فارسی
يكشنبه 26 خرداد 1398 - الاحد 11 شوال 1440
  2197
  0
  3.5
(19 نفر )

شاید عمل‌های من هم مثل این پارچه پر از عیب باشد!

شاید عمل‌های من هم مثل این پارچه پر از عیب باشد!

از عطای سلمی که یکی از مشاهیر اهل حال است نقل شده که: در اوایل حال، نساجی داشته و از آن شغل کسب معاش می‌نموده.
روزی پارچه‌ای بافت، پارچه‌ای که برای بافت آن وقت بسیار صرف کرده بود و نهایت دقّت را در آن به کار برده بود و اعتقاد داشت در نهایت محکمی و خوبی است.
پارچه را به بازار می‌برد و به بزّازی که متخصّص پارچه و قیمت بود ارائه می‌کند، بزّاز از قیمتی که عطا در نظر داشت کم‌تر قیمت می‌کند؛ زیرا عیوبی در پارچه بود که بزاز به آن اشاره می‌کند در حالی که آن عیوب از دید عطا دور مانده بود.


عطا پس از علم به عیوب، در وسط بازار، شروع می‌کند به بلند گریه کردن، بزّاز از کرده پشیمان می‌شود و به عطا می‌گوید: مرا ببخش به هر قیمتی که می‌خواهی از تو می‌خرم، عطا می‌گوید: گریه من از کمی قیمت پارچه نیست، بلکه از این است که من با وجود سعی بسیاری که در بافت این پارچه کرده‌ام و به اعتقاد خود آن را بی‌عیب می‌دانستم، معیوب از آب در آمد و من از عیب آن غافل بودم، شاید عمل‌های من هم مثل این پارچه پر از عیب باشد و چون روز قیامت به نظر خبیر بصیر برسد، عیب‌هایش ظاهر گردد، در حالی که من از آن غافل بودم و آن روز چه کنم؟!

 

برگرفته از کتاب عرفان اسلامى، ج 13 نوشته استاد حسین انصاریان


منبع : پایگاه عرفان
  • قیامت
  • تشبيه عمل به پارچه‏
  • نساجی
  • بزاز
  • عیب
  • معیوب
  • غافل
  •   2197
      0
      3.5
    امتیاز شما به این مطلب ؟

    آخرین مطالب

          سه مرد گنهكار!
          اين سخن را بگذار
          رسم عاشقی مردان خدا
          عوارض دنیا
          برخورد امیرالمؤمنین(ع) با دشمن دردمند
          آشپزخانۀ عمرولیث صفار بر گردن سگ
          نجات طلبهٔ فقیر از مرگ به دست میرزای شیرازی
          شب قدر شب گناه نيست!‏
          دغدغهٔ حذیفه و درخواست او از امام حسن(ع)
          امام مجتبى(ع) و اهتمام به امور مسلمين

    بیشترین بازدید این مجموعه

          طلبه ای که به لوستر های حرم امیر المومنین اعتراض داشت
          داستانى عجيب از برزخ مردگان‏
          داستانى شگفت از مبارزه با نفس‏
          داستان شگفت انگيز سعد بن معاذ
          شب قدر شب گناه نيست!‏
          حکایتی از تقوای یک عالم
          حکایت خدمت به پدر و مادر
          جوانی که در مسجد چرت می زد!
          من دختر رئيس قبيله هستم
          زنده شدن مرده توسط امام حسین(ع)

     
    نظرات کاربر
    پر بازدید ترین مطالب سال
    پر بازدید ترین مطالب ماه
    پر بازدید ترین مطالب روز