فارسی
دوشنبه 28 بهمن 1398 - الاثنين 22 جمادى الثاني 1441
  227
  0
  0

حكايت پيامبر با يك سبد خرما

 

روزي يک باغدار مدينه يک سبد رطب تازه پيش پيامبر گذاشت و گفت: آقا نوش جانتان، این سبد را به خانه ببريد. اين رطب تازه است؛ من هم نخوردم، اول براي شما چيدم. سبد رطب کنار پيامبر بود كه يک عرب کارگر وارد مسجد شد و گفت: دارم دق مي‌کنم. پيامبر اكرم (ص)  فرمود: چرا؟ گفت: يا رسول الله!‌ روزه ماه رمضان است، به خانه رفتم و روزه‌ام را با همسرم باطل کردم. آيا به جهنم مي‌روم. حضرت فرمود: نه. چرا اين قدر به خودت فشار مي‌آوري. حالا يک روز روزه‌ات را خوردي. بعد از ماه رمضان يک روز روزه قضا كن و كفاره بده. كارگر گفت: آقا من اين قدري که شکم زن و بچه‌ام را سير کنم، درآمد دارم. فرمود: سرمايه نداري؟ گفت: نه. فرمود: اين سبد خرما را ببر و به نيت طعام، به مسکين و زن و بچه‌ات بده؛ خدا تو را مي‌بخشد. يک خرما را هم پيامبر ميل نکرد.

 

آناني که انبيا را در خانه و کسبشان راه ندادند، در حجاب و اخلاقشان راه ندادند، در قيامت چه جوابی به خدا مي‌دهند.


منبع : پایگاه عرفان
  227
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    قرآن، هدایتگر انسان به حقایق هستی
    حقایق ظاهری و باطنی و سندیت قرآن
    قرآن، سند حقایق عالم
    توبه از گناه های ظاهری و باطنی
    پاسخ‌های کمک کننده به انسان
    داستان سراسر نور پاکان عالم
    اهمیت پرسش و یافتن پاسخ آن در دین
    چند روايت عجيب در مورد پدر و مادر
    پاسخ‌گو بودنِ دین اسلام
    سرانجامی نیکو در سایۀ هماهنگی با قرآن

بیشترین بازدید این مجموعه

      ابن سيرين و تعبير خواب‏
      تاثير اخلاق پدر و مادر در تربيت فرزندان‏
      حكايت سعدى درباره حرص مال دنيا
      احسان خدا در بازگشت اثر عمل
      مدارا با اطرافيان و فرو بردن خشم
      شب قدر
      ارزش عمر و راه هزینه آن - جلسه دهم – (متن کامل + عناوین)
      رمز موفقيت ابن ‏سينا
      امام زمان عليه السلام فريادرس انسان‏ها
      مؤمن کوه صبر و امید

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز