فارسی
سه شنبه 25 تير 1398 - الثلاثاء 13 ذي القعدة 1440
  1429
  0
  0

نپرداختن بدهی دیگران

نپرداختن بدهی دیگران

حاج ميرزا حسين نورى صاحب «مستدرك الوسائل» از دارالسلام نورى حكايت مى ‌كند:
از عالم زاهد سيد هاشم حائرى كه مبلغ يك صد دينار كه معادل ده قران عجمى بود از يك نفر يهودى به عنوان قرض گرفتم كه پس از بيست روز به او برگرداندم، نصف آن را پرداختم و براى پرداخت بقيه آن او را نديدم جستجو كردم، گفتند: به بغداد رفته.


شبى قيامت را در خواب ديدم، مرا در موقف حساب حاضر كردند، خداوند مهربان به فضلش مرا اذن رفتن به بهشت داد.
چون قصد عبور از صراط كردم، زفير و شهيق جهنم مرا بر صراط نگاه داشت و راه عبورم را بست، ناگاه طلبكار يهودى چون شعله ‌اى از جهنم خارج شد و راه بر من گرفت و گفت: بقيه طلب مرا بده و برو. من تضرع كردم و به او گفتم: من در جستجويت بودم تا بقيه طلبت را بپردازم ولى تو را نيافتم.

 

گفت: راست گفتى ولى تا طلب مرا ندهى از صراط حق عبور ندارى. گريه كردم و گفتم: من كه در اينجا چيزى ندارم كه به تو بدهم. يهودى گفت: پس بجاى طلبم بگذار انگشت خود را بر يك عضو تو بگذارم. به اين برنامه راضى شدم تا از شرش خلاص شوم، چون انگشت بر سينه‌ ام گذاشت از شدت سوزش آن از خواب پريدم!

 

برگرفته از کتاب عرفان اسلامى، ج 13 نوشته استاد حسین انصاریان

 


منبع : پایگاه عرفان
  • حق الناس
  • آتش جهنم
  • با سوزش آتش جهنم از اثر حق الناس دچار درد شديد شدم‏
  •   1429
      0
      0
    امتیاز شما به این مطلب ؟

    آخرین مطالب

          سهولت عفو امام رضا(ع)
          وقتی امام رضا (ع) به نیشابور رسیدند
          طلب مقام از حضرت رضا(ع)
          انفاق امام على(ع)
           امیرالمؤمنین در بازار بصره
          من دختر بدحجابی بودم با آرایش‌های زیاد
          مردی که با خبر دختردار شدنش، رنگ رخسارش تغییر کرد!
          اثر بی‌حجابی
          امام صادق(ع) و ابوشاكر ديصانى‏
          اطلاع آیت‌الله بروجردی از بدهکاری طلبه

    بیشترین بازدید این مجموعه

          طلبه ای که به لوستر های حرم امیر المومنین اعتراض داشت
          داستانى عجيب از برزخ مردگان‏
          داستانى شگفت از مبارزه با نفس‏
          داستان شگفت انگيز سعد بن معاذ
          حکایت خدمت به پدر و مادر
          اگر این مرد را پیدا کنم، به او پیشنهاد ازدواج می‌دهم!
          اگر بتوانی نمیری، مگر آن‌که اذان بگویی!
          من دختر بدحجابی بودم با آرایش‌های زیاد
          مردی که با خبر دختردار شدنش، رنگ رخسارش تغییر کرد!
          من آرزو داشتم که این جعفر مثل امام جعفر صادق بشود!

     
    نظرات کاربر
    پر بازدید ترین مطالب سال
    پر بازدید ترین مطالب ماه
    پر بازدید ترین مطالب روز