فارسی
سه شنبه 29 بهمن 1398 - الثلاثاء 23 جمادى الثاني 1441
حکایات عبرت آموز
ارسال پرسش جدید

نفرین و دعاى پدر

نفرین و دعاى پدر
امیرالمومنین با حضرت مجتبى (علیهما السلام) در مسجد الحرام نشسته بودند که ناگاه زمزمه اى سوزنده و مناجاتى جگرسوز شنیدند که مى گفت : اى خدایى که کلید حل همه مشکلات به دست قدرت تو است ! اى خدایى که رنج ها را برطرف مى کنى ! اى خدایى که بیچاره و درمانده جز ...

داستان عجيب سلمان و ابوذر

داستان عجيب سلمان و ابوذر
حضرت عبدالعظيم حسنى از حضرت جواد و حضرت جواد از پدران معصوم و بزرگوارش روايت ميكند: سلمان ابوذر را به خانهاش دعوت كرد و دو قرص نان جهت پذيرائى از ميهمان بر سفره گذاشت، ابوذر دو قرص نان را برداشت و به زير و رو كردن آن دو پرداخت، سلمان به ابوذر گفت: چرا ...

حکایت توبه «وحشى»

حکایت توبه «وحشى»
  در «مجمع البيان» در ذيل آيه: [إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ]*. مسلماً خدا اين كه به او شرك ورزيده شود نمى‏آمرزد، و غير آن را براى هر كس كه بخواهد مى‏آمرزد. و هر كه به خدا شرك بياورد، مسلماً ...

زن بدكاره‏ در خانه عابد

زن بدكاره‏ در خانه عابد
امام باقر عليه السلام مى‏فرمايد: زنى بدكاره، به قصد آلوده كردن عده‏اى از جوانان بنى‏اسرائيل، مشغول فعاليت شد، زيبايى زن آن چنان خيره كننده بود كه گروهى از جوانان گفتند: اگر فلان عابد او را ببيند تسليم او خواهد شد. زن سخن آنان را شنيد، گفت: به خدا ...

من دختر رئيس قبيله هستم

من دختر رئيس قبيله هستم
اميرالمؤمنين عليه السلام در باره كرامت و حسن خلق و آقايى و عفو و گذشت رسول خدا صلى الله عليه و آله مى‌‏فرمايد: زمانى كه اسيران طائفه طى را به مدينه آوردند، در بين آنان دخترى بود كه به رسول خدا صلى الله عليه و آله عرضه داشت: يا محمّد! چه شود كه مرا ...

مرا قدرت ازدواج نیست!

مرا قدرت ازدواج نیست!
مردی بود متقی، با فضیلت، بزرگوار و آراسته به تربیت الهی و دارای روح ملکوتی که در بازار تهران دارای یک مغازه بود. درآمد مالی خود را دو تقسیم کرده بود، قسمتی را برای مخارج خانه خود گذاشته بود و سهم دیگر را برای رفع نیاز نیازمندان. بدون انجام کار خیر ...

حكايت گرگان و كرمان‏

حكايت گرگان و كرمان‏
شخصى از ديگرى پرسيد: آقا از گرگان تا كرمان چقدر فاصله است؟ گفت: يك متر. گفت: حالا من از تو پرسيدم، تو عاقلى يا ديوانه‏اى. گفت: نه من عاقلم. گفت: گرگان مى‏دانى كجاست؟ گفت: بله گرگان را مى‏شناسم. گفت: كرمان را مى‏دانى كجاست؟ گفت: بله، تمام كرمان را هم ...

تنبيه نفس در حضور پیامبر (ص)

 تنبيه نفس در حضور پیامبر (ص)
يكى از ياران پيامبر(ص) مى‏ گويد : در يكى از روزها كه هوا بسيار گرم بود ، من و گروهى از دوستان با رسول خدا(ص) در سايه درختى نشسته بوديم . ناگهان جوانى از راه رسيد ، لباس‏ هاى خود را از بدن بيرون آورده و با پشت و روى بدن و صورت خود بر ريگ ‏هاى داغ بيابان ...

با شنیدن نام او خشمی سوزان سرتا پای وجودم را فراگرفت!

با شنیدن نام او خشمی سوزان سرتا پای وجودم را فراگرفت!
مردی از اهالی شام چنین نقل کرده‌است: روزی در مدینه شخصی را با چهره‌ای آرام و بسیار نیکو و دارای حسن جمال دیدم. انسان وارسته‌ای که به طرز زیبایی لباس پوشیده و بر مرکبی سوار بود. پس درباره او پرس‌وجو کردم و دانستم که او حسن بن علی بن ابی‌طالب(ع) است. ...

توسل به امام رضا(ع) مرا نجات داد

توسل به امام رضا(ع) مرا نجات داد
 ابوبكر حمامى كه در نيشابور از اصحاب حديث بود مى‌‏گويد: بعضى از مردم مالى را به من امانت دادند و من آن را در جايى دفن كردم و جاى دفن را فراموش نمودم، پس از مدتى صاحب امانت آمد و امانتش را از من خواست و من هم جاى دفنش را نمى‏‌دانستم، حيران و نگران ...

حکایت جاثلیق مسیحی و امام حسن عسکری(ع)

حکایت جاثلیق مسیحی و امام حسن عسکری(ع)
عصر حكومت طاغوتى متوكل (دهمین خلیفه عباسى ) بود، او امام حسن عسكرى علیه السلام را به جرم دفاع از حق ، در شهر سامره به زندان افكنده بود، اتفاقا در آن سال بر اثر نیامدن باران ، قحطى و خشكسالى همه جا را فرا گرفته بود، زمین هاى كشاورزى خشك شده بود و دامها ...

ملاقات امام رضا(ع) با عالم ربانى‏

ملاقات امام رضا(ع) با عالم ربانى‏
  براى عاشقان‏ اهل بيت عليهم السلام‏ خانه قبر با نور خدا روشن مى‏‌شود و با حضور اهل بيت عليهم السلام‏ بهشتى نمايان مى‏‌گردد كه مپرس. يا نُوْرَ المُسْتَوْحِشِيْنَ فِى الظُّلَمِ‏  مرحوم حاج شيخ مرتضى حائرى كه استاد بسيارى از بزرگان حوزه علميه ...

حاجت غلام در حرم حضرت امام رضا (ع) روا شد

حاجت غلام در حرم حضرت امام رضا (ع) روا شد
ابوالحسن محمّد بن عبداللّه هروى مى‌‏گويد: مردى از اهالى بلخ با غلامش به زيارت حضرت امام رضا عليه السلام آمد، خود و غلامش آن حضرت را زيارت كردند.ارباب بالاى سر حضرت آمد و مشغول نماز شد و غلام پايين پاى حضرت به نماز ايستاد.چون هر دو از نماز فارغ شدند ...

وقتی امام رضا (ع) به نیشابور رسیدند

وقتی امام رضا (ع) به نیشابور رسیدند
چون حضرت ابوالحسن على بن موسى الرّضا عليهما السلام در سفر خراسان به نيشابور رسيد، پس از آن‏كه اراده رفتن به سوى مأمون كرد، محدثين جمع‏ شدند و عرض كردند: اى پسر پيامبر! از شهر ما تشريف مى‏بريد و براى استفاده ما حديثى بيان نمى‏فرماييد؟ پس از اين ...

سهولت عفو امام رضا(ع)

سهولت عفو امام رضا(ع)
جَلُودی یکی از افسران مشهور و سخت‌گیر زمان خلافت هارون‌الرشید نسبت به خاندان پیامبر(ص) بود. هنگامی که یکی از فرزندان اهل‌بیت: به نام محمدبن‌جعفربن‌محمد در مدینه قیام کرد، هارون‌الرشید به جلودی دستور داد که اگر محمدبن‌جعفر را یافت، او را گردن ...

خدمت امام رضا(ع) در حمام نیشابور

خدمت امام رضا(ع) در حمام نیشابور
روزی امام هشتم به صورت ناشناس و هم چون مردم عادی وارد حمام نیشابور شدند، به طوری که هیچ یک از حاضران در حمام متوجه حضور ایشان نشد. ابن شهر آشوب می نویسد: یکی از کسانی که در حمام بود [و ایشان را نمی شناخت] از آن حضرت درخواست کرد تا دلاکی نماید و پشت او را ...

هر گوينده «لا إله إلّا اللّه» اهل‏ نجات نيست!

هر گوينده «لا إله إلّا اللّه» اهل‏ نجات نيست!
ابو سعيد خدرى مى‏گويد: روزى رسول خدا صلى الله عليه و آله نشسته بود و تنى چند از يارانش از جمله على بن ابى‏طالب گرد او بودند، حضرت فرمود: هركس بگويد: «لا إله إلّا اللّه» داخل بهشت خواهد شد، پس دو تن از ياران گفتند: ما نيز مى‏گوييم: «لا إله إلّا ...

دغدغهٔ حذیفه و درخواست او از امام حسن(ع)

دغدغهٔ حذیفه و درخواست او از امام حسن(ع)
من یک روایت زیبا و پرقیمت در این زمینه برایتان بگویم که کتاب‌های مهم‌ ما این روایت را نقل کرده‌اند و راوی روایت هم حذیفة‌بن‌یمان است. یکی از شخصیت‌های زمان پیغمبر عظیم‌الشأن اسلام که اصالتاً اهل یمن بود. ایشان می‌گوید: تا امیرالمؤمنین(ع) زنده ...

ياران ابی عبدالله(ع) در قلّه افتخار

ياران ابی عبدالله(ع) در قلّه افتخار
بعد از آنكه حضرت سيّدالشهدا(ع) شب عاشورا را براي انجام عبادت الهي از دشمن مهلت گرفتند، اصحاب خود را جمع نمود و در ضمن خطبه‌اي غرّاء به آنان فرمود: «من بيعتم را از شما برداشتم؛ شما آزاد هستيد، از تاريكي شب استفاده كنيد و به جاهاي دور دست فرار كنيد؛ ...

توبه یزید بن معاویه!

توبه یزید بن معاویه!
روزى يزيد بن معاويه به امام سجّاد عليه السلام گفت: اى على بن الحسين عليه السلام! اگر من توبه كنم توبه من پذيرفته مى شود؟ حضرت فرمود: اگر در پس نماز مغرب نافله غفيله را بخوانى بخشيده مى شوى! حضرت زينب عليها السلام در آن مجلس عرض كرد: اى پسر برادرم چه مى ...
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز