ى زندگى نيستند و به زودى مى ميرند ; مگر آن كه با يكديگر تركيب شوند و سلول تخم ، يا به تعبير قرآن « امشاج » را به وجود آورند .

پس از عمل لقاح ، سلول تخم شروع به تقسيم مى نمايد ; ابتدا به دو سپس به چهار و هشت و . . . تقسيم مى شود و به همين صورت بر اثر تقسيمات متوالى ، توده اى سلولى به وجود مى آيد .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ انسان : 2 .


صفحه 65


مرحله ى ششم : صورت بندى جنين

( هُوَ اللّهُ الخالِقُ البارِئُ المُصَوِّرُ لَهُ الأَسْماءُ الْحُسْنَى )(1) .

« او خداى به وجود آورنده ى « انبوه سلول ها » و اندازه قراردهنده و جدا كننده ى « سلول ها » و پيكرساز و شكل دهنده است » .

پس از تكميل شدن سلول ها ، يعنى مصالح ساختمان جنين ، انبوه كثيرى از سلولها براى بناى پيكره ى انسان تحويل رحم داده مى شود و در رحم ، ساختمان جنين آغاز مى گردد .

ابتدا اين سلول هاى بى شمار به قدرت پروردگار و در سايه ى رحمت واسعه و مهربانيش از يكديگر مجزّا شده هر كدام به جايگاه مخصوص خود روانه مى شوند ، سلول هاى مغز ، سلول هاى چشم ، سلول هاى گوش و . . . همين طور هر يك ذرات هم عضو خود را پيدا كرده تشكيل عضوى مى دهند و به اين ترتيب پيكر جنين به وسيله ى سلول ها ساخته و پرداخته و صورت بندى مى شود .

گلوله ى كوچكى كه در طرف چپ جنين قرار دارد ، منبع تغذيه ى جنين است . اين گلوله كه در خون شناور است عصاره ى غذا و آب و تنفس را كه توسط دستگاه هاى گوارش و اكسيژن تهيه و وارد خون شده است گرفته و از راه ناف به بدن طفل منتقل مى كند !

اين است رحمت واسعه ى الهيه كه همه چيز را فرا گرفته و آثارش در ذره ذره ى بناى خلقت از خورشيد روشن تر است .

مرحله ى هفتم : پيچيده شدن جنين در 3 پرده

( . . . يَخْلُقُكُمْ فى بُطونِ أُمَّهاتِكُمْ خَلْقاً مِن بَعْدِ خَلْق فى ظُلُمات ثَلاث . . . )(2) .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ حشر : 24 .

2 ـ زمر : 6 .


صفحه 66


« خدا شما را در شكم هاى مادرانتان مى آفريند ، آفرينشى بعد از آفرينش ديگر در سه تاريكى » .

به تدريج سه پرده جنين را در بر مى گيرد ، اين پرده ها عبارتند از : 1 ـ پرده ى آم ينوس 2 ـ پرده ى كوريون 3 ـ پرده ى آل لان توئيد .

آم ينوس ، پرده ايست كه از نمو سطح خارجى جنين حاصل مى شود
و از اطراف توسعه پيدا مى كند تا فضايى به نام حفره ى آم ينوس در
پشت جنين به وجود مى آورد و آنگاه در حفره ى آم ينوس مايع زلالى پديد مى آيد .

پرده ى كوريون ، خارج از پرده ى آم ينوس قرار دارد و به كمك آن ، جنين محفوظ مى ماند .

پرده ى آل لان توئيد ، در ناحيه ى شكمى جنين است و مربوط به لوله ى هاضمه ى آن بوده ، به جذب غذا كمك مى كند . اين پرده ها نمى گذارند از ناحيه ى هوا ، نور ، آب ، باد و ضربات وارده زيانى به جنين وارد آيد و در فاصله ى ميان پرده آم ينوس و جنين ، مايعى وجود دارد كه هر گاه ضربه اى به شكم وارد شود اين ضربه به مايع منتقل مى گردد و در آن خنثى و مستهلك مى شود .

اين است رحمت واسعه ى حق كه همه چيز را فرا گرفته و گوشه اى از آثارش در اوضاع و احوال جنين لمس مى شود .


صفحه 67


مرحله ى هشتم : دميده شدن روح

( . . . ثُمَّ أَنْشَأناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَكَ اللّهُ أَحْسَنَ الْخَالِقينَ )(1) .

« آنگاه « جنين را در » آفرينشى ديگر پديد آورديم . آفرين باد بر خدا كه بهترين آفرينندگان است » .

پس از پايان صورت بندى جنين كه خود دنياى شگفت انگيزى از قدرت خداست و هنوز بسيارى از حقايق آن به صورت اسرارآميز مانده ، و تاكنون ابزارهاى علمى ، و افكار قويم به كشف آن دسترسى پيدا نكرده اند ، مرحله ى دميدن روح مى رسد كه خود از عجايب بسيار پيچيده است .

حضرت حق به رحمت و اراده اش تحول شگفت انگيزترى در جنين پديد مى آورد ، يعنى جان در او مى دمد و جنين مرده را زنده مى كند !!

از اين پس جنين تعليم مى گيرد كه انگشت خود را در دهان بگذارد ، و به همين خاطر است كه نوزاد بلافاصله پس از تولد مى تواند پستان مادر را بمكد !

مرحله ى نهم : تولد

( وَاللّهُ أَخْرَجَكُم مِنْ بُطونِ أُمَّهاتِكُمْ . . . )(2) .

« خدا شما را از شكم هاى مادرانتان بيرون آورد » .

داستان تولد نوزاد يكى از شگفت انگيزترين حوادثى است كه در دستگاه آفرينش اتفاق مى افتد . جنين كه نُه ماه تمام در سكوت و تاريكى و گرماى مطبوع رحم زندگى كرده ، اينك به اراده ى خدا و در سايه ى رحمت حق ، وارد محيطى

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ مؤمنون : 14 .

2 ـ نحل : 78 .


صفحه 68


جديد كه قابل مقايسه با محيط قبل نيست مى شود و براى اين كه بتواند خود را با محيط جديد وفق دهد و هماهنگ كند رحمت الهيه همه نوع استعداد و نيروى لازم را به او بخشيده است .

او از رحم مادر ، كه داراى حرارتى به ميزان 37 درجه است ، وارد محيطى كه حرارتش كمتر يا بيشتر است مى شود ولى خود را با محيط جديد هماهنگ مى كند . چگونگى اين هماهنگى از معماهاى علم طب است . از تاريكى قدم به روشنايى مى گذارد و نور خيره كننده ى دنياى جديد را با چشمان كوچك و لطيفش تحمل مى كند . از محيطى مرطوب و لزج به محيطى خشك مى آيد و خود را با خشكى محيط بلافاصله وفق مى دهد . تا پيش از ولادت از راه ناف تغذيه مى كرد ، اينك با دهان غذا مى خورد و بدون واسطه از هوا تنفس مى كند ! (1)

اينها جلوه هاى رحمت واسعه ى حق است كه همه چيز را فرا گرفته و در اين مقام است كه انسان بايد با تمام وجود به شكر نعمت هاى بى شمار حضرت دوست برخيزد و با تضرّع و زارى و ذلت و مسكنت و زبان حال و قال براى تكميل سفره ى مادى و معنويش بگويد :

اَللَّهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ بِرَحْمَتِكَ الَّتِى وَسِعَتْ كُلَّ شَىْء .

جلوه اى عجيب از رحمت واسعه ى حضرت حق

لازم است به گوشه اى ديگر و پرده اى عجيب تر از رحمت واسعه ى الهيه نسبت به انسان نظر اندازيم ، شايد اين شگفتى حجاب غفلت را از آيينه ى دل ما بردارد و جان ما را به نورانيتش نورانى كند و سبب شوق بيشتر در باطن ما به سوى عبادتى خالص گردد و نفرت ما را از گناه و معصيت ، تا جايى كه به ما

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ گذشته و آينده ى جهان : 51 ـ 70 ، « با تلخيص و تصرف » .


صفحه 69


مصونيت بخشد ، افزون كند .

ماشين مغز انسان از نظر علم ، حيرت انگيزترين ماشين هاست و وظايفى را انجام مى دهد كه پرقدرت ترين ماشين هاى ساخته ى بشرى از انجام آنها
ناتوان است .

يكى از وظايف مغز ، ثبت و ضبط وقايع گوناگون است كه نيروى حافظه را تشكيل مى دهد . حافظه ى انسانى فقط به قسمت كوچكى از مغز ارتباط دارد . براى نشان دادن قدرت حافظه مثالى آورده اند :

فرض كنيم مردى پنجاه سال از عمرش گذشته باشد و بخواهد خاطرات خود را بدون كم و زياد بنويسد ، براى درج اين خاطرات معادل 160 ميليون نسخه ى روزنامه به قطع بزرگ كه در بيست صفحه و سراسر با حروف ريز چاپ شده باشد نياز خواهد بود . مكانيسم به ياد آوردن خاطرات گذشته ، از بسيارى از جهات ، مانند نوارهاى ضبط صوت است ، فرقى كه دارد اين است كه : نيروى برقِ نوارهاى مغز ، از اعصاب بدن تأمين مى شود و هيچ گونه احتياجى به چرخيدن ندارد .

مطابق حساب دقيق ، اگر بخواهند ماشينى بسازند كه كم و بيش كار يك مغز انسانى را انجام دهد ، بايد دستگاهى دو برابر بزرگترين ساختمانهاى جهان تهيه كنند ، و براى تهيه ى نيروى برق آن تمام برق حاصله از بزرگترين آبشار جهان را به آن اختصاص دهند ، و چون ناگزير لامپ هاى الكترونى و سيم هاى اين ماشين گرم مى شود ، بايد تمام آب آن آبشار براى خنك كردن آن گرداگرد ماشين بگردد و با اين همه كار ، ماشين اختراعى نخواهد توانست تمام وظايف مغز يك انسان معمولى را از نظر تفكر و انديشه انجام دهد .

فرمان مكيدن شير از پستان مادر ، از مغز كودك به دو لب صادر مى شود و كودك با خاطرى آرام و بدون اشتباه از شير مادر تغذيه مى كند .


صفحه 70


در پيكر مادر يك كارخانه ى شيميايى اتوماتيك وجود دارد كه خون را به صورت يك غذاى بسيار لطيف و سودمند و گوارا تبديل مى كند ، كه براى تغذيه ى نوزاد و دستگاههاى گوارش وى مناسب است .

فرآورده ى پرارزش اين كارخانه در دو مخزن روى سينه ى مادر جمع مى شود و از نوك آن به وسيله ى مكيدن نوزاد بيرون مى آيد و جزء بدن وى مى گردد .

اندازه ى حجم نوك آن مخزن با اندازه ى دهان بچه تناسب دارد ، نوك مخزن داراى سوراخ هاى بسيار ريزى است ، كه بوسيله ى مكيدن كودك باز شده و به طور معمول خود بخود بسته مى شود ، تا شير به هدر نرود .

پس از آن كه جنين در رحم مادر قدم مى گذارد ، كارخانه ى شيرسازى سر از خواب برمى دارد و كم كم شروع به كار مى كند ; هر چه جنين رشد كند فعاليت اين كارخانه رو به افزايش مى رود تا در وقت ولادت شيرى كه با مزاج نوزاد سازگار باشد آماده شود .

پس از ولادت ، هر چه كودك بزرگتر شود و دستگاه گوارش وى نيرومندتر گردد اين كارخانه در محصول خود تغييراتى مى دهد !

اين حقايق شگفت انگيز و واقعيات حيرت آور و فعل و انفعالات و تغيير و تحولات كه همه و همه در راه بهرهورى انسان انجام مى گيرد ، جز جلوه ى رحمت خدا و مهر بى پايان او و رأفت و لطف فراگيرش چيز ديگرى است ؟!!

اين انسان است كه با دقت و تأمل و تفكر و انديشه ى در اين امور بهت آور ، بايد در راه سپاس گذارى از حضرت محبوب قدم بگذارد و هر لحظه براى جلب فيوضات بيشتر ، و بخصوص فيوضات معنوى ، دست گدايى به پيشگاه او بردارد و با همه ى وجود بگويد : اَللَّهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ بِرَحْمَتِكَ الَّتِى وَسِعَتْ كُلَّ شَىْء .


صفحه 71


دستگاه تنفس

ريه ها در يك دوره ى زندگى معتدل در حدود 500 ميليون بار عمليات قبض و بسط انجام مى دهند .

در دستگاه تنفس ، صدها هزار غدّه وجود دارد كه از آن مايع چسبنده اى ترشح مى شود . كار اين غده ها جذب ذرات زيان آورى است كه در گرد و غبار وجود دارند كه در حين تنفس داخل بدن انسان مى شوند .

اگر اين مايع نبود ، ذرات مزبور در ظرف چند لحظه لوله هاى تنفس را مى بستند و منجر به مرگ مى شدند .

در لوله هاى تنفس ، موهاى بسيار ريزى وجود دارد كه آنجا را پيوسته تميز و پاكيزه مى كنند .

اين موها در مدت يك ثانيه ، 12 بار تمام لوله ها را جاروب مى كنند و ذرات زيان بخش را به جهاز هاضمه مى رسانند و در آنجا تأثير خود را از دست مى دهند .

لوله هاى تنفس ، 750 ميليون كيسه هاى ريوى را به هواى تصفيه شده مى رسانند كه در كربن و اكسيد خون ، به اكسيژن حيات بخش تبديل مى شود .

دستگاه تنفس با اين حجم كوچك و كار عظيم و فعل و انفعال حيرت آور ، يكى از اجزاء « كل شىء » است كه رحمت الهيه آن را فرا گرفته و به آن احاطه ى كامل دارد .

پوست

پوست بدن داراى منافع بسيار زيادى است كه به بعضى از آنها اشاره مى شود :

1 ـ در پوست سوراخ هاى بسيار ريز و ذره بينى وجود دارد كه مقدارى از تنفس انسان به وسيله ى آنها انجام مى شود ; اگر اين سوراخها بسته شود انسان زنده نمى ماند .


صفحه 72


2 ـ داراى غدّه هايى است كه ايجاد عرق مى كنند و آن را از بدن بيرون مى دهند تا حرارت بدن هميشه منظم باشد و بالا نرود .

3 ـ داراى غدّه هاى روغنى است كه پيوسته موها و خود را تازه و نرم نگاه دارند .

4 ـ در برابر حمله ى ميكروب هاى خارجى خط دفاعى كشور بدن است .

5 ـ سم هايى را كه در بدن پيدا مى شود به وسيله ى عرق دفع مى كند و در اين كار به كليه ها كمك مى دهد .

6 ـ از بيرون آمدن مايع هاى سودمند بدن جلوگيرى مى كند .

7 ـ مركز حسّ لامسه است . همان حسّى كه سردى ، گرمى ، زبرى ، صافى ، نرمى ، سفتى ، ضخيمى و نازكى اجسام را به ما گزارش مى دهد .

پوست ، جسمى است كه رحمت خدا او را فرا گرفته و اگر اتصال به رحمت خدا نداشت ، اين همه فعل و انفعال سودمند در جهت حيات انسان در آن
انجام نمى گرفت .

اى كه درد مرا تويى درمان *** اى كه راه مرا تويى پايان

كمر خدمتت به دل بستم *** هر چه گويى به جان برم فرمان

داده ام تن به خدمت تو به دل *** داده ام دل به طاعت تو به جان

هر چه خواهى بيار بر سر من *** يك دمم از درت وليك مران

به خيال تو زنده است اين سر *** به هواى تو زنده است اين جان

گر نه در سر خيال توست مقيم *** ور نه در جان هواى توست روان

نيستم من ، به جز تن بى سر *** نيستم ، غير قالب بى جان

يكدم ار وصل تو دهد دستم *** مى دهم در بهاش جان و جهان

نه جهان خواهم و نه جان ، جانا *** هم جهان « فيض » را تويى هم جان(1)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ ديوان فيض كاشانى : 2 / 1139 ، غزل 801 .


صفحه 73


سيستم دفاعى بدن

خداى تعالى هنگامى كه پيكر انسان را آفريد ، از باب محبت و لطف و رأفت و رحمتش در برابر دشمنان مهاجم ، يعنى ميكروبها و بيماريها ، پنج خط دفاعى براى وى قرار داد :

1 ـ پوست ، كه سراسر بدن را مانند قلعه اى فرا گرفته است .

2 ـ بافت هاى لنفاوى ، كه عبارتند از : بافت هاى پنبه مانندى كه زير پوست بدن قرار دارند و كِرِم رنگ مى باشند و گاهى تغيير رنگ مى دهند .

اين بافت ها در بعضى نقاط بدن ضخيم و در بعضى نقاط ديگر نازك مى باشند . اگر دشمن ، از پوست گذشت با مقاومت نسج هاى لنفاوى روبرو مى شود .

3 ـ پرده هاى مخاط ، پرده ى مخاط عبارت است از : پرده اى كه پاره اى از اعضاى بدن را احاطه كرده و رنگ آن متناسب با خود عضو بوده و وظيفه ى آن دفاع از عضو مى باشد .

بعضى از اعضا ، مانند قلب ، داراى دو پرده ى مخاط مى باشند : يكى پرده اى كه بيرون قلب را احاطه كرده است و آن را « مخاط خارجى » مى نامند و ديگر آن كه در درون قلب است و آن را « مخاط داخلى » گويند .

4 ـ ترشى معده ، اگر دشمن از خطوط مقدم دفاعى بدن گذشت و به درون معده راه يافت ترشى معده او را نابود مى كند .

5 ـ گويچه هاى سپيد ، موجودات كروى شكلى هستند كه با ميكروب هاى خبيثى كه از خطوط دفاعى بدن گذشته اند و داخل خون شده اند ، به جنگ برمى خيزند ، تا همگى را به ديار نيستى رهسپار كنند . نكته ى قابل توجه اين كه : اين گويچه هاى سپيد ، با ميكروبهاى پاك و طيّبى كه وارد كشور بدن مى شوند همه


صفحه 74


نوع همكارى را دارند(1) .

مگر نه اين است كه رحمت الهيه و رأفت رحمانيه ، همه ى اينها را فرا گرفته كه اينگونه بشر را از حوادث و آفات حفظ مى كنند و او را در مسير حيات با فعل و انفعالات خود يارى مى دهند . به راستى انسان چه اندازه مورد رحمت خداست ؟ رحمتى كه ظاهر و باطن و ذره ذره وجود او را فرا گرفته و يك لحظه او را تنها نمى گذارد ؟!!

گياهان و منافع شگفت انگيز آنها

شماره ى گياهان و عدد نباتات و فعل و انفعالات آنها و انواع ويتامين هايى كه در وجودشان است و نقشى كه در بقاى حيات و در زندگى انسانها به عهده دارند را كسى جز خدا كه به وجود آورنده ى آنهاست نمى داند .

از آنجا كه نباتات و گياهان جزئى از « كل شىء » هستند و رحمت الهيه ، ظاهر و باطن همه ى آنها را فرا گرفته است ، به گوشه اى از وجود آنها و نقشى كه در خيمه ى حيات براى بقاى موجودات به عهده دارند اشاره مى شود .

در هوا مقدارى محدود گاز و اكسيژن موجود است . اكسيژن ، ماده اى است حياتى كه حرارت غريزى بدن انسانها و حيوانات و همه ى جانداران به آن بستگى دارد و زندگى انسان و حيوان بدون آن ممكن نخواهد بود .

هنگام نفس كشيدن مقدارى اكسيژن وارد ريه ها مى شود و با خون تركيب مى گردد و دستگاه پخش خون آن را به قسمت هاى مختلف بدن مى رساند .

اكسيژن ، غذا را در سلول هاى گوناگون بدن با حرارتى ضعيف ، آهسته و آرام مى سوزاند و حرارت غريزى را به وجود مى آورد . در اثر احتراق غذا گازهاى زهرآگينى به نام « كربونيك » ايجاد مى شود ، اين گاز در بازگشت مجدد خون به

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ نشانه هايى از او : 88 ـ 133 .


صفحه 75


ريه ها با خون داخل آنها شده و از راه تنفس بيرون رفته جزء هوا مى شود .

كار همه ى جانداران همين است كه اكسيژن هوا را مى گيرند و گاز كربونيك تحويل مى دهند .

در اينجا پرسشى پيش مى آيد كه :

چرا اكسيژن هوا تمام نمى شود ، چرا كه مقدارش محدود و معين بوده و در اثر تنفس ميلياردها انسان و جاندار ديگر در هزاران سال بايد تمام شده باشد .

هر فردى از انسان در 24 ساعت در ضمن تنفس به طور معمول 250 گرم كربن خالص از ريه بيرون مى دهد . اگر مجموع افراد بشر را فرضاً سه ميليارد بدانيم در ظرف يك سال دويست و هفتاد و سه ميليون و هفتصد و پنجاه هزار تن كربونيك كه گازى سمّى است توليد مى كنند و تقريباً برابر همين مقدار را جانوران در ضمن تنفس ايجاد مى كنند .

اين گاز سمّى كه دم بدم به طور تصاعد افزوده مى شود به كجا مى رود ؟ اگر در هوا موجود است بايد تعادلش با اكسيژن بهم بخورد ، زيرا اكسيژن پيوسته در حال كم شدن و كربن در حال افزايش است . پس چرا انسانها و جانداران همگى زنده مانده اند و به كام مرگ نيفتاده اند ؟!

پاسخ اين سؤال اين است كه :

رحمت الهيه اين مشكل را به آسانى حل كرده و با آسان ترين راه ، انسانها و جانداران را از خطر مرگ بار اين گاز نجات داده است .

او سلسله اى بر موجودات زنده ى اين جهان افزوده كه شماره اشان براى كسى معلوم نيست . و تنفس كننده هاى زنده ى ديگرى را ايجاد كرده كه تنفس آنها درست بر خلاف نفس كشيدن جانداران است .

آنها وقتى نفس مى كشند كربن را از هوا مى گيرند و اكسيژن تحويل مى دهند ، در نتيجه تعادل را ميان اين دو گاز هوا برقرار مى كنند . اين موجودات زنده و خدمتگذاران ديرينه سلسله ى گياهان هستند .


صفحه 76


گياه ، عمل كربن گيرى را از هوا به وسيله ى برگهاى خود انجام مى دهد و كربن را در تنه ى خود نگاه مى دارد و اكسيژن را در هوا ارسال مى كند . به همين خاطر بخش مهم وجود گياهان از كربن است .

بر اساس آيات قرآن و كلام ملكوتى امام عاشقان و امير مؤمنان در دعاى كميل ، رحمت الهيه هر برگى را فرا گرفته كه اينگونه بساط حيات را از خطر نابودى حفظ مى كند و آثار رحمت فراگير حضرت حق در تنه ، شاخه ، برگ ، شكوفه ها و گل هاى گياهان با چشم سر قابل مشاهده است . آن كه نمى بيند بيمار است و آن كه تدبر نمى كند دچار سرطان جهل و غفلت است .

انسان ، با عقل و شعور خدا داده ، از انواع سبزيجات و حبوبات و ميوه جات براى سلامت بدن و رفع گرسنگى و لذت بردن و ادامه ى حيات استفاده مى كند و اين مجموعه ، در كارگاه عظيم بدن او ، به آنچه كه مورد نياز بدن است از قبيل : رنگ ، استخوان ، پوست ، عصب ، پى ، رگ ، خون ، مو ، ناخن ، انرژى ، حرارت و . . . به سبب رحمت الهى تبديل مى شود .

چشم دل باز كن كه جان بينى *** آنچه ناديدنى است آن بينى

گر به اقليم عشق روى آرى *** همه آفاق گلسِتان بينى

بر همه اهل آن زمين به مراد *** گردش دور آسمان بينى

آنچه بينى دلت همان خواهد *** آنچه خواهد دلت همان بينى

بى سر و پا گداى آنجا را *** سر به ملك جهان گران بينى

هم در آن پابرهنه قومى را *** پاى بر فرق فرقدان بينى

هم در آن سر برهنه جمعى را *** بر سر از عرش سايبان بينى

گاه وجد و سماع هر يك را *** بر دو كون آستين فشان بينى

دل هر ذره را كه بشكافى *** آفتابيش در ميان بينى

هرچه دارى اگر به عشق دهى *** كافرم گر جُوى زيان بينى


صفحه 77


جان گدازى اگر به آتش عشق *** عشق را كيمياى جان بينى

از مضيق جهات در گذرى *** وسعت ملك لا مكان بينى

آنچه نشنيده گوش آن شنوى *** و آنچه ناديده چشم آن بينى

تا بجايى رساندت كه يكى *** از جهان و جهانيان بينى

با يكى عشق ورز از دل و جان *** تا به عين اليقين عيان بينى

كه يكى هست و هيچ نيست جز او *** « وحده لا إله إلاّ هو »(1)

نقش حشرات و حيوانات در حيات و هستى

از شماره ى حشرات و حيوانات و جانوران خشكى و دريا و پرندگان و خزندگان و منافع عظيم وجود آنها در عالم هستى ، كسى جز خالق آنها كه رحمتش ظاهر و باطن هر يك از آنها را فرا گرفته آگاهى ندارد .

رحمت فراگير او نسبت به همه ى آنها سبب شده است كه آثار بسيار عظيمى از وجودشان آشكار شود و در اين عرصه ، سودگيرى انسان از آنها جايگاه
خاصى دارد .

1 ـ حشرات بارور كننده : درخت ميوه هم نر است و هم ماده ، هم گرده دارد كه مانند نطفه ى مرد است و هم تخمك كه نشانه ى مادگى اوست . اگر گرده ى درخت نر ، به تخمك درخت ماده ى هم نوع خود و يا بالعكس نرسد ميوه و ثمرى وجود نخواهد داشت .

براى بارورى بعضى از گياهان ، حضرت رحمان حشراتى بسيار ريزى را به وجود آورده است . آنان اين وظيفه را با بهترين شكل انجام مى دهند . گرده ى اين را به تخمك آن و گرده ى آن را به تخمك اين مى رسانند .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ هاتف اصفهانى ، ديوان اشعار .


صفحه 78


شگفتى اينجاست كه : اين مأمورين زبردست اشتباه نمى كنند ; گرده ى سيب را به تخمك هلو ، و گرده ى زردآلو را به تخمك خربزه نمى رسانند ، بلكه سيب را به سيب ، و هلو را به هلو تلقيح مى كنند .

عجيب تر اين كه : درختان هم به اين حشرات پاداش مى دهند و آن مزد ، قندى است كه در نهاد اين درختان براى آن مأموران قرار داده شده است . آنها قند شيرين را مى خورند و داماد را به عروس مى رسانند تا فرزندانشان را به بشر ، آرى به بشر ، تحويل دهند . ولى بشر از اين همه مهر و لطف و رحمت قدردانى نمى كند !!

2 ـ گاو و گوسفند : دانشوران علوم طبيعى كه مى گويند : هر چيزى در طبيعت به اندازه ى احتياج موجودات مى باشد ، سخنى است درست .

آرى ، در حيوانات پستاندار ، شير در سينه ى مادران به اندازه ى نياز نوزادان نهاده شده است ، ولى خداى متعال ، كه رحمتش همه چيز را فرا گرفته ، گاو و گوسفند را از اين قانون كلّى كه در همه ى پستانداران جارى است مستثنى كرده ; چرا كه شير اين حيوانات نه تنها غذاى نوزادان آنهاست ، بلكه غذاى كاملى براى بشر نيز به شمار مى آيد .

شير گاو و گوسفند براى نوزادان و كودكان و حتى انسانهاى در حال رشد و يا تكامل يافته ارزش غذايى بسيار مهمى دارد و فراورده هاى شيرى يكى از بزرگ ترين احتياجات غذايى بشر را تأمين مى كند(1) .

آيا رحمت و لطف خداى متعال در حق انسان به روشنى ديده نمى شود ؟ خداى متعال در سايه ى رحمت بى نهايت خود اين حيوانات را در خدمت انسان قرار داده است . حيواناتى كه سود آنها بسيار سرشار و زيانهاى احتمالى آنها بسيار كم مى باشد .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ نشانه هايى از او : 1 / 174 .


صفحه 79


بشر از تمام اعضا و جوارح گوسفند بهره مى برد و سر تا پاى وجود اين حيوان ، خدمتگزارى به انسان است .

نكته ى قابل توجه و شگفت آور اين كه : با وجود تنوع و گروه بندى گوسفند به : پشمى ، گوشتى و شيرى ، خوراك هر سه گروه اين حيوان يكى است و اين قدرت پروردگار عالم است كه در وجود يك حيوان ، يك نوع غذا را به 3 فرآورده ى پرارزش براى حيات انسان تبديل مى كند و خوراك و پوشاك انسان را كه گروهى هم در ميانشان قدر ناشناس وجود دارد ، تأمين مى نمايد .

گوسفند ، يك جزء ناچيز از « كل شىء » است كه رحمت الهى ، او را فرا گرفته است . جلوه ى آثار رحمت حق در اين موجود به اندازه اى است كه توضيح و تفسيرش كتاب ها نياز دارد .

3 ـ زنبور عسل : گياه شناسان مى گويند : بيشتر گلها در سرتاسر روز شيره ندارند ، بلكه در وقت معيّنى از روز شيره مى دهند و زمان شيره دهى آنها از سه ساعت تجاوز نمى كند . گلها شيره ى خود را همگى در يك وقت عرضه نمى كنند ، پاره اى در صبح گاه ، برخى هنگام ظهر و دسته اى بعد از ظهر شيره ى خود را در معرض قرار مى دهند . زنبور عسل گياه شناس و وقت شناس است ، گلها را مى شناسند و ساعت شير دهى هر گلى را مى داند ، در همان وقت به سراغ آن گل مى رود تا شيره اش را بمكد(1) .

سپس شيره ى گل را در كارگاه وجود خود تبديل به ماده اى شيرين ، مصفّا ، خوشمزه ، انرژى بخش و خوشرنگ مى كند كه در تمام مواد غذايى جهان بى نظير و از فاسد شدن مصون است . و علاوه بر همه ى اينها به فرموده ى قرآن براى انسانها جنبه ى درمان از بيماريها دارد ، ( فِيهِ شِفاءٌ لِلنَّاسِ )(2) .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ نشانه هايى از او : 2 / 92 .

2 ـ نحل : 69 .


صفحه 80


در رابطه با زنبور و زندگى اين موجود شگفت انگيز ، صدها كتاب نوشته شده كه هر ورقش نشانگر رحمت فراگير حضرت حق نسبت به همه ى شئون اين موجود به ظاهر كوچك ولى بسيار بزرگ است .

نعمت بى نظير هدايت

رحمت الهى و لطف عميم حضرت لايزالى اقتضا كرده كه انسان را در گوشه اى از ساختمان جهان براى مدتى معيّن جاى دهد و او را از انواع مواهب و نعمت ها كه از طريق فعل و انفعالات عناصرى چون ابر و باد و مه و خورشيد و فلك و . . . به دست مى آيد بهره مند كند و انواع سبزيجات و حبوبات و ميوه جات را كه از طريق نباتات تأمين مى شود در اختيار او گذارد و وى را از گوشت هاى حلال دريايى و هوايى و زمينى روزى دهد و ابزار و وسائل لازم را براى به پا كردن خيمه ى زندگى براى او تأمين كند ، تا با تكيه بر عقل و خرد و به كارگيرى اراده و اختيار و آزادى و حريت ، هدايت تشريعى را كه به عبارت ديگر صراط مستقيمى است كه كتب آسمانى و نبوت انبيا و ولايت امامان (عليهم السلام)و به خصوص قرآن مجيد آن را ترسيم كرده اند و از بى نظيرترين نعمت ها است ، انتخاب كند و از اين راه تكاليف و وظايف و مسئوليت هاى خود را نسبت به خالق دريابد و صادقانه و عاشقانه همراه با همّتى بلند و عالى به اجراى آنها اقدام كند و از اين طريق به رشد و كمال مطلوب برسد و در اين چند روز محدودى كه در دنياست ، به آباد كردن آخرت ابدى و سراى جاودانى بپردازد و خود را براى بهره گيرى از رضوان اللّه و بهشت ، مهيا كند .

انسان اگر به تمام نعمت هاى مادى حقّ و به همه ى نعمت هاى معنوى حضرت ربّ العزّه بينديشد و با دقت و تأمّل بنگرد ، مى يابد كه رحمت رحيميه ى پروردگار و فيض عام و خاص خداى مهربان ، ظاهر و باطن و غيب و شهود


صفحه 81


و ملك و ملكوت و همه ى شئون او را فرا گرفته ، و سعه ى رحمت دوست او را در خود فرو پوشانده و وى را آنچنان مورد مهر و محبت خود قرار داده كه موجودى از موجودات حتى فرشته ى مقرب را اين گونه مورد عنايت و لطف و رأفت و كرم و رحمت قرار نداده است !!

در اين زمان است كه با چراغ معرفت ، قدم عشق در جاده ى تكليف مى گذارد و با كمك ايمان براى رسيدن به لقاء دوست حركت مى كند و لحظه اى از بندگى حق و خدمت به خلق دريغ نمىورزد و با تمام سلول هاى وجودش و رگ و پى و اعضا و جوارحش و دل شيدا و عاشقش و جان واله و حيرانش و زبان گويايش و درون باحالش و سينه ى سوزانش و پوست و گوشت و استخوانش و همه ى هستى اش ، خاضعانه و خاشعانه ، روزانه و شبانه در پيشگاه محبوب ازلى و ابدى به عنوان توسّل و تمسّك به رحمت سرمدى عرضه مى دارد :

ملكا ذكر تو گويم كه تو پاكى و خدايى *** نروم جز به همان ره كه توام راه نمايى

همه درگاه تو جويم همه از فضل تو پويم *** همه توحيد تو گويم كه به توحيد سزايى

تو حكيمى تو عظيمى تو كريمى تو رحيمى *** تو نماينده ى فضلى تو سزاوار ثنايى

برىّ از رنج و گدازى برىّ از درد و نيازى *** برىّ از بيم و اميدى برىّ از چون و چرايى

نتوان وصف تو گفتن كه تو در فهم نگنجى *** نتوان شبه تو جستن كه تو در وهم نيايى

همه عزّى و جلالى همه علمى و يقينى *** همه نورى و سرورى همه جودى و جزايى


صفحه 82


همه غيبى تو بدانى همه عيبى تو بپوشى *** همه بيشى تو بكاهى همه كمّى تو فزايى

« أحَدٌ ليسَ كَمِثْلِه » « صَمَدٌ لَيْسَ لَهُ ضِد » *** « لِمَنِ الْمُلْك » تو گويى كه مر آن را تو سزايى

لب و دندان « سنايى » همه توحيد تو گويد *** مگر از آتش دوزخ بودش روى رهايى(1)

انسان با انتخاب صراط مستقيم و هدايت قويم الهى و عمل به تكاليف و وظايف و رعايت حلال و حرام و خدمت به خلق خدا ، بنا به فرموده ى قرآن مجيد از اجر عظيم ، اجر غير ممنون ، اجر كريم ، اجر كبير ، رضاى حق ، خلود در بهشت كه همه و همه رحمت خدا نسبت به اوست بهره مند مى شود .

رحمت خدا

انسان اگر در طول مسير زندگى به سبب جهل يا غفلت يا نسيان يا عاملى ديگر دچار خطا و عصيان شود ، با بازگشت به حق و توسل به توبه و انابه و جبران خطا و گناه به صورتى كه دستور داده شده ، يقيناً مورد عفو و آمرزش و مغفرت و رحمت حق قرار مى گيرد . به خصوص اگر توبه و انابه ى او همراه با دعاى كميل در شب جمعه شود ; شبى كه شب رحمت است و شبى كه با خواندن دعاى كميل ، نازل شدن باران غفران و عفو و رحمت پروردگار مهربان و خداى ستوده ى صفات ، حتمى و قطعى است .

( قُل يا عِبادِىَ الَّذينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ سنايى غزنوى ، ديوان اشعار ، در هجاى معجزه ( بعض ابيات ) .


صفحه 83


يَغْفِرُ الذُّنوبَ جَميعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفورُ الرَّحيمُ )(1) .

« اى بندگانم ، اى كسانى كه بر خود اسراف روا داشتيد ، از رحمت خدا مأيوس و نااميد مشويد ، يقيناً خدا همه ى گناهان را مى آمرزد ، مسلماً او بسيار آمرزنده و مهربان است » .

آياتى كه در قرآن به جملات ملكوتى و عبارات عرشى مانند : ( إِنَّ اللّهَ غَفورٌ رَحيمٌ )(2) ; ( وَاللّهُ رَؤوفٌ بِالْعِبادِ )(3) ; ( وَاللّهُ يَدْعوا إِلَى الجَنَّةِ وَالْمَغْفِرَةِ )(4) ; ( أَنَّ اللّهَ غَفورٌ حَليمٌ )(5) ; ( وَاللّهُ يَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ يَشاءُ )(6) ; ( وَاللّهُ ذو الفَضْلِ الْعَظيمِ )(7) ; ( إِنَّ اللّهَ كانَ عَفُوّاً غَفوراً )(8) ; ( إِنَّ اللّهَ كانَ تَوّاباً رَحيماً )(9) ; ( وَهُوَ أَرْحَمُ الرّاحِمينَ )(10) ; ( إِنَّ رَبَّكَ واسِعُ الْمَغْفِرَةِ )(11) ; ختم مى شود فراوان است . با توجه به عمق اين آيات ، روى آوردن به سوى حضرت حق و توبه از گناه و جبران عصيان و خطا ، واجب و نااميدى از رحمت حضرت او حرام و گناه كبيره است .

روايات باب رحمت

ابوسعيد خدرى از پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) روايت كرده : چون مؤمنان گنهكار را به

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ زمر : 53 .

2 ـ بقره : 173 ، 182 ، 192 ، 199 ; مائده : 39 .

3 ـ بقره : 207 ; آل عمران : 30 .

4 ـ بقره : 221 .

5 ـ بقره : 235 .

6 ـ بقره : 105 .

7 ـ بقره : 105 .

8 ـ نساء : 43 .

9 ـ نساء : 16 .

10 ـ يوسف : 64 .

11 ـ نجم : 32 .


صفحه 84


دوزخ برند ، آتش بر آنان سرد شود تا بيرونشان آورند ، آنگاه از طرف حضرت اللّه به فرشتگان خطاب آيد : اينان را به فضل و رحمت من به بهشت درآوريد كه درياى مرحمت من و امتنان و لطفم بى كران و فضل و احسانم بى پايان است .

از اهل بيت (عليهم السلام) روايت است كه : چون روز قيامت برپا شود ، حق تعالى اهل ايمان را در يك نقطه جمع كند و خطاب فرمايد : من از حقوقى كه در ذمّه ى شما دارم گذشتم ، شما هر حقّى در ذمّه ى يكديگر داريد بگذريد تا به بهشت درآييد .

در روايت آمده : وقتى روز قيامت شود ، بنده اى از اهل ايمان را حاضر كنند ، خطاب رسد : بنده ى من نعمتم را سربار معصيت ساختى و چندان كه نعمت را بر تو افزودم تو بر عصيان افزودى . بنده از خجلت معصيت سر در پيش افكند . از پيشگاه رحمت خطاب رسد : اى بنده ى من سر بردار كه همان ساعت كه معصيت مى كردى تو را آمرزيدم و قلم عفو بر آن كشيدم .

و نيز روايت شده : بنده اى را نزديك آرند ، آن بيچاره به خاطر گناه بسيار سر به زير اندازد و از شرمسارى به گريه درآيد ، از درگاه عزت و رحمت خطاب رسد : آن روز كه گناه مى كردى و مى خنديدى تو را شرمسار نساختم ، امروز كه سر شرمسارى و خجلت به پيش انداخته اى و گناه نمى كنى و زارى و گريه مى آورى چگونه تو را عذاب كنم ، گناهت را بخشيدم و اجازه ى درآمدن به جنت را به تو مرحمت كردم .

از رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) روايت شده : خدا را صد رحمت است ، از آن صد رحمت يكى را در دنيا جلوه داد و در ميان بندگان پراكنده كرد و نود و نه ديگر را در خزانه ى احسان خود نگاه داشت تا در آخرت آن يك را به اين نود و نه اضافه كند و بر بندگان نثار فرمايد(1) .

از رئيس محدثين ، حديث شناس كم نظير ، حضرت صدوق ، از يكى از امامان

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ محجة البيضاء : 8 / 384 ، باب في سعة رحمة اللّه .


صفحه 85


معصوم روايت شده كه : چون قيامت برپا شود ، رحمت واسعه ى الهى چنان جلوه كند و از گناهكاران فوج فوج بيامرزد كه شيطان رانده شده ، در عفو خدا به طمع افتد !!

در روايتى بسيار مهم آمده : چون بنده ى مؤمن را در قبر گذارند و سر قبر را بپوشانند و دوستان و رفيقان برگردند و او را در كنج لحد تنها گذارند ، حضرت عزت از روى لطف و رحمت به او خطاب كند : بنده ى من در اين تاريكى تنها ماندى و آنان كه به خاطر خوشنوديشان معصيت مرا كردى و رضاى آنان را به رضاى من برگزيدى از تو جدا شدند و تو را تنها گذاشتند و رفتند ، امروز تو را به رحمت واسعه ى خود بنوازم چنان كه خلايق تعجب كنند . پس به فرشتگان خطاب شود : اى فرشتگان من ! بنده ام غريب و بى كس و بى ياور و دور از وطن است اكنون در اين لحد مهمان من است ، برويد او را يارى كنيد و درى از بهشت به رويش بگشاييد و انواع رياحين و طعام نزدش حاضر كنيد و پس از آن او را به من واگذاريد كه مونس او تا قيامت خواهم بود(1) .

داستان هايى از رحمت

در روايتى آمده : چون روز قيامت شود ، عبد را به جايگاه حساب درآورند ، و نامه ى عمل او را كه پر از گناه است به دست چپ وى دهند . عبد وقت گرفتن نامه به خاطر عادتى كه در دنيا داشته « بسم اللّه » به زبان جارى كند و با خواندن خدا به رحمت ، نامه را بستاند ، چون بگشايد آن را سپيد يابد و هيچ نوشته اى در آن نامه به نظرش نيايد ، گويد : اينجا نوشته اى نيست تا بخوانم . فرشتگان گويند :

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ روايات باب رحمت خداى متعال به طور مفصل در بحار الانوار : 7 / 286 ، باب 14 ما يظهر من رحمته تعالى فى القيامة ، و محجة البيضاء : 8 / 383 ، باب فى سعة رحمة اللّه ، و كتاب تفسير فاتحة الكتاب و تفاسير قرآن نقل شده است .


صفحه 86


در اين نامه سيئات و خطاهايت نوشته بود ، ولى به بركت اين آيه زايل شد و حضرت عزت از تو گذشت(1) .

عيسى و گناهكار

در روايات آمده : روزى عيسى با جمعى از حواريون به راهى مى گذشت ، ناگاه گنهكارى تباه روزگار كه در آن زمان به فسق و فجور معروف و مشهور بود آنان را بديد ، آتش حسرت در سينه اش افروخته شد ، آب ندامت از ديده اش روان گشت ، تيرگى روزگار و تاريكى حال خود را معاينه ديد ، آه جگر سوز از دل پرخون بركشيد و با زبان حال گفت :

يا رب كه منم دست تهى چشم پرآب *** جان خسته و دل سوخته و سينه كباب

نامه سيه و عمر تبه ، كار خراب *** از روى كرم به فضل خويشم درياب

پس با خود انديشيد كه هر چند در همه ى عمر قدمى به خير برنداشته ام و با اين آلودگى و ناپاكى قابليت همراهى با پاكان را ندارم ، اما چون اين گروه دوستان خدايند ، اگر به مرافقت و موافقت ايشان دو سه گامى بروم ضايع نخواهد بود ; پس خود را سگ اصحاب ساخت و بدنبال آن جوانمردان فريادكنان مى رفت .

يكى از حواريون باز نگريست و آن شخص را كه به نابكارى و بدكارى شهره ى شهر و مشهور دهر بود ديد كه به دنبال ايشان مى آيد ، گفت : يا روح اللّه ! اى جان پاك ! اين مرده دل بى باك را كجا لياقت همراهى با ماست و بودن اين پليد ناپاك از پى ما در كدام مذهب رواست ؟ او را از ما بران تا ما را دنبال نكند و از همراهى ما جدا شود كه مبادا شومى گناهانش دامن زندگى ما را بگيرد !!

عيسى (عليه السلام) در انديشه شد تا به آن شخص چه گويد و چگونه عذر او را

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ تفسير فاتحة الكتاب : 74 .


صفحه 87


بخواهد ، كه ناگاه وحى الهى در رسيد : يا روح اللّه ! دوست خودپسند و دچار پندار خود را بگوى تا كار از سر گيرد ، كه هر عمل خيرى تا امروز از او صادر شده به خاطر نظر حقارتى كه به آن مفلس انداخت از ديوان و دفتر عمل او محو كرديم و آن فاسق گناهكار را بشارت ده كه به آن حسرت و ندامت كه به پيشگاه ما پيش آورد ، مسير توفيق به روى او گشوديم و دليل عنايت را در راه هدايت به حمايت او فرستاديم(1) .

جوان گناهكار

ملا فتح اللّه كاشانى در تفسير « منهج الصادقين » ، و آيت اللّه كلباسى در كتاب « انيس الليل » نقل كرده اند : در زمان مالك دينار جوانى از زمره ى اهل معصيت و طغيان از دنيا رفت ; مردم به خاطر آلودگى او جنازه اش را تجهيز نكردند ، بلكه در مكان پستى و محلّ پر از زباله اى انداختند و رفتند .

شبانه در عالم رؤيا از جانب حق تعالى به مالك دينار گفتند : بدن بنده ى ما را بردار و پس از غسل و كفن در گورستان صالحان و پاكان دفن كن . عرضه داشت : او از گروه فاسقان و بدكاران است ، چگونه و با چه وسيله مقرّب درگاه احديت شد ؟ جواب آمد : در وقت جان دادن با چشم گريان گفت :

يا مَنْ لَهُ الدُّنيا وَ الآخِرَةُ إرْحَمْ مَن لَيْسَ لَهُ الدُّنيا وَ الآخرَةُ .

« اى كه دنيا و آخرت از اوست ، رحم كن به كسى كه نه دنيا دارد نه آخرت » .

مالك ! كدام دردمند به درگاه ما آمد كه دردش را درمان نكرديم ؟ و كدام حاجتمند به پيشگاه ما ناليد كه حاجتش را برنياورديم ؟ (2)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ تفسير فاتحة الكتاب : 63 .

2 ـ انيس الليل : 45 .


صفحه 88


دعاى مستجاب

در زمان منصور بن عمار كه از زمره ى عارفان و اهل حال بود ثروتمندى مجلس معصيتى آراست ، چهار درهم براى خريد وسائل پذيرايى به غلامش داد و او را روانه بازار كرد .

غلام در راهى كه به سوى بازار مى رفت به مجلس منصور بن عمار گذشت ، گفت : بايستم و گوش فرا دهم كه منصور بن عمار چه مى گويد ؟ شنيد منصور براى فردى تهى دست از مجلسيان خود چيزى طلب مى كند و مى گويد : كيست كه چهار درهم انفاق كند تا چهار دعا در حق او كنم ؟ غلام پيش خود گفت : چيزى بهتر از اين نيست كه چهار درهم را به جاى خريد طعام و شراب براى اهل معصيت به او دهم تا در حق من چهار دعا كند .

چهار درهم را به منصور پرداخت و گفت : چهار دعا در حق من كن . منصور گفت : به چه امورى نسبت به تو دعا كنم ؟ دعايت را بيان كن . گفت : اول : دعا كن كه خدا مرا از اسارت بندگى و بردگى نسبت به اربابم آزاد كند . دوم آن كه : خواجه مرا توفيق توبه عطا فرمايد . سوم آن كه : عوض اين چهار درهم انفاق شده را به من عطا كند . چهارم آن كه : مرا و خواجه ام و اهل مجلس خواجه ام را مورد آمرزش قرار دهد .

منصور ، چهار دعا كرد و غلام با دست تهى به سوى خواجه بازگشت .

خواجه گفت : كجا بودى ؟ غلام گفت : اى خواجه ! چهار درهم دادم و چهار دعا خريدم . خواجه گفت : چهار دعا كدام است ؟ غلام گفت : دعاى اول اين كه : از قيد بردگى آزاد شوم . خواجه گفت : تو در راه خدا آزادى . دوم آن كه : تو اى خواجه توفيق توبه از گناه يابى . خواجه گفت : توبه كردم . سوم آن كه : خدا عوض چهار درهم را به من عطا فرمايد . خواجه چهار درهم به او داد . چهارم


صفحه 89


آن كه : خداى مهربان من و تو و اهل مجلس را بيامرزد . خواجه گفت : آنچه بر عهده ى من بود بجا آوردم ، آمرزش من و تو و اهل مجلس از عهده ى من بيرون است . خواجه شبانه در عالم رؤيا صداى هاتفى را از جانب حق شنيد كه : اى بنده ! تو با اين فقر و مسكنت به وظيفه ى خود رفتار كردى ، حاشا به كرم ما كه با وجود كرم بى پايان به وظيفه ى خود عمل نكنيم ، ما تو را و غلامت و تمام اهل مجلس را آمرزيديم .

ورود بر خداى كريم

مردى حكيم از گذرگاهى عبور مى كرد ، ديد گروهى مى خواهند جوانى را به خاطر گناه و فساد از منطقه بيرون كنند و زنى از پى او سخت گريه مى كند . پرسيدم اين زن كيست ؟ گفتند : مادر اوست . دلم رحم آمد ، از او نزد جمع شفاعت كردم و گفتم : اين بار او را ببخشيد ، اگر به گناه و فساد بازگشت بر شماست كه او را از شهر بيرون كنيد .

حكيم مى گويد : پس از مدتى به آن ناحيه بازگشتم ، در آنجا از پشت در صداى ناله شنيدم ، گفتم شايد آن جوان را به خاطر ادامه ى گناه بيرون كردند و مادر از فراق او ناله مى زند . در زدم ، مادر در را باز كرد ، از حال جوان جويا شدم . گفت : از دنيا رفت ولى چگونه از دنيا رفتنى ؟ وقتى اجلش نزديك شد گفت : مادر همسايگان را از مردن من آگاه مكن ، من آنان را آزرده ام و آنان مرا به گناه شماتت و سرزنش كرده اند ، دوست ندارم كنار جنازه ى من حاضر شوند ، خودت عهده دار تجهيز من شو و اين انگشتر را كه مدتى است خريده ام و بر آن « بسم اللّه الرحمن الرحيم » نقش است با من دفن كن و كنار قبرم نزد خدا شفاعت كن كه مرا بيامرزد و از گناهانم درگذرد . به وصيتش عمل كردم ، وقتى از دفنش برمى گشتم گويى شنيدم : مادر برو آسوده باش ، من بر خداى كريم وارد شدم(1) .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ تفسير روح البيان : 1 / 337 .


صفحه 90


توبه بدنبال توبه

عطار در « منطق الطير » روايت مى كند : مردى پس از گناه روى گناه و كثرت معصيت توفيق توبه يافت ، پس از توبه بر اثر غلبه ى هواى نفس دچار معصيت شد ، بار ديگر توبه كرد ولى توبه ى خود را شكست و گرفتار گناه شد تا جايى كه به عقوبت و جريمه و مكافات و كيفر بعضى از گناهانش مبتلا شد و به اين حقيقت آگاهى پيدا كرد كه عمرش را به بى حاصلى تباه كرده و نزديك به رحلت شده به خيال توبه افتاد ، ولى از خجالت و شرمسارى روى توبه نداشت و چون دانه ى گندم روى تابه ى سرخ شده از آتش در سوز و گداز بود ، تا وقت سحر از منادى غيبى شنيد : اى گنهكار خداى مهربان مى فرمايد : چون اول توبه كردى تو را بخشيدم ، وقتى توبه شكستى در حالى كه مى توانستم از تو انتقام بگيرم مهلتت دادم تا توبه كردى و توبه ات را پذيرفتم تا بار سوم كه توبه شكستى و خود را در معصيت غرق كردى ; اكنون اگر به خيال توبه هستى توبه كن كه توبه ات را مى پذيرم(1) .

دعاى راه گم كرده را پاسخ مى دهند

عطار در « منطق الطير » روايت مى كند : شبى حضرت روح الامين در سدرة المنتهى قرار داشت ، شنيد از جانب خداى مهربان نداى لبيك مى آيد ، ولى ندانست اين لبيك در جواب كيست . خواست شايسته ى شنيدن لبيك را بشناسد ، در تمام آسمان و زمين كسى را نيافت . ملاحظه كرد از پيشگاه حضرت حق پياپى جواب لبيك مى رسد .

دوباره نظر كرد اثرى از چنان بنده اى كه سزاوار مقام جواب باشد نيافت ،

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ انيس الليل : 45 .


صفحه 91


عرضه داشت : الهى ! مرا به سوى بنده اى كه پاسخ ناله اش را مى دهى راهنمايى كن . خطاب رسيد : به خاك روم نظر انداز . نظر كرد ديد بت پرستى در بتخانه ى روم در حالى كه چون ابر بهار مى گريد بتش را صدا مى زند .

جبرئيل از مشاهده ى اين واقعه در جوش و خروش آمد ، عرضه داشت : حجاب از برابرم برگير ، كه چگونه است كه بت پرستى بت خود را ستايش مى كند و او را به زارى مى خواند و تو از روى لطف و رحمت جوابش را مى گويى ! خطاب رسيد : بنده ام دلش سياه شده به اين خاطر راه را گم كرده ، ولى چون مرا از كيفيت راز و نيازش خوش آمد جواب مى گويم و به پاسخش لبيك مى سرايم تا به اين وسيله راه را پيدا كند . در آن هنگام زبان او به خواندن خداى مهربان گشوده شد !! (1)

تغيير نام از دفتر تيره بختان به ديوان نيك بختان

صاحب « تفسير فاتحة الكتاب » كه يكى از مهم ترين كتابهاى عرفانى و علمى است و به قلم يكى از دانشمندان پس از عصر فيض كاشانى نوشته شده روايت مى كند : در بنى اسرائيل عابدى بود دامن انقطاع از صحبت خلق درچيده و سر عزلت در گريبان خلوت كشيده بود . چندان رقم طاعت و بندگى در اوراق اوقاتش ثبت كرده بود كه فرشتگان آسمانها او را دوست گرفتند و جبرئيل كه محرم اسرار پرده ى وحى بود در آرزومندى زيارت و ديدار او از حضرت حق درخواست نزول از دايره ى افلاك به مركز خاك نمود . فرمان رسيد : در لوح محفوظ نگر تا نامش را كجا بينى .

جبرئيل نظر كرد نام عابد را مرقوم در دفتر تيره بختان ديد ، از نقشبندى قضا شگفت زده شد ، عنان عزيمت از ديدار وى باز كشيد و گفت : الهى ! كسى را در

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ انيس الليل : 46 .


صفحه 92


برابر حكم تو طاقت نيست و مشاهده ى اين شگفتى ها را قوت و نيرو نمى باشد .

خطاب رسيد : چون آرزوى ديدن وى را داشتى و مدتى بود كه دانه ى اين هوس در مزرعه ى دل مى كاشتى اكنون به ديدار او برو و از آنچه ديدى وى را آگاه كن .

جبرئيل در صومعه ى عابد فرود آمد ، او را با تنى ضعيف و بدنى نحيف ديد ، دل از شعله ى شوق سوخته و سينه از آتش محبت افروخته ، گاهى قنديلوار پيش محراب طاعت سوزناك ايستاده و زمانى سجّادوار از روى فروتنى به خاك تضرّع و زارى افتاده .

جبرئيل بر وى سلام كرد و گفت : اى عابد ! خود را به زحمت مينداز ، كه نام تو در لوح محفوظ داخل صحيفه ى تيره بختان است .

عابد پس از شنيدن اين خبر چون گلبرگ تازه كه از وزش نسيم سحرى شكفته شود ، لب خندان كرد و چون بلبل خوش نوا كه در مشاهده ى گل رعنا نغمه ى شادى سرايد زبان به گفتن « الحمد للّه » به حركت آورد .

جبرئيل گفت : اى پير فقير ! با چنين خبر دلسوز و پيام غم اندوز تو را ناله ى « انّا للّه » بايد كرد نعره ى « الحمد للّه » ميزنى ؟! تعزيت و تسليت روزگار خود مى بايد داشت ، نشانه ى تهنيت و مسرّت اظهار مى كنى !!

پير گفت : از اين سخن درگذر كه من بنده ام و او مولا ، بنده را با خواهش مولا خواهشى نباشد و در پيش ارادت او ارادتى نماند ، هرچه خواهد كند ، زمام اختيار در قبضه ى قدرت اوست ، هرجا خواهد ببرد ، عنان اقتدار در كف مشيت اوست هرچه خواهد كند ، « الحمد للّه » اگر او را براى رفتن به بهشت نمى شايم ، بارى براى هيمه ى دوزخ به كار آيم !

جبرئيل را از حالت عابد رقت و گريستن آمد ، به همان حال به مقام خود بازگشت . فرمان حق رسيد در لوح نگر تا ببينى كه نقاش ( يَمْحُوا اللّهُ ما يَشَاءُ


صفحه 93


وَ يُثْبِتُ )(1) چه نقش انگيخته و صورتگر ( وَيَفْعَلُ اللّهُ ما يَشاءُ )(2) چه رنگ ريخته ؟

جبرئيل نظر كرد نام عابد را در ديوان نيك بختان ديد . وى را حيرت دست داد ، عرضه داشت : الهى در اين قضيه چه سرّى است و در تبديل و تغيير مُجرمى به مَحرمى چه حكمت است ؟

جواب آمد : اى امين اسرار وحى و اى مهبط انوار امر و نهى ، چون عابد را از آن حال كه نامزد وى بود خبر كردى نناليد و پيشانى جزع بر زمين نماليد ، بلكه قدم در كوى صبر گذاشت و به حكم قضاى من رضا داد ، كلمه ى « الحمد للّه » بر زبان راند و مرا به جميع محامد خواند ، كرم و رحمتم اقتضا كرد كه به بركت گفتار « الحمد للّه » نامش را از گروه تيره بختان زدودم و در زمره ى نيك بختان ثبت كردم(3) .

الهى رحمتت درياى عامست *** وز آنجا قطره اى ما را تمام است

اگر آلايش خلق گنهكار *** در آن دريا فرو شويى به يكبار

نگردد تيره آن دريا زمانى *** ولى روشن شود كار جهانى

خداوندا ! همه سر گشتگانيم *** به درياى گنه آغشتگانيم

زسر تا پا همه هيچيم در هيچ *** چه باشد بر همه هيچيم بر هيچ

همه بيچاره مانده پاى بر جاى *** بر اين بيچارگىّ ما ببخشاى

* * *

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ رعد : 39 .

2 ـ ابراهيم : 27 .

3 ـ تفسير فاتحة الكتاب : 107 .




پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز