فارسی
شنبه 09 فروردين 1399 - السبت 3 شعبان 1441
  199
  0
  0

دنبالة حكايت

 

گفت: پيش پدرم رفتم، به او گفتم که من بروم و درس طلبگي بخوانم. چون مي‌خواستم بيشتر ريشۀ اين مسأله را بفهمم. گفت: از خدا مي‌خواهم بروي، طلبه شوي و درس‌هاي الاهی و قرآن را بفهمي؛ ولي پول ندارم به تو بدهم. گفتم: من هيچ چيز نمي‌خواهم. به مادرم گفتم: شما اجازه مي‌دهيد من بروم؟ مادرهاي گذشته ما مؤمن و اهل خدا بودند. در همين شهر، نصف شب‌ها صداي نالۀ زنان در نماز شب زنگار دل‌هاي اهل خانه را پاک مي‌کرد. گفت: برو!

گفت: از دل کوير، پياده براي فهم دين راه افتادم و رفتم. شب و روز راه مي‌رفتم، روزها را استراحت مي‌کردم و غروب راه مي‌رفتم. سحر راه مي‌رفتم که به آن مقصدي که داشتم، برسم.

 

دو ماه جاده را رفتم تا به حرم ابي‌عبدالله الحسين (ع) رسيدم. شبکه‌هاي ضريح را گرفتم و گفتم: حسين جان! دو ماه است پياده مي‌آيم. هيچ توقعي هم از تو ندارم. به خدا بگو مرا قبول کند. کار ديگري هم ندارم. از شما نان و پول نمي‌خواهم، دنيا و ثروت نمي‌طلبم. بگو خدا مرا قبول کند. يکي دو سال بعد هم پدر و مادر از دنيا رفتند و کس ديگری در ايران نبود که برگردم. 50 سال در کربلا درس خواندم و درس دادم و حرم مي‌رفتم تا به اين جا آمديم.


منبع : پایگاه عرفان
  199
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    چگونه محبوب خدا شویم- جلسۀ چهارم
    مرگ و عالم آخرت
    بعثت پیامبران برای درمان بیماری شرک
    احوالات و اهداف مومن و پاسخ به سوالات
    مبداء آفرینش موجودات
    مقام حضرت زينب (س)
    خودشناسی و قیمت‌شناسی انسان
    حقیقت شرک در کلام امام حسین(ع)
    شرک به پروردگار، ظلمی عظیم
    راهکاری برای طلوع توجه قلبی به خداوند

بیشترین بازدید این مجموعه

      از نصايح پيامبر به ابوذر
      مقام حضرت زينب (س)
      چگونه محبوب خدا شویم- جلسۀ چهارم
      مرگ و فرصتها - جلسه هفتم
      محبت ائمه عليهم السلام نسبت به شيعيان‏
      چند روايت عجيب در مورد پدر و مادر
      لالايى جبرئيل براى امام حسين (ع)
      مرگ و عالم آخرت
      رمز موفقيت ابن ‏سينا
      شکستن شهوات

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز