فارسی
چهارشنبه 26 تير 1398 - الاربعاء 14 ذي القعدة 1440
  781
  0
  0

مقامات و درجات انسان‏

سعيد الدين فرغانى در «شرح تائيّه ابن فارض» مى گويد:

«مقدمه اول: ببايد دانست كه هر چند در طريق حق و وصول به وى مقامات و درجات بسيار است، لكن اصول و كلّيات آن سه مقام است: اول سلام و دوم ايمان و سوم احسان؛ زيرا كه چون آن سرّ وجودى [انسان ] از مراتب استيداع افلاك و عناصر و مولّدات و مرتبه استقرار كه رحم مادر است تجاوز كرد و به صورت اين نفس و مزاج انسانى ظاهر شد، به سبب ملابست احكام كثرت عناصر و مولّدات، حكم وحدت و طهارت و بساطتش در اين آثار كثرت حركات و سكَنات طبيعى و احكام انحرافات او مغلوب گشت و به آن سبب از مبدأ وحدت خود و لا بدّى رجوع به وى و طرق ظاهر و باطن آن رجوع، به يكبارگى محجوب ماند.

پس اگر به واسطه تقليد پدر و مادر و مربّى، يا دعوت رسولى و امامى از آن آگاهى مى يابد، نخست اثر آن آگاهى به ظاهر نفس و جهت تدبيرى او مر مزاج و قوا و اعضاى او را مى رسد و از او به قوا و اعضا سرايت مى كند تا از كثرت و نامضبوطى حركات و سكنات قولًا و فعلًا و ظهور به صور انحرافات اعراض مى كنند و به وحدت و عدالتى كه در احكام شرع مندرج است روى مى آرند و آن را انقياد مى نمايد و آن زمان، دخول ايشان در دايره مقام اسلام كه انقياد اوامر و زواجر شرع است درست مى شود.

و آنگاه ارتباط اين شخص انسانى كه به مسلمانى درآمده است، با حق و اسما و صفات مقدس او به طريق تعلّق ثابت مى افتد؛ زيرا كه مربوب را به اسم رب و صفت ربوبيت و مخلوق را به اسم خالق و صفت خلق و مهدى را به اسم هادى و صفت هدايت و توبه كننده را به اسم توّاب و قابل التَّوب و مغفور را با اسم غفّار و صفت مغفرت و هَلُمَ جَرّاً، تعلّق ضرورى است و همچنين در مقام اسلام كه تقيّد است به عالم حكمت، تعلّق به اسباب و علل و اضافت هر چيزى به سببى و علّتى ظاهراً و رؤيت اشيا مضاف به اين اسباب و علل ضرورى است كه فى الحقيقه آن اسباب و علل هم مظاهر آثار اين اسمايند.

و تا دايره اسلام درنيامده است تعلّقش با بعضى اسما و صفات است دون البعض و چون به حقايق مقام اسلام متحقّق شد حينئذ تعلّقش با همه اسما و صفات تمام مى گردد و بعد از آن، اثر آن آگاهى از مبدأ و معاد و طريق عود به قواى باطنى و حواس نفس مى رسد تا به تكلّف و تلطّف جهد مى كند و خود را از مضيق:

صُمٌّ بُكْمٌ عُمْىٌ فَهُمْ لايَرْجِعُونَ»

كر و لال و كورند، به اين سبب آنان [از گمراهى و ضلالت به سوى هدايت و حقيقت ] بازنمى گردند.

مى رهاند و نطق و سمع و بصر و فكرت و وهمش را كه به فضول و مالايُعْنى از ذكر و فكر و آثار و عبر، به كلّى محجوب بود دركار مى آرد و خويشتن را به اسم سميع و بصير و عالم و قائل متخلّق مى گرداند.

و همچنين قواى باطن را از حضيض نقايص و انحرافات جهل و بخل و طيش «2» و ظلم و قساوت، الى غير ذلك، به اوج كمالات و صور اعتدالات عقل و كرم و حلم و رأفت خواهد كه برساند.

حينئذ از مقام اسلام به مقام ايمان ترقّى كرده باشد و در اثناى سير در كليات مقاماتِ ايمانى چون توبه و زهد و ورع و توكل و رضا و جزئيات هر مقامى، خود را به اسماى حق چون كريم و حليم و علّام و رؤوف و امثال آن بر وفق:

تَخَلَّفُوا بِأخْلاقِ اللَّهِ.

به اخلاق الهى آراسته شويد.

متخلّق مى كند و مقام ايمان را از اين جهت مقام تخلّق گويند.

پس چون احكام انحرافات از ظاهر و باطن نفس منتفى گردد، صورت وحدت و عدالتى كه در مشيمه نفس كامن بود متولد شود و نام آن صورت، دل است، پس اين دل به حكم

«وَ وَسَعَنى قَلْبُ عَبْدى ...»

محلّ تجلّى اسمى شود از توابع اسم ظاهر حق كه منشأ تعيّن نفس و مزاج اين شخص بوده باشد و در وقت سقوط نطفه و نفخ روح و زمان ولادت، محكوم تأثير و تربيت آن اسم افتاده و حينئذ به آن اسم متحقق شود، أعنى در وقت تجلّى آن اسم در دل او، اسم و رسم او به كلّى از ميان برخيزد تا همه آن اسم باشد و آنگاه از مقام ايمان به مقام احسان ترقّيش محقّق شود و آن اسم كه در دل او تجلّى كرده است و اثرى از آثار آن اسماى ذات مذكور است، حينئذ سمع و بصر و لسان و يَد و رِجلْ و عقل او گردد، تا از اخبارى كه در حقيقت اين مقام تحقّق وارد است لطايف آن را فهم كند.

پس در مراتب اسما، سير كردن گيرد و تحقق به هر اسمى او را مستعد تحقق به اسمى ديگر مى گرداند تا به همگى اسما كه اسم ظاهر، جامع ايشان است متحد شود.

آنگاه سير در باطن روح آغازد تا به همه اسماى باطن تنزيهى تحقّق يابد، آنگاه به تجلّى جمعى كمالى رسد و اين سير مضاف به ساير كاملان است. اما سير مصطفوى از اين حضرت جمع قاب قَوْسَين است تا به مقام احديت جمع أو أدْنى كه لا أعلى و لا أَكْمَلَ مِنْهُ.

مقدمه دوم: آن است كه از خصايص كامل، آن است كه غالباً به باطن و سرّ خود مشاهد حضرت غيب باشد. و به روح و نفس، مطالع حضرت ارواح و علوم آن در مقام احسان. و به حواس ظاهر و باطن در مقام ايمان و مشغول آثار و عِبَر بود و مزاج و قواى او مقيّد باشد به مقام اسلام. و به عبادات بدنى و ملازمت همه انواع احكام ابتلائات شرعى، اوقات او معمور و مستغرق.

اما فايده تقيّد سرّ و نفس شريفش به حضرت غيب و مقام احسان، تجلّيات ذاتى و علوم حقيقى و مكاشفات صحيح است. و فايده تقيّد حواس و قواى ظاهر و باطنش به مقام ايمان، در اين نشأت دنيا التذاذ اوست به ذكر و فكر و سماع و عبرت ها و در نشأت آخرت به رؤيت دائم بالبصر و سماعِ كلام بى واسطه و غير آن.

و فايده تقيّد مزاجش به مقام اسلام تحقق باشد به ابتلائات احكام شريعت در اين نشأت و تلذّد بدان و كشف دقايق حكمت و در هر حكمى از احكام شرعى و علت تعيين و تحديد اعداد و اوقات و مقادير در نماز و روزه و زكات و حج و غير آن و كمال انبساط حقيقت او در جميع عوالم و نشأت دنيوى و برزخى و حشرى و جنانى و كثيبى «2» و غير آن به آن تقيّد مزاج به مقام اسلام باز بسته است و برخوردارى از صور و نتايج آن اعمال و عبادات شرعى در برزخ و حشر كه جنّات و حور و قصور، عين آن صور است هم بدان متعلّق و هر چند اوقات باشد كه نفس و حواس و مزاجش همرنگ سرّ گردد، اما به حكم نشئات و آن حكمت هاى مذكور آن را ثباتى و دوامى بيشتر نتواند بود.

مقدمه سوم: در بيان تحقيق تجسّد اعمال و اقوال در نشئات برزخى و حشرى و جنانى و جحيمى.

بدان وفّقك اللَّه كه: همچنانكه افلاك و كواكب، صور و مظاهر حقايق و اسماى الهى اند و تشكّلات اتّصالات ايشان مظاهر توجّهات و اجتماعات حقايق و اسما؛ و از اين جهت در اين عالم مؤثّرند و صور نتايج آن تشكّلات و اتّصالات اينجا در اين نشئات دنيا به صور امزجه و اشخاص و اقوال و اعمال و احوال ايشان متشخّص و متجسّد مى شوند، همچنين قوا و اعضاى اين صورت انسانى كه مجمل همه عالم است، مظاهر و صور همان حقايق و اسماى الهى اند و تشكّلات و اتّصالات اين صور نيز كه اعمال و اقوال عبارت از ايشان است هم مظاهر توجّهات و اجتماعات همان حقايق و اسما است، هر چند اين صور انسانى را از آن مظهريت آگاهى نيست، لاجرم همچنانكه صور و نتايج آن تشكّلات و اتّصالات اگر چه اعراضند، اينجا ظاهر و متجسّد مى شوند، همچنين اين صور اقوال و اعمال انسانى هر چند اعراضند اما در افلاك و اطباق متجسّد مى گردند و جمله صور برزخى و حشرى و جنانى و غير آن عين آن هيئات متجسّده اند و نفوس انسانى در برزخ به آن صور متعلّق مى شوند و نعمت و نقمت ايشان در برزخ از حيثيّت آن صور به ايشان مى رسد.

اما هر فعلى و عملى و قولى كه به قصدى و نيّتى صحيح مقرون مى باشد به حسب قوّت نسبت آن نيّت به وحدت و اخلاص، تجسّد او در فلكى عالى تر مقدّر مى شود، تا اگر حكم وحدت و اخلاص بر قولى و عملى غالب آيد به حكم:

إلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَالْعَمَلُ الصّالِحُ يَرْفَعُهُ»

حقايق پاك [چون عقايد و انديشه هاى صحيح ] به سوى او بالا مى رود و عمل شايسته آن را بالا مى برد.

آن به كلى به عالم وحدت مرتفع شود و در اين افلاك هيچ صورت نپذيرد.

و إليه الإشارة بقوله صلى الله عليه و آله فى جملة حديث:

لاإلهَ إلّا اللَّهُ، لَيْسَ لَها دُونَ اللَّهِ حِجابٌ حَتَّى تَخْلُصَ إلَيْهِ.

ذكر لا اله الا الله نزد خداوند بدون هيچ مانعى منتهى به قبولى مى شود.

و بقوله عليه الصلاة و التحيّة:

ما قالَ عَبدٌ لا إلهَ إلَّا اللَّهُ قَطُّ مُخْلِصاً إلّا فُتِحَتْ لَهُ أبْوابُ السَّماء حَتّى يُفْضِىَ إلَى الْعَرْشِ.

بنده اى هرگز با اخلاص ذكر لا اله الا اللّه نگفت مگر اين كه درهاى آسمان به روى او گشوده شده تا به عرش برسد.

و اما هر فعلى و قولى كه از نيّتى و قصدى صحيح خالى ماند يا به يكبارگى هَباءً منثوراً شود تا از اين عالم خاك و آب و هوا و آتش تجاوز نكند و در نشأت آخرت منضمّ با صورت جسمانيش مصور گردد و در جسمش افزوده موجب شدت عذاب صاحبش شود، أعاذناللَّه من ذلك.

و الإشارة إليه بقوله صلى الله عليه و آله:

إنَّ غِلْظَ جِلْدِ الْكافِرِ اثْنَيْنِ وَ أرْبَعينَ  ذِراعاً وَ إنَّ ضِرْسَهُ مِثْلُ احُدٍ، وَ إنَ

مَجْلِسَهُ مِنْ جَهَنَّمَ ما بَيْنَ مَكَّةَ و الْمَدينَةِ.

ضخامت پوست كافر چهل و دو زرع و دندانش همانند احُد و جاى نشستنش چون در جهنّم بين مكّه تا مدينه است.

و ديگر اشارات نصوص قرآن و احاديث صحاح با نظر ارباب كشفِ صحيح مطابقند كه سطح كرسى كريم، زمين بهشت است و سقفش عرش.

اما اشارت قرآن عزيز آن است كه به چيزى كه سعتِ كرسى را وصف فرموده است به عين همان چيز عرض بهشت را وصف كرده است، قوله تعالى:

وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّماواتِ وَ الأْرْضَ»

تخت [حكومت، قدرت و سلطنت ] ش آسمان ها و زمين را فرا گرفته است.

و قوله تعالى:

وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الأْرْضُ» «1»

و بهشتى كه براى پرهيزكاران آماده شده است.

و اما دلالت حديث، قوله صلى الله عليه و آله:

إنَّ فِى الْجَنَّةِ مِائَةَ دَرَجَةٍ، بَيْنَ كُلِّ دَرَجَتين مِنْها مِثْلُ ما بَيْنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ، الفِرْدَوْسُ أَعْلاها دَرَجَةً وَ مِنْها تَفْجُرُ الأنهارُ الأربعةُ وَ مَنْ فَوْقِها يَكُونُ العَرْشُ. «2»

در بهشت صد درجه است، بين درجه اى تا درجه ديگر همچون بين آسمان و زمين است و فردوس بالاترين درجه آن است و از آن چهار نهر مشهور سرچشمه مى گيرد و فوق آن عرش است.

و از اين اقوال و اعمال آنچه به مقاصد صحيح مؤيدتر باشد در اين بهشت به صورت حدائق و اشجار و ثمار و انهار و حور و قصور متجسّد مى شود و الدليل عليه قوله تعالى:

وَ أنْ لَيْسَ لِلإِنْسانِ إلّا ما سَعى* وَ أنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرى * ثُمَّ يُجْزهُ الْجَزاءَ الأْوْفى» «3»

و اين كه براى انسان جز آنچه تلاش كرده [هيچ نصيب و بهره اى ] نيست،* و اين كه تلاش او به زودى ديده خواهد شد؛* سپس به تلاشش پاداش كامل خواهند داد.

و قوله تعالى:

فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ» «1»

پس هركس هم وزن ذرّه اى نيكى كند، آن نيكى را ببيند.

و شك نيست كه سعى و عمل عَرَضند

وَ الْعَرَض لا يبقى زَمَانَيْنَ على الصحيح، فكيف يُرى فى الزمان الثانى؟

و نصّ صريح، رؤيتِ عينِ سعى و عمل اثبات مى كند پس آن رؤيت جز به اين طريقِ تجسّد نتواند بود. و قوله صلى الله عليه و آله:

رأيتُ ابراهيمَ عليه السلام لَيْلَةً اسْرِىَ بِى فَقالَ: يا مُحَمَّدُ، اقْرَأْ امَّتَكَ مِنِّى السَّلامَ وَ أَخْبِرْهُمْ أنَّ الْجَنَّةَ طَيِّبَةُ التُّرْبَةُ، عَذِبَةُ الْماءِ، وَ أنَّها قيعانٌ وَ غِراسَها سُبْحانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُللَّهِ وَ لا إلهَ إلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ أكْبَرُ. «2»

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: شب معراج ابراهيم را ملاقات كردم، به من گفت: از جانب من امّت خود را سلام برسان و بگو: بهشت را خاك پاك و آب شيرين است و اكنون دشت و هامون مى باشد، به حقيقت كه نهال هاى آن سبحان اللَّه و الحمدللَّه و لاإله إلّا اللَّه واللَّه أكْبر است.

پس به واسطه اين تجسّد مذكور، حقيقت كامل منبسط مى شود و بناى كمالش به آن انبساط محكم مى گردد.

مقدّمه چهارم: آن است كه هر مرتبه اى و عالَمى و حضرتى را مبدئى و منتهائى و وسطى حقيقى است و كامل را در هر عالمى صورتى كه مدد اهل آن عالم از حيثيت آن صورت مى دهد و آن وسط حقيقى هر عالمى و مرتبه اى از مُلك و ملكوت و جبروت محل آن صورت كامل است و هر عملى و معرفتى و حكمتى كه از احكام و خواص هر مرتبه اى و عالمى ظاهر خواهد شد آن جمله نتيجه بيان آن كامل خواهد بود، از حيثيت آن صورت كماليت كه او راست در هر مرتبه اى و مقامى.

اما علوم حقيقت نتايج بيان اوست از حيثيت مقام احسان و تحقّق به اسما و صورتى كه او راست در وسط حقيقى عالمِ ارواح و مثال و علوم شريعت و اسرار و دقايق حكمت هاى احكام شرعى مستنبط باشد از بيان او

«مِن حيثُ مقامِ الإسْلام و التعلّق بالأسْماء و خصايصِ أفعالِه وَ أقوالِه الْمُخْتَصَّة بِمِزاجِهِ الكامِلِ الواقِعِ فى حاقِّ الوَسَطِ وَ الْإعْتِدالِ.» «1»

از بيانات فوق استفاده مى شود كه هر كس با سعى و كوشش و جدّ و جهد خويش به مرتبه اسلام و ايمان و احسان برسد:

اوّلًا: تمام مسائل مادّى و دنيايى به هر صورت كه باشد در نظرش سهل و آسان و از دست رفتنى جلوه كند.

و ثانياً: تمام همّت خود را بعد از معاش حلال، صرف رشد عقل و فكر و قلب و روح نمايد، تا جايى كه مظهر اسما و صفات شود.

ثالثاً: با فيوضات اخروى اتحاد پيدا كرده، در آن جا آثار وجودى خويش را كه متولّد از اسلام و ايمان و احسان بوده به صورت فردوس و يا جنّت و رضا و خشنودى حق خواهد يافت.

اينچنين انسان در برابر حوادث و ابتلائات و فتنه ها و آزمايش ها، بى شكست است و بلكه تمام مكاره براى او زمينه تذكر و توجه نسبت به حضرت محبوب است و گشايش كار خويش را هم جز به دست رحمت و لطف دوست نخواهد دانست.

آرى، انسان عجيب ترين موجود جهان از نظر باطن و ملكوت وجود است كه با كمك اسلام يعنى عمل به شريعت و ايمان يعنى خلوص و اخلاص و احسان يعنى فناى در حق مى تواند به وصال محبوب واقعى يعنى حضرت ربّ العزّه برسد.

اى رونق هر گلشنى، وى روزن هر خانه اى

 

هر ذرّه از خورشيد تو، تابنده چون دُردانه اى

اى غوث هر بيچاره اى، واگشت هر آواره اى

 

اصلاح هر مكّاره اى، مقصود هر افسانه اى

اى حسرت سرو سهى، اى رونق شاهنشهى

 

خواهم كه ياران را دهى، يك يارِ بى يارانه اى

در هر سرى سوداى تو، در هر لبى هيهاى تو

 

بى فيض شربتهاى تو، عالم تهى پيمانه اى

هر خسروى مسكين تو، صيد كمين شاهين تو

 

وى سلسله تقليب تو، زنجير هر ديوانه اى

     

هر نور را نارى بود، با هر گلى خارى بود

 

بهر حرس مارى بود، بر گنج هر ويرانه اى

     

 

 

(مولوى)


منبع : پایگاه عرفان
  781
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

      حکایتی از لقمه حرام‏
      خدمت امام رضا(ع) در حمام نیشابور
      سهولت عفو امام رضا(ع)
      وقتی امام رضا (ع) به نیشابور رسیدند
      طلب مقام از حضرت رضا(ع)
      انفاق امام على(ع)
       امیرالمؤمنین در بازار بصره
      من دختر بدحجابی بودم با آرایش‌های زیاد
      مردی که با خبر دختردار شدنش، رنگ رخسارش تغییر کرد!
      اثر بی‌حجابی

بیشترین بازدید این مجموعه

      طلبه ای که به لوستر های حرم امیر المومنین اعتراض داشت
      داستانى عجيب از برزخ مردگان‏
      داستانى شگفت از مبارزه با نفس‏
      داستان شگفت انگيز سعد بن معاذ
      حکایت خدمت به پدر و مادر
      اگر این مرد را پیدا کنم، به او پیشنهاد ازدواج می‌دهم!
      اگر بتوانی نمیری، مگر آن‌که اذان بگویی!
      من دختر بدحجابی بودم با آرایش‌های زیاد
      مردی که با خبر دختردار شدنش، رنگ رخسارش تغییر کرد!
      من آرزو داشتم که این جعفر مثل امام جعفر صادق بشود!

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز