فارسی
شنبه 27 مهر 1398 - السبت 20 صفر 1441
  648
  0
  0

اقرار و اعتراف جوان گناهکار

چیره شدن بر هوای نفس انسان را به سر منزل مقصود می رساند .

منصور بن عمّار مى گوید : شبى از شب ها از خانه بیرون آمدم و از درب خانه اى عبور کردم ، صداى مناجات و راز و نیاز جوانى را شنیدم که اینگونه با پروردگارش راز و نیاز مى کرد :« پروردگارا ! هنگامى که تو را معصیت مى کردم به قصد مخالفت و نافرمانى نبود ، هواى نفس بر من چیره شد ، شیطان فریبم داد ، در نتیجه ستمکار بر خود شدم و خویش را در معرض خشم تو قرار دادم » .چون این سخنان را از او شنیدم سر بر شکاف در نهادم و این آیه را از قرآن خواندم :

( یا اَیُّهَا الَّذِینَ ءامَنُوا قُوا اَنْفُسَکُمْ وَاَهْلِیکُمْ نَاراً وَقودُهَا النّاسُ وَالحِجارَهُ عَلَیْهَا مَلاَئِکَهٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا یَعْصُونَ اللهَ ما اَمَرَهُم وَیَفْعَلونَ مَا یُوْمَرونَ ).

« اى اهل ایمان خود و خانواده خود را از آتش دوزخ حفظ کنید ، آتشى که آتش گیره اش مردم و سنگ هاست ، بر آن آتش فرشتگان سخت دل و سخت گیر گماشته شده اند ، از آنچه خدا به آنان فرمان مى دهد سرپیچى نمى کنند و آنچه را مامورند انجام مى دهند » .چون این آیه را تلاوت کردم ، صداى ناله آن جوان بلند شد و من از در آن خانه عبور کردم .فردا صبح که به در آن خانه گذر نمودم ، پیرزنى را آنجا دیدم که زارى و فغان مى کرد و مى گفت : فرزندى داشتم که شبها از خوف حق گریه مى کرد ، شب گذشته وقت مناجاتش کسى آمد و سر به در خانه نهاد و آیه اى از آیات عذاب حق را تلاوت کرد ، پس جوانم نعره زد و به اندازه اى گریه کرد تا آن که جان به جان آفرین داد .گفتم : مادر آن آیه را من خواندم و من سبب شدم که روح او به عالم بقا شتافت ، اجازه مى دهى او را غسل دهم ؟ گفت : آرى . چون قطیفه از رویش برداشتم دیدم پلاسى در گردن دارد ، چون پلاس را از گردنش گشودم دیدم با خط سبز بر سینه او نوشته شده : ما این عبد را به آب توبه غسل دادیم ! 

به غیر دوست نباید نمود راز ابراز *** که غیر ابروى او نیست قبله گاه نماز

ز عاشقان اگر آزرده دل بود معشوق *** چه سود ناله و فریاد و آه و سوز و گداز

چو دست ما به سر زلف آن صنم نرسد *** چگونه قصّه شب را کنیم دور و دراز

نبود کس بر من غیر شمع و پروانه *** شبى که با تو نمودم به عجز راز و نیاز

زبان شمع بریدم که بازگو نکند *** به پیش غیر تو چون جز تو نیست محرم راز

به گردن است مرا طوق بندگى و خوشم *** که هست خواجه ما مهربان و بنده نواز

بگفتمش چکنم زآتش فراق تو گفت *** اگر هواى وصالت بود بسوز و بساز

  648
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

      حكايت گرگان و كرمان‏
      حكايتى عجيب از اميرالمؤمنين عليه السلام‏
      با شنیدن نام او خشمی سوزان سرتا پای وجودم را فراگرفت!
      ياران ابی عبدالله(ع) در قلّه افتخار
      توبه یزید بن معاویه!
      تواضع امام حسین(ع) در برابر كارگران
      رفیق صمیمی امام حسین (ع)
      ديدار خوبان در عالم رؤيا
      درخواست از امام حسین(ع) که مبادا از گناه شمر بگذرد
      رسم عاشقی مردان خدا

بیشترین بازدید این مجموعه

      داستان تجارت دوست امام صادق‏
      حکایتی از لقمه حرام‏
      رفتار آموزنده ابوسعيد ابوالخير با شاگردان
      داستان قارون و ثروت او
      چند داستان عجيب در مسئله توبه‏
      گردنبند با برکت حضرت زهرا (س)
      داستان عجيب سليمان اعمش‏
      حکایتی از تقوای یک عالم
      ديدار خوبان در عالم رؤيا
      درخواست از امام حسین(ع) که مبادا از گناه شمر بگذرد

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز