فارسی
پنجشنبه 02 خرداد 1398 - الخميس 17 رمضان 1440
  2517
  0
  0

صحابه از منظر اهل بیت(ع)

صحابه از منظر اهل بیت(ع)


نویسنده : آیت الله محمد هادی معرفت



چکیده

صحابه یا صحابی عنوان فخیمی است که جز فرهیختگان مقام رسالت را نشاید. از این رو در توصیف و تعریف صحابه، چه از پیامبر اکرم و چه از ائمه اطهار، توصیه های اکید شده و حرمت آنان را واجب شمرده اند. عمده، تعریف اصطلاحی صحابی است که امثال ابن حجر عسقلانی آن را چنین تعریف کرده اند: هر که با حضرت کمترین ملاقاتی داشته باشد و ایمان بیاورد و مسلمان بمیرد، جزء صحابه شمرده می شود. این تعریف از دیدگاه مکتب اهل بیت قابل قبول و نیز معقول نیست، زیرا عنوان«صحابی» عنوان عرفی مورد اتفاق همگان است. حتی به اطرافیانی که همواره حضور خدمت دارند مانند خدمه، راننده و فانوس کش، هر چند به شخص مورد نظر علاقه مند و فرمانبردار او باشند، صحابه نمی گویند، مگر آنکه همه همت خویش را مصروف کسب علم و معرفت از محضر شخصیت مورد نظر کرده باشند و هر یک جلوه گاهی از صفات حمیده و اخلاق کریمه او باشند. اصحاب پیامبر اسلام مانند حواریون حضرت مسیح، کسانی هستند که از برکات وجودی آن حضرت در حد بالایی بهره ها برده و کسب فیض کرده باشند.

 

عنوان«صحابه» عنوان فخیمی است که تنها شایسته کسانی است که پروانه وار گرداگرد شمع وجود حضرت ختمی مرتبت را گرفته بودند و بر اثر ملازمت و مصاحبت پیوسته، از برکات وجودی آن حضرت بهره ها می بردند و هر یک همچون مظهری تابناک جلوه گر صفات و اخلاق کریمه آن وجود مبارک بودند.

پیامبر اکرم(ص) از روز نخست، نخبگانی از پیروان راستین خود را در پوشش عنایت خاص خود قرار داد و در فرصتهای مناسب و احیاناً روزانه در تعلیم و تربیت آنان کوشا بود، تا هر یک حامل رسالت جهانی اسلام بر جهانیان گردند و به مصداق آیه کریمه«و کذلک جعلناکم أمة وسطاً لتکونوا شهداء علی الناس و یکون الرسول علیکم شهیداً»(بقره: 143) وسائطی باشند تا پیام ناب اسلام را از منبع اصیل آن دریافت کنند و همواره به جویندگان و پویندگان راه حق و حقیقت ارائه دهند.

صحابه، یارانی بودندکه همواره پشتوانه مستحکمی برای تثبیت و پیشرفت اسلام به شمار می آمدند. آنان جان بر کف بودند و از هرگونه بذل جُهد و توان در راه تقویت و استحکام پایه اسلام دریغ نمی ورزیدند. همواره منتظر خدمت و دریافت دستور خاص سرورشان بودند تا از جان و دل در انجام آن بکوشند، هر چند دشوار و سنگین باشد، زیرا جان فشانی در راه دوست از هر سهلی سهل تر است و از هر شیرینی شیرین تر. آنان هرگز احساس دشواری یا سنگینی بار نمی کردند، و بی پروا در انجام خدمات کوشا بودند. و مصداق «الذین اتبعوه فی ساعة العسرة»1 را تحقق عینی بخشیدند.

خداوند درباره این فرهیختگان شایسته می فرماید: «والسابقون الأولون من المهاجرین و الأنصار، والذین اتبعوهم بإحسان، رضی الله عنهم و رضواعنه....» سپس در پایان آیه نشانه افتخار «ذلک الفوز العظیم»2 را نصیب آنان می گرداند.

خداوند در آیه دیگری می فرماید:

محمد رسول الله، و الذین معه أشداء علی الکفار رحماء بینهم، تراهم رکعاً سجداً، یبتغون فضلاً من الله و رضواناً، سیما هم فی وجوههم من أثر السجود، ذلک مثلهم فی التوراة و مثلهم فی الإنجیل کزرع أخرج شطأه فآزره فاستغلظ فاستوی علی سوقه یعجب الزراع، لیغیظ بهم الکفار. وعدالله الذین آمنوا و عملوا الصالحات منهم مغفرة و أجراً عظیماً3

راوندی از امام موسی بن جعفر(ع) روایت می کند، که به نقل از پدرانش پیامبر اکرم(ص) فرمود:

أنا أمنة لأصحابی، فإذا قبضت دنا من أصحابی ما یوعدون. و أصحابی أمنة لأمّتی، فإذا قبض أصحابی دنا من أمتی ما یوعدون. و لا یزال هذا الدین ظاهراً علی الأدیان کلها مادام فیکم من قد رآنی و من رآی من رآنی.4

در این حدیث شریف، پیامبر اکرم، خود را مأمن و ملجأ در کشف معضلات و حل مشکلات برای صحابه معرفی می کند. و می فرماید پس از وی، صحابه دارای سمت مرجعیت عموم هستند. سپس نوید می دهد که دین و آیین اسلام همواره شکوفایی و برتری دارد، مادام که در میان امت کسانی باشند که همچون صحابه، از نور علم و هدایت بهره مند باشند و در میان جمع امت به نورافشانی همت گمارند.

لذا در حدیثی از امیر مؤمنان(ع) آمده که پیامبر اکرم(ص) فرمود:

طوبی لمن رآنی، أو رآی من رآنی، أورآی من رآی من رآنی؛»5 خوشا به حال کسانی که شرف حضور مرا یافته، یا نزد حضور یافتگان حضور یافته، یا از حضور یافتگانِ حضور یافته بهره گرفته اند.

این حالت پیوسته و برای همیشه، در سلسله فرهیختگان امت ادامه دارد. لذا همواره امت، از این فرهیختگان که وارثان علم نبوت و دارندگان ودایع مقام رسالت اند بهره وافی می برند، و هیچ گاه زمین، از حجت حق خالی نخواهد بود.ائمه اطهار(ع) و تربیت یافتگان مکتب اهل بیت(ع) ادامه دهنده حلقات این سلسله مبارکه هستند.

ابن حجر هیثمی در ملحق کتاب الصواعق (باب أن اهل البیت أمان لأهل الأرض) حدیثی از پیامبر اکرم(ص) می آورد: «فی کل خلف من أمتی عدول من أهل بیتی، ینفون عن هذا الدین تحریف الغالین، و انتحال المبطلین، و تأویل الجاهلین.»6 بر طبق این حدیث، در هر دوره از زمان که بر امت می گذرد، شخصیتهای با کفایتی از سلاله طیبه وجود دارند که جلوی هر گونه انحرافات را می گیرند. در روایتی دیگر از امام احمد بن حنبل و غیره می آورد که پیامبر اکرم فرمود: «النجوم أمان لأهل السماء. و اهل بیتی آمان لأهل الأرض...» و در حدیثی دیگر نیز آمده است:«أمان لأمتی من الاختلاف.»7

مولا امیر مؤمنان(ع) در مدح انصار فرموده است:

هم ـ و الله ـ ربّوا الإسلام یُرَبَّی الفلِوْ مع غنائهم، بأیدیهم السِّباط و ألسنتهم السِّلاط؛8 آنان را پروراندند، چنان که کره اسب از شیر گرفته را پرورانند. با توانگری و دستهای بخشنده و زبانهای برنده. 9

از این قبیل توصیفات درباره اصحاب پیامبر اکرم در کلمات بزرگان اهل عصمت فراوان به چشم می خورد که از صحابه ستایش کرده و آنان را مورد دعای خیر قرار داده اند. چنان که در کلمات امام سجاد و امام صادق و امام رضا(ع) آمده و شمه ای از آن را به نظر دوستداران می رسانیم.

اکنون این پرسش مطرح است که این گونه تعاریف و ستایشها شامل تمامی اصحاب می گرددـ چنان که ظاهر اطلاق لفظ است ـ یا مربوط به عده مخصوصی است که به راستی حق صحبت پیامبر را ادا کرده و آنچه را لازمه صحابی بودن است در خود فراهم کرده اند. لذا باید تعریف جامع و مانعی از صحابه ارائه داد تا موضع گرانقدر این زمره از حاملان پیام رسالت از دیگران جدا شود و بی جهت کسانی را که شایستگی این لقب فخیم را ندارند، به معنای واقعی کلمه، صحابی ندانیم.

صحابه از نظر لغت به دو معنا آمده است:

1. مصدر «صَحِبَهُ صُحْبَةً و َصحابةً و صِحابةً» به معنای: «صاحبه مصاحبه أی لازمه و عاشره»؛ ملازم و معاشر کسی بودن.

2. جمع صاحب که به پنج گونه آمده است: صَحب، صُحبه، صُحبان، اصحاب، صحابه، به فتح و کسر صاد... جمع اصحاب: اصاحیب.

صَحَابه در اصطلاح به اصحاب و یاران پیامبر(ص) گفته می شود و مفرد آن صَحَابیّ، با یاء نسبت، به معنای منسوب به زمره اصحاب یا منسوب به صحبت و صحابت مصدری، به معنای فردی که شرف افتخار صحبت و مصاحبت پیامبر را یافته است. این تفسیر دوم شاید اوفق باشد و به هدف و مقصود این نسبت نزدیک تر.

لذا صَحَابه یا صَحَابیّ ـ با لحاظ یاء نسبت، که یک نوع وابستگی مستحکم را می رساند ـ به معنای مطلق مصاحب و ملازم رکاب نیست، بلکه شرایطی دارد که باید در او فراهم باشد. مقصود از رابطه مستحکم، رابطه وثیق فرهنگی و علمی است که این دسته از فرهیختگان را مظاهر تجلی خلق و خوی پیامبر گرامی نشان دهد.

در قرآن کریم، در نعت و توصیف صحابه، تعابیری به کار رفته است که موضع صحابی را در عین ضخامت و عظمت، سنگین و با شرایط دشوار، معرفی می کند:

«الذین اتبعوا فی ساعة العسرة»؛10

« أشداء علی الکفار رحماء بینهم. تراهم رکعاً سجداً. یبتغون فضلاً من الله و رضواناً. سیماهم فی وجوههم من اثر السجود»؛11

«و أوذوا فی سبیلی و قاتلوا و قتلوا»؛12

«فالذین آمنوا به و عزروه و نصروه و اتبعوا النور الذی أنزل معه، اولئک هم المفلحون»؛13

«و الموفون بعهدهم أذا عاهدوا، و الصابرین فی البأساء و الضرّاء و حین البأس. أولئک الذین صدقوا و أولئک هم المفلحون».14

این قبیل آیات، موضع صحابی بودن را سنگین ولی پربار معرفی می کند.

مولا امیر مؤمنان(ع) درباره صحابه می فرماید:

«أوصیکم بأصحاب نبیّکم... و هم الذین لم یحدثوا بعده حدثاً و لم یؤووا محدثاً؛ فإن رسول الله ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ أوصی بهم.»15 حضرت درباره صحابه سفارش می کنند، زیرا پیامبر سفارش آنان را نموده است، و در معرفی آنان می گوید: مشروط بر آنکه پس از رحلت پیامبر، بدعت گذار نبوده باشند، و نیز بدعت گذاری را در آستین خود پرورش نداده باشند.

و نیز امام سجاد(ع) آنجا که درباره صحابه دعا می کند، یاد آور می شود:

الذین أحسنوا الصحابة. و الذین أبلوا البلاء الحسن فی نصره و کانفوه...؛16

آنان که لازمه صحابی بودن را به خوبی رعایت کردند و در نصرت و یاری او با دشواریها پنجه نرم کردند و به خوبی از عهده نصرت برآمدند و همواره کمک یار او بودند...»

اینک به تعریف صحابه از منظر قرآن کریم و دیدگاه ائمه اطهار می پردازیم.

صحابه ـ جمع صحابی ـ فرهیختگانی از شیفتگان فخر رسالت بودند که پروانه وار گرد شمع وجود آن حضرت می گشتند و شبانه روز از فیض برکات آن جناب بهره وافر می بردند و در یاری و نصرت وی همواره کوشا بودند و تمام هستی خود را در طبق اخلاص، نثار مقدمش می نمودند و در پرورش شجره طیبه اسلام و نشر و پخش تعالیم عالیه قرآن، لحظه ای غفلت نمی ورزیدند. آنان همیشه بیدار و همیشه هوشیار بودند تا آسیبی به بدنه این درخت برومند وارد نیاید، و نفس و نفیس خود را بی دریغ در این راه، بذل و جانفشانی می کردند. هیچ گاه تعلل نمی ورزیدند و در سختیها و دشواریها عقبگرد نمی کردند و در تداوم و هر چه بارورتر شدن اسلام می کوشیدند و چون سپری آهنین جلوی بدعتها و نارواییها می ایستادند؛ گرچه به قیمت از دست دادن جان و هستی خویش باشد.

طبق این تعریف، صحابه کسانی بودندـ که بر اثر تربیت مستمر پیامبر اسلام ـ مظهریت خلق و خوی آن حضرت را یافتند و جلوه گاه علم و حکمت و حامل رسالت جهانی اسلام گردیدند. لذا صحابه پیامبر اسلام(ص) همانند حواریون حضرت مسیح(ع) گروه خاصی بودند، که جنبه اختصاصی به آن حضرت داشتند.

از این رو، همه اطرافیان و پیروان آن حضرت ـ چه در مکه و چه در مدینه ـ و حتی کسانی که برای خدمات معمولی در کنار حضرت بودند، صحابه شمرده نمی شوند؛ مگر آنکه جنبه اختصاصی آنان در جهت کسب معنویت باشد، و در این راه با تمام توان کوشیده باشند و بر همین حالت فرهیختگی تداوم یافته باشند. این تعریفی است که بزرگان شیعه، طبق تعالیم اهل بیت و صریح کتاب عزیز از صحابه و صحابی دارند. هر آنچه مدح و فضیلت برای صحابه در لسان پیامبر اکرم و دیگر معصومان رسیده، تنها شامل همین گروه خاص می گردد و لا غیر.

ولی ابن حجر عسقلانی، از صحابه تعریف دیگری دارد که شامل تمام اطرافیان، بلکه همه مسلمانان عصر رسالت می شود که صرفاً با حضرت ملاقاتی ـ هر چند کوتاه ـ داشته اند.

او همچنین می گوید:

الصحابی من لقی النبی(ص) مؤمناً به و مات علی الإسلام؛ صحابی کسی است که با پیامبر اندک ملاقاتی داشته باشد و به وی ایمان آورده و مسلمان بمیرد.

سپس در توضیح این تعریف می گوید: تفاوتی نمی کند که ملاقات وی با پیامبر اندک باشد یا طولانی، از وی حدیثی نقل کرده باشد یا نه، در جنگ در رکاب حضرت شرکت باشد یا نه... ابن حجر این تعریف را بهترین تعریف توصیف می کند.17

معلوم نیست ابن حجر این تعریف را بر چه مبنایی مطرح کرده، زیرا بنابراین تعریف، عنوان صحابی با واژه مشاهد (مطلق مشاهده و دیدار) یکسان خواهد بود، و این منطقی به نظر نمی رسد که هر که دیگری را دیدار کرد، یا اندکی با او گفت و گو کرد، و تا حدی شیفته وی گردید، او را صحابه وی به حساب بیاوریم.

اساساً، صحابه و اصحاب و صحابی، اصطلاحی عرفی است که در متداول عام به کار می رود، مثلاً: اصحاب امامین الباقر و الصادق(ع) یا اصحاب ابو حنیفه یا احمد بن حنبل، صرفاً به کسانی نمی گویند که آنان را مشاهده کرده و یا اندکی با آنان ملاقاتی داشته اند و یا به عنوان مقلد ملتزم دستورهای فقهی آنان شده اند؛ مگر آنکه مدتها ملتزم حضور گردند و از علم و فقاهت و درایت آنان بهره ها برده باشند و از کمالات معنوی و اخلاقی آنان اندوخته هایی در خود فراهم کرده باشند.

آیا فانوس کش یا دربان یا خدمه ـ که همواره حضور خدمت دارند ـ از اصحاب شمرده می شوند؟ در حالی که هیچ بهره ای از علم و کمالات آنان در وجودشان راه نیافته است و آنان نیز در صدد یافتن آن نبوده اند!

آیا شتربان یا انبار دار آن حضرت که هیچ گاه در صدد کسب معارف نبوی نبوده و یا شایستگی آن را نداشته است، می توان جزء صحابه جلیل شمرد؟

معاصران حضرت چند دسته اند:

1. افراد عادی کوچه و بازار که ایمان آورده بودند و در نماز و جماعات حضور می یافتند.

2. افراد آماده به خدمت به عنوان سرباز یا دیگر ماموران نظام اداری.

3. افراد خدمتگزار، در تأمین ما یحتاج زندگی شخصی حضرت و خانواده اش.

4. افراد ملازم حضور در مجلس و محفل برای کسب فیض و کمالات معنوی و اخلاقی و بالا بردن سطح معلومات از طریق پرسش یا استماع کلمات دُرَر بار آن حضرت.

حضرت عده ای را موظف کرده بود تا روزانه حضور یابند، و ده آیه، ده آیه مطرح می فرمود و تلاوت و تفسیر و نحوه استنباط فروع احکام از اصول و مبانی کتاب و سنت را به آنان می آموخت؛ یعنی همواره در تربیت این عده می کوشید تا افرادی شایسته و لایق، حافظ و قاری قرآن، مفسر و شارح آیات و فقهایی کامل، از میان آنان به وجود آورد، تا در آینده راهبران لایقی برای امت باشند، و هر یک به اندازه لیاقت و شایستگی خود بهره می برد.18

سرآمد همه اینان مولا امیر مؤمنان(ع) بود، زیرا پس از پیامبر، اعلم الناس بود و همگان به علم او نیازمند می شدند و او از همه مستغنی بود.

در قرآن کریم می خوانیم:

«أنزل من السماء ماء فسالت أودیة بقدرها»؛19 باران رحمت که فیض الهی است ریزش می کند و در پهنای دشت، هر جویباری به اندازه ظرفیت خود از آن بهره می گیرد.

«نرفع درجات من نشاء و فوق کل ذی علم علیم»؛20 شایستگان درجات متفاوتی دارند، و هر دانشوری، دانشور برتری بر او هست.

«یؤتی الحکمة من یشاء، و من یؤت الحکمة فقد اوتی خیراً کثیراً»؛21 حکمت، یعنی بینش و بصیرت دینی، تنها به شایستگان داده می شود، هر که مشمول این عنایت کبری گردید، از خیر و برکات عظیمی برخوردار است.

مسروق بن اجدع همدانی، از تابعان پارسا و از صحابه خاص مولا امیر مؤمنان، می گوید: من با فرهیختگانی از صحابه پیامبر اکرم(ص) نشسته و فیض برده ام، ولی آنان را همچون آبشخورهایی یافتم که برخی یک نفر را سیراب، و برخی دو نفر، و برخی ده نفر، و برخی صد نفر را سیراب می کردند، و برخی آن اندازه سرشار بود که اگر تمامی مردم جهان از آن می نوشیدند، جملگی را سیراب می نمود. مقصود وی از این آبشخور سرشار، مولا امیر مؤمنان است: «هم درجات عند الله»؛22 در این باره در کتاب تفسیر و مفسران به تفصیل سخن گفته ایم.23

از منظر پیروان اهل بیت(ع) تنها این گروه (کوشا در کسب فضایل و مکارم اخلاق نبوی) شایسته لقب فخیم «صحابه»اند و دیگران که این لقب را یدک می کشند، تنها اسم صوری دارند و هیچ گونه شایستگی این لقب را ندارند. پیروان مکتب تشیع بالاجماع، اینان را صحابه نمی دانند، گرچه مرافق یا ملازم یا مصاحب و همواره در رکاب بوده باشند، چون شرایط سنگین صحابی بودن را در خود فراهم نکرده بودند.

ولی تعریفی که ابن حجر بدون مبنا از صحابی کرده، شامل تمامی این افراد می گردد. حتی رهگذری که احیاناً پیامبر(ص) را مشاهده کرده، سخنانی از وی شنیده و به وی ایمان آورده باشد، و سپس راه خود را گرفته و دیگر خدمت آن حضرت نرسیده باشد، نیز مشمول تعریف ابن حجر می گردد.

این تعریف همچنین شامل کسانی می شود که در محضر پیامبر بوده اند، ولی رفتار و کردار آنان بر خلاف سنت و شریعت بوده است و شاید هم در دل بذر نفاق و حقد بر اسلام را می پروراندند؛ زیرا پس از رحلت پیامبر، خلاف کاری آنان برملا گردید و این امر بر صفحه تاریخ ثبت و ضبط شده است. آری، چگونه می توان این گونه افراد را صحابی شمرد؟!

مثلاً سمره بن جندب در زمان حیات پیامبر(ص) و پس از آن، پیوسته حرکاتی مضاد از خود نشان می داد و اساساً فردی معاند و لجوج شمرده می شد تا جایی که پیامبر او را مورد عتاب شدید قرار داد و عنوان: « إنک رجل مضار» را نصیب او نمود.24 سمره تا پایان عمر چنین بود، و به روش طاغوتیان از هر گونه تجاوز و ستمگری روی گردان نبود.

زیاد بن ابیه که از جانب معاویه والی بصره بود، گاه برای رسیدگی به امور کوفه نیز به آنجا می رفت و با دستور معاویه، سمره را جایگزین خود می کرد. سمره در این مدت کوتاه از ریختن خون ـ به بهانه های واهی ـ به حد افراط روی گردان نبود و بیش از هشت هزار نفر را سر برید. زیاد در موقع برگشت، او را مورد سرزنش قرار داد و گفت: آیا نمی هراسی تا مبادا میان کشته شدگان بی گناهی باشد؟! سمره گفت: اگر دو برابر این مقدار را می کشتم نیز هراسی نداشتم.25

ابو سّوار عدوی گوید در یک صبحگاهی، تنها از قبیله ما چهل و هشت نفر را سر برید که همگی حافظ قرآن بودند.26 سلمان عجلی گوید: حاضر بودم که افراد کثیری را به حضور سمره آورند که همگی به وحدانیت خدا و رسالت خاتم الانبیا شهادت می دادند و از هر گونه اندیشه و مکتب انحرافی تبری می جستند، ولی سمره بدون توجه به شهادت آنان، دستور داد تا همگی را سر ببرند. عجلی گوید: تا بیست و اندی را شاهد بودم که سر برید... دیگر تاب نیاوردم و بیرون رفتم.27

سمره آن اندازه در خونریزی و ستمگری بیداد می کرد که معاویه ای از کارهای او به وحشت افتاد و او را از ولایت موقت بصره به کلی معزول نمود. سمره گوید: خدا معاویه را لعنت کند: چنانچه به اندازه فرمانبرداری از وی از خدا فرمانبرداری کرده بودم، شاید خداوند مرا می آمرزید.28

آری، فرمانبرداری وی از معاویه، قابل بخشش پروردگار نبود و او خود به خوبی می دانست که جرائم و جنایات او قابل بخشش نیست!!

ابن ابی الحدید، داستان پیشنهاد معاویه به سمره را نقل می کند که از او خواست تا آیه «و من الناس من یعجبک قوله فی الدنیا و یشهد الله علی ما فی قلبه و هو الدّ الخصام. و اذا تولی سعی فی الأرض لیفسد فیها یهلک الحرث و النسل و الله لا یحب الفساد»29 را درباره مولای متقیان معرفی کند و آیه «و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رؤوف العباد»30 را درباره ابن ملجم، و البته در مقابل چهارصد هزار درهم دریافت کند. سمره چنین جنایت بزرگی را پذیرفت و لعنت ابدی را نصیب خود گردانید.31

سمره در مدت کوتاهی که ولایت بصره را بر عهده داشت، حرکاتی طاغوت منش از خود بروز می داد، مثلاً هنگام حرکت با سواران خود، چنان می تاخت که افراد و حیوانات و هر چه را در جلویش بود، زیر پا و زیر سم ستوران لگد مال می کرد و از این کار باکی نداشت. او از سفری بازگشته بود و بر محله ای که بنی اسد در آنجا سکونت داشتند به تاخت عبور کرد. مردی از یکی از کوچه ها بیرون آمد که یکی از پیش قراولان سمره با نیزه ای که در دست داشت ضربه ای به او زد و او را نقش زمین ساخت. در همین حال که مرد در خون خود می غلتید سمره سر رسید و پرسید: چه شده؟ به او گفتند که بر سر راه ما قرار داشت و او را با نیزه کنار زدیم. آنگاه سمره گفت: تا هشداری باشد که موقع حرکت کوکبه امیر، کسانی سر راه نباشند تا هدف نیزه های ما قرار نگیرند! و بی تفاوت گذشت.32

و عاقبت کار به آنجا انجامید که در واقعه دلخراش کربلا، ریاست پلیس ابن زیاد را بر عهده داشت و مردم را برای قتال با فرزند پیامبر تشویق و تحریک می کرد.33 ابن قتیبه نوشته است: او به سال شصت و اندی هلاکت یافت.34

اساساً عداوت و حقد او به پیامبر اسلام، از همان دوران عهد رسالت آشکار بود. از امام باقر(ع) روایت است که فرمود: گاه که حضرت رسول(ص) در منزلگاهی فرود می آمد، افسار شتر خود را بر گرده اش می افکند و آن را رها می نمود. شتر در خرگاهی آزادانه می چرید و گاه در مقابل خیمه یکی از صحابه می رسید. چون می دانستند شتر پیامبر است به او چیزی می دادند.

یک روز در همین حال، شتر به خیمه سمره رسید طبق معمول سرکشید، ولی سمره از روی حقد و کینه فراوان با چوب دستی ای که در دست داشت، چنان بر سر حیوان کوفت که سر حیوان شکافت و خون جاری گشت.35

آری، حالت نفاق و حقد درونی او به اسلام، همواره برابر همگان روشن بود و صفحات تاریخ از مساوئ گفتاری و رفتاری او چیزها نوشته که مایه شگفتی است. دشمنی او با مولا امیر مؤمنان(ع) نیز بسیار آشکار است. همین امر برای اثبات نفاق و حقد او بر اسلام، و در نهایت دوزخی بودن او کافی است.

محمد بن منصور گوید: نزد احمد حنبل بودیم که شخصی از وی درباره حدیث مروی از مولا امیر مؤمنان(ع) پرسید که فرموده: « انا قسیم النار.» احمد بن حنبل به او گفت: چه چیز این حدیث تو را در شگفتی وا داشته؟ آیا مگر روایت نکرده ایم که پیامبر اکرم(ص) به علی فرمود: «لا یحبک إلا مؤمن، و لا یبغضک إلا منافق»؟ تو را جز مؤمن دوست ندارد و جز منافق دشمن ندارد. محمد بن منصور و جماعت حاضر همگی گفتند: آری، حدیثی است صحیح و فرموده پیامبر اکرم است.

آن گاه احمد بن حنبل به آنان گفت، از شما می پرسم: جایگاه مؤمن کجاست؟ همگی گفتیم: بهشت. احمد گفت: جایگاه منافق کجاست؟ همگی گفتیم: دوزخ! سپس احمد گفت: بر این اساس، علی قسیم النار است! یعنی مولا امیر مؤمنان، معیار سنجش است تا بهشتیان از دوزخیان شناخته شوند. از پیامبر اکرم(ص) حدیث مشهوری روایت شده که به ابو هریره و ابو محذوره و سمره بن جندب فرمود: «آخرکم موتاً فی النار.»36

آخرین آنها تنها ابو محذوره و سمره بودند که هر یک انتظار مرگ دیگری را پیش از خود می کشید. در نهایت ابو محذوره پیش از سمره جان سپرد و این نشان نصیب سمره گردید.37

سمره با بدترین وضعی جان سپرد. او به مرض زمهریره مبتلا گردید. دستور داده بود تا دیگی از آب جوشان تهیه کنند و از شدت سرمازدگی، بر تخته پاره ای که روی دیگ جوشان بود می نشست که ناگاه تخته شکست و او در میان آب جوشان جان سپرد.39 طبری گوید: «فمات شّر میتة.»40 آری، داغی آتش را در دنیا پیش از ورود به آتش جاوید آخرت چشید، و علیه ما یستحق!

از مولا امیر مؤمنان(ع) پرسیدند: شقی ترین خلق چه کسی است، فرمود: «من باع دینه بدنیا غیره؛41 کسی که در دین و آیین و مقدسات خود را، به خواسته های دنیوی دیگران بفروشد.» البته این از باب «بیع مالا یملک» است! برای آگاهی بیشتر از زندگی سر تا پا ننگین سمره، به نوشته محقق علامه تستری رجوع شود.42

اینک چگونه است که ابن حجر، چنین فرد آلوده ای را جزء صحابه درجه یک43 به شمار می آورد؟! در صورتی که امثال سمره از چهره های چرکین شناخته شده منافقان بودند که خداوند در قرآن درباره آنان می فرماید: «و ممن حولکم من الأعراب منافقون و من اهل المدینه مردوا علی النفاق، لا تعلمهم نحن نعلمهم، سنعذبهم مرتین، ثم یردون الی عذاب عظیم».44

مقصود از «مردوا علی النفاق»، تجاوز بیش از اندازه و به نهایت رساندن صفت زشت نفاق است. سمره بن جندب، مصداق اتمّ این آیه مبارکه است.

سمره از قبیله بنی خزاره، از اعراب بادیه نشین، بود که در کودکی پدرش فوت نمود و مادرش او را به شهر مدینه آورد و با مردی به نام مریّ بن شیبان ازدواج نمود. سمره در دامان پدرخوانده اش تربیت یافت و از (حُلَفاء) همبستگان انصار به شمار می رفت.45 لذا او هم از«ممن حولک من الأعراب» و هم از«و من أهل المدینه مردوا علی النفاق» محسوب می شود.

فرد دیگری که از اصحاب شمرده شده و در ردیف درجه یک صحابه قرار گرفته46 و مانند سمره بن جندب از افرادی است که «باع دینه بدنیا غیره»، یعنی دین و شرف خود را در اختیار طاغوت زمان، یعنی معاویه قرار داد، بسر بن أرطاة است. او به دستور معاویه با گروهی به مدینه حمله برد و خانه هایی را خراب کرد و بزرگانی را شهید نمود. وی سپس حمله به یمن برد و دو فرزند عبیدالله بن عباس(قثم و عبدالرحمان) را در دامان مادرشان سر برید. بسر از هرگونه جنایت و هتک حرمت روی گردان نبود و هر آنچه معاویه دستور می داد، بی درنگ انجام می داد.

مولا امیر مؤمنان(ع) درباره او فرمود:« اللهم إن بسراً باع دینه بالدنیا، و انتهک حریمک، و کانت طاعة مخلوق فاجر آثر عنده من طاعتک....» سپس او را نفرین کرد: «اللهم فلاتمته حتی تسلبه عقله.» بسر پس از اندکی دچار وسواس و آشفتگی عقلی گردید و هر دم می گفت: شمشیر مرا بیاورید تا افراد را بکشم. بستگان او شمشیری از چوب به دست او می دادند و مشکی پر از آب در جلوی او می گذاردند، و او آن قدر می زد تا از حال می رفت. اگر مشک نیز پاره می شد مشکی دیگر می طلبید.47 کار او به جایی رسید که مدفوع خود را می خورد و هر دم می گفت: چه خوراک خوبی است که دو فرزند عبیدالله به من می خورانند!48 گاه دستهای او را از پشت می بستند، آن گاه با دهان به مدفوع خود حمله ور می شد و آن را می خورد. او در همین حال راه دوزخ را در پیش گرفت و به لعنت ابدی پیوست.49

عجیب تر آنکه ابن حجر، حکم بن ابی العاص(طرید رسول الله؛ تبعید شده پیامبر) را جزء صحابه درجه یک شمرده است. حکم کسی بود که پیامبر او را مورد نفرین و لعنت قرار داد و به طائف تبعید کرد و تا پیامبر حیات داشت، جرأت آمدن به مدینه را نداشت. سرانجام وقتی برادرزاده اش عثمان بر اریکه خلافت تکیه زد، او را باز گردانید و تا اندی به پایان خلافت عثمان در کمال احترام نزد اهل نفاق می زیست.

عایشه، خطاب به مروان ـ می گوید: «أمّا أنت یا مروان فأشهد أن رسول الله(ص) ـ لعن أباک و أنت فی صلبه.» از عبدالله بن عمرو بن العاص روایت است که می گوید: «نزد پیامبر بودم که فرمود: اکنون مرد لعینی وارد می شود... و آن مرد کسی جز حکم بن ابی العاص نبود که همان لحظه وارد شد.»

درباره سبب لعن و نفرین پیامبر در مورد حکم نوشته اند: او علاوه بر جاسوسی و افشای اسرار سیاسی، همواره پیامبر را با حرکات نابهنجار تمسخر می کرد و گاه حرکات پیامبر را در هنگام راه رفتن ـ که به سبب کبر سن با سختی همراه بود تقلید می نمود و لنگان لنگان به دنبال پیامبر راه می رفت و در انظار موجب تمسخر آن حضرت می گردید. نوشته اند گاه که پیامبر در خانه یکی از زوجات خود خلوت داشت، از دیوار خانه بالا می رفت و سر می کشید و شکلک در می آورد. پیامبر فرمان تبعید او را صادر نمود و فرمود: «امیدوارم همواره نابهنجار و لنگان باشی.» حکم تا آخر عمر پلیدش قبیح المنظر و در راه رفتن همواره لرزان و مورد تمسخر دیگران بود.

در این باره عبدالرحمان بن حسان بن ثابت، در هجو عبد الرحمان بن الحکم بن ابی العاص می گوید:

أن اللعین أبوک فـــــــــارم عظامه إن ترم تــــرم مخلّجاَ مجنونا

یمسی خمیص البطن من عمل التقی و یظل من عمل الخبیث بطینا50

اینک آیا شرم آور نیست که این شخص پلید را جزء اصحاب پیامبر به شمار آوریم؟!

از این قبیل افراد ناشایست بسیارند که لقب صحابی بودن را یدک می کشند و شمه ای از خلق و خوی پیامبر یا پایبندی به اصول شریعت در آنان دیده نمی شود؛ کسانی همانند عمروبن العاص که ننگ آفرین ترین رجال آن عصر بود، و ابو موسی اشعری که خیانت بزرگ را در مورد بزرگ ترین مرد جهان اسلام مرتکب گردید و در اواخر عمر ننگینش آن اندازه پیر و خرفت گردیده بود که جملاتی را به عنوان آیه های افتاده از قرآن مطرح می کرد، و مروان بن الحکم که نشانه «الوزغ ابن الوزغ» را آذین سینه پر کینه خود نموده بود، و ولید بن عقبه و ابو الاعور سلمی و ضحاک بن قیس و مغیرة بن شعبه که در حمله به خانه دخت پیامبر اکرم و ضرب و ستم آن حضرت سهمی خطیر ایفا کرد، و همه کسانی که همواره مورد لعن و نفرین بزرگ مرد اسلام، مولای متقیان، قرار داشتند.51 آیا شایسته است که چنین افراد ناشایست را به لقب فخیم صحابی مفتخر کنند؟

آری، در میان صحابه افرادی بودند که این لقب رابه شایستگی به خود اختصاص داده بودند. هر آنچه مدح و ثنا یا تعریف و توصیف از لسان پیامبر اکرم و ائمه درباره صحابه آمده، مقصود همین گروه نخبه اند و به قول معروف: «ضمیر، مرجع خود را مشخص می کند.» اساساَ تناسب حکم و موضوع یکی از اصول بلاغت کلام است و شنونده باید عاقل باشد!

متقی هندی از طریق زاذان روایت می کند: موقعی که جمع کثیری پیروان مولا امیر مؤمنان گرد آمده بودند و در وی حالت خوشی یافتند، صمیمیت را غنیمت شمردند و از وی درخواست کردند راجع به صحابه خویش سخنی بگوید. حضرت فرمود از کدام گروه صحابه؟ گفتند: آنان که از صحابه پیامبر نیز شمرده می شوند. فرمود: همه صحابه پیامبر صحابه من اند. کدامین را خواستارید؟ گفتند: آنان که بیشتر مورد ستایش شمایند و بر آنان درود می فرستید، نه دیگران.

فرمود: کدامشان؟ گفتند: عبد الله بن مسعود؟ فرمود: سنت را دریافت و قرآن را به جان خرید. گفتند: حذیفة بن الیمان؟ فرمود: دانست و پرسید، و پی جوی کشف معضلات و حل مشکلات بود تا آنکه آن را دریافت. از او جویا شوید تا شما را به خوبی رهنمون باشد. گفتند: ابوذر غفاری؟ فرمود: علم فراوانی را فرا گرفت و سخت بر آنچه اندوخته بود پاسداری می کرد. او در دین خود و دستیابی به علوم و معارف در تلاش بود، همواره پرسشگر بود و دستاوردهای فراوان فراهم کرده بود. گاه به او ارزانی می شد و گاه مورد امتناع قرار می گرفت. سینه وی انباشته از علم و آگاهی بود، و ظرفیت علمی او لبریز شده بود. گفتند: سلمان فارسی؟ فرمود: مردی است از ما و به سوی ما اهل بیت پناه گرفته. چه کسی را همانند لقمان حکیم می توانید بیابید؟( یعنی: جز سلمان!) او علم اولین و آخرین را دریافته بود، کتابهای پیشین و پسین را خوانده بود و همچون دریایی متلاطم بود که هیچ گاه فرو نمی کشید.

گفتند: عمار بن یاسر؟ فرمود: او یگانه مردی است که خداوند ایمان را با گوشت و خون و استخوان و مو و پوست او مخلوط کرده و هیچ گاه لحظه ای از حق جدا نبوده و نخواهد بود. حق به سوی او باشد، او با آن همسوست. و هرگز آتش را نشاید که از بشره وی بچشد.

گفتند: ای مولای ما، ازخود بگو! فرمود: آرام باشید، خداوند از خود ستودن منع کرده! شخصی از حاضران گفت: ای مولای ما، مگر نه آن است که خداوند فرموده «و أما بنعمة ربک فحدّث»؟!52

فرمود: اکنون گوشه ای از نعمتهای الهی را که بر من ارزانی شده برایتان بازگو می کنم:

من، در محضر پیامبر اکرم(ص) هر آنچه می پرسیدم جواب کامل دریافت می کردم و هرگاه ساکت می شدم ـ و در برخی روایات آمده: هرگاه پرسشهایم به اتمام می رسیدـ خود حضرت شروع به سخن می کرد و بیان مطالب می نمود.... از این جهت است که در میان سینه ام انباشته ای از علم فراوان فراهم گشته. و در برخی روایات آمده است: از پیامبر درخواست کردم تا این همه دریافتیها فراموشم نشود! حضرت نیز دست خود را بر سینه ام نهاد و دعا فرمود، و تا به امروز، هیچ گونه دریافتی را فراموش نکرده ام.53

از این قبیل روایات که درباره نخبگان اصحاب رسیده فراوان است. مقصود آنها نیز همان قلیل افرادی است که همانند حواریون حضرت عیسی(ع) جنبه اختصاصی فراگیری علم و اخلاق کریمه آن حضرت را دارا بودند، نه هر که اندک ملاقاتی داشته و ایمان آورده باشد.

به این حدیث که ابو جعفر صدوق(ره) از امام علی بن موسی الرضا(ع) نقل می کند بنگرید که چگونه برخی از افرادـ که احیاناَ عنوان صحابی را یدک می کشندـ اساساَ ( و تخصصاً) از زمره صحابه بیرون اند:

از احمد بن محمد بن اسحاق طالقانی روایت می کند که پدرش گفته است: مردی در خراسان، سوگند خورد که چنانچه معاویه از صحابه شمرده شود، زوجه خود را طلاق دهد. این موقعی بود که حضرت رضا(ع) در آن سامان بود. فقهای موجود همگی فتوا داند که زوجه مرد مطلقه گردیده است. در ضمن از حضرت رضا(ع) استفتا گردید. حضرت جواب نوشت: طلاق، واقع نشده است. فقها از حضرتش در خواست توضیح کردند. حضرت، در جواب نوشت: در روایت شما هم آمده است که ابو سعید خُدری گفت: پیامبر اکرم(ص) در روز فتح مکه، به کسانی که (از روی ناچاری) در همان موقع اسلام آوردند و بسیار بودند و گرد حضرت را گرفتند و توقع داشتند که آنان را جزء صحابه خود بشمرد، فرمود: «انتم خیر، و أصحابی خیر، و لا هجرة بعد الفتح؛ شما جایگاه خود را دارید و اصحاب من جایگاه خود را، و هجرت ]که شرط نخست صحابی بودن است[54 پس از فتح مکه، برای مردم آن سامان موردی ندارد.»

حضرت رضا(ع) فرمود: ملاحظه می کنید که پیامبر(ص) چنین افرادی را که پس از فتح مکه اسلام آورده بودند، از صحابه خود جدا ساخت. فقها پس از شنیدن دلایل حضرت رضا(ع) آن را کامل دانستند و پذیرفتند.55

ملاحظه می فرمایید که حضرت با چه برداشت منطقی و ظریف و قابل قبولی برای همه، امثال معاویه را از جرگه صحابه بیرون خواند. علت اصلی نیز همان ناشایستگی این گونه افراد است که هرگز از علم و حکمت و اخلاق کریمه حضرت ختمی مرتب، چیزی فرا نگرفته اند. بلکه بالعکس همواره حرکتی بر خلاف جهت اسلام داشته اند.

این گونه افراد، گرچه به ظاهر اسلام آورده بودند، ولی همواره با همان عقاید و افکار جاهلی می زیستند، و احیاناً در جرگه منافقان بودند تا اصحاب کبار. اینجاست که مولا امیر مؤمنان(ع) در شرط صحابی بودن می فرماید: «ما لم یحدثوا بعده حدثاً و لم یأووا محدثاً.»56

آری، پس از پیامبر، دست به بدعتی نزده باشد یا بدعت گذاری را در کنف حمایت خود قرار نداشته باشد. امثال معاویه، درست بر خلاف این فرمایش، هم بدعتگذار در دین بودند و هم فضایی ایجاد کرده بودند که بدعتگذاران در آن فضای آلوده به هر ننگی و بدعتی دست می زدند و امثال سمره در کنف حمایت آنان، آزادانه با خدا و رسول و قرآن و اسلام، به جنگ و ستیز برمی خاستند. اینک چرا ابن حجر، این گونه افراد مضاد با دین و مضار در جامعه مسلمین را در عداد صحابه و الاتبار آورده است؟!

در صحیح بخاری و دیگر کتب معروف حدیثی و تاریخی آمده است که پیامبر اکرم از ارتداد و بازگشت به جاهلیت برخی از اطرافیان نزدیک خود خبر می دهد. پیامبر در خطبه ای فرمود:

ألا و إنه یجاء برجال من أمتی فیؤخذ بهم ذات الشمال.57 فاقول: یا رب، اُصَیْحابی؟! فیقول: إنک لا تدری ما أحدثوا بعدک؟! فأقول ـ کما قال العبد الصالح: «و کنت علیهم شهیداً ما دمت فیهم، فلما توفیتنی کنت أنت الرقیب علیهم»...58 فیقال: إن هؤلاء لم یزالوا مرتدین علی أعقابهم59 منذ فارقتهم.

بخاری از ابن ابی ملیکه روایت می کند که پس از استماع این حدیث گفت: «اللهم إنا نعوذبک أن نرجع علی أعقابنا أو نفتن عن دیننا.»60 این حدیث از متواترات است و تمامی اصحاب سنن آن را آورده اند.61

مرحوم فیروزآبادی در کتاب پرارج خود، کتاب السبقة، این حدیث را به گونه متواتر از منابعی معتبر آورده است وی این حدیث را علاوه بر صحیح بخاری و صحیح مسلم و صحیح ابن ماجه و مسند امام احمد، از صحیح ترمزی و صحیح نسائی و مستدرک حاکم نیشابوری و ابو داود طبالسی و استیعاب ابن عبدالبرّـ در شرح حال بسر بن ارطاة ـ و نیز از جلال الدین سیوطی در تفسیر الدرالمنثور و تفسیر طبری و کنز العمال نقل کرده و روایاتی را که شاهد مدعا یا مؤید مطلب است نیز به تفصیل آورده است. وی به خوبی حق مطلب را ادا کرده و به هر گونه توجیه ناروا یا تفسیر غلطی که برخی خواسته اند با آن پارگی را رفو کنند، جواب قاطع داده است. جزاه الله عن الاسلام و الدفاع عن حریم الرسالة و القرآن خیر جزاء الصالحین!62

برخی خواسته اند آیه «انقلبتم علی اعقابکم»63 و روایات یاد شده را ناظر به اعراب بادیه نشین و کسانی بدانند که در ابتدای خلافت ابی بکر از پرداخت زکات ـ تا روشن شدن اوضاع ـ امتناع ورزیدند؛ در صورتی که این آیه و روایات مربوط، خطاب به کسانی است که پیروان پیامبر را گرفته بودند و منافق گونه در طرح و تهیه نقشه برای آینده خویش بودند.

شاهد مطلب، گفتار ابن عبد البرّ در کتاب استیعاب، در شرح حال بسر بن ارطاة است که از شناعت و فضاحت کارهای او سخن می گوید و آن گاه روایت یاد شده را می آورد تا روشن کند که بسربن ارطاة، از نمونه های بارز این حدیث است.64

غرض آن است که در میان اطرافیان پیامبر ـ که به ناحق لقب صحابه یافته اندـ افراد فراوانی یافت می شوند که هرگز شایسته چنین لقب فخیمی نیستند و از نظر پیروان مکتب اهل بیت(ع) جنایتی بزرگ و هتک حرمت پیامبر عظیم الشأن است که از چنین افراد دون صفتی، در زمره صحابه جلیل نام برده شوند.

در حدیثی که امام رضا از پدرش و از جدش امام صادق(ع) نقل می کند آمده است: «اجتمع آل محمد(ص)... علی أن یقولوا فی أصحاب النبی ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ أحسن قول؛65 آل البیت(ع) اتفاق نظر دارند که همواره درباره صحابه، شایسته ترین عبارات را به کار برند.»

این حدیث و امثال آن، خود به خود ناظر به همان صحابه راستین است که رفتار و گفتارشان نمایانگر خلق و خوی پیامبر بوده است.

به گفته حافظ شیرازی:

نه هر که چهره برافروخت دلبــــری داند نه هر که آیه سازد سـکندری داند

نه هرکه طرف کله کج نهاد و تند نشست کلاه داری و آیین ســــروری داند

غلام همت آن رنــــــــد عافیت سوزم که در گـدا صفتی کیمیا گری داند

هــــــزار نکته باریک تر زمــو اینجاست نه هرکه ســر بتراشد قلندری داند

ابوجعفر صدوق(ره) از محمد بن موسی بن نصر رازی، و او از پدر چنین روایت می کند: از امام رضا(ع) درباره فرموده پیامبر اکرم(ص) پرسیدند که فرموده: «أصحابی کالنجوم بأیهم اقتدیتم اهتدیتم؛... به هر یک از صحابه که روی آوری، تو را به خوبی هدایتگر خواهد بود.» حضرت رضا(ع) فرمود: حدیثی صحیح و درست است: البته مراد کسانی اند که پس از رحلت پیامبر دست به تغییر و تبدیل و تحریف دین نزدند.66

همچنین روایات فراوان دیگری که اصحاب را ستایش کرده اند، ناظر به همین گروه صادق القول و استوار در دین اند.

ابو جعفر کلینی به سند صحیح از منصور بن حازم روایت می کند که از امام صادق(ع) درباره صحابه پرسید: آیا آنچه از پیامبر نقل حدیث می کنند، راست می گویند یا به دروغ نسبت می دهند؟ حضرت فرمود: البته که صادق و راستگو هستند.67 این فرمایش که به طور عموم صحابه را تصدیق و ستایش کرده نیز بدون شک ناظر به صحابه ای است که از نظر اهل بیت صحابی شمرده می شوند، نه به تعریف ابن حجر!

سپس حضرت به سبب اختلاف در حدیث صحابه پرداخت و فرمود: این به سبب عدم هماهنگی در حاضر شدن به خدمت پیامبر بوده است. برخی در اول کلام حاضر بوده اند و برخی در آخرکلام، برخی عموم کلام را حضور داشته اند و برخی خصوص آن را، برخی ناسخ و برخی منسوخ را... و هر کس هر آنچه را شنیده و دریافت کرده بود، بعدها نقل می کرد. بدین سبب اختلاف در گفتار آنان پیدا شد. این اختلاف نیز نه مایه تضاد است، نه موجب تکذیب برخی و تصدیق برخی، بلکه همگی آنان صادق اند.68

مولا امیر مؤمنان(ع) آنجا که از شایستگان صحابه به طور گسترده سخن می گوید و جایگاه بلند آنان را از جرگه منافقان جدا می سازد، می فرماید: گفتار آن دسته از صحابه بلند پایه، جملگی صادق و مصدق است و هیچ گونه اختلافی میان آنان نیست جز به سبب اختلاف در حضور و تلقی، که هر یک از آنچه فرا گرفته سخن می گوید و راست می گوید.

آنگاه حضرت از خود سخن می گوید که هرگز از محضر پر فیض پیامبر غیبیت نداشته و هر آنچه را پیامبر بر صحابه عرضه داشته، همگی را بدون کم وکاست فرا گرفته و هرگز فراموشش نشده است.69

در اینجا مناسب است دعای حضرت زین العابدین امام سجاد را که درباره صحابه و نیز درباره تابعین ایراد فرموده است، از نظر خوانندگان بگذرانم. به خوبی روشن است که دعا تنها شامل شایستگان این لقب فخیم می گردد و همان گونه که عرض شد: ضمیر، مرجع خود را تشخیص می دهد. به علاوه، در ابتدای دعا عبارت «الذین احسنوا الصحبة» تقریباً تصریح به همین نکته است.

حضرت در دعای چهارم صحیفه چنین می فرماید:

اللهم و اصحاب محمد خاصة الذین احسنوا الصحابة و الذین ابلو البلاء الحسن فی نصره، و کانفوه، و اسرعوا الی وفادته، و سابقوا الی دعوته، و استجابوا له حیث اسمعهم حجة رسالاته، و فارقوا الازواج و الاولاد فی اظهار کلمته، و قاتلوا الاباء و الابناء فی تثبیت نبوته، و انتصروا به، و من کانوا منطوین علی محبته یرجون تجارة لن تبور فی مودّته، و الذین هجرتهم العشائر ان تعلقوا بعروته، و انتفت منهم القرابات اذ سکنوا فی ظل قرابته، فلا تنس لهم اللهم ما ترکوا لک و فیک، و ارضهم من رضوانک، و بما حاشوا الخلق علیک، و کانوا مع رسولک دعاة لک الیک، واشکرهم علی هجرهم فیک دیار قومهم، و خروجهم من سعة المعاش الی ضیقه، و من کثرت فی اعزاز دینک من مظلومهم،

اللهم و اوصل الی التابعین لهم باحسان، الذین یقولون: ربنا اغفرلنا و لاخواننا الذین سبقونا بالایمان خیر جزائک، الذین قصدوا سمتهم، و تحروا وجهتهم، و مضوا علی شاکلتهم، لم یئنهم ریب فی بصیرتهم، و لم یختلجهم شک فی قفواثارهم، و الایتمام بهدایه منارهم، مکانفین و موازرین لهم، یدینون بدینهم، و یهتدون بهدیهم، یتفقون علیهم، و لایتهمونهم فیما ادّوا الیهم، اللهم و صل علی التابعین من یومنا هذا الی یوم الدین و علی ازواجهم و علی ذریاتهم و علی من اطاعک منهم، صلوة تعصمهم بها من معصیتک، و تفسح لهم فی ریاض جنتک، و تمنعهم بها من کید الشیطان، و یعینهم بها علی ما استعانوک علیه من بر، و تقیهم طوارق اللیل و النهار الا طارقا یطرق بخیر، و تبعثهم بها علی اعتقاد حسن الرجاءلک، و الطمع فیما عندک، و ترک التهمه فیما تحویه ایدی العباد، لتردهم الی الرغبة الیک و الرهبة منک، و تزهدهم فی سعة العاجل، و تحبب الیهم العمل للأجل، و الاستعداد لما بعد الموت، و تهون علیهم کل کرب یحل بهم یوم خروج الانفس من ابدانها، و تعافیهم مما تقع به الفتنه من محذوراتها، و کبة النار و طول الخلود فیها، و تصبرهم الی امن من مقیل المتقین.

این بحث ادامه دارد و پس از این مباحثی را درباره برخی شبهات و نیز اعتبار قول صحابی در تفسیر و اصول معارف و احکام خواهیم آورد.

پی نوشتها:

1. توبه: آیه117.

2. توبه: آیه100.

3. فتح: آیه29.

4. کتاب النوادر، راوندی ص146، ح199؛ بحار، ج22، ص310، ح12؛ طرائف، ابن طاووس، ص428؛ صحیح مسلم، ح7، ص183.

5. امالی ابن الشیخ، 281 ـ 282؛ بحار، ج22، ص313، ح19.

6. الصواعق المحرقة، ص141، این روایت را محب الدین طبری در باب شرف النبوة آورده است.

7. همان، ص140. این حدیث را حاکم نیشابوری در مستدرک و متقی هندی در کنز العمال و محب الدین طبری با سندهای معتبر آورده اند. رجوع شود به: فضائل الخمسة، فیروز آبادی، ج2، ص59ـ60.

8. فلو: کره اسب؛ سباط: دست باز و بخشنده؛ سلاط: زبان گویا و برنده. نهج البلاغه، کلمات قصار:465.

9. ترجمه دکتر شهیدی، ص443.

10. توبه: آیه117.

11. فتح: آیه29.

12. آل عمران: آیه 195.

13. اعراف: آیه157.

14. بقره: آیه177.

15. امالی ابن الشیخ، ص332؛ بحار، ج22، ص 305ـ306، ح4.

16. دعای چهارم صحیفه سجادیه.

17. الاصابة فی معرفة الصحابة، مقدمه، ج1، ص7.

18. در روایت از عبدالله بن مسعود. رجوع شود به: تفسیر و مفسران، ج1، ص162ـ163.

19. رعد: آیه 17.

20. یوسف: آیه 76.

21. بقره:آیه 269.

22. آل عمران:آیه 163. رجوع شود به تاریخ دمشق، ابن عساکر، ج3، ص51، شرح حال مولا

امیر مؤمنان.

23. رجوع شود به:تفسیر و مفسران، ج1، ص162، 164، 187، 189، 195ـ200 و غیره.

24. در داستان مرد انصاری که سمره در خانه وی درختی داشت و بدون هشدار قبلی وارد منزل او می گردید، مرد انصاری شکایت او را نزد پیامبر برد. پیامبر هر آنچه توسط نمود تا شاید او را نرم کند، زیر بار نرفت تا آن گاه که پیامبر دستور داد درخت او را از بیخ بر کنند و به رویش بیفکنند. سپس پیامبر او را مورد خطاب قرار داد و فرمود: « انت رجل مضار؛ تو فردی هستی که همواره در صدد آزار و ایذای دیگران هستی.» این کلام خجسته، از آلودگی درونی سمره خبر می دهد. رجوع شود به: کافی شریف، ج 5، ص 294، ح 8، باب الضرار؛ من لا یحضره الفقیه، ج 3، ص59، ح9، باب حکم الحریم44: «ما أراک یاسمره إلا مضاراً»؛ سنن ابی داوود، ج3، ص315، ح3636:

«انت مضار.»؛ سنن بیهقی، ج6، ص157: «انت مضار».

25. تاریخ طبری، ج 5، ص236، حوادث سال50.

26. همان، ص237.

27. همان، ص292.

28. همان، ص291.

29. بقره: آیه 204ـ205.

30. بقره: آیه 207.

31. شرح نهج البلاغه، ج4، ص78.

32. تاریخ طبری، ج5، ص237.

33. شرح نهج، ج4، ص78.

34. «مات بالکوفه سنة بضع و سنین.» المعارف، ابن قتیبه، ص132.

35. روضه کافی، ج8، ص332، ح515.

36. الاصابه، ابن حجر، ج2، ص79. در معارف ابن قتیبه، ص132، آمده است که آن حضرت

خطاب به ده نفر فرمود: «آخرکم موتاً فی النار.»

37. انساب الاشراف، بلاذری، ج1، ص527.

38. ابن اثیر می نویسد: زمهریره مرضی است کشنده و فوق العاده دردناک که خداوند آن را برای شکنجه کافران در پایان کار آماده ساخته است. النهایة، ج2، ص314. ابن اثیر ـ صاحب اسد الغابةـ مرض او را به «کزاز شدید» تعبیر کرده است: ج2، ص355.

39. اسد الغابة، ابن اثیر، ج2، ص355.

40. تاریخ طبری، ج5، ص292.

41. امالی، طوسی، ص294؛ بحار، ج47، ص165، ح5.

42. قاموس الرجال، ج5، ص312ـ315، شماره 3429.

43. الاصابة، ج2، ص 78ـ79، شماره 3475، حرف سین، القسم الاول.

44. توبه: آیه 101.

45. رجوع شود به: نهایة اللارب فی أنساب العرب، قلفشندی، ص392؛ الاصابة، ابن حجر،

ج2، ص78؛ اسد الغابة، ابن اثیر، ج2، ص354.

46. ابن حجر از او در قسم اول حرف باء یاد کرده است: الاصابة، ج1، ص147،142.

47. شرح نهج البلاغه، ج2، ص18.

48. مروج الذهب، ج3، ص163.

49. قاموس الرجال، ج2، ص304ـ306، 1087.

50. الاصابة، ابن حجر، ج1، ص344، 1777؛ الاستیعاب، ابن عبد البرّ، حاشیه الاصابة،

ج1، ص317ـ318؛ أسد العابة، ابن اثیر، ج2، ص33ـ34.

51. شرح نهج البلاغه، ج4، ص79.

52. ضحی: آیه 11.

53. کنز العمال، متقی هندی، ج13، ص159ـ161، 36492؛ امالی، صدوق، مجلس43، ص324ـ325، 9؛ بحار، ج22، ص 318ـ319، 4.

54. بدین معنا که اسلام آوردن وی از روی انتخاب صحیح باشد، نه از روی ناچاری.

55. عیون اخبار الرضا، ج2، ص93، باب 32، ج 34.

56. بحار، ج22، ص305ـ306، ح 4.

57. اشاره به آیه 41ـ46 سوره واقعه: « و اصحاب الشمال، ما اصحاب الشمال فی سموم و حمیم، و ضل من یحموم، لا بارد و لا کریم. إنهم کانوا قبل ذلک مترفین. و کانوا یصرون علی الحنث العظیم».

58. مائده: آیه 117.

59. اشاره با آیه کریمه: «و ما محمد إلا رسول قد خلت من قبله الرسل، أفإن مات أو قتل انقلبتهم علی اعقابکم» (آل عمران: آیه 144)

60. صحیح مسلم، ج7، ص66، کتاب الفضائل، باب اثبات حوض؛ صحیح بخاری، ج9، ص58، کتاب الفتن.

61. رجوع شود به: صحیح بخاری، کتاب الفتن، ج9، ص58ـ59؛ تفسیر سورة الأنبیاء، ج6، ص122؛ تفسیر سوره مائده، ج6، ص70، کتاب الرقاق باب کیف الحشر، ج8، ص136؛ صحیح مسلم، ج7، ص66، دو حدیث. 1. اسماء بنت ابی بکر 2. باب «اثبات حوض نبینا» و ج8، ص157، باب« فنا الدنیا و بیان الحشر» (کتاب الجنة و صفة نعیمها)؛ مسند احمدبن حنبل، ج1، ص235 و 253 و ج3، ص28 و ج5، ص48.

62. رجوع شود به: کتاب السنة من السلف، ص24ـ34.

63. آل عمران: آیه 144.

64. الاستیعاب، حاشیه الاصابة، ج1، ص154ـ163.

65. ابوالفتوح رازی در تفسیر بسمله و جهر به آن، این حدیث را به گونه ارسال مسلم آورده است که همانند مرسلات صدوق(ره) واجد اعتبار استنادی است. تفسیر ابوالفتوح، ج1، ص49ـ50.

66. عیون اخبار الرضا، ج2، ص93، ح33، باب 32.

67. کافی، ج1، ص65، ح3، باب اختلاف الحدیث.

68. همان.

69.همان، ص62ـ64، ح1.


منبع : پایگاه حوزه
  2517
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

      نام‌های ماه مبارک رمضان در صحیفه سجادیه
      قبولی حسنات در ماه مبارک رمضان
      عنصر مردانگی و جوانمردی در بیان امام حسن مجتبی(ع)
      ماه رمضان ماه قیام
      نقش ایمان در استمرار حسنات (به مناسبت وفات حضرت خدیجه ...
      شرایط پذیرش اعمال در ماه رمضان
      رمضان، بهترین فرصت برای طهارت روح
      ارزش معنوی ماه مبارک رمضان
      رمضان، ضیافتی برای همگان
      كاسته شدن گناه در رمضان‏

بیشترین بازدید این مجموعه

      فضیلت ماه مبارک رمضان
      اسم اعظمی که خضر نبی به علی(ع) آموخت
      این رفتارها روزی تان را زیاد می کند
      دو توصیه مهم هنگام دعا
      یک آیه و این همه معجزه !!
      کسانی که فشار قبر ندارند !!!
      توبه ی این گناه خیلی سخت است
      شاه کلید آیت الله نخودکی برای یک جوان!
      حاجت خود را جز نزد سه نفر نگو!
      افزایش رزق و روزی با نسخه‌ امام جواد (ع)

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز