فارسی
يكشنبه 04 فروردين 1398 - الاحد 17 رجب 1440
  2757
  0
  0

وِیژه ولادت با سعادت امام جواد(ع)

وِیژه ولادت با سعادت امام جواد(ع)

اخلاق حضرت امام جواد (عليه السلام)

حضرت جواد الائمه (عليه السلام) با وجود كمى سن در علم و بردبارى و فصاحت بيان و عبادت خالصانه و ساير فضائل اخلاقى بى نظير بودند ، استعدادى شگرف و زبانى بليغ و رسا داشتند و مسائل علمى را بالبداهه پاسخ مى فرموند . و به نظافت تن و لباس چون اجداد طاهرينش توجه بسيارى مى فرمودند .

 

نامه پربركت

از مردى از قبيله بنى حنيفه از اهالى بُست و سيستان روايت شده كه گفته است : در سالى كه در آن حج به جا آوردم كه ابتداى حكومت معتصم بود ، با حضرت امام جواد (عليه السلام) همنشين شدم ، بر سر يك سفره نشسته بوديم كه در حضور دوستان حاكم عباسى به حضرت گفتم : ـ فدايت شوم ـ حاكم و والى ما مردى است آراسته به ولايت شما و دوستدار شماست ، در دفتر او مالياتى بر عهده من است . ـ فدايت شوم ـ اگر صلاح مى بينى به او نامه اى بنويس كه مرا مورد لطف قرار دهد ، حضرت  براى مراعات تقيه جهت حفظ جان حاكم سيستان  فرمود : او را نمى شناسم ! گفتم : ـ فدايت شوم ـ همان گونه كه عرض كردم از محبان شما اهل بيت (عليهم السلام)است و نامه شما به او براى من سودمند است .

حضرت كاغذى برگرفته ، نوشتند :

به نام خدا كه رحمتش بى اندازه و مهربانى اش هميشگى است .

اما بعد ، حامل اين نامه به نيكى از شما ياد كرد . آنچه از عملت براى تو

مى ماند همان است كه در آن نيكى ورزيدى ، پس به برادرانت نيكى كن و بدان كه خداى عزّ و جلّ از اعمال تو گرچه به وزن ذرّه يا خردل باشد بازخواست خواهد كرد .

نامه بر مى گويد : خبر نامه پيش از ورودم ، به حسين بن عبداللّه نيشابورى والى منطقه ما ، رسيده بود . وقتى وارد سيستان شدم ، به فاصله دو فرسخى شهر از من استقبال كرد ، نامه را به او دادم ، بوسيد و بر دو ديده گذاشته ، به من گفت : حاجتت چيست ؟ گفتم : در دفتر تو مالياتى بر عهده من است كه از پرداختش عاجزم ، فرمان داد آن ماليات را از دفترش حذف كردند و گفت : تا من والى اين ديارم ماليات مده سپس از عيال من پرسيد ، تعداد آنان را به او گفتم ، دستور داد آنچه ما را اداره مى كند و بيش از آن را به ما بدهند . تا زنده بود ماليات ندادم و صله او هم تا از دنيا رفت از من قطع نشد .

 

حمايت از مظلوم

على بن جرير مى گويد :

خدمت امام جواد (عليه السلام) نشسته بودم گوسفندى از خانه امام گم شده بود .

يكى از همسايه هاى امام را به اتهام دزدى گرفته ، نزد آن حضرت آوردند .

امام فرمود : واى بر شما او را رها كنيد ، او دزدى نكرده است ، گوسفند در خانه فلان كس است ، برويد از خانه او بياوريد .

به همان خانه رفتند ديدند گوسفند آنجا است ، صاحب خانه را به اتهام دزدى دستگير كردند ، لباسهايش را پاره كرده كتك زدند ، وى قسم مى خورد كه گوسفند را ندزديده است .

او را خدمت امام آوردند ، حضرت فرمود :

چرا به او ستم كرده ايد ؟ گوسفند ، خودش به خانه او داخل شده و او اطلاعى نداشته است .

آنگاه امام از او دلجويى نمود و مبلغى در مقابل لباسها و كتكى كه خورده بود به او بخشيد .

 

وقار و متانت امام جواد (عليه السلام)

گويند پس از شهادت امام رضا (عليه السلام) چون مردم نام مأمون را بر زبان مى آوردند ، او را سرزنش و ملامت مى كردند ، خواست كه خود را از آن جرم و گناه تبرئه كند ، به اين جهت از سفر خراسان به بغداد آمد ، نامه اى براى امام محمد تقى (عليه السلام) نوشت و با اكرام و اعزاز او را خواست . امام به بغداد آمد . مأمون پيش از آنكه وى را ببيند ، به شكار رفت .

در بين راه به گروهى از كودكان رسيد كه در ميان راه ايستاده بودند ، امام جواد (عليه السلام) هم در آنجا ايستاده بود ، چون كودكان كبكبه مأمون را ديدند ، پراكنده شدند ، امام از جايگاه خود حركت نكرد ! با نهايت آرامش و وقار در جاى خود ايستاد تا آنكه مأمون به نزديك او رسيد ، از ديدار كودك در شگفت گشت ، عنان اسب بركشيد ، پرسيد : چرا مانند كودكان ديگر از سر راه دور نشديد و از جاى خود حركتى نكرديد ؟

در پاسخ فرمود : اى خليفه ! راه تنگ نبود كه بر تو گشاد گردانم ! و جرم و خطايى نداشتم كه از تو بگريزم ! گمان ندارم كه بى جرم كسى را مجازات كنيد .

مأمون از شنيدن اين سخنان بيشتر شگفت زده شد ! ! از ديدار حسن و جمال او مجذوب او شده ، پرسيد : اى كودك ! چه نام دارى ؟ !

حضرت فرمود : محمد نام دارم ! گفت : پسر كيستى ؟ فرمود : فرزند على بن موسى الرضا (عليهما السلام) .

مأمون چون نسبش را شنيد ، تعجبش از بين رفت و از شنيدن نام آن امام كه شهيدش كرده بود ، شرمسار گرديد ! درود و رحمت به روان پاك او فرستاد و رفت ! ! چون به صحرا رسيد ، نگاهش بر درّاجى افتاد ، بازى از پى او رها كرد ، آن باز مدتى ناپيدا گشت ، چون از هوا برگشت ، ماهى كوچكى كه هنوز زنده بود در منقار داشت .

مأمون از ديدن آن تعجب كرد . ماهى را در كف دست گرفت و بازگشت ، چون به همان جا رسيد كه در هنگام رفتن امام جواد (عليه السلام) را ديده بود ، باز ديد كه كودكان پراكنده شدند ! ! او از جاى خود حركت نكرد . مأمون گفت : محمد ، اين چيست كه در دست دارم ؟ !

حضرت از راه الهام فرمود : خداوند دريايى چند آفريد ، ابر از آن درياها بلند مى شود ، ماهيان ريزه با ابرها بالا مى روند ، بازهاى شهرياران آنها را آشكار مى كنند ! ! شهرياران آن را در كف مى گيرند ، خاندان نبوت را با آن آزمايش مى كنند ! !

مأمون از شنيدن اين سخن تعجبش زيادتر شد و گفت : به راستى تويى فرزند رضا ! از فرزندان آن بزرگوار اين گونه شگفتى ها و اسرار دور نيست ! !

 

نيرنگ اهل باطل

مامون هر نيرنگى مى زد كه امام جواد (عليه السلام) را مانند خود از مردم دنيا سازد و به هوى و هوس مايل كند ، نتوانست و نيرنگ او در امام اثر نكرد تا زمانى كه خواست دختر خود را به خانه وى بفرستد تا زفاف و پيوند زناشوئى انجام گردد ! . . در اينجا دستور داد كه صد كنيزى كه از همه زيباتر بودند هر كدام جامى در دست گيرند كه در آن جواهرى باشد و با اين جلال و شكوه در آن وقتى كه امام وارد مى شود و در حجله دامادى مى نشيند ! از وى استقبال كنند .

كنيزان به آن دستور رفتار كردند ، امام جواد (عليه السلام) توجهى به ايشان نفرمود ، ناچار مامون مخارق مغنّى را خواست كه مردى بود خوش آواز و رباب نواز با ريش بلند . مخارق مغنّى به مأمون گفت : اى اميرالمؤمنين ! اگر اين كار من براى ميل دادن جواد به امر دنياست ، من كفايت مى كنم سپس در برابر امام نشست و آواز خود را بلند كرد .

چنان آوازى خواند كه همه مردم خانه به نزد او گرد آمدند ، آنگاه شروع به نواختن رباب و آواز خواندن كرد . مدت يك ساعت نواهاى موسيقى را نواخت ، ديدند كه امام جواد (عليه السلام) نه به سوى راست توجهى كرد و نه بسوى چپ . پس از آن امام سر خود را بلند كرد و فرمود :

 

اتَّقِ اللهَ يَا ذَا العَثْنُون !

از خدا بترس اى مرد ريش دراز ! !

 

ناگهان رباب و مضراب از دست مغنّى افتاد و ديگر بهره اى از آن نبرد تا
مرد .

مأمون از مخارق مغنى پرسيد : ترا چه شد ؟ !

گفت : در هنگامى كه امام جواد (عليه السلام) به من بانگ زد ، چنان لرزان گشتم كه هرگز تندرست نخواهم شد .

 

نظر شافعى درباره امام جواد (عليه السلام)

كمال الدين شافعى از علماى بزرگ اهل سنت درباره امام جواد (عليه السلام) چنين نوشته است :

اين  امام محمد جواد  ابو جعفر محمد دوم است  اول محمد باقر دوم محمد تقى  . . . ارزش و مرتبه بلندى را دارا است ، نامش در افواه مشهور است ، سعه صدر و وسعت نظر ، شيرينى سخن او همه را جلب كرد و مدت افاضات او كم بود ؟ سرنوشت چنين شد كه در جوانى به روان كلى الهى پيوست .

زمان او كوتاه بود ، افادات وى بسيار بلند بود ، هر كس به وى مى رسيد بى اختيار سر تعظيم خم مى كرد ، از اشعه انوار افاضات علمى او بهره مند مى گرديد . سرچشمه نورى بود كه همه از او روشن مى شدند ، عقل و ذهن با او علم و معرفت مى يافت .

اخلاق حضرت امام هادى (عليه السلام)

ابوهاشم جعفرى مى گويد : تنگدستى بسيار سختى به من رسيد ، به سوى ابى الحسن على بن محمّد (عليهما السلام) رفتم ، به من اجازه ورود داد ، هنگامى كه نشستم فرمود : اى ابا هاشم ! كدام نعمت خداى عزّ و جلّ را بر خود مى خواهى شكر كنى ؟ !

زبانم بند آمد و نمى دانستم چه جوابى به حضرت بدهم ، امام (عليه السلام)شروع به سخن كرده ، فرمود :

 

رَزَقَكَ الإيمَانَ فَحَرَّمَ بَدَنَكَ عَلَى النَّارِ ،

خداى مهربان ايمان را روزى تو كرد و در نتيجه بدنت را بر آتش دوزخ حرام نمود .

 

وَرَزَقَكَ العَافِيَةَ فَأعَانَكَ عَلَى الطَّاعَةِ ،

و سلامتى و عافيت به تو بخشيد ، در نتيجه تو را بر طاعت و عبادت يارى داد .

 

وَرَزَقَكَ القُنُوعَ فَصَانَكَ عَنِ التَبَذُّلِ .

و قناعت را روزى تو فرمود در نتيجه از ناخويشتن دارى مصونت داشت .

 

اى ابوهاشم ! من به اين خاطر با اين مطالب با تو شروع به سخن كردم كه گمان بردم مى خواهى نزد من از كسى كه اين همه لطف و محبت در حق تو كرده ، شكايت كنى ، در ضمن دستور داده ام صد دينار به تو بدهند ، آن را بگير .

 

توجه به بهداشت آب و هوا

فحّام منصورى از عموى پدرش روايت مى كند كه روزى حضرت امام هادى (عليه السلام) فرمود : مرا به اجبار به شهر « سُرّ من رأى » آوردند ، اگر مرا از اين شهر بيرون كنند با ناخشنوديم بيرون خواهند كرد ، گفتم : چرا سرور من ؟ فرمود : به خاطر هواى آن و آب خوش گوارش و كمى و قلّت بيمارى اش .

 

 


منبع : پایگاه عرفان
  2757
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

      سه درسی که می توان از طبیعت بهار آموخت!
      عقیله بنی هاشم حضرت زینب کبری(س)
      مقام حضرت زينب (س)
      نوروز؛ روز گشایش و فرج
      عظمت نهج‌البلاغه  
      قرآن از منظر امیرمؤمنان(ع)
      امام علی(ع) دعوت‌کننده به حسنات
      توبه دو برادر در آخرین ساعات!
      افزایش رزق و روزی با نسخه‌ امام جواد (ع)
      امام جواد (ع) در آثار استاد انصاریان

بیشترین بازدید این مجموعه

      توبه دو برادر در آخرین ساعات!
      غیبت های حلال
      توصیه هایی برای افزایش روزی
      از کجا بدانيم خدا از ما راضي‌ است؟
      اسم اعظمی که خضر نبی به علی(ع) آموخت
      یک آیه و این همه معجزه !!
      شاه کلید آیت الله نخودکی برای یک جوان!
      حاجت خود را جز نزد سه نفر نگو!
      زن شايسته برای شوهر
      افزایش رزق و روزی با نسخه‌ امام جواد (ع)

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز