فارسی
سه شنبه 29 مرداد 1398 - الثلاثاء 18 ذي الحجة 1440

  1134
  0
  0

صاحب خانه‌ای که نگذاشت دزد منزلش دست خالی بیرون رود!

صاحب خانه‌ای که نگذاشت دزد منزلش دست خالی بیرون رود!

حکایت است که دزدى به خانه احمد خضرویه آمد، در خانه او چیز قابل توجهى براى سرقت نیافت ، خواست با دست خالى از خانه احمد بیرون رود، بزرگوارى و عطوفت احمد مانع شد که دزد با دست خالى از خانه بیرون رود ، ندا داد : اى دزد ! راضى نیستم با دست خالى از خانه ام بیرون روى ! دلوى از آب چاه برگیر و غسل توبه کن ، سپس وضو بساز و مشغول نماز و توبه و استغفار شو ، شاید وسیله اى فراهم گردد که با دست خالى از خانه من نروى . چون افق روشن صبح دمید ، بزرگى صد اشرفى به عنوان هدیه نزد شیخ آورد ، شیخ آن صد اشرفى را به دزد داد و گفت : این پاداش ظاهرى یک شب عبادت و اخلاص توست . دزد را حالتى دست داد که از همه گناهان توبه کرد و روى به خدا کرد .

 

شیخ را گفتا که من دزدى سقط *** کرده بودم از جهالت ره غلط

یک شبى کز بهر او کردم نماز *** رستم از دزدى و گشتم بى نیاز

تا بدانى تو که اندر دو جهان *** نیست کس را با خدا هرگز زیان


منبع : پایگاه عرفان
  1134
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

      حکایت عیدی روز عید غدیر
      حق مهمان بر مهماندار
      تواضع امیرالمومنین (ع)
      نفرین و دعاى پدر
      زائران حسینی، شریک ثواب شهدای کربلا
      حكايتى از مرحوم شيخ عباس قمى‏ (صاحب مفاتیح الجنان)
      تأثير دعاهاى صحيفه سجاديه‏
      مرا قدرت ازدواج نیست!
      اى خليفه! راه تنگ نبود كه بر تو گشاد گردانم!
      جنازه‌ای که کسی بالای سرش حاضر نشد؟!

بیشترین بازدید این مجموعه

      طلبه ای که به لوستر های حرم امیر المومنین اعتراض داشت
      يوسف زيباتر بود يا تو ؟
      حکایتی از لقمه حرام‏
      داستانى عجيب از برزخ مردگان‏
      داستانى شگفت از مبارزه با نفس‏
      داستان شگفت انگيز سعد بن معاذ
      حکایت خدمت به پدر و مادر
      ديگر دعايشان مستجاب نخواهد شد!
      ديدار خوبان در عالم رؤيا
      من دختر بدحجابی بودم با آرایش‌های زیاد

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز