فارسی
دوشنبه 28 بهمن 1398 - الاثنين 22 جمادى الثاني 1441
  185
  1
  0

بركات قبرستان رفتن

 

 

گفت يکي از کارهايي که از منبري‌ها ياد گرفته بودم، اين است که: زود به زود به قبرستان بروم. قبرستاني براي 4 ـ 5 روستا بود؛ بيشتر اوقات هم كه آفتاب در نيامده بود، در قبرستان بودم. قبرها را نگاه مي‌کردم و مي‌گفتم: تو را هم همين جا مي‌آورند. تو که مي‌خواهي در آخر اينجا دعوا براي چيست؟ فحش و غيبت، براي چيست؟ خوردن حق مردم و بردن پول مردم براي چيست؟ اگر در دنيا هميشه بودي، هر فضولي دلت مي‌خواست مي‌کردي. اشتباه هم بود، اگر نمي‌کردي. اگر بنا بود کاري به تو نداشته باشند، پس ربا بخور، هر چه دلت مي‌خواهد. رابطۀ نامشروع داشته باش، هر چه دلت مي‌خواهد. اما تو که دو روز ديگر بايد اينجا بيايي، کارگردان هم کس ديگر است. عمر تو را به پايان مي‌برد. تو که هيچ چيزي در دستت نيست. اين همه آلودگي براي چيست و براي کيست؟ گفت: سر قبرها خود را نصيحت مي‌کردم. يک روز ديدم چهرۀ مردم ده، خندان است. به پدرم گفتم چه خبر است؟ عيد و جشن است؟ گفت: نه، خان مرده است و مردم خوشحال هستند.


منبع : پایگاه عرفان
  185
  1
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    قرآن، هدایتگر انسان به حقایق هستی
    حقایق ظاهری و باطنی و سندیت قرآن
    قرآن، سند حقایق عالم
    توبه از گناه های ظاهری و باطنی
    پاسخ‌های کمک کننده به انسان
    داستان سراسر نور پاکان عالم
    اهمیت پرسش و یافتن پاسخ آن در دین
    چند روايت عجيب در مورد پدر و مادر
    پاسخ‌گو بودنِ دین اسلام
    سرانجامی نیکو در سایۀ هماهنگی با قرآن

بیشترین بازدید این مجموعه

      ابن سيرين و تعبير خواب‏
      تاثير اخلاق پدر و مادر در تربيت فرزندان‏
      مرگ و عالم آخرت - جلسه اول (1) - (متن کامل + عناوین)
      غيبت‏
      حكايت سعدى درباره حرص مال دنيا
      تفاوت مودّت با محبت
      رمز موفقيت ابن ‏سينا
      داستان صبر رشید هجری
      پاسخ‌های کمک کننده به انسان
      توبه از گناه های ظاهری و باطنی

 
نظرات کاربر
چرا جواب مردم را نمی دهید؟
پاسخ
0     0
29 مهر 1392 ساعت 01:49 صبح
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز