فارسی
سه شنبه 02 مهر 1398 - الثلاثاء 24 محرم 1441
  2894
  0
  0

ارزش عمر و راه هزینه آن - جلسه دهم – (متن کامل + عناوین)

 بازار دنيايى انسان

 

تهران، حسينيه هدايت رمضان 1374

 الحمدلله رب العالمين و صلّى اللّه على جميع الانبياء والمرسلين و صلّ على محمد و آله الطاهرين.

 

حضرت هادى  عليه السلام در رابطه با دنيا فرمودند:

 

«الدُّنْيَا سُوقٌ رَبِحَ فِيهَا قَوْمٌ وَ خَسِرَ الآخَرُونَ»[1]

 

دنيا يك بازار است، در اين بازار مردم دو دسته و دو طايفه و دو جمعيت هستند. يك جمعيتى كه در اين بازار سود و ربح و منفعت مى برند و يك جمعيت و دسته اى هستند كه در اين بازار دچار خسارت مى شوند.

از اين فرمايش حضرت هادى  عليه السلام استفاده مى شود كه خود اين دنيا و اين مجموعه ابزار و وسايل، به خودى خود، نه منفعت هستند و نه ضرر! اگر انسانى به اين دنيا نمى آمد، مسأله ربح و مسأله خسارت در رابطه با دنيا مطرح نبود. معلوم مى شود تمام حرف خدا و انبيا و ائمه  عليهم السلام در رابطه با كيفيت برخورد خود انسان در زندگى است.

 

 

رابطه انسان و مال

بايد شكل رابطه انسان با مال را در برخورد با ماديات ملاحظه كرد، يك وقت انسان براى ارتباط با مال، خودش را دچار بند بازى و حيله و تزوير و تجاوز و غارت و غصب و رشوه و غل و غش مى كند، كه اين بازار براى چنين انسانى، بازار خسارت است! ممكن است اينقدر هم اين انسان از نظر روحى و حالات و تفكر و انديشه، مدار بسته باشد كه خودش نفهمد كه خسارت مى كند، حتى قرآن مجيد مى فرمايد: مدار بستگى در اين گونه افراد اينقدر سنگين است كه زشتى ها را خوبى مى بينند! بدى ها را خوبى مى بينند! باطن خودشان را حق مى بينند!

 

« قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُم بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمَـلاً »[2]

 

حبيب من! به مردم بگو: شما را آگاه كنم از آنهايى كه دچار كمال خسارت هستند ولى خودشان نمى فهمند و نمى بينند و مى گويند: كار ما خيلى خوب است، وضع مالى مان هم خيلى خوب است، همه نوع سفره خوشى هم داريم، همه نوع لذتى هم براى ما موجود است! خودشان نمى بينند، نمى فهمند، ولى من كه نظام عالم را به پا كردم و در ذات عالم اين حقيقت را تزريق كردم كه هر جرمى صد در صد جريمه دارد و اين جريمه هم دنيايى و هم آخرتى است! و گاهى هم يك جرم در دنيا، جريمه ها از ذاتش بيرون مى آيد! من دارم مى بينم كه اينها در خسارت كامل هستند! ولى خودشان نمى بينند! من كه اشراف به نظام هستى دارم، دارم مى بينم كه در چاه عميقى افتاده اند:

 

  «قَدْ غَرِقَ فِيهَا عَالَمٌ كَثِيرٌ»[3]

 

جمعيت در اين درياى عميق غرق شدند! او خودش نمى بيند كه كجا مى رود، خودش نمى بيند كه با اين برخوردى كه با پول دارد، چه بار سنگينى را بر دوش جانش بر مى دارد! مگر مى شود آدم براى تحصيل مال، دلها را بسوزاند، حق ها را پايمال كند، شكمها را گرسنه نگه دارد، مگر چنين چيزى ممكن است كه يك نفر براى پول درآوردن دلها را آتش بزند، يتيم را گرسنه بگذارد، دردمند را درد بيشترى بدهد، خانه ها را به خرابى بكشد، رنجها را اضافه كند، خداوند متعال هم نسبت به اين همه آتش افروزى ها با نظام خلقتش بى تفاوت باشد.

 

هيزم آتش جهنم

 

« فَاتَّقُواْ النَّارَ الَّتِى وَ قُودُهَا النَّاسُ »[4]

 

جهنم با نفت و گازوئيل و بنزين و گاز و هيزمهاى جنگل و زغال سنگ، آتش ايجاد نمى كند. قرآن مجيد مى گويد: آتش هفت طبقه جهنم، خود مردم هستند!

 

« وَ قُودُهَا النَّاسُ »

  زغال سنگش خود مردم هستند، نفت آن خود مردم هستند، گازش خود مردم هستند، هيزمش خود مردم هستند! آيا مى شود آدم دايره وار، بالاى سر، پايين پا، دست راست، دست چپ، پيش رو، پشت سر، آتش براى خودش روشن بكند و بعد هم در اين آتش نسوزد! آب خنك بخورد! اگر چنين باشد پس خدايى خدا را بايد تعطيل اعلام كرد و نظام عالم خلقت را هم بايد يك نظام ظالمانه كور اعلام كرد.

ولى اين طور نيست. عجيب اين است كه پروردگار در حسابگرى خود، بسيار دقيق است كه حتى بعضى از نيت هايى كه پياده نمى شود، آنها را در قرآن اعلام كرده كه به حساب شما مى آورم! نه آن نيت در چشم آمده، نه در دست آمده، نه در قدم آمده، نه در شهوت آمده، يك چيزى بر باطن عبد گذر كرده كه خدا گذر آن را راضى نبوده است. ولى حساب مى كند:

 

« اجْتَنِبُواْ كَثِيرًا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ »[5]

 

نيت خير هم مانند نيت شر در حسابرسى خداوند مى آيد.

 

حكايت يك انسان الهى و عبادى

يكى از علماى بزرگ ما در قم، در شهرشان يك دهه منبر رفته بودم و او هر ده شب پاى منبر مى آمد، آنجا وقتى كه او را شناختم، ديدم عجب گوهر گرانبهايى است! قم كه مى رفتم يك برنامه ام اين بود كه ايشان را ملاقات كنم. اخلاق، دانش، انديشه پاك، بى ريايى، خدايى بودن، واقعاً در او جمع بود و مرگ خيلى زيبايى هم داشت. اهل ذكر و تهجد بود و بعد از نماز صبحش از دنيا رفت!

 

بى اعتنايى پيغمبر به خوراك دنيايى

در روايت دارد پيامبر خيلى با محبت سؤال مى كرد: خديجه، ام سلمه! براى شام چه داريم؟ هيچ!! هيچ نمى گفت، فقط مى آمد يك گوشه اى عبايش را پهن مى كرد براى اينكه امشب حتى نان خشك هم ندارند! حتى يك غذاى مانده هم ندارند، حتى يك دانه خرماى معمولى هم ندارند! مى نشست با يك حالى مى گفت:

 

«الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى كُلِّ حَالٍ»[6]

 

فردا، خدا عنايت مى كند،

 

« وَ مَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا * وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لاَ يَحْتَسِبُ »[7]

 

آزادى اميرمؤمنان از امور دنيايى

اميرالمؤمنين  عليه السلام در زد، حضرت زهرا  عليهاالسلام در را باز كردند، خيلى شاد حضرت داخل تشريف آوردند، ديدند رنگ حضرت زهرا پريده، رنگ حسن پريده، رنگ حسين پريده! سه شبانه روز روى زمين صحرا كار مى كرده و خانه نيامده بود! خيلى آرام سؤال كرد: دختر پيغمبر! غذا چه داريم؟ ايشان هم خيلى  آرام فرمودند: هيچى!! پس شما صبح چه خورديد؟ هيچى!! ديشب؟ هيچى!! ديروز ظهر؟ هيچى!! ديروز صبح؟ هيچى!! شما دختر پيغمبر با اين حسن و حسين من، اين سه روز چه خورديد؟ آب!! تو كه همسايه پدرت هستى، چرا به او نگفتى؟ گفت: نه، آقاجان! من شوهرم را تحقير نمى كنم؛ حالا اين ديگى كه بار گذاشتى چيست؟ گفت: آقاجان! آب.

اميرالمؤمنين به بازار آمد و عباى خود را به شش درهم فروخت تا غذايى تهيه كند، حالا با شش درهم براى همسر و فرزندام چه بخرم؟

يك كسى به اميرالمؤمنين عبور كرد، حرف نزد، فقط عبور كرد، گفت: كيست كه ما را از مشكل نجات دهد؟ حضرت او را صدا كرد، گفت: مشكلى دارى؟ گفت: زن و بچه گرسنه هستند، نمى دانيم كه چه كنيم؟ فرمود: من پول دارم شش درهم، بيا! برو غذا بخر براى زن و بچه ات! لا اله الا اللّه از اين آزادى! على  عليه السلام در دايره دنيا و ماديت زندگى نمى كند! على  عليه السلام مسافر به سوى حق است:

 

«وَ أَنَّ الرَّاحِلَ إِلَيْكَ قَرِيبُ الْمَسَافَةِ»[8]

 

مى گويد: ما با زن و بچه مان سه شبانه روز است كه چيزى نخورده ايم، حالا يك شبانه روز ديگر هم نمى خوريم! نمى ميريم، خدا هست جبران مى كند! آمد خانه و فاطمه زهرا  عليهاالسلام فرمود: على جان! عبايت كو؟ فرمود: فروختيم شش درهم! پولش را چه كردى؟ رفتيم غذا بخريم ديديم يك نفر گرسنه تر از خودمان است، به او داديم! فاطمه زهرا با يك حال شادى برگشت به اميرالمؤمنين عليه السلام  گفت: على جان! خداوند يك چشم به هم زدن تو را از كار خير قطع نكند![9]

پس اين زن هم معلوم مى شود كه خيلى آزاد است، اين هم در اين دايره زندگى نمى كند. اين زن و شوهر تمام دنيا را با آن روان گسترده شان به بازى گرفتند و دنيا، يك بار اين زن و شوهر را بازى نداد.

يك عرب پا برهنه به اميرالمؤمنين  عليه السلام رسيد و گفت: ما اين شتر را لازم نداريم از ما بخر! فرمود: من يك درهم پول ندارم! گفت: نسيه بخر! قبولت دارم، هر وقت دلت مى خواهد پولش را بده! چند؟ گفت: آقا جان، صد درهم. فرمود: قيمتش خوب است، تو آدم با انصافى هستى. حالا اين شترت را لازم ندارى؟ گفت: نه، مال تو، پولش را هم هر وقت خواستى بده! دست اميرالمؤمنين را هم بوسيد و خداحافظى كرد. گفت: خوب شد، با اين شتر خيلى كارها مى توان كرد. مهار شتر را گرفت و حركت كرد، به عربى رسيد. عرب گفت: به به، على جان! خوش به حال تو، عجب شترى، فروشى است؟ فرمود: آن را مى خواهى؟ گفت: بله! فرمود: مال تو! چند؟ خودت قيمت بزن! گفت: على جان شتر مال توست، خودت قيمت بزن! گفت: نه، چند مى خرى؟ گفت: من شتر به اين خوبى كم   ديدم، صد و هفتاد درهم خوب است كه بدهم؟ فرمود: من صد درهم خريدم، مى خواهى بخر! پول دارى؟ گفت: وضعم خيلى خوب است. حالا اين صد و هفتاد درهم را بدهى به مشكل بر نمى خورى؟ گفت: نه! گفت: مال تو! پولش را كى مى دهى؟ گفت: همين الان! خوب، خدا پدرت را بيامرزد، بده! اميرالمؤمنين با اين پول غذا خريد و برد. نشستند غذا بخورند، پيغمبر خدا در زد: سريع در را باز كرده و فرمود: على جان! خدا به اين معامله هايت بركت دهد... .[10]

كسى كه اسير هوا نشود، كسى كه اسير شهوت نشود، كسى كه در مقابل تجاوزات خودش بايستد، كسى كه در مقابل هوسهاى غلط مقاومت كند، كسى كه به حق خودش قانع باشد، كسى كه به مشكلات زندگى صبر كند، كسى كه راحت باشد:

 

« يَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا * وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لاَ يَحْتَسِبُ »

  از جايى براى او پول مى فرستم كه فكر نمى كرد!

 

«الدُّنْيَا سُوقٌ رَبِحَ فِيهَا قَوْمٌ وَ خَسِرَ الآخَرُونَ»

 

امام باقر  عليه السلام مى فرمايد:

 

«تقدير المعيشة»[11]

 

حساب شده بايد در زندگى خرج كرد.

 

نفع و ضرر در امور دنيايى

 

«الدُّنْيَا سُوقٌ»

 

آهن، قبل از ما ذخيره در معدن بوده، نه ربحى داشته و نه خسارتى. ما كه آمديم آهن را از معدن بيرون كشيديم، شمشير ساختيم، اين شمشير را ابن ملجم دست گرفت، شب ليلة القدر، در محراب خانه خدا، با اين آهن فرق على را شكافت! همين شمشيرى را كه از معدن در آمده بود، على در جنگ خندق دست گرفت و شد:

 

«لضربة على يوم الخندق افضل من عبادة الثقلين»[12]

 

اولياى مؤمنان و كافران

 

« اللَّهُ وَلِىُّ الَّذِينَ ءَامَنُواْ يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّـلُمَـتِ إِلَى النُّورِ »

  آنها را با رحمت خودم به خودم نزديك مى كنم، زمينه شادى و تشويق برايشان ايجاد مى كنم، در دلشان لذت ترك معصيت را زياد مى كنم، لذت عبادت را زيادتر مى كنم، لذت مناجات را بيشتر مى كنم!

 

« وَ الَّذِينَ كَفَرُواْ أَوْلِيَآؤُهُمُ الطَّـغُوتُ يُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّـلُمَـتِ »

 

رويشان را از خودم بر مى گردانم، خوشم نمى آيد كه تو را ببينم، از منطقه نور بيرون برو! اينجا جاى على است، اينجا جاى فاطمه است، اينجا جاى حسين است، اينجا جاى جوانى است كه جوانيش را در عبادت خرج مى كند، اينجا جاى زنهاى با حجاب است، اينجا جاى مردان و زنانى است كه در همه حال صابرند!

 

« أُوْلئِكَ أَصْحَـبُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَــلِدُونَ »[13]

 

والسلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته

 

 

 

 



[1] ـ بحار الأنوار: 75/366، باب 28؛ تحف العقول: 483؛ «قَالَ  عليه السلام الدُّنْيَا سُوقٌ رَبِحَ فِيهَا قَوْمٌ وَ
خَسِرَ الآخَرُونَ.»

 

 

[2] ـ كهف 18 : 103؛ «بگو آيا شما را از زيانكارترين مردم از جهت عمل آگاه كنم ؟»

 

[3] ـ وسائل الشيعه: 15/206، باب 8، حديث 20291؛ «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْأَشْعَرِيِّ عَنْ بَعْضِ
أَصْحَابِنَا رَفَعَهُ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ قَالَ قَالَ لِي أَبُو الْحَسَنِ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ  
عليه السلام يَا هِشَامُ إِنَّ اللَّهَ بَشَّرَ أَهْلَ الْعَقْلِ وَ الْفَهْمِ فِي كِتَابِهِ فَقَالَ فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذِينَ هَداهُمُ اللّهُ وَ أُولئِكَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ إِلَى أَنْ قَالَ يَا هِشَامُ إِنَّ لُقْمَانَ قَالَ لاِبْنِهِ تَوَاضَعْ لِلْحَقِّ تَكُنْ أَعْقَلَ النَّاسِ وَ إِنَّ الْكَيِّسَ لَدَى الْحَقِّ يَسِيرٌ يَا بُنَيَّ إِنَّ الدُّنْيَا بَحْرٌ عَمِيقٌ قَدْ غَرِقَ فِيهَا عَالَمٌ كَثِيرٌ فَلْتَكُنْ سَفِينَتُكَ فِيهَا تَقْوَى اللَّهِ وَ حَشْوُهَا الاْءِيمَانَ وَ شِرَاعُهَا التَّوَكُّلَ وَ قَيِّمُهَا الْعَقْلَ وَ دَلِيلُهَا الْعِلْمَ وَ سُكَّانُهَا الصَّبْر.»

 

[4] ـ بقره 2 : 24؛ «بنابراين از آتشى كه هيزمش مردم و سنگ هايند ، بپرهيزيد.»

 

[5] ـ حجرات 49 : 12؛ «از بسيارى از گمان ها [ در حقّ مردم ] بپرهيزيد ؛ زيرا برخى از گمان ها
گناه است.»

 

[6] ـ الكافى: 2/97، باب الشكر، حديث 19؛ بحار الأنوار: 68/33، باب 61، حديث 14؛ «عَنِ
الْمُثَنَّى الْحَنَّاطِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ  
عليه السلام قَالَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ  صلى الله عليه و آله إِذَا وَرَدَ عَلَيْهِ أَمْرٌ يَسُرُّهُ قَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى هَذِهِ النِّعْمَةِ وَ إِذَا وَرَدَ عَلَيْهِ أَمْرٌ يَغْتَمُّ بِهِ قَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى كُلِّ حَالٍ.»

 

[7] ـ طلاق 65 : 2 ـ 3؛ «و هر كه از خدا پروا كند ، خدا براى او راه بيرون شدن [ از مشكلات
و تنگناها را ] قرار مى دهد . * و او را از جايى كه گمان نمى برد روزى مى دهد.»

 

[8] ـ إقبال الأعمال: 67؛ «وَ أَنَّ الرَّاحِلَ إِلَيْكَ قَرِيبُ الْمَسَافَةِ وَ أَنَّكَ لاَ تَحْجُبُ عَنْ خَلْقِكَ وَ لَكِنْ
تَحْجُبُهُمُ الْأَعْمَالُ السَّيِّئَةُ دُونَك.»

 

[9] ـ تفسير كشف الاسرار: 1/662 ـ 663؛ سوره بقره ذيل آيه 245؛ تفسير روح البيان: 3/314
سوره انفال ذيل آيه 5؛ «و روى ان فاطمة اعطت قميصها عليا ليشترى لها ما اشتهاه الحسن فباعه بستة دراهم فسأله سائل فاعطاه إياها فاستقبله رجل و معه ناقة فاشتراها على المدة بستين دينارا ثم استقبله رجل فاشترى منه الناقة بستين دينار او ستة دراهم ثم طلب بائع الناقة ليدفع له ثمنها فلم يجده فعرض القصة على النبي  
عليه السلام فقال  عليه السلام: اما السائل فرضوان و اما البائع فميكائيل و اما المشترى فجبرائيل.»

 

[10] ـ الأمالى للصدوق: 470 ـ 471، المجلس الحادى و السبعون، حديث 10؛ بحار الأنوار:
41/46 ـ 46، باب 103، حديث 1؛ «... فَمَضَى عَلِيٌّ بِبَابِ رَجُلٍ يَسْتَقْرِضُ مِنْهُ شَيْئاً فَلَقِيَهُ أَعْرَابِيٌّ وَ مَعَهُ نَاقَةٌ فَقَالَ يَا عَلِيُّ اشْتَرِ مِنِّي هَذِهِ النَّاقَةَ قَالَ لَيْسَ مَعِي ثَمَنُهَا قَالَ فَإِنِّي أُنْظِرُكَ بِهِ إِلَى الْقَبْض قَالَ بِكَمْ يَا أَعْرَابِيُّ قَالَ بِمِائَةِ دِرْهَمٍ قَالَ عَلِيٌّ خُذْهَا يَا حَسَنُ فَأَخَذَهَا فَمَضَى عَلِيٌّ  
عليه السلام فَلَقِيَهُ أَعْرَابِيٌّ آخَرُ الْمِثَالُ وَاحِدٌ وَ الثِّيَابُ مُخْتَلِفَةٌ فَقَالَ يَا عَلِيُّ تَبِيعُ النَّاقَةَ قَالَ عَلِيٌّ وَ مَا تَصْنَعُ بِهَا قَالَ أَغْزُو عَلَيْهَا أَوَّلَ غَزْوَةٍ يَغْزُوهَا ابْنُ عَمِّكَ قَالَ إِنْ قَبِلْتَهَا فَهِيَ لَكَ بِلاَ ثَمَنٍ قَالَ مَعِي ثَمَنُهَا وَ بِالثَّمَنِ أَشْتَرِيهَا فَبِكَمْ اشْتَرَيْتَهَا قَالَ بِمِائَةِ دِرْهَمٍ قَالَ الْأَعْرَابِيُّ فَلَكَ سَبْعُونَ وَ مِائَةُ دِرْهَمٍ قَالَ عَلِيٌّ  عليه السلام خُذِ السَّبْعِينَ وَ الْمِائَةَ وَ سَلِّمِ النَّاقَةَ وَ الْمِائَةُ لِلْأَعْرَابِيِّ الَّذِي بَاعَنَا النَّاقَةَ وَ السبعين [السَّبْعُونَ] لَنَا نَبْتَاعُ بِهَا شَيْئاً فَأَخَذَ الْحَسَنُ  عليه السلام الدَّرَاهِمَ وَ سَلَّمَ النَّاقَةَ قَالَ عَلِيٌّ  عليه السلامفَمَضَيْتُ أَطْلُبُ الْأَعْرَابِيَّ الَّذِي ابْتَعْتُ مِنْهُ النَّاقَةَ لِأُعْطِيَهُ ثَمَنَهَا فَرَأَيْتُ رَسُولَ اللَّهِ  صلى الله عليه و آله جَالِساً فِي مَكَانٍ لَمْ أَرَهُ فِيهِ قَبْلَ ذَلِكَ وَ لاَ بَعْدَهُ عَلَى قَارِعَةِ الطَّرِيقَ فَلَمَّا نَظَرَ النَّبِيُّ  صلى الله عليه و آله إِلَيَّ تَبَسَّمَ ضَاحِكاً حَتَّى بَدَتْ نَوَاجِذُهُ قَالَ عَلِيٌّ عليه السلام أَضْحَكَ اللَّهُ سِنَّكَ وَ بَشَّرَكَ بِيَوْمِكَ فَقَالَ يَا أَبَاالْحَسَنِ إِنَّكَ تَطْلُبُ الْأَعْرَابِيَّ الَّذِي بَاعَكَ النَّاقَةَ لِتُوَفِّيَهُ الثَّمَنَ فَقُلْتُ إِي وَ اللَّهِ فِدَاكَ أَبِي وَ أُمِّي فَقَالَ يَا أَبَا الْحَسَنِ الَّذِي بَاعَكَ النَّاقَةَ جَبْرَئِيلُ وَ الَّذِي اشْتَرَاهَا مِنْكَ مِيكَائِيلُ وَ النَّاقَةُ مِنْ نُوقِ الْجَنَّةِ وَ الدَّرَاهِمُ مِنْ عِنْدِ رَبِّ الْعَالَمِينَ  عز و جل فَأَنْفِقْهَا فِي خَيْرٍ وَ لاَ تَخَفْ إِقْتَاراً.»

 

[11] ـ الكافى: 1/32، باب صفة العلم وفضله وفضل العلماء، حديث 4؛ بحار الانوار: 75/172،
باب 22، حديث 5 ؛ «الكمالُ كلَّ الكمالِ التَفَقُّهُ فى الدين و الصَبْرُ على النائبة و تقديرُ المعيشة.»

 

[12] ـ اقبال الاعمال: 467؛ عوالى اللآلى: 4/86، حديث 102.

 

[13] ـ بقره 2 : 257؛ «خدا سرپرست و يار كسانى است كه ايمان آورده اند ؛ آنان را از تاريكى ها
[ ى جهل ، شرك ، فسق وفجور ] به سوى نورِ [ ايمان ، اخلاق حسنه و تقوا ] بيرون مى برد . و كسانى كه كافر شدند ، سرپرستان آنان طغيان گرانند كه آنان را از نور به سوى تاريكى ها بيرون مى برند ؛ آنان اهل آتش اند و قطعاً در آنجا جاودانه اند .»

 

 

 


منبع : پایگاه عرفان
  2894
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

      رحمت و مهر بی نهایت خدا و اهل بیت(ع)
      تندی و بد اخلاقی نکن!
      اخلاق؛ برترین ویژگی مؤمن
      امر پروردگار به انسان در ادای حقوق
      اهمیت ادای حقوق الهی در کلام وحی
      تعهدی به گستردگی تمام عالم خلقت
      بدهکاری انسان در برابر نعم الهی
      انسان، عهده‌دار دو حق در عالم هستی
      ایمان و یقین شهودی امام حسین
      نیاز به نفس پاکان برای سعادت و هدایت

بیشترین بازدید این مجموعه

      نعمت‌ هایی که جایگزینی براي آن‌ ها نیست.
      مرگ و فرصتها - جلسه هفتم
      عزیمت حضرت مسلم ابن عقیل به شهر کوفه و شهادت ایشان
      چند روايت عجيب در مورد پدر و مادر
      سِرِّ نديدن مرده خود در خواب‏
      مرگ و عالم آخرت
      حكايت سعدى درباره حرص مال دنيا
      عشق امام سجاد (ع) به عبادت
      گلایه‌های امام عصر(عج) از شیعیان
      خروج از مدار بندگی با ناسپاسی پروردگار

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز