فارسی
پنجشنبه 27 تير 1398 - الخميس 15 ذي القعدة 1440

  512
  0
  0

به امید کرم

خداوند اکرم الاکرمین است

جوانى از کویى مى گذشت ، صیدى را بر شاخه درختى دید ، تیرى انداخت تا آن را شکار کند ، ولى تیر به قلب فرزند صاحب باغ نشست و او را کشت . عده اى را در اطراف باغ دستگیر کردند . جوان تیرانداز وارد معرکه شد و گفت : چه خبر است ؟ گفتند : این جوان به تیر تیراندازى کشته شده . گفت : تیر را نزد من آورید تا نظر دهم . تیر را آوردند ، گفت : اگر نظرم را بگویم اینان که دستگیر کرده اید رها مى کنید ؟ گفتند : آرى . گفت : براى شکار صیدى تیر از دست من رها شد ولى به قلب این جوان آمد ، قاتل منم ، هرچه مى خواهید انجام دهید . پدر داغ دیده گفت : جوان خطایت را دانستم ، اعتراف و اقرارت براى چیست ؟ گفت : به امید کرم تو که چون اقرار کنم از من گذشت مى کنى . گفت : از تو گذشتم . اکنون اى اکرم الاکرمین ما به امید این که با کرم بى نهایتت از ما گذشت مى کنى ، خاکسارانه به تمام گناهان و خطاهایمان اعتراف مى کنیم و به معاصى و خلاف کاریهایمان اقرار مى نماییم .

جز خدا را بندگى تلخ است تلخ *** غیر را افکندگى تلخ است تلخ

زیستن در هجر او زهر است زهر *** بىوصالش زندگى تلخ است تلخ

جز به عشقش نیست شیرین کام جان *** روح را افسردگى تلخ است تلخ

گر نبودى مرگ مشکل مى شدى *** در بلا پایندگى تلخ است تلخ

از گناه امروز اینجا توبه کن *** بر ملا شرمندگى تلخ است تلخ

عمر جز در طاعت حق مگذران *** باطلان را بندگى تلخ است تلخ

تا رسد در تو مدد کن « فیض » را *** در رهت واماندگى تلخ است تلخ

  512
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

      حکایتی از لقمه حرام‏
      خدمت امام رضا(ع) در حمام نیشابور
      سهولت عفو امام رضا(ع)
      وقتی امام رضا (ع) به نیشابور رسیدند
      طلب مقام از حضرت رضا(ع)
      انفاق امام على(ع)
       امیرالمؤمنین در بازار بصره
      من دختر بدحجابی بودم با آرایش‌های زیاد
      مردی که با خبر دختردار شدنش، رنگ رخسارش تغییر کرد!
      اثر بی‌حجابی

بیشترین بازدید این مجموعه

      طلبه ای که به لوستر های حرم امیر المومنین اعتراض داشت
      داستانى عجيب از برزخ مردگان‏
      داستانى شگفت از مبارزه با نفس‏
      داستان شگفت انگيز سعد بن معاذ
      حکایت خدمت به پدر و مادر
      اگر این مرد را پیدا کنم، به او پیشنهاد ازدواج می‌دهم!
      اگر بتوانی نمیری، مگر آن‌که اذان بگویی!
      من دختر بدحجابی بودم با آرایش‌های زیاد
      مردی که با خبر دختردار شدنش، رنگ رخسارش تغییر کرد!
      من آرزو داشتم که این جعفر مثل امام جعفر صادق بشود!

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز