فارسی
چهارشنبه 13 فروردين 1399 - الاربعاء 7 شعبان 1441
  194
  1
  0

بركات قبرستان رفتن

 

 

گفت يکي از کارهايي که از منبري‌ها ياد گرفته بودم، اين است که: زود به زود به قبرستان بروم. قبرستاني براي 4 ـ 5 روستا بود؛ بيشتر اوقات هم كه آفتاب در نيامده بود، در قبرستان بودم. قبرها را نگاه مي‌کردم و مي‌گفتم: تو را هم همين جا مي‌آورند. تو که مي‌خواهي در آخر اينجا دعوا براي چيست؟ فحش و غيبت، براي چيست؟ خوردن حق مردم و بردن پول مردم براي چيست؟ اگر در دنيا هميشه بودي، هر فضولي دلت مي‌خواست مي‌کردي. اشتباه هم بود، اگر نمي‌کردي. اگر بنا بود کاري به تو نداشته باشند، پس ربا بخور، هر چه دلت مي‌خواهد. رابطۀ نامشروع داشته باش، هر چه دلت مي‌خواهد. اما تو که دو روز ديگر بايد اينجا بيايي، کارگردان هم کس ديگر است. عمر تو را به پايان مي‌برد. تو که هيچ چيزي در دستت نيست. اين همه آلودگي براي چيست و براي کيست؟ گفت: سر قبرها خود را نصيحت مي‌کردم. يک روز ديدم چهرۀ مردم ده، خندان است. به پدرم گفتم چه خبر است؟ عيد و جشن است؟ گفت: نه، خان مرده است و مردم خوشحال هستند.


منبع : پایگاه عرفان
  194
  1
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    مرگ و فرصتها - جلسه هفتم
    اوج عرفان و تعالیم دینی در کلام صدیقۀ طاهره(س)
    سرانجام تواضع و تکبر مقابل اوامر الهی
    چگونه محبوب خدا شویم- جلسۀ چهارم
    مرگ و عالم آخرت
    بعثت پیامبران برای درمان بیماری شرک
    احوالات و اهداف مومن و پاسخ به سوالات
    مبداء آفرینش موجودات
    مقام حضرت زينب (س)
    خودشناسی و قیمت‌شناسی انسان

بیشترین بازدید این مجموعه

      مقام حضرت زينب (س)
      چگونه محبوب خدا شویم- جلسۀ چهارم
      مرگ و فرصتها - جلسه هفتم
      چند روايت عجيب در مورد پدر و مادر
      حق الناس در قيامت‏
      هدف خلقت از زبان امام على عليه السلام‏
      مرگ و عالم آخرت
      حكايت سعدى درباره حرص مال دنيا
      تفاوت فرشتگان با انسان
      رمز موفقيت ابن ‏سينا

 
نظرات کاربر
چرا جواب مردم را نمی دهید؟
پاسخ
0     0
29 مهر 1392 ساعت 01:49 صبح
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز