فارسی
يكشنبه 30 تير 1398 - الاحد 18 ذي القعدة 1440

  3492
  1
  0

على را برايم توصيف كن‏


معاويه به ضرار گفت: على را برايم توصيف كن، ضرار گفت: مرا از اين برنامه معاف بدار، معاويه گفت: هيچ راهى جز توصيف على ندارى، ضرار گفت: اكنون كه ناچارم مى‏گويم:
به خدا قسم، شناخت على از درك عقل و انديشه ما بسيار دور بود. بر همه چيز توان داشت، گفتارش ميزان شناخت حق و باطل بود و جز به عدالت حكمى از حضرتش صادر نگشت.
از سراسر وجود او دانش و علم مى‏ريخت و تمامى نواحى هويّت و ماهيّتش گوياى حكمت بود.
از دنيا و شكوهش وحشت داشت و با تاريكى شب انسى عجيب برقرار مى‏كرد اشكش به خاطر ترس از عظمت حق، فراوان بود.
هميشه در انديشه و تفكّر به سر مى‏برد و لباس زبر و خشن را دوست داشت و غذايش را جز نان جوين و مواد بسيار عادى كه لذّتى در آن نبود چيزى تشكيل نمى‏داد.
به هنگامى كه بين ما بود با ما فرقى نمى‏كرد. از جواب هر خواسته مشروعى كه داشتيم‏ امتناع نداشت، وقتى از او دعوت مى‏كرديم اجابت مى‏فرمود.
به خدا قسم با اين كه به او نزديك بوديم و او هم با ما نزديك بود، ولى انگار از عظمت و بزرگى‏اش ياراى سخن گفتن با او را نداشتيم.
اهل دين را فوق العاده گرامى مى‏داشت و با افتادگان نشست و برخاست مى‏نمود.
در زمان حكومتش هيچ قدرتمندى از ترس عدالتش جرأت اعمال زور و سلطه‏اش را نداشت و هيچ ضعيفى از رسيدن به عدل على مأيوس نبود.
خدا را به شهادت مى‏طلبم كه شاهد شب‏هاى على بودم، زمانى كه پرده تاريك شب به رخسار جهان در مى‏افتاد و ستارگان در آسمان دنيا به جلوه‏گرى مى‏نشستند، او محاسن خود را به دست مى‏گرفت و چون آدم مار گزيده به خود مى‏پيچيد و چون انسان غصه‏دار اشك مى‏ريخت و مى‏گفت: دنيا برو غير مرا گول بزن. خود را به من عرضه مكن و براى جلب من، متوسّل به هفت قلم آرايش مشو. چه دور است، چه دور است كه بتوانى مرا فريب دهى، من تو را سه طلاقه كرده‏ام و جاى هيچ‏گونه رجوعى براى تو باقى نگذاشته‏ام مدّت تو بسيار كوتاه و خطرت براى فرزند آدم بزرگ است و عيش و خوشيت اندك.
آه كه توشه‏ام براى سفر آخرت كم است واى كه عبادتم براى دفع وحشت از راهى كه در پيش دارم اندك است.
ناگهان معاويه گريست و گفت: خدا رحمت كند ابوالحسن را؛ كه به خدا قسم اين چنين بود. سپس گفت: اى ضرار! حزن و اندوهت نسبت به او چگونه است؟ گفت: مانند كسى كه فرزندش را در لانه‏اش سر بريده و گريه گلوگير او شده و از غصه آرام نمى‏گيرد و اندوهش به پايان نمى‏رسد!!


منبع : پایگاه عرفان
  3492
  1
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

      ديدار خوبان در عالم رؤيا
      حکایتی از لقمه حرام‏
      خدمت امام رضا(ع) در حمام نیشابور
      سهولت عفو امام رضا(ع)
      وقتی امام رضا (ع) به نیشابور رسیدند
      طلب مقام از حضرت رضا(ع)
      انفاق امام على(ع)
       امیرالمؤمنین در بازار بصره
      من دختر بدحجابی بودم با آرایش‌های زیاد
      مردی که با خبر دختردار شدنش، رنگ رخسارش تغییر کرد!

بیشترین بازدید این مجموعه

      طلبه ای که به لوستر های حرم امیر المومنین اعتراض داشت
      حکایتی از لقمه حرام‏
      داستانى عجيب از برزخ مردگان‏
      داستانى شگفت از مبارزه با نفس‏
      داستان شگفت انگيز سعد بن معاذ
      حکایت خدمت به پدر و مادر
      اگر این مرد را پیدا کنم، به او پیشنهاد ازدواج می‌دهم!
      اگر بتوانی نمیری، مگر آن‌که اذان بگویی!
      من دختر بدحجابی بودم با آرایش‌های زیاد
      من آرزو داشتم که این جعفر مثل امام جعفر صادق بشود!

 
نظرات کاربر
مهدی حاجی زاده
بسم الله الرحمن الرحیم با عرض سلامی صمیمانه به حضور استاد ارجمند حجت السلام و المسلمین الحاج آقا انصاریان و تمامی کسانی که به نوعی در گرد آوری این مجموعه تلاش ومساعدت کرده اند این حقیر از خداوند مهربان برای تک تک افراد آرزوی توفیق و حسن عاقبت می نماید امیدوارم از زیارت و شفاعت حضرت بقیـــــه الله در دنیا و آخرت بهره مند گردیم و اما در آخر از استاد ارجمند عاجزانه تقاضا میکنم که نحوه صحیح خواندن دعای عهد وزمان دقیق خواندن را برای بنده ارسال فرماید و همچنین کلماتی مانند{فرقان-و-باسمک-کتابه-علمه-والممتثلین لاوامره} که در دعا در داخل پرانتز قید شده برای چیست که انشاءالله و با توکل بر خداوند می خواهم به مدت چهل روز شروع کرده و این دعا را بخوانم پس صحیح بخوانم بهتر است اگر لطف کنید و اشکالاتم را برطرف بفرمایید خیلی ممنون خواهم شد. با تشکر اجرکم عند الله
پاسخ
0     0
21 اسفند 1393 ساعت 6:22 بعد از ظهر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز