فارسی
چهارشنبه 07 اسفند 1398 - الاربعاء 2 رجب 1441
  470
  0
  0

گستردگى كرامت خدا

 

 منابع مقاله:

کتاب  : تفسير و شرح صحيفه سجاديه، جلد نهم

نوشته: حضرت استاد حسین انصاریان

 

وَسِعَ رَبّى كُلَّ شَىْ ءٍ عِلْماً افَلا تَتَذَكَّرُونَ» «1»

دانش پروردگارم همه چيز را فراگرفته است، آيا [براى فهم توحيد] متذكّر نمى شويد؟

آرى، بى جان و با جان جهان، نمى توانند منشأ سود و نفع و پيشگير از ضرر نسبت به انسان شوند؛ زيرا علم و آگاهى به مصالح و مفاسد ندارد، و اگر هم داراى دانش باشند، دانش آنان دانش وسيع و احاطى نيست كه بتوانند تمام مصالح و مفاسد را درك كنند، علاوه بر اين از رساندن مصالحى كه آگاهند و دفع مفاسدى كه به آن علم دارند، عاجزند.

وجود مقدّس اوست كه علم و ديگر صفاتش علم و صفات وسيع است، به اين معنى كه به ملك و ملكوت و تمام ظاهر و باطن هستى احاطه دارد.

مى داند پس به مقتضاى دانستنش نفعى كه به مصلحت موجودات است به آنان مى رساند، و ضررى كه متوجه موجودات هستى است، دفع مى كند.

وَ رَحْمَتى وَسِعَتْ كُلَّ شَىْ ءٍ» «2»

و رحمتم همه چيز را فرا گرفته است.

در ظاهر و باطن هستى، در غيب و شهود، در ملك و ملكوت در ميان هسته اتم، در سطح كهكشان ها، در عالم جامدات، نباتات، حيوانات، انسان ها، خلاصه در كجاست كه از رحمت او اثر و نشانه اى نباشد.

هستى عين رحمت است، شؤون هستى، ملك وملكوت هستى، اجزاى هستى محض رحمت و رحمت محض است. رحمت او همه چيز را در برگرفته، اگر كسى محروم از آن باشد تقصير خود اوست كه شرايط جلب رحمت را در خود تحقق نداده، و خود را از رحمت حضرت محبوب دور داشته است.

 

جلوه هاى رحمت خداوند در كلام امام سجّاد عليه السلام

 

حضرت سجّاد عليه السلام جلوه هاى رحمت او را چنين بيان مى كند:

انَا الصَّغيرُ الَّذى رَبَّيْتَهُ، وَ انَا الْجاهِلُ الَّذى عَلَّمْتَهُ، وَ انَا الضّالُّ الَّذى هَدَيْتَهُ، وَ انَا الْوَضيعُ الَّذى رَفَعْتَهُ، وَ انَا الْخائِفُ الَّذى آمَنْتَهُ، وَ الْجائعُ الَّذى اشْبَعْتَهُ، وَالْعَطْشانُ الَّذى ارْوَيْتَهُ، وَ الْعارِى الَّذى كَسَوْتَهُ، وَ الْفَقيرُ الَّذى اغْنَيْتَهُ، وَالضَّعيفُ الَّذى قَوَّيْتَهُ، وَالذَّليلُ الَّذى اعْزَزْتَهُ، وَ السَّقِيمُ الَّذى شَفَيْتَهُ، وَ السّائِلُ الَّذى اعْطَيْتَهُ، وَ الْمُذْنِبُ الَّذى سَتَرْتَهُ، وَ الْخاطِى ءُ الَّذى اقَلْتَهُ، وَ انَا الْقَليلُ الَّذى كَثَّرْتَهُ، وَ المُسْتَضْعَفُ الَّذى نَصَرْتَهُ، وَ انَا الطَّريدُ الَّذى آوَيْتَهُ. «3»

من آن صغير و كوچكم كه توام پرورانيدى، و آن نادانم كه توام دانش بخشيدى، و آن گمراهم كه توام هدايت كردى، و آن خوار و ذليلم كه توام عزت و رفعت دادى، و آن ترسانم كه توام ايمن ساختى، و آن گرسنه ام كه توام سير كردى، و آن تشنه ام كه سيرابم نمودى، و برهنه ام كه پوشاندى، و فقيرى كه بى نيازش كردى، و ناتوانى كه تواناييش دادى، و ذليلى كه عزيزش گرداندى، و مريضى كه شفايش دادى، و سائلى كه به او عطا كردى، و گنهكارى كه بر گناهش پرده پوشيدى، و خطاكارى كه عذرش را پذيرفتى، و اندكى كه بسيارش نمودى، و مغلوب و ناتوانى كه ياريش كردى، و گريخته و آواره اى كه جايگاهش دادى.

قرآن مى فرمايد:

رَبَّنا وَسِعْتَ كُلَّ شَىْ ءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً» «4»

[و مى گويند:] پروردگارا! از روى رحمت و دانش همه چيز را فرا گرفته اى.

انَّ اللّهَ واسِعٌ عَليمٌ» «5»

يقيناً خدا بسيار عطا كننده و داناست.

وَ كانَ اللّهُ واسِعاً حَكيماً» «6»

و خدا همواره بسيار عطا كننده و حكيم است.

فَانَّ رَبّى غَنِىٌّ كَريمٌ» «7»

زيرا پروردگارم بى نياز و كريم است.

هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْكَريمِ» «8»

[او] پروردگار عرش نيكو و باارزش است.

اوضاع عالم هستى چه درغيب و چه در شهادت، آيات انفس و آفاق، و آيات قرآن، و وضع مردم مؤمن در دنيا و آخرت و درجات بهشت و به خصوص رضوان الهى همه و همه ذرّه اى از آثار كرم آن وجود مقدس است.

جانا حديث شوقت در داستان نگنجد

رمزى ز راز عشقت در صد بيان نگنجد

جولانگه جلالت در كوى دل نباشد

خلوتگه جمالت در جسم و جان نگنجد

سوداى زلف و خالت جز در خيال نايد

انديشه وصالت جز در گمان نگنجد

در دل چو عشقت آيد سوداى جان نماند

در جان چو مهرت افتد عشق روان نگنجد

دل كز تو بوى يابد در گلستان نپويد

جان كز تو رنگ بيند اندر جهان نگنجد

پيغام خستگانت در كوى تو كه آرد

كانجا زعاشقانت باد وزان نگنجد

آن دم كه عاشقان را نزد تو بار باشد

مسكين كسى كه آن جا در آستان نگنجد

 

(فخرالدين عراقى)

 [ «8» اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ ارْزُقْنِي الرَّغْبَةَ فِي الْعَمَلِ لَكَ لآِخِرَتِي حَتَّى أَعْرِفَ صِدْقَ ذَلِكَ مِنْ قَلْبِي وَ حَتَّى يَكُونَ الْغَالِبُ عَلَيَّ الزُّهْدَ فِي دُنْيَايَ وَ حَتَّى أَعْمَلَ الْحَسَنَاتِ شَوْقاً «9» وَ آمَنَ مِنَ السَّيِّئَاتِ فَرَقاً وَ خَوْفاً وَ هَبْ لِي نُوراً أَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ وَ أَهْتَدِي بِهِ فِي الظُّلُمَاتِ وَ أَسْتَضِي ءُ بِهِ مِنَ الشَّكِّ وَ الشُّبُهَاتِ ]

خدايا! بر محمد و آلش درود فرست، و براى آخرتم ميل و رغبت در عمل، آنهم عمل براى خودت روزيم فرما، تا جايى كه درستى اين عمل را از قلبم بيابم، و به گونه اى كه بى رغبتى نسبت به دنيايم بر من چيره شود، و به صورتى كه از سر شوق خوبى ها را به جا آورم، و از بيم و ترس از عذاب، از بدى ها در امان مانم، و نورى به من بخش كه به وسيله آن در ميان مردم زندگى كنم، و در تاريكى با فروغش راه يابم، و به سبب آن از اشك و شبهه ها، رهايى يافته، روشنى ايمان و اعتقاد محكم و استوار به دست آورم.

 

خلوص، زهد و نور باطن

در جملات عرشى و نورانى دعا به سه موضوع اشاره شده است:

1- اخلاص

2- زهد در دنيا

3- نور باطن

اين سه واقعيت را از دريچه آيات قرآن و روايات اگر بنگريم حظّ وافر و نصيب كامل متوجه ما مى گردد، و زمينه اى براى دنيا و آخرت ما مى شود، و قلب را به اشتياق عمل صالح و نفرت از سيئات به حركت مى آورد.

 

1- اخلاص

تا كسى بر مراتب كفر و شرك و فسق اطلاع نداشته باشد، و از اين بندهاى شيطانى و هوائى آزاد نگردد، و مفهوم واقعى

لا اله الّا اللَّه، و لاحَوْلَ و لاقُوَّةَ الَّا بِاللَّه، وَ لامُؤَثِّرَ فِى الوُجُودِ الّا اللَّه، وَ لَيْسَ فِى الدّارِ غَيْرُهُ دَيّارٌ

، در ذات جانش تجلّى نكند، و علماً و عملًا وارد اين فضاى عرشى و ميدان ملكوتى، و سرزمين معنوى، و مملكت روحانى نگردد، مزه شيرين اخلاص را چه در ايمان و چه در اخلاق و چه در عمل نخواهد چشيد.

مگر ممكن است انسان دچار هزار حجاب ظلمانى باشد، و قدرت ديدن يار را از پس آن همه حجاب داشته، و بتواند محض او حركت كند.

امام خمينى رحمه الله كه خود مزه اخلاص در عمل را چشيده بود در كتاب «آداب الصلاة» مى گويد:

«يكى از مهمات آداب نيّت كه از مهمات جميع عبادات و از دستورهاى كليّه شامله است، اخلاص مى باشد و حقيقت آن تصفيه نمودن عمل است از شائبه غير خدا و صافى نمودن سرّ است از رؤيت غير حق تعالى در جميع اعمال صوريه و لبّيّه و ظاهريه و باطنيّه و كمال آن ترك غير است مطلقاً و پانهادن بر انيّت و انانيت و غير و غيريت است يكسره. قال اللَّه تعالى:

الا لِلّهِ الدّينُ الْخالِصُ» «9»

آگاه باشيد! كه دين خالص ويژه خداست.

اگر يكى از حظوظ نفسانيه و شيطانيه در دين باشد خالص نخواهد بود، و آنچه خالص نيست حق تعالى اختيار نفرموده و آنچه شائبه غيريت و نفسانيّت دارد از حدود دين خارج است.

وَ ما امِرُوا الّا لِيَعْبُدُوا اللّهَ مُخْلِصينَ لَهُ الدِّينَ» «10»

در حالى كه فرمان نيافته بودند جز آن كه خدا را بپرستند، و ايمان و عبادت را براى او از هرگونه شركى خالص كنند.

مَنْ كانَ يُرِيدُ حَرْثَ الدُّنْيا نُؤْتهِ مِنْهَا وَ ما لَهُ فِى الْآخِرَةِ مِنْ نَصيبٍ» «11»

كسى كه زراعت دنيا را بخواهد، اندكى از آن را به او مى دهيم، ولى او را در آخرت هيچ بهره و نصيبى نيست.

رسول خدا صلى الله عليه و آله مى فرمايد:

لِكُلِّ امْرِئٍ مانَوى ، فَمَنْ كانَ هِجْرَتُهُ الَى اللّهِ وَ رَسُولِهِ فَهِجْرَتُهُ الَى اللّهِ وَ رَسُولِهِ، وَ مَنْ كانَ هِجْرَتُهُ الى دُنْيا يُصيبُها، اوِ امْرَأةٍ يَنْكَحُها فَهِجْرَتُهُ الى ما هاجَرَ الَيْهِ. «12»

براى هر كس همان است كه نيّت آن را كرده است، پس هر آن كس كه نيتش از هجرت، خدا و رسول او باشد، پس هجرت او به خدا و رسول است، و اگر نيتش از هجرت رسيدن به دنيا يا ازدواج با يك زن باشد، بدون شك هجرتش به سوى همان خواهد بود.

 

هجرت صورى و معنوى

 

وَ مَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِهِ مُهاجِراً الَى اللّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ يُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ اجْرُهُ عَلَى اللّهِ» «13»

و كسى كه از خانه خود به قصد مهاجرت به سوى خدا و پيامبرش بيرون رود، سپس مرگ او را دريابد، مسلّماً پاداشش بر خداست.

آيه شريفه ممكن است متكفّل جميع مراتب اخلاص باشد، يكى هجرت صورى كه به بدن واقع نشود، و اين هجرت اگر خالص براى خدا و رسول نباشد، بلكه براى حظوظ نفسانى انجام گيرد، هجرت الى اللَّه و رسوله نيست و اين مرتبه اخلاص صورى فقهى است.

و ديگر هجرت معنوى و مسافرت باطنى است كه مبدء آن بيت مظلمه نفس است و غايت آن خداى تعالى و رسول اوست كه آنهم به حق برگردد؛ زيرا كه رسول بما هو رسول استقلال ندارد، بلكه آيت و مرآت و نماينده است، پس هجرت او هجرت به حق است، حبّ خاصان خدا حب خداست.

پس محصل معناى آيه شريفه به حسب اين احتمال آن است كه كسى كه به مهاجرت معنوى و سفر قلبى عرفانى از بيت نفس و منزل انانيّت خارج شد و مهاجرت الى اللَّه كرد بدون ديد خود و نفسانيت و حيثيت خود جزاى او با حق تعالى است، و اگر سالك در سلوك الى اللَّه يكى از حظوظ نفسانيه را طالب باشد ولو وصول به مقامات، بلكه گرچه وصول به قرب حق كه براى رسيدن خود به قرب حق باشد، اين سلوك الى اللَّه نيست بلكه سالك خارج از بيت نشده، بلكه مسافر در جوف بيت است، از گوشه اى به گوشه اى، و از زاويه اى به زاويه اى!

پس سفر اگر در مراتب نفس شد، و براى رسيدن به كمالات نفسانيه، سفر الى اللَّه نيست بلكه من النفس الى النفس است، ولى سالك را براى سفر الى اللَّه، اين سفر ناچار پيش آمد كند، و جز كمّل از اوليا عليهم السلام نتواند كسى سفر ربانى بى سفر نفسانى كند فقط اين شأن براى كمّل است و شايد آيه شريفه:

سَلامٌ هِىَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ» «14»

اين شب تا برآمدن سپيده دم [سراسر] سلام و رحمت است.

اشاره به اين سلامت از تصرّفات شيطانى و نفسانى باشد در جميع مراتب سير در ليالى مظلمه طبيعت كه براى كمّل ليلة القدر است تا طلوع فجر القيامة كه براى كمّل رؤيت جمال احديت است، و اما غير آنها در جميع مراتب سير به سلامت نيستند، بلكه در اوائل امر هيچ سالكى از تصرفات شيطانيه خارج نيست.

پس معلوم شد كه اين مرتبه از اخلاص كه سلامت از اول مرتبه سير الى اللَّه تا آخر مراتب آن كه حصول موت حقيقى است، بلكه پس از حيات ثانوى حقانى كه صحو بعد المحو است براى اهل سلوك و متعارف از اصحاب معرفت و رياضت دست ندهد، و علامت اين نحو از خلوص آن است كه غوايت شيطان را درراهى نيست، و طمع شيطان از آنها يكسره بريده است.

چنانچه در آيه شريفه مى فرمايد:

قالَ فَبِعِزَّتِكَ لَاغْوِيَنَّهُمْ اجْمَعينَ* الّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخلَصِينَ» «15»

گفت: به عزتت سوگند همه آنان را گمراه مى كنم* مگر بندگان خالص شده ات را.

و در اين جا اخلاص به عين عبد نسبت داده شده نه به فعل عبد و اين مقامى است بالاتر از اخلاص در عمل.

و شايد حديث معروف نبوى كه مى فرمايد:

مَنْ اخْلَصَ لِلّهِ ارْبَعينَ صَباحاً جَرَتْ يَنابيعُ الْحِكْمَةِ مِنْ قَلْبِهِ الَى لِسانِهِ. «16»

هر كس چهل روز عمل خود را براى خداوند خالص كند چشمه هاى حكمت از قلبش بر زبانش جارى مى شود.

مراد جميع مراتب اخلاص باشد يعنى اخلاص عملى و صفتى و ذاتى، و شايد هم ظهور در اخلاص ذاتى داشته باشد كه مراتب اخلاص ديگر از لوازم اوست.

 

مراتب اخلاص

 

 يكى از مراتب اخلاص تصفيه عمل است، چه عمل قلبى يا قالبى از شائبه رضاى مخلوق، و جلب قلوب آنها چه براى محمدت يا براى منفعت يا براى غير آن، و در مقابل اين اتيان عمل است رياءً، و اين رياى فقهى است، و از همه مراتب ريا پست تر و صاحب آن از همه مرائى ها بى ارزش تر و خسيس تر است.

مرتبه دوم: تصفيه عمل است از حصول مقصودهاى دنيوى و مآرب زائله فانيه، گرچه داعى آن باشد كه خداى تعالى به واسطه اين عمل عنايت كند، مثل خواندن نماز شب براى توسعه روزى و اتيان صلاة اول ماه مثلًا براى سلامت از آفات آن ماه و دادن صدقات براى سلامتى و ديگر مقصدهاى دنيوى.

و اين مرتبه از اخلاص را بعضى از فقها عليهم الرحمة شرط صحت عبادات شمرده اند، در صورتى كه اتيان عمل براى رسيدن به آن مقصود باشد، و اين خلاف تحقيق است به حسب قواعد فقهيه، گرچه پيش اهل معرفت اين نماز را به هيچ وجه ارزش نيست، و مثل ساير كسب هاى مشروعه است بلكه شايد از آن نيز كمتر باشد.

مرتبه سوم: تصفيه آن است از رسيدن به جنّات جسمانيه و حور و قصور و امثال آن از لذّات جسمانيه، و مقابل آن عبادات اجيران است، چنانچه در روايات شريفه است، و اين نيز در نظر اهل اللّه چون ساير كسب هاست، الّا اين كه اين كاسب اجرتش بيشتر و بهتر است، در صورتى كه قيام به امر كند و از مفسدات صوريه عمل را تخليص كند.

مرتبه چهارم: آن است كه عمل را تصفيه كند از خوف عقاب و عذاب هاى جسمانى موعود، و مقابل آن عبادت عبيد است چنانچه در روايت است، و اين عبادت نيز در نظر اصحاب قلوب قيمتى ندارد، و از نطاق عبوديت خارج است و در نظر اهل معرفت فرق نكند كه انسان عملى را بكند از خوف حدود و تعزيرات در دنيا يا خوف عقاب و عذاب آخرتى، يا براى رسيدن به زن هاى دنيايى، يا براى رسيدن به زن هاى بهشتى، در اين كه هيچ يك براى خدا نيست و داعى بر داعى امر است كه مطابق قواعد فقهيّه عمل را از بطلان صورى خارج كند، ولى دربازار معرفت اين متاع را ارزشى نباشد.

مرتبه پنجم: تصفيه عمل است از رسيدن به سعادات عقليه و لذّات روحانيه دائمه ازلّيه ابديه، و منسلك شدن در سلك كروبيّين و منخرط شدن در جرگه عقول قادسه و ملائكه مقربين. و در مقابل آن عمل نمودن براى اين مقصد است، و اين درجه گرچه درجه بزرگ عالى و مهمى است و حكما و محققين به اين مرتبه از سعادت خيلى اهميّت دادند و براى آن ارزش قائل شدند، ولى در مسلك اهل اللَّه اين مرتبه نيز از نقصان سلوك، و سالك آن نيز كاسب و از اجيران به شمار مى رود، گرچه در متجر و مكسب با سايرين فرق ها دارد.

و در ازاى اين مرتبه كه مرتبه ششم است، تصفيه آن است از خوف عدم وصول به اين لذات و حرمان از اين سعادات و در مقابل عمل براى اين مرتبه از خوف است، و اين نيز گرچه مرتبه عاليه اى است و از حد اشتهاى امثال نويسنده خارج است، ولى در نظر اهل اللّه اين نيز عبادت عبيد است و عبادت معلّل است.

مرتبه هفتم: تصفيه آن است از وصول به لذات جمال الهى و رسيدن به بهجت هاى انوار سبحات غير متناهى كه عبارت از جنّت لقا است، و اين مرتبه يعنى جنت لقا از مهمات مقامات اهل معرفت و اصحاب قلوب است و دست آمال نوع از آن كوتاه است و اوحدى از اهل معرفت به سعادت اين شرف مشرفند.

و اهل حب و جذبه از كمّل اهل اللَّه و اصفياء اللَّه هستند ولكن اين كمال مرتبه كمّل اهل اللَّه نيست بلكه از مقامات معمولى سرشار آنهاست.

و اين كه در ادعيه مثل مناجات شعبانيه حضرت امير المؤمنين و اولاد طاهرينش اين مرتبه را خواسته، يا اشاره به داشتن آن نموده نه آن كه مقامات آنها منحصر به همين مرتبه است، چنانچه مرتبه هشتم كه در ازاى اين مرتبه است و آن عبارت است از تصفيه عمل از خوف فراق نيز از كمال مقامات كمّل نيست.

و اين كه جناب امير المؤمنين عليه السلام:

كَيْفَ اصْبِرُ عَلى فِراقِكَ. «17»

چگونه دورى تو را تحمل كنم.

گويد: از مقامات معمولى سرشار او و مثل اوست. بالجمله تصفيه عمل از اين دو مرتبه نيز در نزد اهل اللَّه لازم است و عمل به آن معلل و از حظوظ نفسانيه خارج نيست، و اين كمال خلوص است و پس از اين مراتب ديگرى است كه از حدود خلوص خارج و در تحت ميزان توحيد و تجريد و ولايت است. و بيان آن اين جا مناسب نيست.» «18»

از اشك روان آب بده مزرع طاعت

تا لاله و ريحان دمد از كشت و زراعت

صد سال اگر در ره طاعت ببرى رنج

چون عشق ندارى ندهد فائده طاعت

مقبول شود سجده طاعات تو آندم

گر زمزمه عشق بود ذكر و سماعت

گويند كه در كنج قناعت همه رنج است

من گنج روان يافتم از كنج قناعت

گر روى عنايت تو زما باز بپيچى

ما گردن تسليم نپيچيم زطاعت

هر كس به شفيعى ز تو عذر گنه آرد

من عشق تو در پيش تو آرم به شفاعت

(رضاقلى خان شيرازى، هما)

 

پی نوشت ها:

 

 

______________________________

(1)- انعام (6): 80.

(2)- اعراف (7): 156.

(3)- المصباح، كفعمى: 593، دعاى ابوحمزه ثمالى.

(4)- غافر (40): 7.

(5)- بقره (2): 115.

(6)- نساء (4): 130.

(7)- نمل (27): 40.

(8)- مؤمنون (23): 116. (9)- زمر (39): 3.

(10)- بيّنه (98): 5.

(11)- شورى (42): 20.

(12)- كنز العمال: 3/ 792، حديث 8777؛ تاريخ مدينة دمشق: 5/ 224، حديث 120.

(13)- نساء (4): 100.

(14)- قدر (97): 5.

(15)- ص (38): 82- 83.

(16)- شرح الاسماء الحسنى : 1/ 262؛ جامع الأخبار: 94.

(17)- مصباح المتهجّد: 847، دعاى كميل.

 

 

 


منبع : پایگاه عرفان
  470
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    اهمیت و جایگاه دعا
    آخرت در كلام امام باقر (ع‏)
    جلوه‏اىی از اخلاق امام محمّد باقر (ع)
    اهمیت دعا
    حضرت زهرا(س) زنی که بهشت مشتاق اوست
    حماسه وجود اخلاقى حضرت زهرا عليها السلام‏ در تاريخ
    فضیلت سوره یس و منزلت فاطمه زهرا(س)
    روز بخشیدن فدک به حضرت زهرا(س) به امر خدا
    زندگینامه حضرت ام البنین(سلام الله علیها)
    عواملی که باعث ترس از مرگ می شوند!

بیشترین بازدید این مجموعه

      امانتداری
      «ادخال سرور» در قلب مومن
      اهمیت و جایگاه دعا
      اقسام طمع در قرآن‏
      جلوه‏اىی از اخلاق امام محمّد باقر (ع)
      اسم اعظمی که خضر نبی به علی(ع) آموخت
      تحليلي از شخصيت و قيام امام حسين (ع) (1)
      حضور امام حسین(ع) بر بالین شیعیان هنگام مرگ و عالم برزخ
      افزایش رزق و روزی با نسخه‌ امام جواد (ع)
      تأثیرات عجیب لقمه در زندگی

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز