فارسی
پنجشنبه 29 فروردين 1398 - الخميس 12 شعبان 1440
  397
  0
  0

فرمانفرمايى قتيبة بن كلثوم‏

قُتَيبة بن كلثوم بر بعضى از بلاد يمن فرمانفرما بود. نوبتى به عزم حجّ اسلام از مملكت خود بيرون آمده، چون از مناسك حج فارغ شده متوجه وطن گشت.

قبيله بنوعقيل به واسطه عداوت قديمى سر راه بر او گرفتند. چون با قتيبه جمعى قليل بودند مغلوب گشته اسير شد و مدّت سه سال در آن قبيله محبوس مانده، اهل يمن تصور كردند كه قتيبه به قتل رسيده. لاجرم از جستجوى او پاى كوتاه كردند. چون مدت محنت او امتداد يافت، نوبتى، مردان آن قبيله بالتمام به جايى بودند، قتيبه از زنى كه محافظت وى مى نمود التماس نمود كه مرا رخصت ده تا بر سر اين پشته رفته لحظه اى در اين صحرا نظر كنم شايد كه تراكم غم از خاطرم كمتر شود.

پير زن اجازت داده، قتيبه بر زبر آن پشته برآمد زنجير كشان و نالان، چون نظرش بر سمت كعبه افتاد روى به قبله دعا آورده گفت:

«يا غِياثَ الْمُسْتَغِيثينَ وَ يا مُجيبَ دَعْوَةِ الْمُضْطَرّينَ»

، به عزّت و جلالت كه مرا از اين محنت و ملال، خلاص ارزانى دار.

در اين اثنا شتر سوارى به نظر قتيبه آمد كه به تعجيل تمام از زير آن پشته مى گذشت، قتيبه از او پرسيد كه نام تو چيست؟ جواب داد كه طلحان نام دارم و به جانب يمن مى روم. چون لفظ يمن بر زبان طلحان گذشت آب حسرت از ديده قتيبه روان شده گفت: اى جوان! اگر پيغام من به قبايل و عشاير من رسانى ضامن مى شوم كه صد شتر سرخ موى به تو دهند. طلحان گفت: تو كيستى؟ گفت: من قتيبة بن كلثومم كه در فلان سال به حج آمده بودم و اهل اين قبيله با من محاربه نموده مرا اسير ساختند. طلحان گفت: شايد خويشان تو سخن باور نداشته باشند. قتيبه گفت:

فرود آى تا من بيتى چند بر پالان شتر بنويسم تا به ايشان نمايى. طلحان فرود آمده، قتيبه بيتى چند كه ترجمه آن به فارسى اين است بر پالان نوشت:

از حال من شكسته دلان را خبر كنيد

 

كاى صفدران ز بهر خلاصم سفر كنيد

لشگر سوى ولايت دشمن بياوريد

 

خون حسود دولت ما را خبر كنيد

بر گردنم كه جايگه طوق ملك بود

 

بينيد غُلّ و بند، سخن مختصر كنيد

     

 

و همچنين به برادر خود نوشت كه صد شتر به طلحان دهد. طلحان به يمن رسيده قضيه قتيبه را فراموش كرد، تا روزى دو زن را ديد كه حكايت قتيبه با يكديگر مى گفتند و بر او نوحه مى كردند، طلحان از ايشان نشان برادر قتيبه پرسيده، نزد وى رفته، نوشته قتيبه به وى نمود.

آن جوانمرد فى الفور صد شتر تسليم نموده، لشگر جمع كرد و از برادر مَعديكَرَب و قيس بن معديكَرَب استمداد نمود. قيس گفت: اگر در زير عَلَم من سير كنى تو را مدد كنم. ابن ام كلثوم خواست كه امتناع نمايد، اقارب او را از اين سركشى منع كردند و قيس با بنوزبيد و سپاه يمن با بنوعقيل محاربه نموده ايشان را شكست داد و قتيبه را از اسارت خلاص ساخت. «1»

 

منتظر آن و اين مباش كه ايزد

 

كار تو بى رنج انتظار بسازد

طاعت او را تو بنده وار بسر بر

 

تا همه كارت خداى وار بسازد


منبع : پایگاه عرفان
  397
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

      زيارت قبر علامه لاهيجانى توسط امام زمان (عج)
      حضرت علي اكبر(ع) و بذل مال در راه خدا
      اثر بی‌حجابی
      من دختر رئيس قبيله هستم
      پناه بردن حضرت سيّدالشهدا(ع) به حضرت عباس(ع)
      تواضع امام حسین(ع) در برابر كارگران
      نپرداختن بدهی دیگران
      تنبيه نفس در حضور پیامبر (ص)
      حکایت مرحوم ميلاني و روضه حضرت زينب(س)
      نفرین و دعاى پدر

بیشترین بازدید این مجموعه

      طلبه ای که به لوستر های حرم امیر المومنین اعتراض داشت
      نفرین و دعاى پدر
      داستانى عجيب از برزخ مردگان‏
      حکایتی از تقوای یک عالم
      حکایت خدمت به پدر و مادر
      می‌دانی از تمام کره زمین برای من پول می‌آید!؟
      اگر این مرد را پیدا کنم، به او پیشنهاد ازدواج می‌دهم!
      من دختر رئيس قبيله هستم
      از دين جديد به نان و نوایی رسید!
      حکایت مرحوم ميلاني و روضه حضرت زينب(س)

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز