فارسی
پنجشنبه 27 تير 1398 - الخميس 15 ذي القعدة 1440
حکایات عبرت آموز
ارسال پرسش جدید

حکایتی از لقمه حرام‏

حکایتی از لقمه حرام‏
 فضل بن ربيع مى‏ گويد: شريك بن عبد اللّه بن سنان نخعى، كه از بالاترين حسب برخوردار بوده است، چون اين شخص عالم، از بزرگان قبيله ‏اى بوده است كه شاخص ‏ترين چهره آن قبيله وجود مبارك مالك اشتر نخعى است، كه اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: مادرى را سراغ ...

خدمت امام رضا(ع) در حمام نیشابور

خدمت امام رضا(ع) در حمام نیشابور
روزی امام هشتم به صورت ناشناس و هم چون مردم عادی وارد حمام نیشابور شدند، به طوری که هیچ یک از حاضران در حمام متوجه حضور ایشان نشد. ابن شهر آشوب می نویسد: یکی از کسانی که در حمام بود [و ایشان را نمی شناخت] از آن حضرت درخواست کرد تا دلاکی نماید و پشت او را ...

سهولت عفو امام رضا(ع)

سهولت عفو امام رضا(ع)
جَلُودی یکی از افسران مشهور و سخت‌گیر زمان خلافت هارون‌الرشید نسبت به خاندان پیامبر(ص) بود. هنگامی که یکی از فرزندان اهل‌بیت: به نام محمدبن‌جعفربن‌محمد در مدینه قیام کرد، هارون‌الرشید به جلودی دستور داد که اگر محمدبن‌جعفر را یافت، او را گردن ...

وقتی امام رضا (ع) به نیشابور رسیدند

وقتی امام رضا (ع) به نیشابور رسیدند
چون حضرت ابوالحسن على بن موسى الرّضا عليهما السلام در سفر خراسان به نيشابور رسيد، پس از آن‏كه اراده رفتن به سوى مأمون كرد، محدثين جمع‏ شدند و عرض كردند: اى پسر پيامبر! از شهر ما تشريف مى‏بريد و براى استفاده ما حديثى بيان نمى‏فرماييد؟ پس از اين ...

طلب مقام از حضرت رضا(ع)

طلب مقام از حضرت رضا(ع)
يكى از شاگردان با معرفت عارف ربانى، الهى قمشه‏‌اى نقل كرد: آن جناب سفرى به آستان حضرت رضا عليه السلام به مشهد مشرّف شد.شبى در حرم حضرت رضا عرضه مى‏دارد: يابن رسول اللّه! شما داراى مقام رضاى كامل هستيد، از حضرت حق بخواهيد ذرّه‌‏اى از اين مقام به اين ...

انفاق امام على(ع)

انفاق امام على(ع)
چهار درهم نصيب على عليه السلام شد، يك درهمش را شب و يك درهمش را روز و يك درهم را در پنهانى و درهم ديگر را آشكار به راه خداوند صدقه داد، از پى اين واقعيت كه همراه با نّيتى صادقانه و الهى بود اين آيه نازل گشت :[الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ ...

 امیرالمؤمنین در بازار بصره

 امیرالمؤمنین در بازار بصره
امیرالمؤمنین علیه‌السلام وارد بازار بصره شد و دید مردم مشغول خرید و فروشند، پس به شدّت گریست، سپس گفت: ای بندگان دنیا و عمله‌های دنیاپرستان، روز خود را که به خرید و فروش تمام می‌کنید و شب را در رختخواب به صبح می‌رسانید و در خلال این امور از آخرت ...

من دختر بدحجابی بودم با آرایش‌های زیاد

من دختر بدحجابی بودم با آرایش‌های زیاد
من دختر بد حجابی بودم. با آرایش های زیاد. موهامم یا فر ۶ماهه بود یا لَخت و دورم میریختم. توی دانشگاه هنر بودم و کارم تئاتر بود. روز به روز بدتر می‌شدم و با تیپ های متفاوت و هنری. اونقدر بد که الان عکس های قدیمم رو میبینم باورم نمیشه اونا من بودم. البته ...

مردی که با خبر دختردار شدنش، رنگ رخسارش تغییر کرد!

مردی که با خبر دختردار شدنش، رنگ رخسارش تغییر کرد!
مردى به مردى كه نزد رسول حق نشسته بود خبر داد همسرت دختر آورد، رنگ آن مرد تغيير كرد، رسول اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: چه شده؟ عرضه داشت: خير است، فرمود: بگو چه اتفاقى افتاده؟  گفت: از خانه بيرون آمدم در حالى كه همسرم درد زائيدن داشت، اين مرد ...

اثر بی‌حجابی

اثر بی‌حجابی
 در روزنامه پرتيراژ كيهان، كه شماره آن را به ياد ندارم خواندم: خانم جوانى، نمونه همان‌ها كه در روايت اميرالمؤمنين آمده، براثر آزادى از سبك غربى، و به خاطر آمد و رفت دوستان شوهرش به خانه، و در معرض بودن وى با سر برهنه و بدن نيمه عريان، و رفت و آمد به ...

امام صادق(ع) و ابوشاكر ديصانى‏

امام صادق(ع) و ابوشاكر ديصانى‏
 ابوشاكر مردى دهرى مسلك و منكر حق بود، روزى به محضر حضرت صادق آمد و گفت: مرا به پروردگارم هدايت كن و دليلى استوار و واضع بر وجود خدا بياور، حضرت فرمود جلوس كن، ابوشاكر نشست. در آنجا طفلى بود كه با تخم مرغى سرگرم بازى بود، حضرت تخم مرغ را از آن طفل گرفت ...

اطلاع آیت‌الله بروجردی از بدهکاری طلبه

اطلاع آیت‌الله بروجردی از بدهکاری طلبه
یک طلبه در کوچه به خواهرزادۀ آیت‌الله العظمی بروجردی می‌گوید: به دایی‌ات بگو من حدود هزار تومان بدهکار هستم، مشکل دارم. گفت: می‌گویم و آمد خدمت آیت‌الله العظمی بروجردی رنج طلبه را انتقال داد. ایشان فرمودند: خودش را بردار پیش من بیاور، یعنی همیشه ...

پند گرفتن از راهزن

پند گرفتن از راهزن
فضیل بن عیاض پیش از آن که با شنیدن آیه اى از آیات قرآن توبه کند ، راهزن بود . وى در بیابان مرو خیمه زده بود و پلاسى پوشیده و کلاه پشمین بر سر و تسبیح در گردن افکنده و یاران بسیار داشت ، همه دزد و راهزن . هر مال و جنس دزدیده شده اى که نزد او مى بردند میان ...

اهالی قرآن!

اهالی قرآن!
من رفیقی داشتم(این را واقعاً باور بکنید، چون باورش مقداری سخت است) که خیلی لات بود. لات بی‌آزاری بود، ولی اخلاق لات‌ها در او کامل بود. این رفیقم دو خصلت داشت، خیلی هم به من علاقه داشت. در یک شهر دیگر زندگی می‌کرد و من هم هر وقت به آن شهر می‌رفتم، پیش ...

سه مرد گنهكار!

سه مرد گنهكار!
سه نفر از مردم مدينه و از طايفه انصار به نام‌هاى : كعب بن مالك ، فزارة بن ربيع و هلال بن اميّه بودند . داستان آنان با كمى اختلاف كه در بعضى از تفاسير ديده مى‌‏شود بدين قرار است : جنگى به نام « تبوك » براى مسلمانان پيش آمد . در آن جنگ به مسلمانان خيلى سخت ...

اين سخن را بگذار

اين سخن را بگذار
اوزاعى، ابراهيم ادهم را ديد بسته‏اى هيزم بر گردنش گذاشته و براى فروش مى‏برد.گفت: اى ابا اسحاق! تو كجا و هيزم‏كشى؟ تمام برادرانت حاضرند مخارج تو را به گردن گرفته و زندگيت را اداره كنند. ابراهيم گفت: اى اوزاعى! اين سخن را بگذار كه به من‏ رسيده، هركس ...

رسم عاشقی مردان خدا

رسم عاشقی مردان خدا
قدیمی‌ها به ما سفارش کرده‌اند به قم که می‌روید، دو قبر را زیارت کنید: حضرت معصومه(س) و حاج میرزاجواد آقای ملکی تبریزی. مرحوم حاج میرزاجواد آقای ملکی تبریزی چه کسی بوده و چه بوده است! حالا روزی پای درس بوده یا جلسهٔ مهمانی بوده، یک‌نفر بدون اینکه ...

عوارض دنیا

عوارض دنیا
من این مطلب را به یک واسطه و از یکی از شاگردان مرحوم آیت‌الله‌العظمی حائری نقل می‌کنم که بیست سال در درسش بود. او هم از دنیا رفته است، می‌گفت: من و هم‌درسی‌ام حاج‌میرزا حسین نائینی(هرچه از پای درس وی درآمد، مرجع تقلید شد. خیلی قوی بوده و خیلی نفس ...

برخورد امیرالمؤمنین(ع) با دشمن دردمند

برخورد امیرالمؤمنین(ع) با دشمن دردمند
 یک شخص جنگجوی قدرتمند نترس مشهوری بود به نام عبیدالله ابن‌حر جوعفی، کوفه زندگی می‌کرد، زیر سایه امیرالمؤمنین(ع) بود. وقتی شنید معاویه آمده صفین برای جنگ با ولی الله الاعظم، رفت در لشکر معاویه، خیلی هم تحویلش گرفتند. معاویه گفت: تو هم آمدی با من ...

آشپزخانۀ عمرولیث صفار بر گردن سگ

آشپزخانۀ عمرولیث صفار بر گردن سگ
عمرولیث صفار حاکم کل مملکت ایران قدیم ـ شاید بیست برابر ایران کنونی ـ بود. امیراسماعیل سامانی حاکم ماوراء‌النهر بود، یک تکه جغرافیای محدود در اختیارش بود. عمرو به او پیغام داد که آن یک قطعه را هم باید واگذار کنی به ایران. گفت: نمی‌کنم. عمرولیث هم ده ...
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز