فارسی
جمعه 23 آذر 1397 - الجمعة 6 ربيع الثاني 1440
حکایات عبرت آموز
ارسال پرسش جدید

نفرین و دعاى پدر

نفرین و دعاى پدر
امیرالمومنین با حضرت مجتبى (علیهما السلام) در مسجد الحرام نشسته بودند که ناگاه زمزمه اى سوزنده و مناجاتى جگرسوز شنیدند که مى گفت : اى خدایى که کلید حل همه مشکلات به دست قدرت تو است ! اى خدایى که رنج ها را برطرف مى کنى ! اى خدایى که بیچاره و درمانده جز ...

آه ثمر بخش

آه ثمر بخش
در زمان یکى از اولیاى حق، مردى بود که عمرش را به بطالت وهوسرانى ولهو و لعب گذرانده بود و براى آخرت آنچنان که باید ، اندوخته اى آماده نکرده بود .خوبان و نیکان ، پاکان و صالحان از او دورى جستند ، در حلقه نیک نامان راه نداشت ، نزدیک مرگ پرونده خود را ...

دامادی که شب عروسی غذایش را بخشید!

دامادی که شب عروسی غذایش را بخشید!
پدر و مادر متدّین و باصفا و پاکى به یکى از پیامبران خدا به نام یهودا مراجعه کردند و گفتند : ما از زمان ازدواج اشتیاق به داشتن اولاد در قلبمان موج مى زد ولى تاکنون که سال هاست از ازدواج ما گذشته از نعمت اولاد بى بهره مانده ایم ، از شما درخواست دعا و ...

آقازاده‌ای که منصب حکومتی را قبول نکرد!

آقازاده‌ای که منصب حکومتی را قبول نکرد!
روزى وزیر هارون در مجلس بود ، در آن اثنا پسر هارون که نامش قاسم بود و لقبش موتمن آمد بگذرد ، جعفر برمکى خندید ، هارون از سبب خنده پرسید ، پاسخ داد ، بر احوال این پسر مى خندم که تو را رسوا نموده ، اى کاش این پسر به تو داده نمى شد ! این است لباس و وضع و روش و ...

تواضع امیرالمومنین (ع)

تواضع امیرالمومنین (ع)
ابن عباس مى گوید : روزى بر امیرالمومنین (ع) وارد شدم ، دیدم کفش خود را وصله مى زند ، گفتم : این کفش ارزش وصله زدن ندارد . فرمود : به خدا سوگند این کفش از دنیاى شما ، نزد من محبوب تر است از این که دنیا را به دست آورم و حقّى را پایمال کنم ; من دوست دارم این کفش ...

عفو و گذشت پيامبر از دختر حاتم‏

عفو و گذشت پيامبر از دختر حاتم‏
اميرالمؤمنين عليه السلام در باره كرامت و حسن خلق و آقايى و عفو و گذشت رسول خدا صلى الله عليه و آله مى‌‏فرمايد: زمانى كه اسيران طائفه طى را به مدينه آوردند، در بين آنان دخترى بود كه به رسول خدا صلى الله عليه و آله عرضه داشت: يا محمّد! چه شود كه مرا ...

محروم ماندن از سعادت ابدى‏

محروم ماندن از سعادت ابدى‏
 نذر بن مالك ارحبى، ساعتى به شهادت ابى‏‌عبداللّه عليه‏السلام مانده، از ايشان اجازه رفتن گرفت و عرض كرد: قرار ما با هم اين بود كه اگر تو پيروز شدى، ما تا آخر بمانيم؛ اما اگر نشانه‏هاى شكست تو نمايان شد، ما را رها كنى تا برويم! امام فرمودند: كجا ...

مهرورزى امام صادق (ع) به مخالفانش‏

مهرورزى امام صادق (ع) به مخالفانش‏
امام ششم عليه السلام كنيزى داشت به نام سالمة، مى‏گويد:لحظات وفات حضرت امام صادق عليه السلام كنار بسترش بودم كه بى‏حالى شديد به آن بزرگوار دست داد، هنگامى كه از آن حال بيرون آمد، فرمود: به حسن بن على نبيره حضرت سجاد عليه السلام هفتاد دينار بپردازيد ...

فروش خانه همسایه امام صادق(ع)

فروش خانه همسایه امام صادق(ع)
امام صادق(ع) به کارگرِ خانه فرمودند: این همسایهٔ ما که دیوار به دیوار ماست، می‌خواهد خانه‌ خود را بفروشد، صدایش کن تا بیاید. کاگر به همسایه گفت: امام صادق(ع) منتظرت هست، می‌آیی؟ گفت: با سر می‌آیم، امام صادق منتظر من است، مگر من چه کسی هستم! آمد و با ...

داستان تجارت دوست امام صادق‏ (ع)

داستان تجارت دوست امام صادق‏ (ع)
هنگامى كه يكى از تجار كه خود را از پيروان امام صادق (ع) مى‌‏دانست قصد سفر تجارتى داشت امام شايد براى اين كه او و تجار ديگر شيعه را به مسايل مربوط به تجارت آگاه‏تر سازد پيشنهاد كرد كه اگر راضى باشد سهم مختصرى نيز از جانب امام به او داده شود كه در اين ...

شاگرد امام صادق(ع)

شاگرد امام صادق(ع)
مفضل‌بن‌عمر از اصحاب امام صادق(ع) می‌گوید: روزی در مسجدالنبی(ص) نشسته بودم، که ابن‌ابی‌العوجا (یکی از چهره‌های شاخص زنادقه) وارد مسجد شده و با تعدادی از هم‌فکران خود مشغول به صحبت شد. آن‌ها در مورد پیامبر(ص) صحبت می‌کردند و ضمن سخنان خود، ایشان ...

آمرزش والدین با اعمال نیک فرزندان

آمرزش والدین با اعمال نیک فرزندان
عیسى بن مریم (علیه السلام) به قبرى عبور کرد که صاحبش در عذاب بود ، سپس سال بعد به آن قبر عبور کرد در حالى که صاحبش دچار عذاب نبود ، به پروردگار گفت : سال اوّل از این قبر عبور کردم صاحبش در عذاب بود ، و سال بعد در عذاب نبود . خدا به او وحى فرمود : اى روح الله ...

تنبيه نفس در حضور پیامبر (ص)

 تنبيه نفس در حضور پیامبر (ص)
يكى از ياران پيامبر(ص) مى‏ گويد : در يكى از روزها كه هوا بسيار گرم بود ، من و گروهى از دوستان با رسول خدا(ص) در سايه درختى نشسته بوديم . ناگهان جوانى از راه رسيد ، لباس‏ هاى خود را از بدن بيرون آورده و با پشت و روى بدن و صورت خود بر ريگ ‏هاى داغ بيابان ...

بیعت حضرت خدیجه (س)

بیعت حضرت خدیجه (س)
پيغمبر(ص) امیرالمومنین(ع) را که سيزده ساله بود صدا زد و فرمود: على جان! بيا كنار من بنشين، و به خديجه(س) هم فرمود: خديجه من! شما هم بيا. بعد رو به آن‏ها گفت: پس از مرگ من، ولايت على (ع) بر جهان واجب مى‏ شود و امام بعد از مرگ من، على(ع) است، هر چند الآن او ...

حکایتی از حقيقت قناعت

حکایتی از حقيقت قناعت
عوف بن مالك مى‏‌گويد:نزديك رسول صلى الله عليه و آله بوديم، هفت يا هشت نفر،گفت: بيعت كنيد با رسول خدا گفتيم: بر چه بيعت كنيم؟ گفت: بيعت كنيد كه خداى را بپرستيد و پنج نماز بجاى آريد و هر چه فرمايد به سمع طاعت پيش رويد و يك سخن آهسته گفت: و از هيچ كس ...

حکایت پیرمرد آتش‌پرست با حضرت موسی(ع)

حکایت پیرمرد آتش‌پرست با حضرت موسی(ع)
دوازده-سیزده سالم بود که یک شعری را از مرحوم ملااحمد نراقی حفظ کردم و تا حالا هم در ذهنم نگه داشتم، بعد دیدم که مرحوم نراقی این شعری را که گفته، براساس یک روایت است؛ ولی خیلی این روایت را زیبا شکل داده است. خلاصه‌اش این است: کلیم‌الله داشت در مصر به ...

توسل به امام رضا(ع) مرا نجات داد

توسل به امام رضا(ع) مرا نجات داد
 ابوبكر حمامى كه در نيشابور از اصحاب حديث بود مى‌‏گويد: بعضى از مردم مالى را به من امانت دادند و من آن را در جايى دفن كردم و جاى دفن را فراموش نمودم، پس از مدتى صاحب امانت آمد و امانتش را از من خواست و من هم جاى دفنش را نمى‏‌دانستم، حيران و نگران ...

امام مجتبى(ع) و اهتمام به امور مسلمين

امام مجتبى(ع) و اهتمام به امور مسلمين
شخصى كه محرم نبود، در كنار حضرت مجتبى عليه السلام شروع به طواف كرد، گفت:يابن رسول اللّه! من بدهكارم، مال مردم‏‌خور نيستم، اما ندارم كه بدهم، واقعاً قصد جدى دارم كه پول طلب‏كار را بدهم. او گريبانم را گرفته و مى‏گويد: طلبم را بده! من به او گفتم: به اين ...

خدمت امام رضا(ع) در حمام نیشابور

خدمت امام رضا(ع) در حمام نیشابور
روزی امام هشتم به صورت ناشناس و هم چون مردم عادی وارد حمام نیشابور شدند، به طوری که هیچ یک از حاضران در حمام متوجه حضور ایشان نشد. ابن شهر آشوب می نویسد: یکی از کسانی که در حمام بود [و ایشان را نمی شناخت] از آن حضرت درخواست کرد تا دلاکی نماید و پشت او را ...

حاجت غلام در حرم حضرت امام رضا (ع) روا شد

حاجت غلام در حرم حضرت امام رضا (ع) روا شد
ابوالحسن محمّد بن عبداللّه هروى مى‌‏گويد: مردى از اهالى بلخ با غلامش به زيارت حضرت امام رضا عليه السلام آمد، خود و غلامش آن حضرت را زيارت كردند.ارباب بالاى سر حضرت آمد و مشغول نماز شد و غلام پايين پاى حضرت به نماز ايستاد.چون هر دو از نماز فارغ شدند ...

پر بازدید ترین مطالب سال

حاجت خود را جز نزد سه نفر نگو!

حکایت خدمت به پدر و مادر

فلسفه نماز چیست و ما چرا نماز می خوانیم؟ (پاسخ ...

سِرِّ نديدن مرده خود در خواب‏

داستانى عجيب از برزخ مردگان‏

چگونه بفهميم كه خداوند ما را دوست دارد و از ...

یک آیه و این همه معجزه !!

رضايت و خشنودي خدا در چیست و چگونه خداوند از ...

چرا باید حجاب داشته باشیم؟

نظر امام رضا(ع) درباره ازدواج موقت متأهل‌ها

پر بازدید ترین مطالب ماه

راه‌هاى ايمنى از شيطان‏

عملی که علم کثیر می‌آورد!

عفو و گذشت پيامبر از دختر حاتم‏

اهمیت طلب حاجات در نماز شب

صفتی که پیش خدا عزیزمان می کند!

مرگ و عالم آخرت

طلبه ای که به لوستر های حرم امیر المومنین ...

شاه کلید آیت الله نخودکی برای یک جوان!

براي رسيدن به مقام طي الارض راه حل چيست؟

درمان غم و اندوه

پر بازدید ترین مطالب روز

اهمیت و آثار نماز شب

محیط برزخ چگونه است؟ چرا قبل از بهشت و جهنم ...

همزمان با آیین رونمایی از ترجمه اصول کافی؛ ...

آيا فكر گناه كردن هم گناه محسوب مي گردد، عواقب ...

پنجشنبه 22 آذرماه؛ آیین رونمایی از کتاب ...

اسم اعظمی که خضر نبی به علی(ع) آموخت

مقدمه استاد انصاریان بر ترجمه کتاب شریف اصول ...

حق نداشتی او را از خود برانی!

سرانجام كسي كه نماز نخواند چه مي شود و مجازات ...

ساده ترین راه ممکن برای آمرزش گناهان!