فارسی
شنبه 23 آذر 1398 - السبت 17 ربيع الثاني 1441

  1870
  0
  0

ایمان و آثار آن - جلسه هشتم (2) - (متن کامل + عناوین)

     

     

    ايمان حقيقى به خدا

    در خيابان اميركبير تهران، مغازه هايى هست كه مدير و سرمايه داران آن مغازه ها، هندى هستند كه شايد تاكنون آن‌ها را بارها مشاهده كرده باشيد، اين هندي‌ها حتي در تابستان، با چند متر پارچه ضخيم و با يك كلاه ضخيم بر سر و با موهاى بافته شدة ريشي كه از اولى كه مو در صورت در آورده تا شب مرگ هيچ‌گاه كوتاه نمي‌شود، مشغول كاسبى هستند. اگر يك ميليون صد توماني نقد را در كيف بگذارى و به مغازۀ اين هندي‌ها ببرى و به آن‌ها بگويى اين پول را آوردم به تو بدهم تا همين امروز بروي اين عمامه را برداري و اين صورتت را هم بتراشي، مى گويد: آيين‌گاوپرستي به من اجازه نمى دهد كه من چنين كاري را انجام دهم. آيا ما به آن اندازه‌اي كه او با گاو رابطه دارد، با خدا رابطه داريم؟ او مى گويد: من معبودم گاو است و خواسته هاى برنامۀ گاوپرستى در افكار علماى ما منعكس است و آن‌ها به ما گفته‌اند: از وقتى كه در اجتماع مى آيى، بايد عمامه به سرت بسته باشد و موهاى بدنت را هم تا شب مرگ كوتاه نكنى؛ يعني تا آن وقتى كه جنازه ات را آتش زديم، و اگر دنيا را به من بدهيد، من كاري خلاف آيينم نمي‌كنم؛ چون گاو رضايت ندارد. من مي‌پرسم آيا خدا به اين بى عفتى هاى مسلمان‌ها رضايت مى دهد، و آيا اين ايمان است؟ بلكه ايمان همان است كه در اين آيه آمده:

    } إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتابُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ في سَبيلِ اللَّهِ أُولئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ{[16]

     

     

    معناى انتظار فرج

    انتظار فرج؛ يعنى عقيده به خدا، انبيا و ائمه داشتن، و به مرحله عمل در آوردن آن عقيده، تا نتيجه حاصل شود، نه به معناى اين كه دستت را بلند كني و بگويي: «عجل على ظهورك يا صاحب الزمان.» ما انتظار داريم حضرت بيايد، و حضرت هم وقتى آمد، از تو انتظار دارد كه رفتار، اخلاق و زندگى‌ات مورد رضايتش باشد. كسى كه مى گويد: من منتظر امام زمان هستم، گره هاى زيادى را بايد تا رسيدن امام باز بكند، و الا اين كه انتظار فرج تنها به آرزو و خيال باشد، دروغ است، و «فرج» به آرزو درست نمى شود. «فرج»؛ يعنى آماده شدن و گشودن گره. شما اگر به كتاب‌هاى لغت عربى مراجعه كنيد، «فرج» در لغت عربى، به معناى گشودن، باز شدن و رفع مانع كردن است. راوى به امام مى گويد: چرا امام زمان نمى آيد؟ آقا مى گويد: انبيا عليهم السلام كه آمدند، آن‌ها را كه كشتيد، و ما كه آمديم، ما را هم كه مى كشيد. او هم كه بيايد، او را هم مثل ما مى كشيد. گره زياد است. گره ها بايد باز شود. پس انتظار فرج، به معناى آرزوى تنها نيست؛ چون رسو ل خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم مى گويد: «أَفْضَلُ أَعْمَالِ أُمَّتِي انْتِظَارُ الْفَرَجِ» [17]: عملى در شيعيان ما والاتر، بهتر و ريشه دارتر از انتظارِ گشايش كار نيست. فقط مى گويد: اين عمل عالى است. من حالا بايد بروم گره هايى را كه باز كردن آن‌ها گشايش واقعى در نتيجۀ كار مى آورد، باز كنم.

    خرما نتوان خوردن ازين خار كه كشتيم ديبا نتوان كردن ازين پشم كه رشتيم

    بر حرف معاصى خط عذرى نكشيديم پهلوى كباير حسناتى ننوشتيم

    افسوس بر اين عمر گرانمايه كه بگذشت ما از سر تقصير و خطا در نگذشتيم

    پيرى و جوانى پي هم چو شب و روزند ما شب شد و روز آمد و بيدار نگشتيم

    ما را عجب ار پشت و پناهى بود آن روز كامروز كسى را نه پناهيم و نه پشتيم

    گر خواجه شفاعت نكند روز قيامت شايد كه ز مشاطه نرنجيم كه زشتيم

    سعدى مگر از خرمن اقبال بزرگان يك خوشه ببخشند كه ما تخم نكشتيم [18] سعدي

     

    آوردن بهترين هديه براى يوسفعليه السلام

    در تمام كشور مصر اعلام كردند، عزيز مصر از دنيا رفته و يوسف عليه السلام به جاى او عزيز كشور شده است. يوسف عليه السلام عده اى رفيق بزرگوار داشت. آن‌ها همه با خود حساب كردند كه بلند شوند و هديه اى براى يوسف عليه السلام ببرند. هر دوستى آمد، شخصيت يوسف را پيش خودش حساب كرد و مناسب با قيافه و شخصيت حساب شده در ذهنش از او هديه‌اي تهيه كرد. ولى يوسف عليه السلام هر چه منتظر شد، ديد عزيزترين رفيقش هنوز به ديدنش نيامده است. او هر روز صبح در بارگاه نظر مى كرد و از پيش خودش سؤال مى‌نمود، چرا او هنوز به ديدن من نيامده؟ همه آمدند و رفتند تا اين كه روز آخر عزيزترين رفيقش آمد. ولى يوسف عليه السلام ديد دست رفيقش خالى است و هديه‌اي با خود ندارد و از اين كار او تعجّب كرد. او كه رو به روى يوسف عليه السلام روى تخت نشسته بود، به او گفت: اى عزيز پروردگار! هر چه در اين بازارهاى مصر گشتم كه مطابق با شخصيت شما بتوانم هديه‌اي بياورم، چيزى كه در خور لياقتت باشد، پيدا نكردم. بعد در جيب خود دست برد و آينه‌اي در آورد و آن را مقابل يوسف عليه السلام نگاه داشت و گفت: عزيز من! چيزى كه لياقتت را داشته باشد، نداشتم كه براى تو بياورم، پس خودت را براى خودت هديه آوردم؛ چون اگر صد قسمت زيبايى در عالم وجود داشت، خدا نود و نه تاي آن را در ساختن جمال يوسف عليه السلام به كار برد و يك دانه آن را در همۀ عالم پخش كرد كه از آن يك دانه هم يوسف بهره مى برد. او به يوسف عليه السلام گفت: قربانت در آينه، خودت را نگاه كن، من جمال خودت را براى تو هديه آوردم.[19] وقتى در قيامت وارد شدى، فقط خدا را بايد داشته باشى تا قبولت كنند.

     

    بهترين راه براى شناخت خدا

    كسى كه مى خواهد به خدا شناخت داشته باشد، فقط يك راه دارد كه در روايتي بيان شده: يك نفر به درِ خانه عائشه آمد و درب را زد و گفت: با پيغمبر صلى الله عليه وآله كار دارم. عايشه گفت: پيغمبر صلى الله عليه وآله از دنيا رفته است. گفت: دلم مى خواست او مرا نصيحت كند، ولي حالا كه ايشان از دنيا رفته، از تو تقاضا دارم پيغمبرصلى الله عليه وآله را براى من تعريف كني. عايشه فكر كرد و بعد به اين سايل گفت: اگر مى خواهى پيغمبرصلى الله عليه وآله را بشناسى، فقط يك راه دارد، و آن اين است كه بروي قرآن خدا را برداري و از اول تا آخر آن را بخواني، همه را كه فهميدى، پيغمبرصلى الله عليه وآله يعنى همان قرآن.[20]

    در قيامت اگر مسلمان به معناى قرآن نباشد، قبولش نمى كنند. كسى بايد منتظر امام باشد كه چشم، گوش، زبان، دوستى، ازدواج، تربيت فرزند، اقتصاد و خرج كردن او همه به شكل قرآن باشد كه وقتى حضرت ظاهر شد، بتواند در آغوش پسر زهرا عليها السلام قرار بگيرد. معناى انتظار فرج اين است.

     

    عظمت شيخ مفيد

    شيخ مفيد مرد اصيل شيعه و اين انسان بى نظير، شبي كه از دنيا رفت، روز بعد او را دفن كردند، و وقتى كه مى خواستند بر قبرش فاتحه بخوانند، ديدند پارچۀ سبز رنگي بر روى قبرش افتاده است. پارچه را برداشتند و ديدند بر روى آن نوشته: اى شيخ عزيز! مرگ تو بر آل‌پيغمبر صلى الله عليه وآله خيلى گران تمام شد. زير اين نوشته، نام حجة ابن الحسن العسكرى نوشته شده بود. امام زمان عليه السلام در مرگ اين مرد با واقعيت انسانى؛ يعنى شيخ مفيد رحمه الله، خيلى گريه كرد و در گريه هايش گفت : يادم نمى رود، هر وقت در مجلس درس مى ديدم كه بر روى كرسى درس نشسته اى و داري احكام خدا را براى مردم بيان مى كني، شاد مي‌شدم.[21]

    البته، امام زمان عليه السلام آن موقع هم از ديده ها غايب بود و زندگاني پنهاني و مخفيانه داشت، ولى هر روز در مجلس درس شيخ مفيد شركت مى كرد. اين ها در دنيا چه كسى بودند، و ما نسبت به آنان چقدر تا به حال ضرر كرده ايم.

     

    احترام گذاشتن على عليه السلام به مردان خدا

    تيرهاى چوبي سقف مغازه ‌اي شكسته بود و صاحبش براى ترميم آن سقف پول نداشت و براي تأمين پول آن خرمافروشى مى كرد. علىعليه السلام، گوهر دوم عالم خلقت، هر وقت خسته مى شد، در اين مغازه مى آمد و مي‌گفت: ميثم جان! آمدم تو را ملاقات كنم، خسته شده ام.

    شما چه مردان عالى قدرى بوديد كه على عليه السلام وقتى شما را مى ديد، غم و غصه اش برطرف مى شد.

    قبيله اى در زمان على عليه السلام به نام قبيلۀ بنى شاكر[22] بودند، عدد اين ها به هزار نفر نمى رسيد. اميرمؤمنان عليه السلام روزى بر روى منبر به مردم فرمود: و الله قسم! اگر عدد قبيله بنى شاكر به هزار نفر مى رسيد، تا روز قيامت، آن طورى كه بايد خدا در زمين عبادت بشود، عبادت مى شد.[23]

    اين قبيله آن قدر با ارزش بودند. حالا در كشور شيعه، ميليون‌ها نفر جمعيت شايد صبح حاضر نيستند بلند شوند و بگويند: }اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ{ [24]مردم از خدا بدشان مى آيد، و اگر بدشان نمى آمد، آثار اعمال آن‌ها اين نبود.

     

     

     

     

     

    پى‌نوشت‌:

    16. همان: مؤمنان فقط كسانى اند كه به خدا و پيامبرش ايمان آورده اند، آن گاه [در حقّانيّت آنچه به آن ايمان آورده اند] شك ننموده و با اموال و جان‌هايشان در راه خدا جهاد كرده اند، اينان [در گفتار و كردار] اهل صدق و راستى اند.

    17. بحارالأنوار، ج50، ص318 : فَإِنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عليهٍ وَ آلِهِ قَالَ أَفْضَلُ أَعْمَالِ أُمَّتِي انْتِظَارُ الْفَرَجِ وَ لَا تَزَالُ شِيعَتُنَا فِي حُزْنٍ حَتَّى يَظْهَرَ وَلَدِيَ الَّذِي بَشَّرَ بِهِ النَّبِيُّ ص يَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً ...

    صدوق، من لايحضره الفقيه، ج4، ص 382:

    فَقَالَ لَهُ زَيْدُ بْنُ صُوحَانَ الْعَبْدِيُّ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فَأَيُّ الْأَعْمَالِ أَحَبُّ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ؟ قَالَ انْتِظَارُ الْفَرَجِ.

    18. سعدي، مواعظ، غزليات.

    19. مولانا در فيه ما فيه دارد:

    يوسف مصري را دوستي از سفر رسيد . گفت از براي من چه ارمغان آوردي ؟ گفت : چيست كه تو را نيست و بدان محتاجي؟ الا جهت آنكه از تو خوبتر هيچ نيست، آينه آورده‌ام تا هر لحظه روي خود را در وي مطالعه كني. چيست كه حق‌تعالي را نيست و او را بدان احتياج است؟ پيش حق‌ تعالي دل روشني مي‌بايد بردن تا در وي خود را ببيند: ان الله لاينظر الي صوركم و لا الي اعمالكم و انما ينظر الي قلوبكم.

    در ديوان شمس غزل شمارۀ 97 بامطلع: خيزيد عاشقان سوي آسمان رويم:

    جان آينه كنيم به سوداي يوسفي

    پيش جمال يوسف با ارمغان رويم

    در ترجيع‌بند شمارة همين ديوان4 با مطلع: اي دريغ كه شب آمد همه گشتيم جدا، مولانا چنين سروده:

    هركي دل دارد آينه كند آن دل را

    آينه هديه بدان يوسف كنعان آريد

    صايب تبريزي در ديوان خود در غزل شمارة 510 با مطلع ترا كسي كه به گلگشت بوستان آورد، چنين دارد:

    نمي‌كشد ز ره‌آورد خويشتن خجلت

    به يوسف آينه آن كس كه ارمغان آرد

    منصور حلاج در ديوان منسبوب به خود در غزل شمارة 69 با مطلع: دوستان جان مرا جانب جانان آريد، چنين سروده:

    زنگ اغيار زدوديم ز آينۀ دل

    آينه تحفه بر يوسف كنعان آريد

    20. در مسند احمد، احمد بن حنبل، ج6 ، ص 91 ، چنين آورده است:

    عن سعد بن هشام بن عامر قال أتيت عائشة فقلت يا أم المؤمنين أخبريني بخلق رسول الله صلى الله عليه وسلم قالت كان خلقه القرآن اما تقرأ القرآن قول الله عزوجل وانك لعلى خلق عظيم .

    در قاموس شتائم، حسن بن علي السقاف، ص4 هم اين روايت را چنين نقل كرده است:

    قال سعد بن هشام : دخلت على عائشة رضي الله عنها وعن أبيها فسألتها عن أخلاق رسول الله صلى الله عليه وسلم فقالت : أما تقرأ القرآن ؟ قلت : بلى ، قالت : كان خلق رسول الله صلى الله عليه وسلم القرآن.

    21. شيخ محمد مهدي حايري شجرۀ طوبي، ج2 ، ص291. متن نامۀ آن حضرت براي شيخ مفيد را سيد علي بروجردي در طرائف المقال، ج2، ص480 چنين آورده است:

    في كتاب مجالس المؤمنين : وهذه الابيات منسوبة لحضرة صاحب الامر عليه السلام وجدت مكتوبة على قبره : لا صوت الناعي بفقدك انه * يوم على آل الرسول عظيم ان كنت قد غيبت في جدث الثري * فالعلم والتوحيد فيك مقيم والقائم المهدي يفرح كلما * تليت عليك من الدروس علوم وهذا غير بعيد.

    22. پيكارصفين(ترجمۀ پرويز اتابكي)، ص375:

    على بدان روز سرود:

    دعوت فلبّانى من القوم عصبة فوارس من همدان غير لئام ...

    من اين قوم را فرا خواندم و گروهى زبده، از شهسواران همدان كه دور از فرومايگى هستند، دعوتم را لبيك گفتند، شهسوارانى همدانى، از بنى شاكر و بنى شبام (بنو شاكر و بنو شبام، دو تيره از قبيله همدان بودند) كه به گاه پيكار گوشه گير و تن آسان نيستند. چون آتش جنگ بين اقوام بر افروزد با هر آن نيزه خدنگ «ردينى» و تيغ آبداده برّان به پيكار آيند. بنى همدان را اخلاقى والا و دينى است كه بدان آراسته اند، و چون به نبرد آيند تند و با مهابت و دشمن شكارند. (و) گفت :

    و جدّ و صدق فى الحروب و نجدة و قول اذا قالوا بغير أثام ...

    و به جنگ‌ها، مرد سخت كوشى و راستى و كمك رسانى هستند و چون قولى دهند بر آن بى ترديد بپايند. هر گاه به خانه آنان در آيى و مهمان ايشان شوى، هماره در نعمت به سر برى و از حسن خدمت و خوراك بهره مند باشى، خدا بهشت را به بنى همدان به پاداش دهد؛ زيرا اين قبيله به روزهاى سختى ، خوان گسترده غريبان و آوارگانند. اگر من بر در بهشت به دربانى گماشته باشم، به بنى همدان گويم: به سلامت و آسايش به فردوس در آييد.

    23. غفاري مصحّح كتاب أبو مخنف الازدي، مقتل الحسينعليه السلام ، در ص153 ـ 154 مي‌گويد:

    بنو شاكر بطن من همدان . ... و كانت بنو شاكر من المخلصين بولاء أمير المؤمنين عليه السلام ، وفيهم يقول عليه السلام يوم صفين : لو تمت عدتهم الفا لعبدالله حق عبادته ، وكانوا من شجعان العرب وحماتهم ، وكانوا يلقبون فتيان الصباح.

    24. حمد: 6.


منبع : پایگاه عرفان
  1870
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    سه حقیقت محبوب از منظر حضرت زهرا(س)
    خشنود کردن اهل‌ خدا و دوری از اهل گناه
    توحید (2) - جلسه نوزدهم – (متن کامل + عناوین)
    تاثير اخلاق پدر و مادر در تربيت فرزندان‏
    دو سفارش گرانبهای پیامبر به امام حسن علیه السلام
    طبقات بهشت و جهنم بر اساس عمل در دنيا
    دلیل وجود داشتن و استجابت دعا و نفرین
    سه حقیقت لازم‌الاجرا به همهٔ انسان‌ها
    ایمان و آثار آن - جلسه هشتم (2) - (متن کامل + عناوین)
    كرامات اخلاقى مرحوم حاج آقا رحيم ارباب

بیشترین بازدید این مجموعه

      مقام حضرت زينب (س)
      متن سخنرانی استاد انصاریان در مورد قرآن
      ديوث و معناى آن
      حق الناس در قيامت‏
      طبقات بهشت و جهنم بر اساس عمل در دنيا
      تاثير اخلاق پدر و مادر در تربيت فرزندان‏
      حكايت سعدى درباره حرص مال دنيا
      كرامات اخلاقى مرحوم حاج آقا رحيم ارباب
      رمز موفقيت ابن ‏سينا
      ایمان و آثار آن - جلسه هشتم (2) - (متن کامل + عناوین)

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز