فارسی
سه شنبه 06 فروردين 1398 - الثلاثاء 19 رجب 1440
  2350
  0
  0

مالكيت و فرمانروائى خدا

مالكيت و فرمانروائى خدا

 

منابع :
کتاب : تفسير حكيم جلد یک
نوشته : استاد حسین انصاریان

 

مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ به اين معناست كه در آن روز مالكيت و فرمانروائى فقط و فقط ويژه اوست و تمام مالكيت ها و فرمانروائى هاى اعتبارى و مجازى كه در دنيا به خاطر مصالح زندگى در اختيار اين و آن بوده از ميان مى رود و هيچ اثرى از آنها باقى نمى ماند و كوس لمن الملك را احدى جز خود او با جمله نورانى لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ «1» پاسخ نمى دهد.

مالكيت و فرمانروائى او علاوه بر قيامت و روز جزا بر همه اين جهان فعلى و عرصه هستى و كشور آفرينش نيز مسلّم و ثابت است، چنان كه در قرآن مجيد به اين حقيقت در بسيارى از آيات توجه مى دهد:

أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ: «2»

آيا ندانستى كه فرمانروائى و مالكيت آسمان ها و زمين ويژه اوست.

وَ لِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما: «3»

مالكيت و فرمانروائى آسمانها و زمين و آنچه ميان آنهاست فقط براى خداست.

وَ لِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ: «4»

فرمانروائى و مالكيت آسمانها و زمين فقط ويژه اوست و بازگشت هر كس و هر چيزى به سوى خداست.

حضرت رضا (ع) در روايت پر ارزشى مى فرمايد: مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ «اقرار له بالبعث و الحساب و المجازاة و ايجاب ملك الآخرة له كايجاب ملك الدنيا ...» «5» مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ اعتراف و اقرار در پيشگاه حضرت اوست به برپا شدن قيامت، و تحقق حساب و كيفر و مسلّم بودن مالكيت و فرمانروائى در آخرت براى او چون مالكيت و فرمانروائى براى او در دنيا.

چيزى كه هست در اين دنيا به خاطر برپائى امور معيشت و قوام خيمه زندگى، و تحقق نظم و انضباط، و حدود و محدوديت بر اساس مصالح حيات، از جانب خود او اجازه داده شده كه انسانها بر پايه كوشش و فعاليت مشروع و از طريق كسب معقول، يا از راه صلح و هبه، يا به سبب ارث و ميراث، يا نقل و انتقال صحيح مالك اشياء گردند، يا در صحنه سياست با رعايت عدالت فرمانرواى امور شوند، ولى اين مالكيت ها و فرمانروائى همه و همه مجازى است و صورتى اعتبارى دارند، و جهت ذاتى پيدا نمى كنند، و به همين سبب اين مالكيت و فرمانروائى قابل نقل و انتقال به ديگران است و يا با مرگ انسان براى هميشه سفره اش برچيده مى شود، ولى در روز جزا از اين مالكيت هاى مجازى و اعتبارى و فرمانروائى هاى غير ذاتى هيچ اثرى نخواهد بود، و براى احدى نسبت به اشياء و اشخاص ادعاى مالكيت و فرمانروائى وجود نخواهد داشت.

به عبارت ديگر در اين دنيا مردمان ادعاى مالكيت دارند، و واليان و قاضيان دعوى حكومت و حكمرانى مى كنند، و شاهان لاف فرمانروائى مى زنند ولى در روز جزا ملكيت مالكان، و حكومت واليان، و حكم قاضيان، و فرمانروائى پادشاهان، و امر و نهى حاكمان منقطع و زايل مى گردد.

در دنياست كه ملك و ملكى به مردم داده اند، و هر كس به خيال و پندار خود براى خود ملك و ملكى قايل است ولى در روز جزا مالكان هر ملك و ملكى از مالكيت معزول اند، و ادعايشان بر مالكيت و فرمانروائى بر باد است و فقط پرچم لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ در اهتزاز است.

مالكيت و فرمانروائى هاى غير خدا ابتدا و انتها دارد، و براى آن قابليت فراگيرى نسبت به همه كس و همه چيز نيست، و هر لحظه در معرض طوفان بنيان بر كن فنا و زوال است، ولى مالكيت و فرمانروائى حضرت حق ازلى و ابدى و جاويد و هميشگى است، و نقل و انتقال و زوال و فنائى در آن راه ندارد.

اهل معرفت به خاطر درك اين حقيقت از ادعاى مالكيت و فرمانروائى مجازى هم پرهيز دارند، آنان با تماشاى مالكيت حق از كلمات چون مال من، منال من، ملك من، ملك من، علم من، ثروت من كه روزمره بر زبان جاهلان جارى است فرارى هستند، و حاضر نيستند زبان پاك خود را به اينگونه جملات كه پوچ و پوك و خلاف حقيقت است آلوده سازند.

آنان مى گويند مال و منال و علم و حكومت و ملك و ملك همه و همه عطا شده ى مالك و مولا و سيد و سرور من است:

رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ وَ عَلَّمْتَنِي مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحادِيثِ .... «6»

پروردگارا بى ترديد بخشى از حكومت و فرمانروائى را تو به من عطا كردى، و قسمتى از دانش و تفسير خواب ها را تو به من آموختى.

عَبْداً مَمْلُوكاً لا يَقْدِرُ عَلى شَيْ ءٍ: «7»

بنده اى مملوك و با همه وجود در تصرف مولا، كه بر چيزى تسلط و قدرت ندارد.

«العبد و ما فى يده كان لمولاه:»

بنده و آنچه در دست اوست براى مولاى اوست.

وجود مبارك او مالكى است كه در ذات و صفات از همه موجودات بى نياز است، و همه موجودات كه ذاتا مملوك او هستند نيازمند به اويند، بر اين اساس براى هيچ موجودى مالكيت و فرمانروائى حقيقى وجود ندارد، و آن را كه دست ملكى و ملكى نيست ادعاى مالكيت و پادشاهى و ملكيت و فرمانروائى اش پوچ و باطل است.

آن حضرت او را مالك حقيقى شناسد از ما سواى او احساس بى نيازى كند، و مملكت دل و جان و روح و جسم را به عبادت و بندگى او آباد سازد، و در هر حادثه و مهمى كه پيش آيد روى نياز به درگاه بى نياز كه مالك هستى و متصرف در همه امور است سايد، و جز به او التجا و تضرع نكند.

اى عزيز روى توجه به بارگاه آن پادشاه كن، كه شاهان را در كويش به گدائى افتخار است، و گدايان راهش را از منصب شاهى عار، آن كه در همه حال التجا به حضرت ذوالجلال كند، جناب حق هيبت او را بر دل پادشاهان اندازد و همه از روى عقيده كمر خدمتش بر ميان بندند.

چون انسان با تكيه بر معرفت و بصيرت به اين حقيقت آگاه شد كه مالك حقيقى خداست و دست مالكيت او در هر چيزى تصرف حكيمانه دارد، و هر چرخى در عالم غيب و شهود به اراده او مى چرخد، و هر چيزى به خواست او به وجود مى آيد و بخواست او ادامه حيات مى دهد، و به خواست او خيمه حياتش برچيده مى شود، بايد و بلكه واجب و لازم است سوداى منيت و انانيت از سر بنهد، و بساط هوا و هوس بر باد دهد، و دامن از تعلق به دو جهان برچيند، و از پادشاهان و اربابان و خواجگان ابداً پروا ننمايد و در همه امور و شئون و خواسته ها روى نياز به درگاه مالك حقيقى كند تا ذوق گدائى از پيشگاه او، و اتصال به حضرتش و نشستن به مقام قربش را دريابد.

مالك عادل

وجود مقدس او كه مالك آسمانها و زمين و دنيا و آخرت، و همه امور است، و مالكيت او در روز جزا با باطل شدن همه مالكيت ها و ملكيت هاى مجازى ظهور مى كند و همه شئون آن روز را در سيطره مى گيرد:

وَ لَهُ الْمُلْكُ يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ وَ هُوَ الْحَكِيمُ الْخَبِيرُ: «8»

روزى كه در صور دميده مى شود فرمانروائى و مالكيت و حاكميت مطلق فقط ويژه اوست، داناى نهان و آشكار، و تنها او حكيم و خبير على الاطلاق است.

الْمُلْكُ يَوْمَئِذٍ لِلَّهِ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ .... «9»

آن روز حاكميت و فرمانروائى ويژه خداست، ميان همه مردم داورى مى كند.

ولى آن روز فقط و فقط به عدل و انصاف و بودن اين كه به كسى از ناحيه قدرت و پادشاهى او ستم شود داورى مى كند، آنان كه به حقيقت شايسته نجات و قرار گرفتن در بهشت و رضوان اند بر اساس داورى عادلانه و منصفانه او در بهشت قرار مى گيرند و در آنجا از فضل و احسان حضرتش كه مافوق عدالت است بهره مند مى گردند، و غير آنان كه راه كفر و انكار پيمودند باز به داورى عادلانه او در آتش قرار مى گيرند.

فَالَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ: «10»

پس آنان كه باطنشان به ايمان زينت يافت، و ظاهرشان به اعمال شايسته آراسته شد در بهشت هاى پرنعمت و جاويد قرار دارند.

وَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا فَأُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِينٌ: «11»

و آنان كه باطنشان را به كفر آلوده كردند، و به تكذيب و انكار آيات ما برخاستند، براى آنان عذابى خواركننده است.

آرى او قدرتمند و سلطان و مالك و فرمانروائى نيست كه مالكيت و سلطنتش آميخته با ستم باشد، سند استوار عدالت پيشگى او به ويژه در روز جزا كه اغلب مردم از آن در هراس اند اين آيه شريفه است:

وَ نَضَعُ الْمَوازِينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيامَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئاً ... «12»

و براى قيامت ترازوهاى عدالت را مى نهيم و به هيچ كس هيچ ستمى نمى شود.

توجه به مفهوم و معناى مالك يوم الدين راه رشته اى از تربيت الهى و دينى را به روى انسان مى گشايد، و وى را وادار مى كند كه نسبت به اعمال و رفتار و اخلاق خود، كه روزى در دادگاه هاى قيامت محاسبه مى شود، و متناسب با هريك پاداش يا كيفر لازم داده مى شود مراقبت و مواظبت نمايد، و نهايتاً همه حركات باطن و ظاهرش را با خواسته هاى حق و قوانين شرع هماهنگ نمايد.

اعتقاد و ايمان به قيامت يكى از پرقدرت ترين وسايل اصلاح درون و برون، و از مهم ترين عوامل باز دارنده در برابر هواها و هوس ها و شهوات حرام، و خواسته هاى شيطانى است.

ميان آنان كه اعتقاد و ايمان به قيامت دارند در همه اطوار و شئون زندگى و در اخلاق و اعمال و در نوع برخورد با ديگران، و كسانى كه منكر اين حقيقت هستند فرق هاى اصولى وجود دارد.

معتقد به قيامت بر اساس آيه شريفه

فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ: «13»

تلاش مى كند كه هيچ عبادتى در پيشگاه حق از او فوت نشود، و هيچ خدمتى به خلق خدا گرچه اندك باشد از دستش نرود، او مى كوشد كه بدن و جان و مالش را در بندگى خدا و خدمت به بندگانش هزينه كند، تا در قيامت به پاداش عظيم كوشش هاى مثبت خود در رابطه با خدا و بندگان خدا برسد.

ولى كسى كه بر اثر جهل و غفلت، يا كبر و غرور منكر قيامت است محرك درونى براى انجام عبادت و خدمت به خلق ندارد، به همين خاطر همه عمرش با محروم نمودن خويش از بندگى خدا، و خدمت به بندگان خدا چون حيوانات كه تمام همتشان شكم و شهوت است زندگى مى كند، و به اندازه يك ديوار كهنه و خشتى كه سايه اش براى گرمازدگان مفيد است، و خود ديوار براى تكيه دادن خستگان سودمند است، منفعت و سودى براى كسى ندارد.

كسى در سايه لطفت نياسود

به عالم كار ديوارى نكردى مؤمن به قيامت بر پايه آيه كريمه وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ «14»

سعى مى كند در هيچ زمينه اى آيات حق او و بعثت پيامبران را و امامت امامان را تكذيب نكند، و به انكار حقايق برنخيزد، و حقى از حقوق الهى را پايمال ننمايد، و ذره اى به كسى ستم نورزد، و حقوق مالى و خانوادگى و اجتماعى مردم را مورد تجاوز قرار ندهد.

ولى كسى كه منكر روز قيامت است، چون در درونش باز دارنده اى وجود ندارد، از انكار حقايق، و تجاوز به حقوق مردم در هر زمينه اى كه باشد امتناع نمى كند، و چون گرگى درنده و شيطانى سركش در ميان مردم زندگى مى كند، و هر لحظه با اعمال خلافش و اخلاق حيوانى اش مزاحم ديگران است.

 

شيخ شوشترى و قيامت

فردى كه اهل دل بود، و با ياد خدا و قيامت مى زيست براى اين فقير حكايت كرد كه: روز بيست و يكم ماه رمضان در نجف اشرف از آيت بزرگ حق شيخ جعفر شوشترى كه علاوه بر مهارت در فقه و اصول و آراسته بودن به قوّه اجتهاد خطيبى كم نظير و اثر گذار در مستمع بود دعوت شد تا در صحن مطهر اميرالمؤمنين (ع) ايراد سخن كند.

اغلب علما و فقها و اهالى نجف و مناطق اطراف نجف براى بهره گيرى از سخنرانى مذهبى آن مرد صالح و پاك در صحن مطهر حضور يافتند.

شيخ بر عرصه منبر قرار گرفت، و برخلاف عادت هميشگى كه سخنرانى را با خطبه اى غراء شروع مى كرد روى به شنوندگان نمود و گفت:

اى مردم صاحب اين قبر كيست؟ پاسخ دادند على بن ابى طالب امير المؤمنين (ع) است، فرمود: على چگونه انسانى بود؟ گفتند انسانى جامع، كامل، پيشواى خلق، امام امت و خليفه رسول بزرگوار اسلام است، چون از مردم نسبت به فضايل اميرمؤمنان اقرار گرفت، با فريادى آميخته با سوز دل گفت: اى مردم به حق على بن ابى طالب سوگند برپا شدن قيامت و وقوع محشر و رسيدگى به اعمال و پاداش و كيفر يقينى و قطعى است، و در برپا شدن آن روز هيچ شك و ترديدى وجود ندارد، سپس از منبر به زيرآمد و در كنارى نشست، مردم اطراف او گرد آمدند و به او گفتند: شيخ مگر ما مؤمن به قيامت نيستيم كه حتمى بودن قيامت را با سوگند به حق على (ع) ميخواهى به ما بقبولانى؟!

شيخ پاسخ داد اگر مؤمن به قيامت هستيد چرا در معاملات خود با مردم و در رفتار و كردار و اعمال و اخلاقتان خلاف واجبات و دستورات و خواستههاى حق عمل ميكنيد، و حقوق خانواده و جامعه و مردم را رعايت نمينمائيد، و خود را از فساد و گناه حفظ نميكنيد؟ آن كه به قيامت ايمان دارد و نسبت به محشر و دادگاه هايش در حال يقين است در همه اطوارش با شما تفاوت دارد!!

شما اگر به حقيقت معتقد به قيامت بوديد، و به محشر ايمان داشتيد در فضائى از مراقبت و محاسبه نفس، و توجه دقيق به اعمال و اخلاق خود زندگى مى كرديد!!

 

شيخ انصارى و قيامت

شيخ از بزرگ ترين فقهاى شيعه و در رأس علماى بزرگ علم اصول، و مؤسس قواعدى بسيار مهم از دانش و علمى است كه در راه اجتهاد به كار گرفته مى شود.

او در مقامى از علم و عمل، و بينش و بصيرت، و زهد كرامت قرار گرفت كه در زمان خودش همتائى براى او نبود، و شخصيت هاى با ارزشى چون سيدعلى شوشترى، ملاحسين قلى همدانى، ميرزاى شيرازى صاحب فتواى معروف تحريم تنباكو، سيدجمال الدين اسدآبادى، شهيد راه قرآن حاج شيخ فضل الله نورى براى بهره گيرى از دانش سرشار او در كلاس درسش زانوى ادب به زمين مى زدند.

زهد شيخ و دقت او در هزينه كردن درهم و دينار نسبت به زندگى اش شخصياش مادرش را به تكاپو انداخت، تا شايد بتواند گشايشى در زندگى به دست شيخ ايجاد كند.

روزى ميرزاى شيرازى را كه سخت مورد توجه شيخ و از اعظم شاگردان او بود، بى خبر شيخ به خانه خواست، و از سختى معيشت، و زهد فوق العاده فرزندش، و بى اعتنائى او به مال دنيا شكايت كرد، و از خواست با توجه به مال فراوانى كه به عنوان سهم امام از مناطق شيعه نشين كشورهاى مختلف به دست شيخ مى رسد گشايشى در زندگى ايجاد كند تا او و زن و فرزندان شيخ از مضيقه و تنگى معيشت درآيند، و از سختى روزگار و اين محدوديت شديد نجات يابند.

ميرزا به مادر شيخ وعده داد، كه در هنگام ملاقات با شيخ اين مشكل را حل كند، و آنان را از اين سختى و مضيقه برهاند.

ميرزاى شيرازى ميان نماز مغرب و عشا در صحن مطهر اميرمؤمنان در حالى كه جمعيت كثيرى در نماز شيخ حاضر بودند، مسئله را با شيخ در ميان گذاشت، و نگرانى و ناراحتى مادر شيخ را براى شيخ بازگو كرد.

شيخ به ميرزا گفت: با اين كه مادرم از من نگران و رنجيده خاطر است ولى شما در عدالت من شك نكنيد و نمازتان را با اقتداى به من به پايان بريد، تا پس از نماز با مشورت با يكديگر مسئله را حل كنيم.

پس از پايان نماز دست ميرزا را گرفت و به حرم مطهر اميرمؤمنان برد، و در كنار ضريح به ميرزا گفت: آنچه از پول و طلا و نقره و درهم و دينار از اطراف و اكناف ممالك به من مى رسد سهمين مبارك و متعلق به امام زمان (ع) و خلاصه بيت المال است، به شرطى كه شما فرداى قيامت در محضر اميرمؤمنان، اضافه تر از اين را كه فعلًا براى زندگى هزينه مى كنم مسئوليتش را به عهده بگيرى و خود پاسخ گو باشى در زندگى شخصى ام هزينه كنم، تا مادر و زن و فرزندم در فراخى و گشايش قرار گيرند، ميرزا پس از اندكى تأمل در پاسخ شيخ گفت: من توان و قدرت به عهده گرفتن بيش از آنچه را هزينه مى كنى ندارم، خود دانى و زندگى شخصى است!! «15»

 

پی نوشت ها:

 

______________________________

 

(1)- سوره مؤمن «غافر» 16.

(2)- بقره، 107.

(3)- مائده، 18.

(4)- نور، 42.

(5)- نورالثقلين، ج 1، ص 16، حديث 81.

(6)- يوسف 101.

(7)- نحل 75.

(8)- انعام 73.

(9)- حج 56.

(10)- حج 56.

(11)- حج 57.

(12)- انبياء 47.

(13)- زلزال، 7.

(14)- زلزال 8.

(15)- زندگانى و شخصيت شيخ انصارى.

 


منبع : پایگاه عرفان
  2350
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

      سه درسی که می توان از طبیعت بهار آموخت!
      عقیله بنی هاشم حضرت زینب کبری(س)
      مقام حضرت زينب (س)
      نوروز؛ روز گشایش و فرج
      عظمت نهج‌البلاغه  
      قرآن از منظر امیرمؤمنان(ع)
      امام علی(ع) دعوت‌کننده به حسنات
      توبه دو برادر در آخرین ساعات!
      افزایش رزق و روزی با نسخه‌ امام جواد (ع)
      امام جواد (ع) در آثار استاد انصاریان

بیشترین بازدید این مجموعه

      توبه دو برادر در آخرین ساعات!
      غیبت های حلال
      توصیه هایی برای افزایش روزی
      از کجا بدانيم خدا از ما راضي‌ است؟
      اسم اعظمی که خضر نبی به علی(ع) آموخت
      یک آیه و این همه معجزه !!
      شاه کلید آیت الله نخودکی برای یک جوان!
      حاجت خود را جز نزد سه نفر نگو!
      زن شايسته برای شوهر
      افزایش رزق و روزی با نسخه‌ امام جواد (ع)

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز