فارسی
شنبه 10 اسفند 1398 - السبت 5 رجب 1441
  1194
  0
  0

طول عمر ازنظرامكان عملي وارائه نمونه‌هاي آن (3)

طول عمر ازنظرامكان عملي وارائه نمونه‌هاي آن (3)


گفتار چهارم: طول عمر ازنظرامكان عملي وارائه نمونه‌هاي آن:

روشن است كه بهترين دليل براى اثبات امكان چيزى، وقوع و سابقه آن است، اگر در گذشته ولو يكبار چنين اتفاقى افتاده باشد، اصل امكان آن چيز ثابت مى‌شود و ممكن است كه در آينده نيز اتفاق بيفتد.

بنابراين،‌ اگر ثابت شود كه در گذشته‌هاى دور يا نزديك،‌ كسانى بوده‌اند كه عمر طولانى داشته و صدها سال عمر كرده‌اند، امكان اتفاق افتادن آن در اين زمان و آينده نيز ثابت خواهد شد و ممكن است اين اتفاق براى هر انسانى تكرار شود.

شهيد صدر رحمة الله عليه در كتاب بحث حول المهدى عليه السلام ‌در مورد امكان عملى چنين مى‌فرمايد:

وأقصد بالإمكان العملي: أن يكون الشئ ممكنا على نحو يتاح لي أو لك، أو لإنسان آخر فعلا أن يحققه، فالسفر عبر المحيط، والوصول إلى قاع البحر، والصعود إلى القمر، أشياء أصبح لها إمكان عملي فعلا. فهناك من يمارس هذه الأشياء فعلا بشكل وآخر. البحث حول المهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف، ص65.

مقصود من از امکان علمي اين است که چيزي به صورتي باشد که براي من يا شما يا هر انسان ديگري انجان آن امکان پذير باشد؛ سفر به عمق درياها و رفتن به ماه، کارهايي است که امکان آن بالفعل موجود است؛ و کساني هستند که اين کارها را به صورت هاي مختلف انجام مي دهند.

افراد زيادى در طول تاريخ بوده‌اند كه عمر طولانى و حتى نزديك به هزار سال داشته‌اند، ما در اين بحث تعدادى از اين افراد برخواهيم شمرد.

در كتابهاى خود اهل سنت نامهاى افرادى برده شده كه از100 سال به بالا تا هزارها سال عمر كرده‌اند. نمونه‌هاى افراد معمرين تا200 سال عمر كرده‌اند فراوان است ما در اينجا از نامبردن اين افراد خود دارى مى‌كنيم تنها نام افرادى را كه از200 سال فراتر عمر كرده‌اند ذكر مى‌كنيم:

الف: معمرين از: 200 تا 500 سال

بسيارى از علماى اهل سنت،‌ نام افرادى را كه در اين جهان عمر طولانى داشته‌اند در كتابهايشان آورده‌اند و برخى نيز كتاب هاى ويژه‌ى را در اين باره تحرير كرده‌اند كه در اينجا مى‌توان به كتاب ابو حاتم سجستانى به نام «المعمرون والوصايا» اشاره كرد. در اين قسمت به نام برخى افرادى كه از دويست به بالا عمر كرده‌اند مى‌كنيم:

  1. از طايفه‌هاى قبيله غطفان،‌ اشجع بن ريث بن غطفان است و از جمله آن‌ها نصر بن دهمان است. او همان كسى بود كه عمر طولانى داشته و دويست سال زندگى كرده‌است. العقد الفريد، ج3، ص316.
  2. بزرگتر از عجوز بنى اسرائيل: گفته‌اند او شارخ دختر يسير بن يعقوب عليه السلام بود كه 210 سال داشت. هنگامى‌كه به هفتاد سالگى رسيد، جوانى‌اش برگشت و او به همراه حضرت يوسف على نبينا و عليه السلام بود. مجمع الأمثال، ج2، ص168

3.احمد بن عبيد از ابن كلبى نقل كرده است كه‌ زهير بن جناب بن هبل بن عبد الله 250 سال زندگى كرد. هشام مى‌گويد:‌ حماد روايتى را ذكر كرده كه نشان مى‌دهد زهير 450 سال عمر كرده است. شرقى بن قطامى مى‌گويد: زهير 400 سال زندگى كرد دخترش او را ديد به پسر پسرش گفت: دست جدت را بگير. الأغاني، ج 19، ص26.

4.ابن حبيب بغدادى در «المنمق فى أخبار قريش» و محمد بن اسحاق فاكهى در «اخبار مكه» آورده اند كه عمرو بن ربيعه، سيصد و چهل وپنج سال عمر كرده است. المنمق في أخبار قريش، ج1، ص288 وأخبار مكة في قديم الدهر وحديثه، ج5، ص154.

  1. دويد بن زيد450 سال زندگی کرده است ؛ ابن سمعون بغدادى و ابن حمدون و برخى ديگر عمر اين شخص را 450 سال ذكر كرده اند. أمالي ابن سمعون، ج1، ص344و التذكرة الحمدونية، ج6، ص33.

طبق منابع فوق اين شخص همان كسى است كه نزد متوكل عباسى از امام جواد و امام هادى عليهما السلام سعايت مى‌كرد و به او خبر دروغ مى‌داد.

ب: معمرين از500 تا هزار سال

1.حضرت عيسى عليه السلام به اسم اعظم خدا در مورد سام بن نوح دعا كرد،‌ پس سام از قبرش در حالى كه نصف سرش جوان بود خارج شد. سام بن نوح گفت: قيامت برپا شده؟ عيسى گفت:‌ نه ولى من تو را به اسم اعظم خدا خوانده ام. سام به مدت 500 سال زندگى كرد در حالى كه جوان بود،‌ سپس حضرت به اوگفت:‌ بمير. او گفت:‌ به شرط اين‌كه خداوند مرا از سكرات مردن نگهدارد. پس حضرت عيسى دعا كرد و همان شد كه او خواسته بود. ‌ الكشف والبيان، ج3،‌ ص73 و الجواهر الحسان في تفسير القرآن، ج3، ص73.

  1. گفته شده: از جمله قوم عاد، لقمان بن عاديا (مراد از او لقمان حكيم كه در زمان داود بود نيست) است. براى قوم عاد قبل هلاكت شان خشك سالى پيش آمد كه گروهى را به سوى مكه فرستاد و از جمله آنها لقمان بن عاديا بود و زمانى‌كه قوم عاد هلاك شدند، لقمان در مكه باقى ماند. تاريخ ابن الوردي، ج1، ص13.

بعد از اين‌كه لقمان به مكه آمد از خداوند در خواست نمود تا عمر طولانى برايش عنايت كند؛ گفت:‌ خدايا من با اين حاجتم تنها به سوى تو آمده ام، پس درخواستم را عنايت كن. و از خداوند عزوجل طول عمر را خواست، پس خداوند عمر هفت عقاب را برايش داد. الكشف والبيان، ج4، ص248.

 (از جانب خداوند) براى لقمان بن عاد گفته شد، هيچ راهى براى جاودانگى وجود ندارد،‌ براى خودت برگزين. لقمان گفت:‌ اى پروردگار به من عمر عنايت كن. براى او گفته شد: اختيار كن. پس او عمر هفت عقاب را برگزيد. پس او بر حسب آنچه گمان مى‌شود به اندازه عمر هفت عقاب زندگى كرد. او جوجه نر عقاب را هنگامى‌كه از ميان تخم در مى‌آمد مى‌گرفت و پرورش مى‌داد تا اين‌كه مى‌مرد پس از آن ديگرى را مى‌‌گرفت و هر عقابى هشتاد سال عمر مى‌كرد هنگامى‌كه عقاب هفتمى مرد، لقمان نيز همرا او مرد و اين عقاب هفتم را «لبد»‌ ناميده مى‌شود.‌ الكامل في التاريخ، ج1، ص88.

گفته اند: از ميان مردم بعد از خضر شخصى كه طولانى ترين عمر را داشت، لقمان بن عادياى كبير بود. او پانصد و شصت سال زندگى كرد، يعنى به اندازه عمر كردن هفت عقاب زندگى كرد و هر عقابى هشتاد سال عمر مى‌كند (كه عمر هفت عقاب پانصد و شصت سال مى‌شود)، و او از بقيه قوم عاد أولى است. المعمرون والوصايا، ج1، ص1.

اما علماء‌ و دانشمندان مكتب شيعه همانند:‌ شيخ مفيد و مرحوم طبرسى و على بن عيسى اربلى و برخى ديگر آورده‌اند كه لقمان كبير3500 سال زندگى كرده و قول فوق را به قيل نسبت داده‌اند؛ المسائل العشر في الغيبة، ص95 و إعلام الورى بأعلام الهدى، ج2، ص306 و كشف الغمة في معرفة الأئمة، ج3، ص352.

  1. عبد الرحمان ابن جوزى در كتاب «تلقيح فهوم أهل الأثر فى عيون التاريخ والسير» ج1،‌ ص328نام تعدادى از معمرين را آورده و در مورد هبل بن عبد الله مى‌نويسد: نامهاى گروهى از معمرين.... هبل بن عبد الله كلبى هفتصد سال زندگى كرد.

ابو الفرج اصفهانى در كتاب «الأغاني» عمر او را ششصد و هفتاد سال ذكر كرده است . الأغاني، ج19، ص29.

  1. ربيع،‌ معروف به سطيح كاهن غسانى از نسل ذئب بن جحن است. گفته شده كه او در جابيه يا در مشارف شام (قريه هايى در ميان بلاد شام و جزيرة العرب است و به مشارف الشام نامگذارى شده چون بر سواد اشراف دارد) سكونت داشت. ابو عبيد و محمد بن سلام گفته اند:‌ سطيح در زمان سيل العرم متولد شد و تا زمان پادشاه ذى نواس عمر كرد كه حدود 30 قرن مى‌شود و محل سكونت او بحرين بود.... روايات او فراوان است كه بسيارى از اهل علم آن را جمع آورى كرده است؛‌ اما آنچه مشهور است اين است كه او كاهن بوده و از ظهور و بعثت و محل بعثت رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم خبرداده است. روايت شده است كه او 700 سال عمر كرده و اسلام را درك كرد اما اسلام نياورد. و روايت شده است كه او هنگام تولد پيامبر هلاك شده است . الوافي بالوفيات، ج14، ص59.

او هفصد سال عمر كرد،‌ با اين‌كه اسلام را درك نمود اما ايمان نياورد!!!!!  الجليس الصالح والأنيس الناصح، ج1، ص407.

  1. وهب گفته است:‌ شيث بن آدم،‌ زيباترين،‌ برترين و شبيه ترين و محبوب ترين فرزندان آدم نسبت به او بود. او جانشين و ولى عهد پدرش بود،‌ او كسى است كه نسل بشر از او است وبه او انساب مردم منتهى مى‌شود. او كسى است كه كعبه را با گل و سگ بنا كرد در حالى‌كه كعبه خيمه آدم عليه السلام بود كه خداوند آن را براى او از بهشت در آنجا قرار داده بود. خداوند بر شيث بن آدم، پنجا صحيفه نازل كرد و رياست بعد از حضرت آدم عليه السلام براى او شد. او 912 سال زندگى كرد و براى او فرزندى به نام انوش متولد شد. الأنساب، ج1، ص71 و نظم الدرر في تناسب الآيات والسور، ج3، ص537.

 

  1. براى شيث، فرزندى به نام انوش كه همانند او در طول قد و زيبايى بود متولد شد. شيث او را جانشين بعد از خودش قرار داد. در زمان فوت شيث، او720 سال داشت. نهاية الأرب في فنون الأدب، ج13، ص37.

ابو المنذر صحارى در«الأنساب» عمر او را 950 سال ذكر كرده است .الأنساب، ج1، ص15.

بقاعى مدت عمر او را 905 سال ذكر كرده است .نظم الدرر في تناسب الآيات والسور، ج3،‌ ص537

  1. قينان پسر انوش نيز910 سال زندگى كرده است. طبرى از مورخان معروف اهل سنت در باره او مى نويسد:

عمر قينان بن يانش (انوش)، 70 سال بود كه با «دينه» دختر براكيل بن محويل بن خنوع بن قين بن آدم ازدواج كرد. ثمره اين ازدواج، تولد فرزندى به نام «مهلائيل» بود. قينان بعد از تولد فرزندش 840 سال زندگى كرد و تمام مدت عمر قينان،‌ 910 سال است. تاريخ الطبري، ج1، ص102.

7و 8. براى قينان  سابق الذکر پسرى به نام مهلائيل يا مهلاليل به دنيا آمد كه عمر او طبق گزاش ابو جعفر بغدادى در كتاب «المحبر» 995 سال بوده است. المحبر، ج1، ص3.

اما پسر مهلائيل، به نام يرد (در برخى منابع يارد هم آمده)، 962 سال عمر كرده است. طبرى در تاريخش مى‌نويسد:

يرد (پسر مهلائيل) بعد از اين‌كه براى او فرزندى به نام اخنوخ متولد شد،‌ 800 سال زندگى كرد و براى او فرزندان و دخترانى متولد شد. تمام مدت زندگانى يرد،‌962 سال بود كه پس از آن دنيا رفت. تاريخ الطبري، ج1، ص106.

ابن اثير جزرى نيز در الكامل فى التاريخ آورده است:

يرد بعد از تولد ادريس (نام ديگرى براى اخنوخ) 800 سال عمر كرد و براى او پسران و دخترانى متولد شد. پس تمام مدت عمر يرد، 962 سال بوده است. الكامل في التاريخ، ج1، ص50.

  1. متوشلخ فرزند همان ادريس است كه خداوند او را در سن 65 سالگى به حضرت ادريس عنايت فرمود. حضرت ادريس قبل از عروج به آسمان او را جانشين خود قرار داد و عمر او 919 سال بود.

اخنوخ كه همان ادريس است در سن 110 سالگى با « هدانه كه به او ادانه گفته مى‌شود» دختر تاويل بن محويل بن اخنوخ بن قابيل ابن آدم ازدواج كرد و براى او متوشلخ متولد شد. اهل تورات گفته اند:‌ براى اخنوخ متوشلخ متولد شد. اخنوخ او را جانشين پس از خود بر امر خدا قرار داد و قبل از اين‌كه به آسمان رود،‌ به او و اهلبيتش وصيت كرد و به ‌آنان خبر داد كه خداوند به زودى فرزند قابيل و كسانى را كه با او مراوده دارد و به سوى او متمايل است عذاب مى‌كند و اهل بيتش را از مراوده با فرزند قابيل نهى فرمود. و مدت حيات متوشلخ 919 سال بود كه پس از آن از دنيا رفت. الأنساب، ج1، ص17.

ج: معمرين فراتر از هزار سال

در طول تاريخ بشريت كسانى نيز بوده و هستند كه عمر هزار ساله و فراتر از آن را داشته اند. در اين قسمت نيز به نمونه‌هايى از آن اشاره مى‌كنيم:

  1. حضرت آدم عليه السلام

از جمله كسانى كه عمر طولانى هزار ساله داشته،‌ حضرت آدم ابو البشر عليه السلم است. گرچه در ميان علماء و راويان اخبار در مدت عمر آن حضرت اختلاف است؛ اما طبق گزارشهاى بسيارى، عمر آن حضرت را هزار سال ذكر كرده‌اند.

قول اول: عمر هزار سال:

حاكم نيشابورى در «المستدرك على الصحيحين» از ابن عباس نقل مى‌كند كه رسول خدا فرمود:‌ عمر آدم هزار سال بود:

المستدرك علي الصحيحين، ج2، ص654 و تهذيب الأسماء واللغات، ج1، ص110.

جلال الدين سيوطى در «الإتقان فى علوم القرآن» نيز همين سخن نووى را به عنوان يك قول نقل كرده است:

الإتقان في علوم القرآن، ج4، ص362

ابو الفرج عبد الرحمان ابن جوزى در كتاب «تلقيح فهوم أهل الأثر فى عيون التاريخ والسير» ج1، ص328 نام گروهى از معمرين را آورده،‌ نخست به حضرت آدم عليه السلام اشاره كرده و مى‌گويد:

ياد آورى گروهى از معمرين: آدم هزار سال عمركرد و نوح هزار و چهار صدو پنجاه سال عمر كرد.

قول دوم:930- يا 960 سال:

قول دوم اين است كه عمر آن حضرت 930 سال بوده است. اين قول را اهل كتاب نسبت داده‌اند. قرطبى در ذيل آيه «إنى جاعل فى الأرض خليفة»، مى‌گويد:

حضرت آدم عليه السلام به سوى فرزندانش فرستاده شد. آ‌نها چهل تن بودند كه در بيست شكم و زايمان به دنيا آمده‌اند. در هر زايمانى پسر و دختر بودند اين‌گونه زايمان شدند تا اين‌كه بسيار شدند؛ همانگونه كه خداوند فرموده: شما را از «نفس واحدى» آفريد و جفتش را [نيز] از او آفريد، و از آن دو، مردان و زنان بسيارى پراكنده كرد. و بر آنان حكم حرمت مردار،‌ خون و گوشت خنزير را فرو فرستاد. حضرت آدم 930 سال عمر كرد. اين چنين اهل تورات ذكر كرده اند.

الجامع لأحكام القرآن، ج1، ص264 و مختصر تاريخ دمشق، ج1، ص1.

  1. طبق مطالبى كه در كتاب هاى تاريخى و سيره اهل سنت آمده،‌ حضرت حواء يك سال زياد تر از حضرت آدم عليه السلام عمر كرده است. بنابراين، عمر حضرت هوا يقيناً 1001 سال مى‌شود:

ابن عباس گفته است: آدم بر كوهى به نام «بوذ» وفات يافت. ابو جعفر (طبري) گفته است:‌ يعنى بر كوهى كه بر آن فردو آمد، وفات يافت. حضرت حواء بعد از آدم يك سال زنده بود سپس مرد خداوند هر دو را رحمت كند. پس در غارى كه نام برده شد همراه آدم دفن شد آن هردو دراين مكان تا ايام طوفان مدفون بودند و حضرت نوح در ايام طوفان آن دو را بيرون آورده و در تابوتى گذاشت و بعد از فرو رفتن آب دوباره به همان نخست برگرداند.تاريخ الطبري، ج1، ص101و الكامل في التاريخ، ج1، ص45 و السيرة الحلبية في سيرة الأمين المأمون، ج1، ص249 و المنتظم في تاريخ الملوك والأمم، ج1، ص229و

  1. حضرت نوح عليه السلام پسر لَمْك بن متوشلْخ است كه خداوند متعال او را بعد از حضرت ادريس نبى و پيامبر قرار داد و براى هدايت بندگانش فرستاد. ابو المنذر صحارى او را اين‌گونه معرفى مى‌كند:

لمك بن متوشلخ در سن 187 سالگى با «قينوش» دختر براكيل بن مخويل... ازدواج كرد و براى او پسرى كه آن را «نوح» ناميدند متولد شد....

ابن عباس گفته است: لمك فرزند متوشلخ است كه به او وصيت كرد. پس لمك نوح را به دنيا آورد و در روز تولد نوح، پدرش لمك 82 سال داشت و در اين زمان كسى نبود كه نهى از منكر كند. پس خداوند نوح را در سن 400 سالگى به سوى قومش فرستاد. سپس آنان در مدت 120 سال از نبوتش به سوى خدا فرا خواند. حضرت نوح در سن 500 سالگى با «عمرزه دختر براكيل بن مخويل... ازدوج نمود كه براى او فرزندانى به نامهاي: سام، حام، ‌يافث و يام متولد شد. سپس خداوند او را به ساختن كشتى امر نمود. او در سن 600 سالگى كشتى ساخت و سوار آن شد و در طوفان غرق شد كسانى كه غرق شدند. حضرت نوح پس از طوفان350 سال عمر كرد.

وهب گفته است: نوح نخستين پيامبرى است‌كه كه خداوند او را بعد از ادريس فرستاد و نجار بود. پس خداوند او را در سن 50 سالگى به سوى قومش فرستاد،‌ در ميان قومش 950 سال درنگ كرد سه قرن در ميان قومش زندگى كرد و آنان را به سوى خدا فرا خواند؛‌ اما آنان اجابت نمى‌كردند و از او مگر عده‌اى كمى پيروى نكردند همانگونه كه خداوند متعال فرموده است. الأنساب، ج1، ص17.

اقوال در مدت عمر حضرت نوح:

  1. اكثر مفسران اهل سنت ذيل آيه: وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلىَ‌ قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِينَ عَامًا فَأَخَذَهُمُ الطُّوفَانُ وَهُمْ ظَلِمُونَ(العنكبوت:14) و ما نوح را به سوى قومش فرستاديم و او را در ميان آنان هزار سال؛ مگر پنجاه سال، درنگ كرد؛ اما سرانجام طوفان و سيلاب آنان را فراگرفت در حالى كه ظالم بودند. اقوالی را كه در اين باره مطرح شده؛‌ آورده‌اند.

الف: (950)سال تمام مدت عمر حضرت نوح عليه السلام ‌است. قتادة مى‌گويد: سيصد سال قبل از پيامبر شدن زندگى كرد و سيصد سال قومش را به خداپرستى دعوت كرد و بعد از طوفان، سيصد و پنجاه سال زنده بود. النكت والعيون، ج4، ص279.و زاد المسير في علم التفسير، ج6، ص262.

  1. قول دوم:1020 سال:

قول دوم اين است كه آن حضرت هزار و بيست سال عمر كرده است. اين قول را به كعب الاحبار نسبت داده اند. ماوردى بصرى مى‌نويسد:

نوح عليه السلام ‌نهصد و پنجاه سال در ميان قومش بود و هفتاد سال پس از طوفان زنده بود، مدت عمر ايشان بنا بر اين نقل هزار و بيست سال مى‌شود و كعب الأحبار قائل به اين قول است. النكت والعيون، ج4، ص279.

  1. قول سوم:‌1050 سال: (نظر صحيح)

قول سوم اين است‌ كه مدت زمان عمر حضرت نوح،‌ از ابتدا تا نهايت، هزار و پنجاه سال بوده است. مفسران اين قول را به ابن عباس كه يكى از مفسران بنام، صحابى و شاگرد امام على عليه السلام مى‌باشد، نسبت داده‌اند.

ماوردى بصرى و ابن جوزى اين نظر را تحت عنوان قول دوم آورده است كه طبق دسته بندى ما قول سوم مى‌شود:

نوح عليه السلام ‌در چهل سالگى پيامبر شد و نهصد و پنجاه سال در ميان قومش بود و بعد از طوفان شصت سال زنده بود، پس مدت عمر ايشان هزار و پنجاه سال مى‌شود، اين قول ابن عباس است. النكت والعيون، ج4، ص279. زاد المسير في علم التفسير، ج6، ص262.

  1. قول چهارم: 1300 سال:

 

صالحى شامى در كتاب سبل الهدى و الرشاد فى سيره خير العباد ج1، ص316، عمر آن حضرت را هزار و سه صد سال ذكر كرده است:

حضرت نوح عليه السلام ‌طولانى‌ترين عمر را در ميان پيامبران داشته‌اند، حتى گفته شده كه آن حضرت هزار و سيصد سال عمر كرده است. هنگامى كه وحى بر آن حضرت نازل شد سيصد و پنجاه ساله بود و نهصد و پنجاه سال پيامبر بود كه قومش را به سوى خداوند فرا خواند.

  1. قول پنجم1450سال:

أبو القاسم اصفهانى در كتاب محاضرات الادباء ج2، ص362 مى‌گويد:

حضرت نوح عليه السلام ‌هزار و چهار‌صد و پنجاه سال عمر كرد، در دويست سالگى پيامبر شد و نهصد و پنجاه سال در ميان قومش پيامبر بود و دويست و پنجاه سال نيز پس از طوفان زندگى كرد. هنگامى‌كه فرشته مرگ سراغش آمد براى نوح گفت: دنيا را چگونه ديدي؟ نوح گفت: همانند خانه‌اى كه دو درب دارد؛‌ از اين در وارد شدم و از آن درب خارج شدم.

ابو حاتم سجستانى اين قول را در صفحه اول از «كتاب المعمرون و الوصايا» ج1، ص1نقل كرده و آن را به روايت پيامبر صلى الله عليه وآله كه از طريق انس نقل شده،‌ مستند كرده است.

  1. قول ششم:1650 سال:

ماوردى بصرى و ابن جوزى قول ديگرى را به عنوان قول چهارم در باره حضرت نوح آورده اند كه نشان مى‌دهد عمر آن حضرت 1650سال بوده است:

در سيصد و پنجاه سالگى به پيامبرى برگزيده شد و نهصد و پنجاه سال در ميان قومش پيامبر بود و بعد از طوفان، سيصد و پنجاه سال زندگى كرد، پس مدت عمر حضرت نوح عليه السلام ‌هزار و ششصد و پنجاه سال مى‌شود.

النكت والعيون، ج4، ص279 و زاد المسير في علم التفسير، ج6، ص262.

ابن عساكر دمشقى با توجه به روايتى كه گفتگوى ميان ملك الموت و حضرت نوح عليه السلام ‌را مى‌رساند، مدت عمر آن حضرت را هزار و ششصد سال بيان مى‌كند:

صالح مزنى از حسن نقل مى‌كند: هنگامى كه فرشته مرگ براى قبض روح نوح عليه السلام ‌آمد به او گفت: اى نوح چه مقدار در دنيا زندگى كردي؟ نوح عليه السلام ‌گفت: سيصد سال قبل از بعثت و نهصد و پنجاه سال در ميان قومم و سيصد و پنجاه سال بعد از طوفان. تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل، ج62، ص281.

نتيجه: مورد اتفاق علماى فريقين‌ اين است كه حضرت نوح عليه السلام همان مدت 1050 سال را عمركرده و تنها مدت نبوتش 950 سال بوده است.

  1. لقمان بن با عورا (1000 سال):

غير از آن چهار پيامبر الهى كه فعلاً زنده هستند كسانى ديگر نيز بوده اند كه عمر طولانى داشته اند. يكى از آنها لقمان حكيم است كه در قرآن كريم نيز اسم او در دو جا ذكر شده‌است:

وَلَقَدْ آتَيْنا لُقْمانَ الْحِكْمَةَ أَنِ اشْكُرْ لِلَّهِ وَمَنْ يَشْكُرْ فَإِنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَمَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ حَميدٌ وَإِذْ قالَ لُقْمانُ لاِبْنِهِ وَهُوَ يَعِظُهُ يا بُنَيَّ لا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظيمٌ (لقمان/12- 13)

هيچ نشانه و دليلى بر اين‌كه او پيامبر بوده، در قرآن وجود ندارد. برخى از مفسران احتمال نبوت او را نيز داده اند كه اين مقوله خارج از بحث ما است.

در باره طول حيات و مدت زندگانى او اقوال مختلفى بيان شده است.

بسيارى از علماى اهل سنت عمر او را هزار سال ذكر كرده اند.

لقمان بن باعوراء پسر خواهر ايوب يا پسر خاله او يا از فرزندان آزر،‌ هزار سال عمر كرد و زمان داود عليه السلام را درك نمود واز او دانش فرا گرفت. تفسير الخازن المسمي لباب التأويل في معاني التنزيل، ج5، ص110و تفسير غرائب القرآن ورغائب الفرقان، ج5، ص424و  فيض القدير شرح الجامع الصغير، ج3،‌ ص473.

  1. يكى از ديگر از كسانى‌كه عمر طولانى داشته، عوج بن عناق است كه تا زمان حضرت موسى عليه السلام مى‌زيسته است.

ابن جوزى در كتاب «المنتظم» در باره زمان تولد و مدت زندگانى و صفات جسمانى او مى‌نويسد:

وهب بن منبه مى‌گويد:‌ عوج در زمان آدم به دنيا آمد او انسان جبارى بود كه به بزرگى ستوده نمى‌شود. عمر او3600 سال بود تا اين‌كه زمان حضرت موسى عليه السلام را درك نمود. در زمان طوفان نوح،‌ آب تا كمر او بود، او ماهى را از دريا مى‌گرفت و با دستن به آسمان بلند مى‌كرد و او را در حرارت آفتا مى‌پخت پس از آن ميخورد. سبب هلاكت او اين بود كه او درختى از كوه را قطع كرد و آن را بر سرش گرفت تا آن را بر لشكر موسى بيندازد،‌ خداوند پرنده‌اى را فرستاد تا سنگى را سوراخ كند به گردن او بيندازد پس از آن موسى آمد با عصايش در كعب (مفصل استخوان)‌ او زد و او را كشت. المنتظم في تاريخ الملوك والأمم، ج1، ص354وحسن المحاضرة في أخبار مصر و القاهرة، ج1، ص362.

د . پیامبرانی که هنوز زده اند

  1. اخنوخ بن اليارد (ادريس پيامبر) تا هنوز زنده است:

طبق روايات اهل سنت،‌ چهار تا از پيامبران الهى تا هنوز زنده‌اند و حتى در باره برخى از آنان جمهور علماى اهل سنت بر اين هستند كه او تا روز قيامت زنده است. يكى از آنان حضرت ادريس پيامبر است كه نامش اخنوخ مى‌باشد. او فرزند يرد (يا يارد) و طبق تصريح منابع اهل سنت او نخستين پيامبرخداوند است كه بعد از حضرت آدم عليه السلام به مقام نبوت رسيد. و سه صد سال از بهار عمرش مى‌گذشت كه حضرت آدم عليه السلام تا هنوز زنده بود. ابو المنذر طبرى در كتاب تاريخش مى‌نويسند:

طبق روايت ابن اسحاق،‌ يرد در 162 سالگى با «ركنا»‌ دختر درمسيل بن محويل بن خنوخ بن قين بن آدم ازدواج كرد و براى او فرزندى به نام اخنوخ متولد شد و اخنوخ همان ادريس پيامبراست. او نخستين فردى از فرزندان آدم است كه مقام نبوت برايش داده شد و با قلم خط نوشت...

غير ابن اسحاق از اهل تورات گفته اند: براى يرد اخنوخ كه همان ادريس است متولد شد،‌ پس خداوند او را پيامبر قرار داد در حالى‌كه از عمر آدم 622 سال مى‌گذشت و بر او 30 صحيفه نازل كرد و او نخستين كسى است كه بعد از آدم خط نوشت و در راه خدا جهاد كرد و پيراهن را بريد و خياطى كرد (دوخت). و او نخستين كسى است كه از جانب فرزند قابيل دشنام داده شد و از آنان اين را شنيد. او جانشين پدرش يرد بود بر آنچه كه پدرانش به آن وصيت شده بودند واين تمام كارهاى او در مدت حيات حضرت آدم بود. تاريخ الطبري، ج1، ص106و الأنساب، ج1، ص16و الكامل في التاريخ، ج1،‌ ص50.

طبق اعتقاد اهل سنت، حضرت ادريس عليه السلام از جمله پيامبران الهى است كه خداوند او را در آسمان بالا برده و تا هنوز زنده است. ابن حجر عسقلانى درفتح البارى، سيوطى در الدر المنثور و ابن عادل دمشقى حنبلى آورده اند:

مكحول از كعب الاحبار روايت كرده اند كه چهار تن از پيامبران زنده امان براى اهل زمين هستند، دو تن آنان حضرت خضر و الياس در زمين و دو تن از آنان حضرت ادريس و عيسى در آسمانند. فتح الباري شرح صحيح البخاري، ج6، ص434و اللباب في علوم الكتاب، ج13، ص84 و الدر المنثور، ج4، ص239 و ربيع الأبرار، ج1، ص397.

2 . حضرت عيسي عليه السلام زنده حاضر:

علماى شيعه و اكثر علماى اهل سنت اعتقاد دارند كه حضرت عيسى عليه السلام هنوز زنده مى‌باشد و به آسمان‌ها عروج كرده است.

روايت مكحول را كه ابن حجر عسقلانى در فتح البارى، سيوطى در الدر المنثور و ابن عادل دمشقى حنبلى نقل كرده‌اند و نيز سخن زمشخشرى را در باره اتفاق علماء بر زنده بودن آن چهار پيامبر الهى ذكر كرديم كه در اينجا از ذكر آن خود دارى مى‌كنيم. در اين روايات ثابت شد كه يكى از پيامبرانى كه تا هنوز زنده اند حضرت عيسى عليه السلام مى‌باشد.

آيات متعددى در قرآن كريم وجود دارد كه به حقيقت فوق اشاره دارد؛ از جمله در آيات ذيل خداوند فرموده است:

وَقَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا المَْسِيحَ عِيسىَ ابْنَ مَرْيَمَ رَسُولَ اللَّهِ وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ وَلَكِن شُبِّهَ لهَُمْ وَإِنَّ الَّذِينَ اخْتَلَفُواْ فِيهِ لَفِى شَكٍ‌ّ مِّنْهُ مَا لهَُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلَّا اتِّبَاعَ الظَّنّ‌ِ وَمَا قَتَلُوهُ يَقِينَا بَل رَّفَعَهُ اللَّهُ إِلَيْهِ وَكاَنَ اللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا.(نساء/157و 158)

و نيز به سبب دروغى كه گفتند، ما مسيح عيسى پسر مريم را كه رسول خدا بود كشتيم در حالى كه نه او را كشتند و نه به صليب كشيدند و به اشتباه افتادند و آنهايى كه درباره مسيح اختلاف كردند، خودشان در شك بودند، آگاه به آن نبودند و فقط از گمان خود پيروى مى‌كردند و قطعا او را نكشتند؛ بلكه پروردگار او را به سوى خود بالا برد و خدا مقتدر و حكيم است.

در اين آيه خداوند متعال نسبت قتل و كشته شدن را از حضرت عيسى عليه السلام نفى كرده و با جمله «بل رفعه الله اليه» عروج او را در آسمان به صورت زنده ثابت مى‌نمايد.

3 . حضرت خضر عليه السلام زنده حاضر:

يكى از كسانى كه عمر طولانى دارد و طبق عقيده شيعه و بسيارى از بزرگان اهل سنت تا هنوز زنده مى‌باشد، حضرت خضر عليه السلام است.

نووى گفته است:‌ اسم حضرت خضر،‌ بلياء يا ابلياء و كنيه او ابو العباس و «خضر» لقب آن بزرگوار است و اطلاق اسم بر لقب شايع است. حضرت خضر عليه السلام صاحب موسى است كه قرآن عظيم خبرهاى عجيبى از آن خبر داده است. و پدرش «مَلْكان بن فالع بن عابر بن شالخ بن ارفخشد بن سام بن نوح است. در نسب او چند قول ديگر هم گفته شده: 1. پسر ابن حليقا 2. پس قابيل بن آدم. 3. پسر فرعون صاحب موسى، اين قول غريب است.4. برخى گفته: مادرش رومى و پدرش اهل فارس است. 5. پسر صلبى حضرت آدم. 6. چهارمين اولاد آدم. 7. او همان عيصو است. 8. برخى گفته: او نوه هارون است. 9. برخى گفته: او پسر خاله ذى القرنين و وزير او. 10. عجيب تر اين‌كه برخى او را از فرشتگان مى‌دانند. فيض القدير شرح الجامع الصغير، ج2، ص575.

روايات اهل سنت بر زنده بودن حضرت خضر:

علاء الدين بغدادى در تفسير «الخازن»، ابن حجر عسقلانى در «فتح الباري»، سيوطى در «الدر المنثور» ابن عادل دمشقى در «اللباب فى علوم الكتاب» از طريق مكحول از كعب الاحبار و از طريق خصيف، روايت كرده اند كه چهار نفر از انبيا (حضرت خضر،‌ الياس،‌ ادريس و عيسى عليهم السلام) زنده‌اند!!!!!

ابن حجر عسقلانى مى‌نويسد: چهار نفر از أنبياء زنده‌اند و امان براى اهل زمين، دو نفرشان در زمين هستند، خضر و إلياس عليهما السلام و دو نفر در آسمان، إدريس و عيسى عليهما السلام. فتح الباري شرح صحيح البخاري، ج6، ص434و اللباب في علوم الكتاب، ج13، ص84 والدر المنثور، ج4، ص239و   تفسير الخازن المسمي لباب التأويل في معاني التنزيل، ج4، ص251.

طبق روايات اهل سنت و تصريح بزرگان آنها و روايات شيعه،‌ حضرت خضر عليه السلام زنده است و يك سند محكم بر امكان طول عمر حضرت مهدى عليه السلام است.

ادامه دارد...

 


منبع : www.lamia.blogsky.com
  1194
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    چرا فاطمه پشت درب رفت؟
    فتواهای مضحک وهابیت - 1
    نقدهایی بر آیین زرتشت
    دفاع ابن تیمیه از ابن ملجم!!
    شناخت معرفتی وهابیت
    نذر براي صلحا و مؤمنان
    گريه رسول خدا (ص) در عزاي امام حسين (ع)
    به بهانه ایام ماه صیام در بهائیت ( شهر العلاء بهائی )
    شیطانیسم چیست؟
    تقابل نظر ابن تیمیه با احمد بن حنبل به روایت ابن حجر ...

بیشترین بازدید این مجموعه

      آشنایی با مکتب سلفیه
      بررسی ارتباط خوارج با وهابیت
      ابن تیمیه و اقبال مستشرقین به او
      إسحاق بن عبدالله بن محمد دبيري عوضي
      زرتشت
      تاریخ پیدایش و پدید آورنده بابیه
      شیطان پرستی - نمادها و کتب
      آيين زرتشت از ديدگاه آرتور کریستینسن
      با فاطمه(س) چه کردند؟
      صحابه و غدیر /4

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز