فارسی
دوشنبه 18 فروردين 1399 - الاثنين 12 شعبان 1441

  241
  0
  0

حكايت پيامبر با يك سبد خرما

 

روزي يک باغدار مدينه يک سبد رطب تازه پيش پيامبر گذاشت و گفت: آقا نوش جانتان، این سبد را به خانه ببريد. اين رطب تازه است؛ من هم نخوردم، اول براي شما چيدم. سبد رطب کنار پيامبر بود كه يک عرب کارگر وارد مسجد شد و گفت: دارم دق مي‌کنم. پيامبر اكرم (ص)  فرمود: چرا؟ گفت: يا رسول الله!‌ روزه ماه رمضان است، به خانه رفتم و روزه‌ام را با همسرم باطل کردم. آيا به جهنم مي‌روم. حضرت فرمود: نه. چرا اين قدر به خودت فشار مي‌آوري. حالا يک روز روزه‌ات را خوردي. بعد از ماه رمضان يک روز روزه قضا كن و كفاره بده. كارگر گفت: آقا من اين قدري که شکم زن و بچه‌ام را سير کنم، درآمد دارم. فرمود: سرمايه نداري؟ گفت: نه. فرمود: اين سبد خرما را ببر و به نيت طعام، به مسکين و زن و بچه‌ات بده؛ خدا تو را مي‌بخشد. يک خرما را هم پيامبر ميل نکرد.

 

آناني که انبيا را در خانه و کسبشان راه ندادند، در حجاب و اخلاقشان راه ندادند، در قيامت چه جوابی به خدا مي‌دهند.


منبع : پایگاه عرفان
  241
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    مرگ و فرصتها - جلسه هفتم
    اوج عرفان و تعالیم دینی در کلام صدیقۀ طاهره(س)
    سرانجام تواضع و تکبر مقابل اوامر الهی
    چگونه محبوب خدا شویم- جلسۀ چهارم
    مرگ و عالم آخرت
    بعثت پیامبران برای درمان بیماری شرک
    احوالات و اهداف مومن و پاسخ به سوالات
    مبداء آفرینش موجودات
    مقام حضرت زينب (س)
    خودشناسی و قیمت‌شناسی انسان

بیشترین بازدید این مجموعه

      چگونه محبوب خدا شویم- جلسۀ چهارم
      مرگ و فرصتها - جلسه هفتم
      لزوم تنظيم وصيت‏نامه، قبل از مرگ‏
      هدف خلقت از زبان امام على عليه السلام‏
      درخواست همسر از خدا روش بزرگان است‏
      مرگ و عالم آخرت
      حكايت سعدى درباره حرص مال دنيا
      امام زمان عليه السلام فريادرس انسان‏ها
      حضرت عيسى عليه السلام و درخواست شيطان براى گفتن لا اله ...
      رحمت در رعایت محرم و نامحرمی

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز