فارسی
سه شنبه 31 ارديبهشت 1398 - الثلاثاء 15 رمضان 1440
  2830
  0
  3
(6 نفر )

جوانی که در مسجد چرت می زد!

جوانی که در مسجد چرت می زد!

رسول خدا صلى الله عليه و آله نماز بامداد را با مردم گزارد و به جوانى در مسجد نگاه كرد كه چرت مى زد و سر به زير داشت، رنگش زرد شده بود و تنش لاغر و ديده هايش به گودى نشسته بود.

به او فرمود: چگونه صبح كردى؟ گفت: يا رسول اللّه در حال يقين.

 

رسول خدا صلى الله عليه و آله از گفته او در شگفت شد و فرمود: براى هر يقينى حقيقت و علامتى است، حقيقت يقين تو چيست؟ جواب داد: يقين من آن است كه مرا در غم فرو برده و شبم را به بى خوابى كشيده و روز گرمم را به تحمّل تشنگى واداشته، جانم از دنيا و آنچه در اوست به تنگ آمده و روى گردان شده تا جايى كه مى بينم عرش خداوندم براى حساب برپاست و همه مردم بر آن محشورند و من در ميان آنانم، گويا مى نگرم به اهل بهشت كه در نعمت اند و با يكديگر در تعارف و به پشتى ها تكيه زده اند و گويا مى نگرم دوزخيان را كه زير شكنجهايند و فرياد مى كنند! خيال مى كنى من الآن لغزه آتش دوزخ را مى شنوم كه در گوشم مى گردد و مى چرخد.

 

رسول خدا صلى الله عليه و آله به اصحابش فرمود: اين بنده اى است كه خدا دلش را به نور ايمان روشن كرده. سپس فرمود: اى جوان! آنچه دارى از آن با شدت نگهدارى كن.

سپس جوان گفت: يا رسول اللّه! دعا كن كه به همراه تو شربت شهادت بنوشم، پيامبر صلى الله عليه و آله برايش دعا كرد، چيزى نگذشت كه در يكى از جنگ ها پس از نه تن شهيد شد و او نفر دهم بود .

 

برگرفته از کتاب عرفان اسلامى، ج 13 نوشته استاد حسین انصاریان


منبع : پایگاه عرفان
  2830
  0
  3
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

      دغدغهٔ حذیفه و درخواست او از امام حسن(ع)
      امام مجتبى(ع) و اهتمام به امور مسلمين
      بیعت حضرت خدیجه (س)
      افطاری با برکت
      بهترين روز، ماه و عمل كدامند؟
      جوانی که در مسجد چرت می زد!
      ابوجهل، رسول اللّه را نديد بلكه محمد يتيم عبداللّه را ...
      زنده شدن مرده توسط امام حسین(ع)
      نور هدايت الهى‏
      صابونى را برگردانيد كه با اين حال، لايق ديدار ما نيست!

بیشترین بازدید این مجموعه

      طلبه ای که به لوستر های حرم امیر المومنین اعتراض داشت
      داستانى عجيب از برزخ مردگان‏
      شب قدر شب گناه نيست!‏
      صابونى را برگردانيد كه با اين حال، لايق ديدار ما نيست!
      حکایتی از تقوای یک عالم
      حکایت خدمت به پدر و مادر
      جوانی که در مسجد چرت می زد!
      شاید عمل‌های من هم مثل این پارچه پر از عیب باشد!
      من دختر رئيس قبيله هستم
      افطاری با برکت

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز